<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: اینطور آدمیم من! :)</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 24 May 2012 15:38:56 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
	<item>
		<title>با: مهدی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/comment-page-1/#comment-59234</link>
		<dc:creator>مهدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6026#comment-59234</guid>
		<description>آفرین به شما که اینقدر زود باوری ..
شما همجنس های خودت رو نمی شناسی که واسه همیدگه می بندن در حد تیم ملی؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آفرین به شما که اینقدر زود باوری ..<br />
شما همجنس های خودت رو نمی شناسی که واسه همیدگه می بندن در حد تیم ملی؟؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: عموفیروز</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/comment-page-1/#comment-48766</link>
		<dc:creator>عموفیروز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6026#comment-48766</guid>
		<description>سلام.
1. من دقیقا برعکس توام. وقتی میرم جایی ساکت و آروم میشینم تا ازونجا بیام بیرون. حتی اگه کسی بخواد حرفی رو با من شرو کنه و یه جمله ای بگه من یه لبخند بهش میزنم و با صورتم بهش میفهمونم که نظری ندارم. البته دوستای زیادی دارم که اتفاقا پرحرفترینشون منم.
2.  آره منم خیلی برام عجیبن اینجور آدما. التفاقا یه دوره با یکیشون دوست بودم. فرض کن پسره کل فکر و ذکرش دختره. فاجعه از سه ساعت قبل بیرون رفتن شروع میشه: دوش سریعی میگیره،موهاشو دست میکنه. چند نوع کرم میزنه، لباساشو یکم اتو میکنه، اونارو میپوشه و با هم امتحان میکنه و با هم ستشون میکنه و دو سه نوع ادکلن ترکیبی (هر یک برای تحریک یک نوع غریزه) میزنه و تازه از خونه خارج میشه.
همه دخترای دوروبرش رو سرچ میکنه و اصلا نمیفهمی کی بهشون شماره میده. توی یه جمع هم در حالی که داره با تو خیلی گرم حرف میزنه در آن واحد به قول خودش داره روی مخ سه تا دختر کار میکنه! جمله های دختر کش حفظ میکنه و استفاده میکنه و روزی با سه نفر جدید مهمونی میره
چند مدت که باهاش بودم گیج شده بودم. اصلا نمیفهمیدم این پسر کی فکر مسایل دیگه زندگیشو میکنه. کی به خونوادش میرسه! و خیلی ازین کی های دیگه. خوشبختانه خیلی وقته ندیدمش.
ولی خوب مینویسی.
سبز و پایدار باشی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.<br />
۱٫ من دقیقا برعکس توام. وقتی میرم جایی ساکت و آروم میشینم تا ازونجا بیام بیرون. حتی اگه کسی بخواد حرفی رو با من شرو کنه و یه جمله ای بگه من یه لبخند بهش میزنم و با صورتم بهش میفهمونم که نظری ندارم. البته دوستای زیادی دارم که اتفاقا پرحرفترینشون منم.<br />
۲٫  آره منم خیلی برام عجیبن اینجور آدما. التفاقا یه دوره با یکیشون دوست بودم. فرض کن پسره کل فکر و ذکرش دختره. فاجعه از سه ساعت قبل بیرون رفتن شروع میشه: دوش سریعی میگیره،موهاشو دست میکنه. چند نوع کرم میزنه، لباساشو یکم اتو میکنه، اونارو میپوشه و با هم امتحان میکنه و با هم ستشون میکنه و دو سه نوع ادکلن ترکیبی (هر یک برای تحریک یک نوع غریزه) میزنه و تازه از خونه خارج میشه.<br />
همه دخترای دوروبرش رو سرچ میکنه و اصلا نمیفهمی کی بهشون شماره میده. توی یه جمع هم در حالی که داره با تو خیلی گرم حرف میزنه در آن واحد به قول خودش داره روی مخ سه تا دختر کار میکنه! جمله های دختر کش حفظ میکنه و استفاده میکنه و روزی با سه نفر جدید مهمونی میره<br />
چند مدت که باهاش بودم گیج شده بودم. اصلا نمیفهمیدم این پسر کی فکر مسایل دیگه زندگیشو میکنه. کی به خونوادش میرسه! و خیلی ازین کی های دیگه. خوشبختانه خیلی وقته ندیدمش.<br />
ولی خوب مینویسی.<br />
سبز و پایدار باشی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دلتنگی های یک عمه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/comment-page-1/#comment-48759</link>
		<dc:creator>دلتنگی های یک عمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6026#comment-48759</guid>
		<description>سلام جالبه من هم همین جوریم ولی به من 10 تا شیشه مربا مبدن و مبگن ببخشید میشه اینا را بگیرید و ما را ول کنید و اینقدر گیر صمیمت ندین!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام جالبه من هم همین جوریم ولی به من ۱۰ تا شیشه مربا مبدن و مبگن ببخشید میشه اینا را بگیرید و ما را ول کنید و اینقدر گیر صمیمت ندین!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مازیار</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/comment-page-1/#comment-48732</link>
		<dc:creator>مازیار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6026#comment-48732</guid>
		<description>1- یعنی اون چه که دیگران می گن برای تو مهمتره، یا اونیکه خودت تو قلبت درست می دونی و بهش باور داری؟

