اینطور آدمیم من! :)

آدمی هستم که دیروز توی مترو با یه خانمی آشنا شدم که مشاور بازاریابی چند شرکت غذایی بود و از نمایشگاه غذا برمیگشت. توی همون ۲۰ دقیقه ای که تو متروی میرداماد منتظر بودیم، اونقدر با هم صمیمی شدیم و از موضوعات مختلف حرف زدیم که ۵ شیشه از عرقیاتی رو که شرکتهای تابعه اش میفروختن رو بهم هدیه داد. بعله. اینطور آدمی هستم من در دوست شدن و صمیمی شدن با آدمها!:)

* جدا گاهی اوقات بی خیالی و سرخوشی برخی دخترا منو به حسادت وا میداره. شایدم باید بگم عدم آینده نگری. ۴ تا دختره روبروی من وایستاده بودن و میله مترو رو گرفتن بودن. یکیشون داشت با حرارت کامل براشون از اتفاقاتی که واسش افتاده می گفت. خلاصه حرفاشو بخوام بگم این بود که تفریح هر روزش اینه که با زانتیای باباش بره الهیه. به قول خودش که ماشینشون پائینترین مدل ماشینهای اونجاست. هر روز میره الهیه و با پسرهایی که ماشین مدل بالا دارن دوست میشه و گاهی اوقات که دوستی شون صمیمی میشه میره خونه شون. جالبه دختره خیلی قیافه معمولی داشت اصلا این حرفها بهش نمیخورد. یعنی به اصطلاح عام، اصلا داف نبود!

* یکی از افتخاراتش این بود که با یکی از تنها ۲ نفری که توی ایران فراری دارن دوست شده! به نظر ایشون تنها ۲ نفر تو ایران فراری دارن که یکیش قرمزه یکیش سیاه. این با اونی که ماشینش سیاهه دوست شده و حتی رفته خونه پسره توی اختیاریه و پسره ازش خواسته که مانتوشو در بیاره، بعدشم گفته وای چه تاپ خوشرنگی و چه هیکلی، به به چه سری چه دمی عجب پائی و این حرفا، بذار ازت عکس بگیرم، بعدشم این وایستاده که پسره ازش عکس بگیره. بعد با خوشحالی تمام میگفت که همون لحظه اون عکس رو گذاشت بک گراند موبایلش و گفته چقدر خوشگلی من عاشقت شدم!! حالا بگذریم که بعد از ۳ روز رابطه شون بهم خورده، و خوب مطابق انتظار داشت به دوستاش میگفت که من پسره رو ول کردم! یعنی در تمام مدت ۳۰ دقیقه ای که سرپا وایستاده بودن، مجموعا کلی از این وقایع تعریف کرد یکی تو ولیعصر، یکی هم پارک وی، یکیش فلانجا و …

* من الان نمیخوام راجع به درستی یا غلطی اینجور رفتارها صحبت کنم (راستش خاطره خوبی از مطرح کردن این مباحث ندارم!) فقط هی من با خودم میگفتم خدایا اینا وقت از کجا میارن؟! چرا به فکر آینده اش نیست؟ مثلا این رفتارها چه تاثیری توی زندگیش داره؟ بالاخره این میخواد مستقل بشه یا نه؟ آدم هر روز پا شه بره الهیه، پسر.بازی، اینم شد کار؟ جدا این خانواده ای، دوستی، آشنایی نداره؟ ازش مسئولیت نمیخوان؟ کسی بهش نمیگه دنبال ادامه تحصیلی، کاری، چیزی باش که برای خودت و جامعه ات فایده ای داشته باشی؟ جدا چرا بچه های نسل جدید دارن اینطوری بار میان؟ تازه دوستاشم دست کمی از خودش نداشتن…

* الان من میدونم میاین میگین ما تو این مملکت تفریحگاه نداریم. درست میگین ولی برای قشر کم درآمد نداریم، نه کسی که محل زندگیش ونک هست. اینها به هرحال امکاناتشون از اونی که جنوب یا شرق شهره، خیلی بیشتره. درآمد خانواده اش هم همینطور. این میتونه بره ورزشهای مختلف، میتونه کلاسهای مختلف بره، میتونه دانشگاه پولی بره، میتونه کار خوبی گیر بیاره. مسئله اینجاست که اینها اصلا به ذهنشم نمیرسه. یعنی تو این مود نیست! یه زمانی اینطور رفتارها فقط مال بچه پولدارها بود. الان اصلا بین بچه های نسل جدید به طور کلی معمولی شده، یا اداش رو در میارن و فکر میکنن زندگی یعنی همین.

