۱۳۸۸-۰۸-۱۵
یازده سال بعد: ۹/۹/۹۹
* ۹/۹/۹۹ یعنی ۱۱ سال بعد. ۱۱ سال قبل هم ۷/۷/۷۷ بود که من یادم نمیاد چیکار میکردم اون موقع. راستش این سوال که برای ۱۱ سال دیگه چه آرزویی داریم یا کجا هستیم؟ منو یاد این پست ۱۰ سال بعد… انداخت، که یکی از وقایع تلخ زندگی من همین حادثه بود. حالا دلم میخواد دوباره مطلع پستم یه بخشی از همون نوشته باشه: ۱۱ سال بعد، ماها داریم چیکار می کنیم؟ هیچ معلوم نیست… میتونیم از الان یکسری پیش بینی های امیدوارانه بکنیم. چون چاره ای نداریم، چون انسان به امید زنده هست ولی واقعا مشخص نیست، یک دقیقه بعد در زندگی ما چه اتفاقی می افته؟
* اگه فرض رو بر این بگیریم که من ۱۱ سال بعد زنده باشم، اون موقع قطعا دارم تو دهه سوم زندگیم، به سر میبرم. راستش من خیلی چیزها دلم میخواست بنویسم و بعد از انتخابات هم نوشتم. اینکه به انتخابات اشاره کردم برای این بود که خانم توحیدلو در یه پست خاص از منم دعوت کرده و منظورش وقایع بعد از انتخابات هم بوده. اما همش خودم رو سانسور کردم. بارها نوشتم و پاک کردم و درفت کردم. راستش از بیطرف بودن هیچوقت خوشم نمیاد اما آدم گاهی اوقات مجبوره بنا به مصالحی خودش رو بیطرف نشون بده. یا ترجیح میده طرفی رو نگیره. بگذریم از فضای کاذب و رادیکال اینترنت که پر شده از حلقه های بسته ای که هیچ مخالفی رو بین خودشون راه نمیدن و نوشتن تو این فضا کار سختی هست.
* اگه بخوام از آرزوهای سیاسی یا اجتماعیم بگم دلم میخواد تو سال ۹۹ اولا مشکلات اقتصادی کشور کمتر شده باشه. دنیا به جایی رسیده باشه که هیچ کشوری رو به خاطر استقلال تصمیم گیری، تحریم نکنه و ایضا دیگه تحریم یا تهدیدی ایران رو تحت فشار نذاره. هر تعداد حزب یا موافق یا مخالفی که تو این کشور فعالیت میکنن، درک درستی از جامعه سنتی و محافظه کار ایران داشته باشن، مهمتر اینکه همدیگر رو ببینن. الان مشکل ما همین ندیدن هاست. یه نگاهی به وبلاگ ها و گوگل ریدرهاتون بکنید (مخصوصا بعد از هر تظاهراتی) می بینید که این ندیدن ها چقدر پررنگه. هرگروهی فقط خودش و تعدادش رو میبینه و موافقین خودش رو تقویت میکنه و اصلا نمیشه راجع به مخالفین حرف زد. بعدش اینکه به همدیگه احترام بذارن. یعنی منظورم اینه که به صرف گرایش سیاسی فردی، لغاتی مثل عرزشی و عرزشتی، جلبک و سبزکی و کودتاچی و انقلاب مخملی چی و امثالهم رو نداشته باشیم. راستش هر متنی که نویسنده برای بیان جهتگیریش این لغات رو نوشته باشه، به نظرم فاقد ارزش میاد! همینطور تعریف خودی و غیر خودی و دشمن و دوست این چیزی که الان هست نباشه.
در پایان یه چیز دیگه ای هم که دلم میخواد بهبود مدیریت بحران توی کشور هست. من هرچقدر که با بی نظمی و ریختن بیهدف فعلی به خیابانها مخالفم، همونقدر با برخورد خشونت بار باهاشون هم مخالفم. هنوزم میگم یکی از بزرگترین اشتباهات بعد از انتخابات همین خودسریها و برخوردهای خشونت بار بود. اگه از همون روز اول مدارا میشد، این بحران الان تموم شده بود. هرچند که اونطرف هم ادعاهایی کرد که هیچوقت نه ثابت کرد نه الان پی اش رو میگیره. امیدوارم اون موقع افراد، به قانونی که ازش دم میزنن وفادار باشن. من نمیخوام درباره اینکه شروع کننده مقصره یا ادامه دهنده حرف بزنم، اما هرکس (هر دو طرف) باید پیش خودش به این سوال جواب بده که آیا هزینه هایی که داده شد، ارزشش رو داشت؟!
* از آرزوهای شخصیم هم که بخوام بگم امیدوارم که اون موقع مثل الانم نباشم. یعنی به این آرامش ه رسیده باشم. به نظر من مهم نیست آدم تو زندگیش چی داره؟ اگه دارایی های مادی و معنوی ای که داره اونو به آرامش نرسونن، هیچ ارزشی ندارن.


زهرا Reply:
آبان ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۸ ب.ظ
چقدر دقیق. علتش رو نگفتید:) چطوری حساب کردید؟