2- فرض کن تا همین دیروز تو هم یک نفس مشغول کار حمید بودی و حالا می تونی 1000 تا آدم بشمری که باهاشون خوابیدی. چه چیزی از اونها برای امروز تو باقی می مونه و این امر چه تاثیر مثبتی تو زندگی امروز و فردای تو می تونه داشته باشه؟ (تاثیر منفی چطور؟ فکر کنم گابریل گارسیا مارگز می گفت که بخشی از قلبش رو پیش هر کسی که باهاش خوابیده گذاشته و اونو برای همیشه از دست داده... اگه نخوای خیلی افلاطونی هم فکر کنی، نظرت در مورد احتمال گرفتن بیماریهای مقاربتی در جریان این ماجراها چیه؟)

3- چرا فکر می کنی تور زدن خوشگلترین دختر محله توسط حمید خیلی کار کارستانیه؟ البته اگه ماجرا فقط یه شب باشه، شاید بتونم منظورت رو درک کنم، ولی ازدواج که فقط یه شب نیست... آیا تو حاضری با ملکهء زیبایی جهان ازدواج کنی، اگه بدونی که آدم بددهن، بی فرهنگ، بی تفاهم، یک دنده، سنگدل، غیر قابل اعتماد و خودخواهیه؟ فکر می کنی می شه آدمها و خوشبختی آدمها در ازدواج رو فقط با ملاک ظاهرشون قضاوت کرد؟

4- چرا فکر می کنی که حمید در ازدواجش با خوشگلترین دختر محلشون واقعا خوشبخت شده، وقتی هنوزم دنبال تور کردن این و اونه؟ اگه واقعا از زندگیش راضی بود که دیگه نباید احساس نیاز به انجام این کارا رو می کرد، نه؟

5- چرا فکر می کنی تو رابطهء دو نفر، اون قسمت با هم خوابیدنش اصل کاره؟ اون که یه عمل فیزیولوژیکیه و هر کسی با هر کس دیگه ای بدون شناخت و... می تونه بکنه، ولی از کسایی که این کار رو کردن بپرس فرق معامله وقتی که این کار با عشق واقعی صورت می گیره چیه.

