۱۳۸۸-۰۷-۱۵
کدام قله اوج؟!
* نمی توانستم دیگر نمی توانستم…
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
و یاسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود
و آن بهار و آن وهم سبر رنگ
که بر دریچه گذر داشت، با دلم می گفت:
« نگاه کن
تو هیچگاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی.»
* بدیهای من به خاطر بدی کردن نیست. به خاطر احساس شدید خوبیهای بیحاصل است.(+)