۲۷ نظر

  1. :D ۱۳۸۸-۰۷-۲۹، ۹:۳۲ ب.ظ

    :D :D D:

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    وا:))

    جواب به این نظر

    دلتنگی های یک عمه Reply:

    سلام جالبه من هم همین جوریم ولی به من ۱۰ تا شیشه مربا مبدن و مبگن ببخشید میشه اینا را بگیرید و ما را ول کنید و اینقدر گیر صمیمت ندین!!!

    جواب به این نظر

  2. محمدرضا ۱۳۸۸-۰۷-۲۹، ۱۰:۴۶ ب.ظ

    مطلب خوبی بود اما به نظر من گاهی تقصیر بچه های نسل جدید نیست. گاهی بچه های نسل قدیم هستن که بچه های این نسل رو به بیراهه می برن، با رفتارشون، با گفتارشون و حتی با نگاه کردنشون…

    حالا مگه شما خودت مال کدوم نسل هستی که اینجوری راجع به بچه های نسل جدید نظر میدی؟؟ D:

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    محمدرضا: والا سنا که باید جزء نسل جدید باشیم ولی اخلاق و رفتار مون شبیه فسیلهای
    دایناسورهاست !:))))

    ولی من نفهمیدم مشکل نسل قبلی چیه؟ الان ماها که نگاهمون اینجوری نیست نسل قبلی چه گلی به سر ما زدن؟ :دی

    جواب به این نظر

    محمدرضا Reply:

    سلام
    من نفهمیدم که الآن شما با نظر من موافق بودی یا مخالف
    ولی به نظر من گاهی نسل قدیم همه چیز نسل قدیم رو خوب می دونن و همه چیز نسل جدید رو بد.
    اما گاهی بعضی رفتارهای نسل جدید از رفتار معادل نسل قدیم خیلی بهتره. پس هیچ وقت نباید با رفتار خوشون جلوی پیشرفت نسل جدید رو بگیرن.
    به نظر من بعضی رفتارهای خیلی زشت مثلا پشت سر دیگران حرف زدن بین نسل قدیم کمتر بد به حساب می اومده شاید… :(
    البته نمی دونم. شاید شما که مال نسل قدیم هستین بهتر از این چیزها مطلع باشین…

    جواب به این نظر

  3. مرتضی ۱۳۸۸-۰۷-۲۹، ۱۰:۴۸ ب.ظ

    جدیدترین وبهترین تصاویروکلیپ گوشی
    http://www.2opclip.blogfa.com

    جواب به این نظر

  4. زهرا ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۱۲:۱۶ ق.ظ

    من تقریبا هر روز به اینجا سر می زنم. امروز گفتم ردی از خودم بزارم:)
    دلیل نظر نذاشتنم این نیست که همیشه موافقم یا مخالف یا … کیبورد فارسی ندارم و تایپ کردن برام سخته:))
    شاد باشی…

    جواب به این نظر

  5. امین ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۱:۳۳ ق.ظ

    خب همه جورش هست دیگه !
    یکی این مدلی !
    یکی مثل تو !
    یکیم مثل من !
    آدم ها مثل هم نیستن دیگه …
    راستی میگن همایش دختر های وبلاگ نویسه !! :)
    شرکت نمیکنی ؟ :)

    جواب به این نظر

  6. افشین ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۲:۳۵ ق.ظ

    عاقل میگه:
    توی یه جعبه سیب، هیچکدوم شبیه اونیکی نیست.
    درضمن هر کسی مسئول کارهای خودشه

    جوون میگه:
    آبجی تازه داری میای تو خط بچه های بالاتر از ونک!!!

    جواب به این نظر

  7. بهنام ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۴:۳۸ ق.ظ

    خب اگر این دختر خانم از طریق همین روشی که توضیح دادید به ازدواج با جوانی دارای اتوموبیل “فراری” نایل شود خب آینده اش تامین شده دیگه! شوهر پولدار یعنی زندگی راحت. حالا این روش ایشان عقلانی تر و منطقی تر از این نیست که شما سالها برید دانشگاه کلی زحمت بکشید و بعدش هم شاغل شید و کار کنین؟

    البته دارم شوخی میکنم.