6- تو این دور و زمونه با این همه فرصتهای ریز و درشت برای آشنایی درست و واقعی طرف، تو چرا هنوز به این امیدی که مادرت بره برات تو حموم و صف نون بربری دختر پسند کنه و بری خواستگاری سنتی؟ چرا فکر می کنی آدم باید یا اینوری اینوری باشه و به سیستم هفت قرن پیش ازدواج کنه، یا اونوری اونوری و شب اول آشنایی با هر کس و ناکسی همخوابه بشه؟ به راه حل وسط هم فکر کردی؟

7- اگه طرفت آدم خوبی باشه و همدیگه رو درک کنین و از هم خوشتون بیاد و عاشق بشین ولی از قضا طرف سالها پیش زیر امثال حمید هم خوابیده باشه، چه اهمیتی داره؟

8- بزار نظرم رو بهت بگم که جای تو بودم اصلا غبطهء حمید رو نمی خوردم، چون به نظر می یاد یه آدم شدیدا فاقد اعتماد به نفس و از درون خالیه که سعی می کنه با انجام این کارها خوبی و خواستنی بودنش رو به خودش اثبات کنه و عزت نفسش رو به دست بیاره که صد البته این کار از این راه شدنی نیست... 

موفق باشی!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>۱- یعنی اون چه که دیگران می گن برای تو مهمتره، یا اونیکه خودت تو قلبت درست می دونی و بهش باور داری؟</p>
<p>۲- فرض کن تا همین دیروز تو هم یک نفس مشغول کار حمید بودی و حالا می تونی ۱۰۰۰ تا آدم بشمری که باهاشون خوابیدی. چه چیزی از اونها برای امروز تو باقی می مونه و این امر چه تاثیر مثبتی تو زندگی امروز و فردای تو می تونه داشته باشه؟ (تاثیر منفی چطور؟ فکر کنم گابریل گارسیا مارگز می گفت که بخشی از قلبش رو پیش هر کسی که باهاش خوابیده گذاشته و اونو برای همیشه از دست داده&#8230; اگه نخوای خیلی افلاطونی هم فکر کنی، نظرت در مورد احتمال گرفتن بیماریهای مقاربتی در جریان این ماجراها چیه؟)</p>
<p>۳- چرا فکر می کنی تور زدن خوشگلترین دختر محله توسط حمید خیلی کار کارستانیه؟ البته اگه ماجرا فقط یه شب باشه، شاید بتونم منظورت رو درک کنم، ولی ازدواج که فقط یه شب نیست&#8230; آیا تو حاضری با ملکهء زیبایی جهان ازدواج کنی، اگه بدونی که آدم بددهن، بی فرهنگ، بی تفاهم، یک دنده، سنگدل، غیر قابل اعتماد و خودخواهیه؟ فکر می کنی می شه آدمها و خوشبختی آدمها در ازدواج رو فقط با ملاک ظاهرشون قضاوت کرد؟</p>
<p>۴- چرا فکر می کنی که حمید در ازدواجش با خوشگلترین دختر محلشون واقعا خوشبخت شده، وقتی هنوزم دنبال تور کردن این و اونه؟ اگه واقعا از زندگیش راضی بود که دیگه نباید احساس نیاز به انجام این کارا رو می کرد، نه؟</p>
<p>۵- چرا فکر می کنی تو رابطهء دو نفر، اون قسمت با هم خوابیدنش اصل کاره؟ اون که یه عمل فیزیولوژیکیه و هر کسی با هر کس دیگه ای بدون شناخت و&#8230; می تونه بکنه، ولی از کسایی که این کار رو کردن بپرس فرق معامله وقتی که این کار با عشق واقعی صورت می گیره چیه.</p>
<p>۶- تو این دور و زمونه با این همه فرصتهای ریز و درشت برای آشنایی درست و واقعی طرف، تو چرا هنوز به این امیدی که مادرت بره برات تو حموم و صف نون بربری دختر پسند کنه و بری خواستگاری سنتی؟ چرا فکر می کنی آدم باید یا اینوری اینوری باشه و به سیستم هفت قرن پیش ازدواج کنه، یا اونوری اونوری و شب اول آشنایی با هر کس و ناکسی همخوابه بشه؟ به راه حل وسط هم فکر کردی؟</p>
<p>۷- اگه طرفت آدم خوبی باشه و همدیگه رو درک کنین و از هم خوشتون بیاد و عاشق بشین ولی از قضا طرف سالها پیش زیر امثال حمید هم خوابیده باشه، چه اهمیتی داره؟</p>
<p>۸- بزار نظرم رو بهت بگم که جای تو بودم اصلا غبطهء حمید رو نمی خوردم، چون به نظر می یاد یه آدم شدیدا فاقد اعتماد به نفس و از درون خالیه که سعی می کنه با انجام این کارها خوبی و خواستنی بودنش رو به خودش اثبات کنه و عزت نفسش رو به دست بیاره که صد البته این کار از این راه شدنی نیست&#8230; </p>
<p>موفق باشی!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ناشناس</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/comment-page-1/#comment-48719</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6026#comment-48719</guid>
		<description>من همش تو زندگیم درس و تلاش های مثبت و اینا بود....

