این قرار بود یک پست طولانی باشد!

* داشتم کامنتهای این پست وزاری زن ام رو میخوندم، واقعا نمیدونم باید به بعضی از آدمها چی گفت؟ اینها انگار نه انگار که توی ایران زندگی می کنند! متاسفانه فضای اینترنت بعد از انتخابات به شدت رادیکال شده، طوری که آدم جرات نمیکنه اظهار نظر کنه!

* ببینید دوستان عزیز، اونی که داره توی خارج از کشور زندگی میکنه، اگه تا صد سال دیگه با لحن چریکها بگه آقا مقاومت کنید، این دولت نامشروعه و از این قبیل افاضاتی که توی صدای آمریکا به وفور به خورد ملت میدن، هیچیش نمیشه. اون آقا/خانم تحت سیاستهای یک دولت دیگه زندگی میکنه. وضعیت اقتصادی خودش، خانواده اش و جامعه اطرافش با سیاستهای یک دولت دیگه میچرخه. طبیعیه که زیر باد کولر (شایدم گرمای بخاری) بشینه و ۴ تا نظریه جین شارپ رو بخونه و فکر کنه همه جا کاربرد داره، و از جون و وقت مردم مایه بذاره.

* اما وضعیت ما چی؟! ماها توی ایران زندگی می کنیم. چی بخواید، چی نخواید، چه قبول داشته باشیم یا نداشته باشیم، احمدی نژاد در حال حاضر رییس جمهور این کشوره و فردا هم وزراش رای اعتماد میگیرند. فوقش اینه که مثل دوره قبل یه چندتایی رای اعتماد نمیگیرند، اما به هرحال سیاست، اقتصاد، فرهنگ، ورزش و کلا پیشرفت این کشور دست این آقا و تیمش خواهد بود. حالا شما هرچقدر بیاین فحش بنویسید و چه میدونم حرف از نامشروعیت و دیدگاههای تندروانه اینطوری بزنید، مشکلی رو حل نمی کنید. صرفا یکسری شعار و افتادن در دور باطل چه فایده ای داره؟! این انتخابات باعث شده از نظر اقتصادی کلی عقب بیفتیم. معمولا همیشه بعد از انتخابات یکسری بینظمی بود، ولی امسال هم شدتش و هم مدتش زیاد شده. خودتونم میدونید امکان انقلاب مجدد در ایران تقریبا صفره. از طرفی طرفداران احمدی نژاد که هر انتقادی رو به انقلاب مخملی مرتبط می کنند این مقاله آقای افروغ رو بخونند.

* نمیدونم چرا توی ایران برعکسه؟! همه جای دنیا مردم با هم متحد میشن که سیاستمدارها رو نقد کنن، توی ایران ملت به سیاستمدارهای مورد علاقه خودشون کار ندارن و به جون همدیگه می افتن!! الان تا یک انتقادی می کنی، میگن فلانی به جنبش سبز پیوست، تا یک موافقتی میکنی میگن تابلوئه احمدی نژادی هستی! میدونین میخوام چی بگم؟ مدام و مصرانه دنبال شواهدی توی کلام یا رفتار طرف میگردیم که ببینیم با ماست یا علیه ماست؟ من واقعا در حیرتم. اصلا مگه احمدی نژاد و موسوی کی هستن که نشه بهشون انتقاد کرد؟! یکسری طرفداران موسوی ظاهرا یادشون رفته دهه شصت چه اتفاقاتی افتاد، همینها تا دیروز برای آهنگهای دهه ۶۰ نامجو هورا میکشیدن! (با توجه به سالگرد اعدامهای دهه ۶۰، فقط یک لحظه فکر کنید اگه احمدی نژاد اون موقع کاره ای بود، چه متنهایی نوشته میشد!) طرفدارای احمدی نژاد هم همین طور. یکسری شون حتی به رهبرشونم انتقاد میکنن ولی جرات نداری جلوشون بگی آقا، فلان حرکت احمدی نژاد اشتباه محض بود. رییس جمهور که معصوم نیست! رییس جمهوره. خلاصه کنم: اینوریها به اونوریها میگن، کودتاچی و کودتاگر! اونوریها هم به اینوریها میگن دشمن شاد کن، انقلاب مخملی کننده!

* متاسفانه طرفداران این ۲ تا کاندیدا دارن، همه مخالفینشون رو با یک چوب میزنن، منافق، ظالم و این صفتهایی که حتما زیاد شنیدید به طرفدارای همدیگه میدن! خداییش قبل از انتخابات من چقدر دلم میخواست فضای اینترنت از این حالت تقریبا یک بعدی در بیاد، الان میبینم کاملا برعکس شده. متاسفانه از قبل هم تندرو تر شده و یه طوری شده که نمیشه کاری کرد. یه طورهایی اینترنت ما همیشه از اکثریت جامعه محافظه کار ایران فاصله داشته و بعد از انتخابات این فاصله بیشترتر هم شده. من حالا نمیخوام درباره اینهایی صحبت کنم که فکر می کنن مبارزه در اینترنت، دردی از جامعه رو دوا خواهد کرد! اینها احتمالا خیلی کم بین قشرهای مختلف رفت و آمد دارن و واقعا شناخت درستی از جامعه ایرانی ندارن!

