تلاش مذبوحانه…

* بچه که بودم، نمیتونستم حرف “ر” رو درست تلفظ کنم. یعنی به جای “ر” میگفتم “ی”. مثلا زهرا رو میگفتم زهیا. دائیم از این مدل حرف زدن من خوشش می اومد. هروقت می اومد خونه مون یا میرفتیم خونه مادربزرگ، هی کلماتی که “ر” توشون زیاد داره رو میگفت بهم که تلفظ کنم و بعد تلفظ من می خندید. یکی از این کلماتی که خوشش می اومد، “یارو” بود. هی میگفت این کلمه رو تلفظ کنم و من میگفتم: “یایو” و اونم خوشش می اومد و میخندید. اون موقع من ناراحت میشدم و پاهام رو محکم روی زمین می کوبیدم و تلاش میکردم که درستش رو بگم. چند بار کلمه رو توی ذهنم تلفظ میکردم و آخرش بازم با صدای بلند میگفتم: “یاایوووو…” و دائیم بازم میخندید.

* بعدها تلفظم درست شد. ولی هنوزم تو مواجهه با نقطه ضعفهام همون طوریم. مثل همون دختربچه ۵-۶ ساله لجبازی میشم که پاشو محکم روی زمین میکوبه و معتقده که اشتباه نکرده و سعی میکنه که جبرانش کنه، ولی بدترش میکنه. گاهی اوقات قدرت این دخترک ۵-۶ ساله ای که تو وجودم زندگی میکنه، خیلی زیاد میشه. نمیتونم مهارش کنم.

* این پست رو با پست قبلیم که هر ۲ تاشو تو امروز نوشتم مقایسه میکنم، یاد این پست فاصله غم و شادی می افتم:

و گاهی اوقات، فاصله شادی و محزونی انسان، همین قدر ناچیز است:
به فاصله نوشتن دو پست متوالی در یک وبلاگ!

۱۲ نظر

  1. داستانک ۱۳۸۸-۰۷-۲۳، ۲:۳۵ ق.ظ

    همچون مطالب پست های خواندنیتون که معمولن فلش بکیست به خاطرات و گذشته ها ، در بین اونها هم به پست های قبل با یک لینک فلش بک می زنین! برام جالبه ، در کارها و رفتارهای روزانه ام اینطوریه و از این کردار خودم متنفرم!

  2. نگار ۱۳۸۸-۰۷-۲۳، ۷:۰۸ ق.ظ

    یا روزهای بچگی هر چند کمی برایم سخت شده، اما شنیدن حتی از زبان دیگران برایم خاطره بخش است…. موفق باشید…. شنیده ام که بلال، حرف ش را خوب تلفظ نمی کرد اما اذان او بهترین اذان بود… شاید شما هم حرف ر را خوب تلفظ نکنید، اما معنای کمله رضایت را می فهمید… این مهم است…

  3. ماهتو ۱۳۸۸-۰۷-۲۳، ۱۰:۴۷ ق.ظ

    منو یاد بچگی خودم انداختی، اون‌وقتا که ۵ ساله بودم و داییم با وجود این‌که چاق نبود، ازم می‌خواست که عبارت “دایی چاقه، چایی داغه” رو پشت سر هم تکرار کنم و من با مهارت تمام اون‌قدر تکرار می‌کردم که بهم بگن بسه. و می‌دیدم که بزرگ‌ترها چه تلاش مذبوحانه‌ای می‌کنن که به پای من برسن. :)
    شادزیم

  4. امیرستان ۱۳۸۸-۰۷-۲۳، ۱۲:۴۷ ب.ظ

    به نظر تو نوسانات بین شادی و غم طبیعیه؟
    من هم اکثر اوقات حس و حالم این مدلیه. یه لحظه شادم، بدون دلیل خاصی شاید هم دلیلی وجود داشته باشه، بعد ممکنه یکی دو ساعت بعدش غمگین باشم.

  5. زهرا ۱۳۸۸-۰۷-۲۳، ۳:۴۳ ب.ظ

    نه موسیو جان کامنتت هست:)) دارم یه سری تغییرات میدیم

  6. fafa ۱۳۸۸-۰۷-۲۳، ۴:۳۵ ب.ظ

    داداش من بچه که بود” ف “رو نمیتونست تلفظ کنه به جاش می گفت “س”. آی من اذیتش می کردم آی می خندیدم بهش … تازه همش مجبورش می کردم اسم خودم رو بگه تا منم بهش توجه کنم….

  7. حماد ۱۳۸۸-۰۷-۲۵، ۱:۴۰ ب.ظ

    ای کاش می تونستیم اینقدر خوب کودک درونمون رو بشناسیم

  8. دچار - do4 ۱۳۸۸-۰۷-۲۵، ۱:۴۸ ب.ظ

    سلام

    همه اش یک طرف این “بعدها تلفظم درست شد. ” چجوری اتفاق افتاد…؟!

    واسه من بعد از بیست و اندی سال هنوز اتفاق نیافتاده ، امیدی هست؟!

    و دقیقا همین حرف ر مشکلمه

    بعضا که دوستان می پرسن چرا سعی نمیکنی درستش کنی؟ ، میگم مشکل ریشه ایه، کلاس اول سر کلاسی که ر رو درس دادن غایب بودم!

    تمت
    فی امان لله

    زهرا Reply:

    دو ۴ جان من یه معلم خوب داشتم که کلی سر این با من کار کرد بعد کم کم خوب شد:)

    دچار Do4 Reply:

    سلام
    ببخشید همین آدرس یا تلفن معلمتون رو به من بدید یه کلاس جبرانیی ، تقویتی ، چیزی بذاره واسم! با تشکر!

    ضمنا تلفظ “Do4″ میشه دچار ، نه دو۴ !

    تمت
    فی امان الله

  9. آرش ۱۳۸۸-۰۷-۲۶، ۱۱:۵۱ ق.ظ

    سلام
    منم دقیقا همین مشکل رو داشتم تا کلاس سوم راهنمایی معلم قرآنمون فهمید و طرز تلفظ رررررررررررررررررررر رو بهم یاد داد ومنم تا چند وقت (ر)رو مشدد ادا میکردم مثلا میگفتم دوررررربین

  10. کامران ۱۳۸۸-۰۷-۲۷، ۱:۲۸ ب.ظ

    این گوگل ریدر هم چیز خوبی است ها،‌ تلاش برای خود سانسوری را ناکار میکند :دی
    عزیزم مطلبت در ریدر ارسال شده و حذف آن در اینجا فایده ای ندارد.