    بهنام

    جواب به این نظر

  8. جوان نسل جدید ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۴:۴۶ ق.ظ

    خوش به حالش مطمئنا تو زندگی قبلیش آدمی بوده مثل شما حالا داره کیف زندگی‌ای که مفیدش نهایت ۳۰ ساله میکنه
    کاش منم تو زندگی بعدیم این شکلی باشم اصلا چرا تو همین زندگی اینجوری نباشم؟ راهش رو باید پیدا کنم فعلا که دارم به راهش فکر میکنم فکرهایی که نگو و نپرس!
    در ضمن این که گفتی اخلاق و رفتارت شبیه فسیلهای دایناسورهاست !:))))
    نشون میده تو هم دوست داری مثل اونا باشی نه؟
    یا از حس حقیر دیدن خودت در مقابل اون بود؟

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    جوان نسل جدید من از اینی که هستم راضیمو اگه اون توصیف رو بکار بردم به خاطر خودشناسی بود:))

    جواب به این نظر

  9. علی ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۶:۳۲ ق.ظ

    من هم بعضی وقت‌ها از قرار گرفتن توی اینجور موقعیت‌ها همین فکرها تو ذهنم مرور می‌شد. اما راستش یه جایی تصمیم گرفتم دیگه برای این جور آدم‌ها دل نسوزونم. شاید این مثالی که می‌خوام بگم خیلی غیرمنصفانه و دور از نزاکت باشه اما واقعاً مثل خوکی که از غلت زدن توی کثافت لذت می‌بره؛ هر چقدر هم که زندگی‌اش برای بقیه نکبت‌بار و مشمئز کننده باشه اما اون واقعاً داره از زندگی‌اش کیف می‌کنه.
    من خودم بچه درسخون بودم همیشه. هیچ وقت دنبال این جور برنامه‌ها نرفتم. از بیخ شهرستان اومدم رفتم تهران «مثلاً معتبر‌ترین» دانشگاه دولتی درس خوندم. کلی به خودم سخت گذروندم. کار کردم دهن خودم رو آسفالت کردم. عوضش پسر دایی‌ام بود از اون پسرهای شر دخترباز تیر! همه از دستش شاکی بودن. همیشه از مدرسه جیم می‌زد می‌رفت دنبال دختر‌بازی و الواطی. آخرش هم تا دوم راهنمایی بیشتر نخوند. اما همین آدم – به نظر من – یه لا قبا، هر وقت من رو می‌دید زیر چشمی یه نگاهی می‌کرد و یه پوزخندی می‌زد که من خودم شک می‌کردم نکنه درستش راهیه که این داره می‌ره. مطمئنم از نظر اون، من یه آدم چلمن احمق بیشتر نبودم که بلد نیستم حتی چطوری از زندگی‌ام لذت ببرم.
    شاید از نظر اون دخترهایی که توصیفشون رو نوشتی هم زندگی امثال من یا شما همینطور باشه. خیلی از این تیپ آدم‌ها تا آخر عمرشون نسبت به کوتاهی‌ که در حق خودشون کردن، خودشون رو مؤاخذه نمی‌کنند. حتی اگر تا آخر عمر هم بدبختی بکشن، به زمین و زمان فحش می‌دن اما هیچ وقت فکر نمی‌کنن که شاید یه جایی خودشون مقصر بودن. مخلص کلوم اینکه واقعاً برای این جور آدمها جایی برای دلسوزی وجود نداره.
    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت / که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
    من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

    جواب به این نظر

  10. شادی رمضانی ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۹:۱۰ ق.ظ

    سلام
    وقت شما به خیر
    کمک بزرگی به من کردید اگر این پرسش نامه رو که برای پایان نامه ام طراحی کردم،پاسخ بدین.
    لطف تون رو فراموش نمی کنم.
    http://www.cyberwomen.ir/portal/form.html

    جواب به این نظر

  11. fafa ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۱۱:۱۹ ق.ظ

    وقتی میگن روابط عمومیه بالا همینه دیگه…. من زود نمی تونم با کسی رابطه برقرار کنم و اگر اون رابطه برقرار شد در وهله اول به دیگران بی اعتمادم ولی دیگران خیلی زود به من اعتماد می کنند و زندگیشون رو برام میگن… ولی خب هیچوقت عرقیات هدیه نگرفتم…
    در مورد اون دخترا هم جدیدا یه دختره متولد ۶۴ بام حرف می زد فاصله فکری خودم رو باهاش مقایسه می کردم …. نسل جدید به نظرم بیشتریا توی یه فاز دیگه هستند… آمال و آرزوها و حتی تفریحاتشون با من فرق داره…

    جواب به این نظر

  12. عباس هوشمند ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۱۱:۲۹ ق.ظ

    تجارب مترویی شما رو خیلی دوست دارم…خود زندگیه…

    جواب به این نظر

  13. مــژده ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۱۲:۱۶ ب.ظ

    نمیدونم چی بگم …

    جواب به این نظر

  14. مهراوه ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۱۲:۲۳ ب.ظ

    به نظرم از پولداری زیاد هم هست اگر مجبور بود برای داشتن کوچکترین خواسته هاش ساعتها بدود و کار کند اینقدر علاف نبود پول فراوان و وقت ازاد گاهی اوقات از ادم چیز دیگری میسازد ضمن اینکه احتمالا امیدواره با یکی پولدار تر از خودش ازدواج کنه و دغدغه اینده نداشته باشه

    جواب به این نظر

  15. اکیهون ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۲:۱۳ ب.ظ

    (( یکی از افتخاراتش این بود که با یکی از تنها ۲ نفری که توی ایران فراری دارن دوست شده! ))
    خیلی با حال بود
    مردم از خنده.

