۱۳۸۸-۰۷-۲۹
اینطور آدمیم من! :)
آدمی هستم که دیروز توی مترو با یه خانمی آشنا شدم که مشاور بازاریابی چند شرکت غذایی بود و از نمایشگاه غذا برمیگشت. توی همون ۲۰ دقیقه ای که تو متروی میرداماد منتظر بودیم، اونقدر با هم صمیمی شدیم و از موضوعات مختلف حرف زدیم که ۵ شیشه از عرقیاتی رو که شرکتهای تابعه اش میفروختن رو بهم هدیه داد. بعله. اینطور آدمی هستم من در دوست شدن و صمیمی شدن با آدمها!:)
* جدا گاهی اوقات بی خیالی و سرخوشی برخی دخترا منو به حسادت وا میداره. شایدم باید بگم عدم آینده نگری. ۴ تا دختره روبروی من وایستاده بودن و میله مترو رو گرفتن بودن. یکیشون داشت با حرارت کامل براشون از اتفاقاتی که واسش افتاده می گفت. خلاصه حرفاشو بخوام بگم این بود که تفریح هر روزش اینه که با زانتیای باباش بره الهیه. به قول خودش که ماشینشون پائینترین مدل ماشینهای اونجاست. هر روز میره الهیه و با پسرهایی که ماشین مدل بالا دارن دوست میشه و گاهی اوقات که دوستی شون صمیمی میشه میره خونه شون. جالبه دختره خیلی قیافه معمولی داشت اصلا این حرفها بهش نمیخورد. یعنی به اصطلاح عام، اصلا داف نبود!
* یکی از افتخاراتش این بود که با یکی از تنها ۲ نفری که توی ایران فراری دارن دوست شده! به نظر ایشون تنها ۲ نفر تو ایران فراری دارن که یکیش قرمزه یکیش سیاه. این با اونی که ماشینش سیاهه دوست شده و حتی رفته خونه پسره توی اختیاریه و پسره ازش خواسته که مانتوشو در بیاره، بعدشم گفته وای چه تاپ خوشرنگی و چه هیکلی، به به چه سری چه دمی عجب پائی و این حرفا، بذار ازت عکس بگیرم، بعدشم این وایستاده که پسره ازش عکس بگیره. بعد با خوشحالی تمام میگفت که همون لحظه اون عکس رو گذاشت بک گراند موبایلش و گفته چقدر خوشگلی من عاشقت شدم!! حالا بگذریم که بعد از ۳ روز رابطه شون بهم خورده، و خوب مطابق انتظار داشت به دوستاش میگفت که من پسره رو ول کردم! یعنی در تمام مدت ۳۰ دقیقه ای که سرپا وایستاده بودن، مجموعا کلی از این وقایع تعریف کرد یکی تو ولیعصر، یکی هم پارک وی، یکیش فلانجا و …
* من الان نمیخوام راجع به درستی یا غلطی اینجور رفتارها صحبت کنم (راستش خاطره خوبی از مطرح کردن این مباحث ندارم!) فقط هی من با خودم میگفتم خدایا اینا وقت از کجا میارن؟! چرا به فکر آینده اش نیست؟ مثلا این رفتارها چه تاثیری توی زندگیش داره؟ بالاخره این میخواد مستقل بشه یا نه؟ آدم هر روز پا شه بره الهیه، پسر.بازی، اینم شد کار؟ جدا این خانواده ای، دوستی، آشنایی نداره؟ ازش مسئولیت نمیخوان؟ کسی بهش نمیگه دنبال ادامه تحصیلی، کاری، چیزی باش که برای خودت و جامعه ات فایده ای داشته باشی؟ جدا چرا بچه های نسل جدید دارن اینطوری بار میان؟ تازه دوستاشم دست کمی از خودش نداشتن…
* الان من میدونم میاین میگین ما تو این مملکت تفریحگاه نداریم. درست میگین ولی برای قشر کم درآمد نداریم، نه کسی که محل زندگیش ونک هست. اینها به هرحال امکاناتشون از اونی که جنوب یا شرق شهره، خیلی بیشتره. درآمد خانواده اش هم همینطور. این میتونه بره ورزشهای مختلف، میتونه کلاسهای مختلف بره، میتونه دانشگاه پولی بره، میتونه کار خوبی گیر بیاره. مسئله اینجاست که اینها اصلا به ذهنشم نمیرسه. یعنی تو این مود نیست! یه زمانی اینطور رفتارها فقط مال بچه پولدارها بود. الان اصلا بین بچه های نسل جدید به طور کلی معمولی شده، یا اداش رو در میارن و فکر میکنن زندگی یعنی همین.


زهرا Reply:
مهر ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۱ ب.ظ
وا:))
جواب به این نظر