۱۳۸۸-۰۸-۲
آقای دکتر تپش قلب دارم!
* این پرایدیه راننده تاکسی بودها، ولی تو ماشینش تلویزیون داشت. از این تلویزیون کوچیکای مخصوص ماشین، پائین ضبط ماشین هم گذاشته بودش در ابعاد ۱۰*۱۰ سانت هم بود. با اینکه حواسشون به تلویزیون بود و راننده هم جوان بود، ولی دست فرمونش خیلی خوب بود. تلویزیونش روی کانال ۳ بود و داشت یه برنامه پزشکی میداد. یعنی از این برنامه هایی که یه دکتر رو دعوت میکنن و راجع به بیماری های خاصی باهاش حرف میزنن. موضوع برنامه شون بیماری های قلبی بود.
* وای خدا باورم نمیشه. یه پسره به برنامه شون زنگ زد و گفت که خیلی تپش قلب و استرس داره. گاهی اوقات تپش قلبش اونقدر شدیده که قفسه سینه اش درد میگیره. تا حالا چندین بار پیش متخصص قلب رفته و تحت درمان دارویی هست ولی به محض اینکه یادش میاد که امسال کنکور داره، بازم قلبش ریب میزنه. گفت که مخصوصا موقع ناهار و شام شدیدتر میشه! دکتره پرسید که چند سالشه و آیا اضطرابی چیزی بر زندگیش حاکمه؟ پسره گفت که ۲۳ سالشه!! و امسال داره برای کنکور ارشد میخونه و این موضوع باعث استرسش شده.
* خوب معلوم بود که دکتره با اون شرحی که از راه دور شنیده بود، نمیتونست جواب کاملی بده و بهش گفت همون داروها رو استفاده کنه و در اولین فرصت بره پیش متخصص اعصاب!
حالا من اینجور مواقع همیشه غصه میخورم که چرا تو موقعیت نیستم که طرف رو راهنمایی کنم. مثلا ایکاش میرفتم برای این پسره جلسه مشاوره میذاشتم که چطور درس بخونه (یکی نیست بگه زهرا اگر نسخه پیچ بودی!!:D)
* داشتم فکر میکنم که چطور میشه که یه پسر جوان ۲۳ ساله به خاطر مدرک تحصیلی اینقدر استرس بگیره که تا این حد به قلبش فشار بیاره که حتی درمان دارویی هم روش اثر نداشته باشه. بالاخره هرچی باشه این پسر تحصیلکرده است. دوران لیسانس رو پشت سر گذاشته، به هرحال باید کمی تجربه توی زندگیش داشته باشه که چطور بحرانهای زندگیش رو مدیریت کنه. ولی به خاطر یه کنکور ببین چه بلایی داره سر خودش میاره. خوب این آدم مشخص بود سرکار نمیره. میتونه با فراغ بال، توی خونه بشینه و به ادامه تحصیل فکر کنه، به خودش نوید بده و زندگیش رو از اینی که هست بهتر کنه. این الان ۲۳ سالشه، اینطوریه، وای به حال روزی که بره تو سی سال چهل سال و مسائل زندگیش جدیتر بشه!
* از طرفی هم آدم فکر میکنه تا حد کمی باید بهش حق بده. این پسر باخودش فکر میکنه، با لیسانس که کار گیرم نیومده (نمیاد). اینهمه سال هم که درس خوندم، نمیخوام کار دیگه ای انجام بدم. تنها امیدم اینه که فوق لیسانس بگیرم. از طرفی تو کشور ما همه چی به مدرک بستگی داره. از کار و تحصیل بگیره تا ازدواج و احترام عمومی. اونقدری این مدرک گرفتن رو گنده کردیم که یه کسانی که کمی از نظر روحی ضعیفترن، اینقدر بهشون فشار میاد. فقط خدا میدونه موقع کنکور لیسانس و فوق لیسانس چقدر استرس به اینها و خانواده هاشون وارد میشه. گاهی اوقات استرس خانواده بیشتر از جوونیه که کنکور داره. چون میدونن اگه قبول نشه، بخض اعظمی از زیان مادی و روحی رو خانواده به دوش بکشن.
* راستش نمیدونم درستش چیه و یا در کشورهای دیگه چطوریه؟ اگه نظام تحصیلی عادلانه بود، اگه امکانات تحصیلی عادلانه تو کشور پخش شده بود، اگه فاصله بین دانشگاههای تهران با شهرستان، و همینطور دانشگاههای دولتی با غیردولتی اینقدر نبود، اگه شرایط کاری، امکانات کاری، حقوق و رفاه و امنیت شغلی عادلانه در سطح کشور پخش شده بود، بازم اینقدر اضطراب و استرس حاکم بود؟


زهرا Reply:
آبان ۲م, ۱۳۸۸ at ۵:۱۱ ب.ظ
ممنون پری جان لطف داری:)
جواب به این نظر