    جواب به این نظر

  16. مازیار ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۳:۰۹ ب.ظ

    آدمیزاد از هرچی منعش کنند بهش حریص تر می شه. اگه خانواده/جامعه/حکومت دست از سر جوونها برداره و بجای توسری و بکن و نکن و گیر به ظاهر و روابط و موسیقی و… با اونها با اعتماد و احترام و به طور انسانی برخورد کنه و محیطی امن و آزاد برای ارتباط انسانی بین همهء افراد صرف نظر از جنسیتشون فراهم کنه، مطمئن باشید خیلی از این رفتارهای پاتولوژیک هرگز ایجاد نمیشه. بعد از سالها زندگی در آمریکا من حتی یک دهم این کارهایی که می گی رو تو جوونهای اینجا ندیدم.

    جواب به این نظر

  17. یه غـــریبه ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۴:۱۳ ب.ظ

    سلام
    وبسایت جالبی داری
    خیلی خوشم اومد
    ازون لینکه ختنه ……….. چقدر متاثر شدم …

    جواب به این نظر

  18. حبیب الله ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۶:۲۰ ب.ظ

    متروها در همه جا آکنده از موضوعات برای بحث های جامعه شناسی میشوند ……… من در مونیخ هم ازینگونه مسایل در متروها زیاد میبینم ……….

    جواب به این نظر

  19. ناشناس ۱۳۸۸-۰۷-۳۰، ۹:۴۱ ب.ظ

    من همش تو زندگیم درس و تلاش های مثبت و اینا بود….

    حمید هم از اول دنبال عشق و حال و خوش گذروندن بود….

    حالا من فوق لیسانس دارم و کارمند محترم یه سازمان…. با حقوق ماهی ششصد تا شونصد سال دیگه خانه دار بشم شاید…برام خواستگاری هم می رن ما مام ایناو دخترا هم یا از همون هایی هستند که از ۱۴ تا ۲۲ سالگی زیرامثال حمید خوابیده اند و حالایادشون افتاده که بهتره تا پیر نشدند شوهر کنند….یا یه دختر های دگم و عصبی و توهم…حالا من دارم غصه جوونی از دست رفته کار کسل کننده و زندگی پر حسرتم را با یه ن بی اعصاب و غر غرو می خورم…
    وحمید یه مغازه داره و خونه داره و خوشگلترین دختر محلشون رو تور زده و باهاش ازدواج کرده و ماهی شونصدهزارهزار تومن هم در اومد داره و همنوز هم هر روز داره خانم های مشتریش رو تور می کنه..

    همه می گن حمید چقدر باعرضه است همه می گن من چقدر ادم ساده و ضعیفی هستم…

    جواب به این نظر

    مازیار Reply:

    ۱- یعنی اون چه که دیگران می گن برای تو مهمتره، یا اونیکه خودت تو قلبت درست می دونی و بهش باور داری؟

    ۲- فرض کن تا همین دیروز تو هم یک نفس مشغول کار حمید بودی و حالا می تونی ۱۰۰۰ تا آدم بشمری که باهاشون خوابیدی. چه چیزی از اونها برای امروز تو باقی می مونه و این امر چه تاثیر مثبتی تو زندگی امروز و فردای تو می تونه داشته باشه؟ (تاثیر منفی چطور؟ فکر کنم گابریل گارسیا مارگز می گفت که بخشی از قلبش رو پیش هر کسی که باهاش خوابیده گذاشته و اونو برای همیشه از دست داده… اگه نخوای خیلی افلاطونی هم فکر کنی، نظرت در مورد احتمال گرفتن بیماریهای مقاربتی در جریان این ماجراها چیه؟)

