۱۳۸۸-۰۸-۲۰
استیصال
* دلم میخواد توپ رو از دست این دختره بگیرم. بغلش کنم. روی پاهام بخوابونمش. اونقدر نازش کنم که خوابش ببره. خدایا، طفلکی چقدر نحیف و خسته ست. شبیه آدمهائیه که از شدت و تعدد دردها، مستاصل شدن. شبیه خوده الانمه…

۱۳۸۸-۰۸-۲۰
* دلم میخواد توپ رو از دست این دختره بگیرم. بغلش کنم. روی پاهام بخوابونمش. اونقدر نازش کنم که خوابش ببره. خدایا، طفلکی چقدر نحیف و خسته ست. شبیه آدمهائیه که از شدت و تعدد دردها، مستاصل شدن. شبیه خوده الانمه…

چرا اینطور فکر نمی کنی که امید به آینده در دوردست داره …
یا شایدم این باشه که
یه ورزش خوب و انتظار برای یه استراحت جانانه (به اون توپ یه نگاه کن)
مهندس جان نیمه پر لیوان رو نگاه کن، شایدم همه اینها رو گفتی که درد خودت رو آشکار کنی. حیف بزرگ شدی وگرنه بهت شکلات میدادم.
چه دختر خوشگلی ، معلومه حسابی خسته اس : ))
فکر کنم چشمای این دختر خانوم کلی حرف نزده داره که باید به حرفای چشماش گوش داد
نه من فکر می کنم ، چون کسی باهاش بازی نمی کنه و تنها مونده ناراحته ….. وگرنه با توپش دور نمی رفت که ….
فقط یه همدم و همبازی میخواد ، مثل زهرا خانم ما ….
زهرا جون دوستت دارم ….
آدما بسته به شرایطشون فیلما و موقعیتا و عکس ها رو تفسیر می کنند… از نگاه یکی این عکس پرا امیده از نگاه دیگری پر از خستگی
اما هرچی که هست گیس بافته این دخمله عجیب من رو کشته منم گیس به این بلندی و کمندی میخوام خب….
مستاصل بودن…؟؟
نمیاد اصلا بهتون …یا حداقل من نمیتونم تصور کنم زهرای وبلاگستان دچار استیصال شده…
یه چیزی تو مایه های داغون!
اما من میخوام توپ از دستش بگیرم و دو تایی شروع کنیم به بازی :)
گومون نگنم اینایی که گفتی صادق باشه . این بچه داره تو حیاط بازی می کنه . چشماش هم که معلوم نیست . پس شما این همه احساسات را از کجاتون در میارید ….
ضمنن برای متسالسل شدنتون هم آبجی یه قرض ب کمپپلکس ب ۱۲ بخور شنگ میشی عینهو فنر .
من فکر می کنم رقیب دیر کرده
این پست شما دقیقا حس و حال من هست
اشتباه نکند موضوع عشق نیست اما حال ام شاید…
من هم دارم یک مطلب می نویسم که تو همین زمینه ها هست
به نام
هر چه بکاری همون درو می کنی…
در این ادرس
http://asheghi.ir/showthread.php?tid=8066
اگه دوست داشتی سری بزن
این مطلب چندین قسمت خواهد بود که فعلا قسمت اول رو نوشتم
موفق باشید
مهدی
پی نوشت : من واقعا شرمنده و خجالت زده ای شما دوست عزیزم هستم
و ارزوم این هست که به خاطر بی ادبی که کردم من رو ببخشید
آسیا به نوبت خانوم
همه این مصیبت رو از پشت سرش دیدی؟
به نظر من که داره به یه بچه گربه نگاه می کنه و لبخند میزنه. شایدم داره واسه خودش شعر میخونه و تاب میخوره.
طوری که این کوچولو توپ رو بغل کرده فقط نشاط و شادابی میشه دید
البته اون چیزی که من میبینم بیشتر شبیه بالشت مخمله نه توپ والیبال دیگه نمیخواد روپاهات بخوا بونیش رو مخمل بخوا بونش دلیل خستگیشم سنگیتی بالشت مخملشه کیا جاوید (میلاد)
گروهبان عقده ای نباش
زهرا Reply:
آبان ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۳:۳۶ ب.ظ
خوب گاهی اوقات شرایط یا واقع بینی اینه که نیمه پر لیوان رو نبینی چون اصلا وجود نداره
جواد Reply:
آبان ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۲ ب.ظ
خب در مورد خودت می نوشتی نه این طفلک !