<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: زندگی در غربت و نداشته هایش</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1388/08/living-in-estrangement/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1388/08/living-in-estrangement/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 19 Mar 2010 10:19:45 +0400</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: ممد</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/08/living-in-estrangement/comment-page-1/#comment-55378</link>
		<dc:creator>ممد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6035#comment-55378</guid>
		<description>خدا رو شکر که شاغلین و کار دارین ! ما که حدود 9 سال بقول شما تو غربت درس خوندیم و سربازی رفتیم ولی الان بیکاریم چی؟؟؟!!! کاش بجای شما بودم !!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خدا رو شکر که شاغلین و کار دارین ! ما که حدود ۹ سال بقول شما تو غربت درس خوندیم و سربازی رفتیم ولی الان بیکاریم چی؟؟؟!!! کاش بجای شما بودم !!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ممد</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/08/living-in-estrangement/comment-page-1/#comment-55377</link>
		<dc:creator>ممد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6035#comment-55377</guid>
		<description>بسیار سفر باید تا پخته شود خامی ! اونایی هم که این ور هستن دلشون واسه همون غربت شما لک می زنه !!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بسیار سفر باید تا پخته شود خامی ! اونایی هم که این ور هستن دلشون واسه همون غربت شما لک می زنه !!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: لیلا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/08/living-in-estrangement/comment-page-1/#comment-54758</link>
		<dc:creator>لیلا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6035#comment-54758</guid>
		<description>منم مث تو خیلی تنهام ولی ای کاش میشد مث بعضی از اینا فکر کرد و بی خیال شی نمیشه دور بود و دلتنگ نبود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منم مث تو خیلی تنهام ولی ای کاش میشد مث بعضی از اینا فکر کرد و بی خیال شی نمیشه دور بود و دلتنگ نبود</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرام</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/08/living-in-estrangement/comment-page-1/#comment-54701</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6035#comment-54701</guid>
		<description>سلام عزیزم ناراحت نباش اومدم از شرح حال خودم برات بگم تا شاید کمی آروم بگیری منم مثل  تو توی یه شهر غریب درس می خوندم  و همزمان کار می کردم بعد از تموم شدن درسم (راستشو بگم به خاطر احتیاج مالی که داشتم) سر کارم موندم . 7 سال تنهایی و  غربت با کوله باری از نداشتن ها و گریه های شبانه که مطمئنم خیلی باهاشون دمخوری. اما کاش الان همون نداشتن ها بودن و همون گریه ها و همون بی کسی ها 
5 ماه پیش با یکی از همکارام که همه ازش تعریف و تمجید می کردن و همیشه به خوبی و درستی ازش یاد می کردن ازدواج کردم. که ای کاش این کارو نمی کردم شوهرم ناتو از آب در اومد با یه زن دیگه ارتباط داره و حاضر نیست دست از کارش برداره - خیلی غصه می خورم خانواده ام نیستن تا ازشون کمک بخوام یعنی راستش دلم نمی خواد از وضعیتم آگاه بشن آخه من پدر ندارم و مادرم خیلی سختی کشیده چه جوری دلم میاد بهش بگم دخترش بدبخت شده، عزیزم الان که دارم برات می نویسم بغض عجیبی گلویم را آزار می ده. می دونی فرق این بغض و اون بغضی که تو داری چیه بغض من سر بدبخته و بغض تو از سر دلتنگی بغض تو با یه رب گریه کردن فروکش می کنه اما بغض من منو بیشتر در منجلابی که توش افتادم فرو می بره و راه فراری نیست . حالا من موندم با 8 میلیون بدهکاری بابت تهیه جهیزیه ،‌یه کار نیمه وقت و یه شوهر بی وفا که تمام آرزو هام رو خراب کرد و اون دل تنگی هایی که تو ازش حرف می زنی ....پس غصه نخور وضعیت تو  خیلی بهتر از منه. برات دعا می کنم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام عزیزم ناراحت نباش اومدم از شرح حال خودم برات بگم تا شاید کمی آروم بگیری منم مثل  تو توی یه شهر غریب درس می خوندم  و همزمان کار می کردم بعد از تموم شدن درسم (راستشو بگم به خاطر احتیاج مالی که داشتم) سر کارم موندم . ۷ سال تنهایی و  غربت با کوله باری از نداشتن ها و گریه های شبانه که مطمئنم خیلی باهاشون دمخوری. اما کاش الان همون نداشتن ها بودن و همون گریه ها و همون بی کسی ها<br />
۵ ماه پیش با یکی از همکارام که همه ازش تعریف و تمجید می کردن و همیشه به خوبی و درستی ازش یاد می کردن ازدواج کردم. که ای کاش این کارو نمی کردم شوهرم ناتو از آب در اومد با یه زن دیگه ارتباط داره و حاضر نیست دست از کارش برداره &#8211; خیلی غصه می خورم خانواده ام نیستن تا ازشون کمک بخوام یعنی راستش دلم نمی خواد از وضعیتم آگاه بشن آخه من پدر ندارم و مادرم خیلی سختی کشیده چه جوری دلم میاد بهش بگم دخترش بدبخت شده، عزیزم الان که دارم برات می نویسم بغض عجیبی گلویم را آزار می ده. می دونی فرق این بغض و اون بغضی که تو داری چیه بغض من سر بدبخته و بغض تو از سر دلتنگی بغض تو با یه رب گریه کردن فروکش می کنه اما بغض من منو بیشتر در منجلابی که توش افتادم فرو می بره و راه فراری نیست . حالا من موندم با ۸ میلیون بدهکاری بابت تهیه جهیزیه ،‌یه کار نیمه وقت و یه شوهر بی وفا که تمام آرزو هام رو خراب کرد و اون دل تنگی هایی که تو ازش حرف می زنی &#8230;.پس غصه نخور وضعیت تو  خیلی بهتر از منه. برات دعا می کنم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهناز</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/08/living-in-estrangement/comment-page-1/#comment-51322</link>
		<dc:creator>مهناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6035#comment-51322</guid>
		<description>ای کاش به حای تو یودم
ای کاش غربت من فقط در حد یک شهر ایران بود....
