۱۳۸۸-۰۸-۱۰
ازدواج از راه دور!
* داشتم درباره این ازدواج و طلاق میگفتم. البته عنوان این پست کمی غلط اندازه. اینا از راه دور ازدواج نکردن. این ۲ نفری که میگم سابقا همدیگه رو توی ایران دیده بودند و میشناختن. منتها دختره توی ۱۸ سالگی بهمراه خانواده از ایران رفت. تا اون موقع هم پسره رو میشناخت. پسره اون موقع ۲۴ سالش بود و آشنای یکی از دوستان خانوادگیشونم بود. دختره اونجا درس خونده بود و کار میکرد. تا ۲۳ سالگی آشنایی اینها معمولی بود. تا اینکه یه دفعه چتها و تلفنها و وبکمهاشون زیاد میشه و بالاخره قرار میذارن دختره بیاد ایران تا بیشتر آشنا بشن. دختره یکماهی میاد ایران پیش مادر بزرگش و چندین بار با هم میرن بیرون و بالاخره همون موقعها تصمیم به ازدواج میگیرن. خانواده اش میان ایران و یه عقد و عروسی مفصل توی فرمانیه میگیرن. حالا هم بعد از ۸ ماه از همدیگه جدا شدن و پسره برگشته ایران.
من دختره و پسره رو نمی شناختم. فقط میدونستم که هر دو تاشون از نظر ظاهر و تحصیلات و وضعیت مالی هم سطح هستن. دخترعموش همکلاسی دبیرستان ما بود. یادمه همون موقعها یکباری که دختره رو دیدم، همکلاسیم خیلی سعی میکرد، منصرفش کنه. ولی بی فایده بود. نه اینکه از پسره بد بگه ها. حرف جالبی میزد. میگفت آشنایی شما از راه دور بوده. دو نفری که از راه دور همدیگه رو میشناسن، فقط خوبیهای همدیگه رو میدونن. دختره میگفت: ما خیلی با هم حرف زدیم و حالا که از نزدیک چند بار با هم بیرون رفتیم، خیلی به من خوش گذشته و در خیلی زمینه ها تفاهم داریم. همکلاسیم یه حرف خیلی جالب دیگه هم که زد این بود: ببین شماها خیلی کم همدیگه رو دیدین، از دور با هم حرف زدین و حالا که همو دیدین، معلومه که نمیخواین صفات بد همدیگه رو ببینین. یعنی اینقدر فرصتتون کم بوده که همش میگفتین، حالا بی خیال بذار خوش بگذره. بعدا درستش میکنم. یا اصلا ندیدی. تو هیچوقت بدیشو ندیدی. اونم همینطور.
شناختی که از راه دور باشه، این فرصت رو به آدم نمیده که بدیها و نقاط ضعفشو ببینی. یعنی اصلا طرف نمیخواد نشون بده و تو هم نمیخوای که ببینی. چیزی که تو زندگی مهمه این نیست که فلانی شغلش خوبه، یا سطح مالیش مثل توئه یا ظاهر تکی داره، یا چقدر تو شغلش موفقه و از دور چه وجهه عالی ای داره (نه اینکه اینها بد باشه ها ولی نه لازمه نه کافی). مهم اینه که آدم نقاط ضعفشم بدونه و علیرغم اونها فرد رو بپذیره. اگه از اول سنگهاش رو اینطوری وا نکنه، خدا نکنه این ۲ نفر خیالشون از بابت رابطه راحت بشه و برن زیر یک سقف! برای همین من اسم پست قبلی رو گذاشتم معشوق های ذهن-ساخته. احساس میکنم نه دختره و نه پسره حتی سعی نکرده بودن، خود واقعی طرف رو بشناسن. دختره یه آدم به شدت ولخرج و خوشگذران بود. پسره هم اصلا مذهبی نبود ولی روی روابط خانمش تعصب داشت. طوریکه در نهایت اونطوری تموم شد. بعید میدونم دختره قبل از ازدواج فرصت گذاشته باشه که بفهمه آیا نوع زندگیش برای پسره مشکل ساز هست و یا اصلا بهش گفته باشه. پسره هم همینطور. از خودش نپرسیده که به هرحال این تفاوت فرهنگی رو میتونه باهاش بسازه یا نه؟


زهرا Reply:
آبان ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۵ ب.ظ
منظورتون از تک مثالی چیه؟
و همین طور از نتیجه کلی؟