۱۳۸۸-۰۸-۲۹
کلاف سر در گم
* جواب بعضی سوالات اونقدر سخته که ترجیح میدی بهشون فکر نکنی یا از خودت نپرسیشون، در حالیکه مطمئنی یه روز جوابش عین پتک میخوره روی سرت. بیشتر ماها محتاج این دلداریهایی هستیم که موقتا آروممون می کنن ولی حتی خودمونم میدونیم که اینها، حقیقتا درمان دردهای ما نیستن.
بیشتر اوقات آدم آگاهانه از حقیقت فرار میکنه، بس که مواجه شدن باهاش سخته. بعد هی خودش رو گول میزنه که نه اینطوری نیست، هی به این در و اوندر میزنه و خودش رو به اون راه میزنه تااا وقتی که اتفاق افتاد، اونوقت شروع می کنه به پشیمانی.
* تنها راه کنار گذاشتن ترسها، مواجه شدن با اونهاست. از هر چیزی که بترسی، آخرش سرت میاد، بی برو برگرد. واقعا نمیدونم چرا اینطوریه، ولی برای من تا حالا همیشه اینطوری بوده. اصلا هم تلقین نیست، واقعا چیزهایی که ازشون میترسیدم، دارن یکی یکی تو زندگیم اتفاق می افتن. من میترسم. میترسم از باقی اتفاقاتی که ازشون میترسیدم و مطمئنا در راه هستند. از طرفی نمیشه نترسید. بعضی مواقع نترسیدن یعنیبی بی خیالی، یعنی حماقت.
* دیگه واقعا نمیدونم چی درسته. من هرچی سعی میکنم گره های زندگی رو باز کنم، بیشتر بهم کلاف میشن.


سارا Reply:
آبان ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۴:۳۹ ب.ظ
هاها خیلی اسم باحالی داری ما یه دونه جوجه داریم بهش میگیم گجت