من دارم اینخا دق میکنم...دلم ضعف می ره برا همه چیزه ایران ....
خارج فقط 3-4 ماه اولش جذابه بعد از اون میشه یه مرگ تدریجی....خیلی سخته 
اخه تهران هم غربته... دختر خوب!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ای کاش به حای تو یودم<br />
ای کاش غربت من فقط در حد یک شهر ایران بود&#8230;.<br />
من دارم اینخا دق میکنم&#8230;دلم ضعف می ره برا همه چیزه ایران &#8230;.<br />
خارج فقط ۳-۴ ماه اولش جذابه بعد از اون میشه یه مرگ تدریجی&#8230;.خیلی سخته<br />
اخه تهران هم غربته&#8230; دختر خوب!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: a guy</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/08/living-in-estrangement/comment-page-1/#comment-50974</link>
		<dc:creator>a guy</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6035#comment-50974</guid>
		<description>تبریک می گم وبلاگ خیلی خوبی داری</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تبریک می گم وبلاگ خیلی خوبی داری</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Alex</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/08/living-in-estrangement/comment-page-1/#comment-49895</link>
		<dc:creator>Alex</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6035#comment-49895</guid>
		<description>با اینکه بی ربط بود اما از جوابتون خوشم اومد نمیدونم چرا :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با اینکه بی ربط بود اما از جوابتون خوشم اومد نمیدونم چرا :)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امیر</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/08/living-in-estrangement/comment-page-1/#comment-49849</link>
		<dc:creator>امیر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6035#comment-49849</guid>
		<description>تابستون امسال هم دوماه رشت بودم ...جای خوبی بود ولی فقط واسه تفریح...زندگی اونجا خیلی سخته...دم و نمش ادمو می کشه...مردمش هم مثه ادم یخی سردند...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تابستون امسال هم دوماه رشت بودم &#8230;جای خوبی بود ولی فقط واسه تفریح&#8230;زندگی اونجا خیلی سخته&#8230;دم و نمش ادمو می کشه&#8230;مردمش هم مثه ادم یخی سردند&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امیر</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/08/living-in-estrangement/comment-page-1/#comment-49848</link>
		<dc:creator>امیر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6035#comment-49848</guid>
		<description>روحیه ها فرق می کنه دیگه..برای سربازی اومدم تهران و دیگه برنگشتم...اونقدر پشت تلفن واسه مامان وبابام از تهران تعریف کردم که اونا هم قبولی داداشم رو تو دانشگاه بهشتی بهونه کردندو خونه رو فروختند و اومدن تهران می شینند...هممون هم خیلی راضی هستیم...حالا اونا شاید خیلی بالا و ÷ایین واسشون نداشت ولی من اگه تهران نباشم مثه یه جنازه می مونم...با اینکه تو چند تا شهر بزرگ زندگی کرده ام ولی فقط تو تهران احساس اسایش دارم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>روحیه ها فرق می کنه دیگه..برای سربازی اومدم تهران و دیگه برنگشتم&#8230;اونقدر پشت تلفن واسه مامان وبابام از تهران تعریف کردم که اونا هم قبولی داداشم رو تو دانشگاه بهشتی بهونه کردندو خونه رو فروختند و اومدن تهران می شینند&#8230;هممون هم خیلی راضی هستیم&#8230;حالا اونا شاید خیلی بالا و ÷ایین واسشون نداشت ولی من اگه تهران نباشم مثه یه جنازه می مونم&#8230;با اینکه تو چند تا شهر بزرگ زندگی کرده ام ولی فقط تو تهران احساس اسایش دارم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: افشار</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/08/living-in-estrangement/comment-page-1/#comment-49756</link>
		<dc:creator>افشار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6035#comment-49756</guid>
		<description>اتفاقا اونهایی هم که تهران به دنیا اومدند و از بد حادثه به جای اینکه متعلق به یه شهر دیگه ای  باشند متعلق به این شهر هستند خیلی خوشحال خواهند شد که شما به آغوش شهر خودتون برگردید شاید اون وقت شهر ما یه کم آغوشش خالی بشه و ما هم تو جا بشیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اتفاقا اونهایی هم که تهران به دنیا اومدند و از بد حادثه به جای اینکه متعلق به یه شهر دیگه ای  باشند متعلق به این شهر هستند خیلی خوشحال خواهند شد که شما به آغوش شهر خودتون برگردید شاید اون وقت شهر ما یه کم آغوشش خالی بشه و ما هم تو جا بشیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