حمید هم از اول دنبال عشق و حال و خوش گذروندن بود....

حالا من فوق لیسانس دارم و کارمند محترم یه سازمان.... با حقوق ماهی ششصد تا شونصد سال دیگه خانه دار بشم شاید...برام خواستگاری هم می رن ما مام ایناو دخترا هم یا از همون هایی هستند که از 14 تا 22 سالگی زیرامثال حمید خوابیده اند و حالایادشون افتاده که بهتره تا پیر نشدند شوهر کنند....یا یه دختر های دگم و عصبی و توهم...حالا من دارم غصه جوونی از دست رفته کار کسل کننده و زندگی پر حسرتم را با یه ن بی اعصاب و غر غرو می خورم...
وحمید یه مغازه داره و خونه داره و خوشگلترین دختر محلشون رو تور زده و باهاش ازدواج کرده و ماهی شونصدهزارهزار تومن هم در اومد داره و همنوز هم هر روز داره خانم های مشتریش رو تور می کنه..

همه می گن حمید چقدر باعرضه است همه می گن من چقدر ادم ساده و ضعیفی هستم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من همش تو زندگیم درس و تلاش های مثبت و اینا بود&#8230;.</p>
<p>حمید هم از اول دنبال عشق و حال و خوش گذروندن بود&#8230;.</p>
<p>حالا من فوق لیسانس دارم و کارمند محترم یه سازمان&#8230;. با حقوق ماهی ششصد تا شونصد سال دیگه خانه دار بشم شاید&#8230;برام خواستگاری هم می رن ما مام ایناو دخترا هم یا از همون هایی هستند که از ۱۴ تا ۲۲ سالگی زیرامثال حمید خوابیده اند و حالایادشون افتاده که بهتره تا پیر نشدند شوهر کنند&#8230;.یا یه دختر های دگم و عصبی و توهم&#8230;حالا من دارم غصه جوونی از دست رفته کار کسل کننده و زندگی پر حسرتم را با یه ن بی اعصاب و غر غرو می خورم&#8230;<br />
وحمید یه مغازه داره و خونه داره و خوشگلترین دختر محلشون رو تور زده و باهاش ازدواج کرده و ماهی شونصدهزارهزار تومن هم در اومد داره و همنوز هم هر روز داره خانم های مشتریش رو تور می کنه..</p>
<p>همه می گن حمید چقدر باعرضه است همه می گن من چقدر ادم ساده و ضعیفی هستم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حبیب الله</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/comment-page-1/#comment-48712</link>
		<dc:creator>حبیب الله</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6026#comment-48712</guid>
		<description>متروها در همه جا آکنده از  موضوعات برای بحث های جامعه شناسی میشوند .........  من در مونیخ هم ازینگونه مسایل در متروها زیاد میبینم ..........</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متروها در همه جا آکنده از  موضوعات برای بحث های جامعه شناسی میشوند &#8230;&#8230;&#8230;  من در مونیخ هم ازینگونه مسایل در متروها زیاد میبینم &#8230;&#8230;&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یه غـــریبه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/comment-page-1/#comment-48707</link>
		<dc:creator>یه غـــریبه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6026#comment-48707</guid>
		<description>سلام
وبسایت جالبی داری
خیلی خوشم اومد
ازون لینکه ختنه ........... چقدر متاثر شدم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
وبسایت جالبی داری<br />
خیلی خوشم اومد<br />
ازون لینکه ختنه &#8230;&#8230;&#8230;.. چقدر متاثر شدم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمدرضا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/comment-page-1/#comment-48706</link>
