۱۳۸۸-۰۷-۱۳
من مسافرکش نیستم
* یه چیزی هست که گاهی اوقات پیش میاد، که سوار یه ماشینی میشی که راننده اش جوونه و چند تا مسافر خانم سوار میکنه، بعد که به مقصد میرسی، موقع کرایه دادن، رانندهه برمیگرده میگه، برید خانم، لازم نیست من مسافرکش نیستم! حالا اگه فقط کرایه رو نگیره مسئله نیست، خیلی هاشون اصرار دارن که این جمله رو ادا کنن.
* گاهی اوقاتم سوار ماشینی میشی که راننده اش جوونه و خیلی راحت وقتی کرایه رو بهش میدی، تا ۲۵ تومن، ۵۰ تومن آخرشم دقیق ازت میگیره. خواستم بگم این دومی از نظر من قابل احترامتره. هم به خاطر اعتماد به نفس بالایی که داره، هم اینکه از کاری که داره انجام میده خجالت نمیکشه. مسئله اینجاست که خیلیاشون بعد گفتن من مسافرکش نیستم، چند متر اونورتر دور میزنن!
* اصلا کیه که ندونه هر جوونی غرور داره؟ اصلا کیه که ندونه مردها عاشق موقعیت اجتماعی هستن. از اون طرف، اصلا کیه که ندونه اوضاع اقتصادی مملکت بسیار بده و با ادامه این بی نظمیها بدتر هم خواهد شد، واقعا کیه که ندونه با اتکا به درآمد یک شغل نمیشه تو این مملکت یه زندگی متوسط رو جور کرد؟ و یا کیه که ندونه خیلیا تو تخصص خودشون کار براشون نیست و مجبورن یا کاری رو بکنن که تخصصشو ندارن یا برن سراغ شغلهای دیگه ای مثل همین مسافرکشی. خواستم بگم که همه مثل هم نیستن. ما اینطور افراد رو درک میکنیم. اصلا مگه اشکالی داره آدم مزد زحمتش رو بگیره، گیریم که مسافرکش هم نباشه؟!
* گاهی اوقات فکر میکنم مردها تصور درستی از زنها ندارن. یعنی خیلی نمیتونن از روی ظاهر آدمها پی به شخصیتشون یا درکشون از زندگی ببرن. تصور من اینه که خانمها تو این زمینه خیلی قویترن. برای همین آدم گاهی اوقات دلش میخواد به اون راننده جوون بگه: بیا کرایه ات رو بگیر، اصلا خجالت نداره، کاری که میکنی خیلی قابل ارزشه. نه شغلت کاذبه، نه درآمدت، نه شیوه زندگیت. پس سرت رو هم بالا بگیر مرد.


زهرا Reply:
مهر ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۲:۳۸ ب.ظ
نمیدونم. شایدم وسطش :دی