۱۳۸۸-۰۶-۱۳
کی به این خانمها گواهینامه میده؟! :))
* دیدین بعضی آدمها رو برای اولین بار هم که شده وقتی میبینین یه طورهایی به دل آدم مینشینن؟ با اینکه باهاشون برخوردی نداشتیم ولی ناخودآگاه فکر میکنیم وای این خانمه چقدر گوگولیه، مشخصه مهربونه، یا این آقاهه معلومه یه آقای باشخصیت و خوش فکر هست و از این قبیل فکرها؟
دیروز اولین جلسه کلاس عملی رانندگی من بود. قبل از اینکه برم کلاس، عین بچه هایی که میخوان برن مدرسه، استرس گرفته بودم که نکنه مربیم بداخلاق باشه و یا چه میدونم باهاش راحت نباشم؟! یه همچین استرسی تو این سن نوبره والا!:)) وقتی رسیدم اونجا همینکه از راه دور مربی رو دیدم همه ترسم ریخت و برعکس کلیم ذوق کردم، مربیم یه خانم نسبتا جوون بود که با همون نگاه اول هم خیلی مثبت به نظر میرسید. دیگه وقتی بیشتر باهاش حرف زدم، مثبتتر هم شد! چون کلی با هم حرف زدیم و دوست شدیم! :دی
* حالا فکر کردین چی شد؟ همون اولش که میخوان کارآموز رو ببرن توی یه خیابون خلوت که پشت رل بشینه، سر رامون یه میوه فروشی دیدیم که هلوهای درشتی داشت. خانمه هم گفت که زخم معده داره و روزه نمیگیره و رفت یک کیلو هلو خرید. وقتی اومد نشست گفت به به، یه کم از استاد داداشمون بخوریم! من ربطش رو نگرفتم و گفتم منظورت اینه که یه کم وزیر بهداشت بخوری؟ گفت هردوش یکیه دیگه. آقای لنکرانی استاد داداشم بوده. بعدش کلی شروع کرد به اینکه داداشش از کلاسهای آقای لنکرانی چی میگه و این حرفها. نکته جالب اینجا بود که میگفت لنکرانی خیلی استاد با سواد و خوبیه و بین دانشجوهای پزشکی اونجا خیلیم محبوبه. یه مدت غیبت لنکرانی رو کردیم و بعدش رسیدیم به اینکه گفت دکتر ولایتی (وزیر امور خارجه سابق) متخصص اطفال هست! و داداشش سر کلاس اینم بوده و همیشه از روش تدریسش تعریف میکنه (به قول ما کامپیوتریها همیشه با case study درس میده) این یکی رو من دیگه اصلا نمیدونستم، فکر میکردم ولایتی دکترای علوم سیاسی ای چیزی داره، ولی کلا بامزه بود که یه متخصص اطفال بشه وزیر امور خارجه!:) یعنی این آقای ولایتی همیشه به نظرم قیافه مهربونی داشتها، نگو چون متخصص اطفال بود، اینطوری به نظرم می اومد. جالب اینجاست که میگفت دکتر ولایتی با بادیگارد میاد دانشگاه و بیمارستان ولی آقای لنکرانی نه!
خلاصه یه نیم ساعتی نشستیم راجع به امور خاله زنکی مسائل سیاسی روز حرف زدیم، دقت می کنید که منم همواره سرم برای بحث درد میکنه، کاش میشد این چیزهایی که داداشش از اتفاقات سیاسی بیان شده از زبان این وزرا تعریف میکرده رو اینجا نوشت، پشت پرده سیاست همیشه جذابتر از جلوشه!
* بعدش تاازه راه افتادیم که بریم مثلا من رانندگی یاد بگیرم. ولی همش و همش داشتیم از چیزهایی که میدونستیم برای همدیگه میگفتیم. من یادمه وقتی میخواستم مربی انتخاب کنم، همه بهم میگفتن که برو با یه آقا بردار، با خانم بگیری همیشه نامنظمه و ضمن اینکه زیاد هم حرف میزنه، تازه وقتی دیروز همش حرف میزدیم، یادم افتاد که چرا اکثر خانمها این توصیه رو بهم می کردن. اصلا خانمها وقتی با یه خانم تنها یه جایی می افتن، کلی صحبت دارن که تند تند بهم بزنن، این میشه که کمتر چیزی یاد میگیرن و آخرشم وقتی میرن خیابون رانندگی کنن، متلک میخورن!:دی
* خودمونیم یه چیزهایی هم یاد گرفتم، مثل اینکه وقتی توقف میکنم ماشین رو خاموش کنم!! :دی اه اه. قبل از اینکه کلاس برم، داداشم کلی مسخره ام میکرد که حتم داره من چندین بار هول کنم و اینکارو بکنم. منم همش پز میدادم که عمرا و حواسم هست، آخرش ۲ بار سر چهارراهها حواسم نبود، پامو از روی کلاچ برداشتم. وقتی داشتم می اومدم خونه کلی به خودم روحیه الکی دادم که وقتی با قیافه پر فتوح داداشم مواجه شدم چطوری دروغ بگم که اتفاقی نیفتاد:))


زهرا Reply:
شهریور ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۷:۱۴ ب.ظ
نمیشه بدون توهین حرف بزنید؟ یعنی چی نوکر شده؟!
جواب به این نظر
دوست مهدی Reply:
شهریور ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۹:۱۸ ب.ظ
نوکر که بد نیست اینکه توهین نیست
نوکر ولی امر مسلمین جهان مگه بده ؟ شده مشاور امور بین الملل مقام عظمای ولایت برای همین هم محافظ داره هرکه بامش بیش برفش بیش
جواب به این نظر