		<dc:creator>محمدرضا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6026#comment-48706</guid>
		<description>سلام
من نفهمیدم که الآن شما با نظر من موافق بودی یا مخالف
ولی به نظر من گاهی نسل قدیم همه چیز نسل قدیم رو خوب می دونن و همه چیز نسل جدید رو بد. 
اما گاهی بعضی رفتارهای نسل جدید از رفتار معادل نسل قدیم خیلی بهتره. پس هیچ وقت نباید با رفتار خوشون جلوی پیشرفت نسل جدید رو بگیرن.
به نظر من بعضی رفتارهای خیلی زشت مثلا پشت سر دیگران حرف زدن بین نسل قدیم کمتر بد به حساب می اومده شاید... :(
البته نمی دونم. شاید شما که مال نسل قدیم هستین بهتر از این چیزها مطلع باشین...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
من نفهمیدم که الآن شما با نظر من موافق بودی یا مخالف<br />
ولی به نظر من گاهی نسل قدیم همه چیز نسل قدیم رو خوب می دونن و همه چیز نسل جدید رو بد.<br />
اما گاهی بعضی رفتارهای نسل جدید از رفتار معادل نسل قدیم خیلی بهتره. پس هیچ وقت نباید با رفتار خوشون جلوی پیشرفت نسل جدید رو بگیرن.<br />
به نظر من بعضی رفتارهای خیلی زشت مثلا پشت سر دیگران حرف زدن بین نسل قدیم کمتر بد به حساب می اومده شاید&#8230; :(<br />
البته نمی دونم. شاید شما که مال نسل قدیم هستین بهتر از این چیزها مطلع باشین&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مازیار</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/comment-page-1/#comment-48705</link>
		<dc:creator>مازیار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6026#comment-48705</guid>
		<description>آدمیزاد از هرچی منعش کنند بهش حریص تر می شه. اگه خانواده/جامعه/حکومت دست از سر جوونها برداره و بجای توسری و بکن و نکن و گیر به ظاهر و روابط و موسیقی و... با اونها با اعتماد و احترام و به طور انسانی برخورد کنه و محیطی امن و آزاد برای ارتباط انسانی بین همهء افراد صرف نظر از جنسیتشون فراهم کنه، مطمئن باشید خیلی از این رفتارهای پاتولوژیک هرگز ایجاد نمیشه. بعد از سالها زندگی در آمریکا من حتی یک دهم این کارهایی که می گی رو تو جوونهای اینجا ندیدم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آدمیزاد از هرچی منعش کنند بهش حریص تر می شه. اگه خانواده/جامعه/حکومت دست از سر جوونها برداره و بجای توسری و بکن و نکن و گیر به ظاهر و روابط و موسیقی و&#8230; با اونها با اعتماد و احترام و به طور انسانی برخورد کنه و محیطی امن و آزاد برای ارتباط انسانی بین همهء افراد صرف نظر از جنسیتشون فراهم کنه، مطمئن باشید خیلی از این رفتارهای پاتولوژیک هرگز ایجاد نمیشه. بعد از سالها زندگی در آمریکا من حتی یک دهم این کارهایی که می گی رو تو جوونهای اینجا ندیدم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: اکیهون</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/comment-page-1/#comment-48701</link>
		<dc:creator>اکیهون</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=6026#comment-48701</guid>
		<description>(( یکی از افتخاراتش این بود که با یکی از تنها ۲ نفری که توی ایران فراری دارن دوست شده!  ))
خیلی با حال بود
مردم از خنده.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>(( یکی از افتخاراتش این بود که با یکی از تنها ۲ نفری که توی ایران فراری دارن دوست شده!  ))<br />
خیلی با حال بود<br />
مردم از خنده.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