    ۳- چرا فکر می کنی تور زدن خوشگلترین دختر محله توسط حمید خیلی کار کارستانیه؟ البته اگه ماجرا فقط یه شب باشه، شاید بتونم منظورت رو درک کنم، ولی ازدواج که فقط یه شب نیست… آیا تو حاضری با ملکهء زیبایی جهان ازدواج کنی، اگه بدونی که آدم بددهن، بی فرهنگ، بی تفاهم، یک دنده، سنگدل، غیر قابل اعتماد و خودخواهیه؟ فکر می کنی می شه آدمها و خوشبختی آدمها در ازدواج رو فقط با ملاک ظاهرشون قضاوت کرد؟

    ۴- چرا فکر می کنی که حمید در ازدواجش با خوشگلترین دختر محلشون واقعا خوشبخت شده، وقتی هنوزم دنبال تور کردن این و اونه؟ اگه واقعا از زندگیش راضی بود که دیگه نباید احساس نیاز به انجام این کارا رو می کرد، نه؟

    ۵- چرا فکر می کنی تو رابطهء دو نفر، اون قسمت با هم خوابیدنش اصل کاره؟ اون که یه عمل فیزیولوژیکیه و هر کسی با هر کس دیگه ای بدون شناخت و… می تونه بکنه، ولی از کسایی که این کار رو کردن بپرس فرق معامله وقتی که این کار با عشق واقعی صورت می گیره چیه.

    ۶- تو این دور و زمونه با این همه فرصتهای ریز و درشت برای آشنایی درست و واقعی طرف، تو چرا هنوز به این امیدی که مادرت بره برات تو حموم و صف نون بربری دختر پسند کنه و بری خواستگاری سنتی؟ چرا فکر می کنی آدم باید یا اینوری اینوری باشه و به سیستم هفت قرن پیش ازدواج کنه، یا اونوری اونوری و شب اول آشنایی با هر کس و ناکسی همخوابه بشه؟ به راه حل وسط هم فکر کردی؟

    ۷- اگه طرفت آدم خوبی باشه و همدیگه رو درک کنین و از هم خوشتون بیاد و عاشق بشین ولی از قضا طرف سالها پیش زیر امثال حمید هم خوابیده باشه، چه اهمیتی داره؟

    ۸- بزار نظرم رو بهت بگم که جای تو بودم اصلا غبطهء حمید رو نمی خوردم، چون به نظر می یاد یه آدم شدیدا فاقد اعتماد به نفس و از درون خالیه که سعی می کنه با انجام این کارها خوبی و خواستنی بودنش رو به خودش اثبات کنه و عزت نفسش رو به دست بیاره که صد البته این کار از این راه شدنی نیست…

    موفق باشی!

    جواب به این نظر

  20. عموفیروز ۱۳۸۸-۰۸-۲، ۱۲:۵۰ ق.ظ

    سلام.
    ۱٫ من دقیقا برعکس توام. وقتی میرم جایی ساکت و آروم میشینم تا ازونجا بیام بیرون. حتی اگه کسی بخواد حرفی رو با من شرو کنه و یه جمله ای بگه من یه لبخند بهش میزنم و با صورتم بهش میفهمونم که نظری ندارم. البته دوستای زیادی دارم که اتفاقا پرحرفترینشون منم.
    ۲٫ آره منم خیلی برام عجیبن اینجور آدما. التفاقا یه دوره با یکیشون دوست بودم. فرض کن پسره کل فکر و ذکرش دختره. فاجعه از سه ساعت قبل بیرون رفتن شروع میشه: دوش سریعی میگیره،موهاشو دست میکنه. چند نوع کرم میزنه، لباساشو یکم اتو میکنه، اونارو میپوشه و با هم امتحان میکنه و با هم ستشون میکنه و دو سه نوع ادکلن ترکیبی (هر یک برای تحریک یک نوع غریزه) میزنه و تازه از خونه خارج میشه.
    همه دخترای دوروبرش رو سرچ میکنه و اصلا نمیفهمی کی بهشون شماره میده. توی یه جمع هم در حالی که داره با تو خیلی گرم حرف میزنه در آن واحد به قول خودش داره روی مخ سه تا دختر کار میکنه! جمله های دختر کش حفظ میکنه و استفاده میکنه و روزی با سه نفر جدید مهمونی میره
    چند مدت که باهاش بودم گیج شده بودم. اصلا نمیفهمیدم این پسر کی فکر مسایل دیگه زندگیشو میکنه. کی به خونوادش میرسه! و خیلی ازین کی های دیگه. خوشبختانه خیلی وقته ندیدمش.
    ولی خوب مینویسی.
    سبز و پایدار باشی.

    جواب به این نظر

  21. arash ۱۳۸۸-۱۱-۶، ۹:۵۵ ب.ظ

    ۰۹۱۲۷۷۷۷۶۳۷

    جواب به این نظر

نظر شما