* خیلی دلم میخواست دراین باره بیشتر بحث کنم، اولا که پست طولانی رو هیچکس نمیخونه، دوم اینکه حس نوشتنش هم نیست. نه اینکه این حس به ذات باشه، واقعا اعصاب بحث کردن با آدمهای تندرو شعارزده رو ندارم.

* خیلی خیلی مرتبط: خودی یا غیر خودی؟!

۳۸ نظر

  1. سمیرا ۱۳۸۸-۰۶-۹، ۴:۳۹ ب.ظ

    ;کشته مرده ای این جور حرف زدنت هستم !
    “من حالا نمیخوام درباره اینهایی صحبت کنم که فکر می کنن مبارزه در اینترنت، دردی از جامعه رو دوا خواهد کرد!”

    سرت درد می کنه این جور پست ها رو می ذاری ؟ این جماعت که خودت فهمیدی صفر و یک هستند الان می خواهند بیاند دوباره شروع کنند بحث های بیهوده رو . بهت گفته بودم این انتخابات و ماجراهش مثل سریال فرار از زندانه . قسمت های جالبش بعد از فرار از زندان بود و البته قسمت های خسته کننده اش هم آخرش .واقعا همه خسته ایم .

  2. بهار ۱۳۸۸-۰۶-۹، ۴:۴۲ ب.ظ

    موسوی در زمان نخست وزیریش توی دهه شصت بیشتر به امور اقتصادی کشور سر و سامان میداد
    قضیه کشتارهای سال ۶۰ خودت هم میدونی کار کیه پس الکی اذهان رو منحرف نکن

    وانا Reply:

    “پس الکی اذهان رو منحرف نکن”

    توهم توطئه داریم ما ملت

  3. فانی ۱۳۸۸-۰۶-۹، ۵:۱۰ ب.ظ

    ۱- واقعاً نمیشه خرده گرفت به جماعتی که می خواست با رایش یه تدارکاتچی عوض بشه و رایش رو که دزدیدن هیچ، با وحشانه ترین شکلی جونش رو هم گرفتن و کتکش زدن و زندانیش کردن. من نمی دونم وقتی تظاهرات آرام و بدون شعار به خاک و خون کشیده میشه و همه متهم میشن به انقلاب مخملی، چطور میشه انتقاد کرد؟ از دولتی که نصف منتقدینش از جناح مخالف در زندانن و بقیه رو هم دارن زمینه چینی می کنن که بفرستن زندان، چطور میشه انتقاد کرد؟

    قبول که این دولت هست و همین دولت هم سرکاره ولی ناچاراً نمیشه با این دولت با حوصله نشست و حرف زد و ازش انتقاد کرد. فکر کنید شما منتقد، کجا رو دارید انتقاد کنید؟ روزنامه؟ تلویزیون؟ اولین کار اینه که این انحصار رو بشکنید و اگر راهی جز انقلاب دارید به مام بگید و خانواده ای رو از نگرانی در بیارید.

    ۲- کاری به این ندارم که انقلاب خوبه یا بده ولی فقط با ذکر مثال توضیح دهید چرا درصد وقوع انقلاب در ایران صفره؟

  4. مهدیه ۱۳۸۸-۰۶-۹، ۵:۵۶ ب.ظ

    سلام
    ممنون بابت این پست و بالاخره یکی رو پیدا کردم که نه اینوری رو بکوبه و نه اون وری و دو کلمه حرف حساب بزنه! چیزی که این روزها به خاطرش باید فحش بخوری یا متهم بشی!
    فکر کنم بهتر باشه که اینطوری فرض کنیم که این نوشته رو واسه دل خودت نوشتی و خواستی که یه کم سبک بشی! چون در غیر این صورت از همین چندتا کامنت میشه فهمید که مردم ما به هیچ صراطی مستقیم نیستن و نباید هیچ امیدی به این داشت که دو کلمه حرف حساب در وجودشون اثر کنه و حتی اثر نه، فقط کمی به دور از جناح گرایی و جنگ تبلیغاتی فکرکنند.

  5. حسین ۱۳۸۸-۰۶-۹، ۶:۳۴ ب.ظ

    هوه بااین کامنتا خیل طولانی شده… .

  6. مهم نیست ۱۳۸۸-۰۶-۹، ۷:۱۸ ب.ظ

    اگر خطایی در تایپ داشته باشم ببخشید چون بازنگری نکردم و سریع نوشتم

    نکته دیگه اینکه با آی پی امریکا یا کانادا اینجا کامنت گذاشتم ولی ساکن ایران هستم چون مایل نیستم آی پی بنده بدلایل شخصی در اختیار دیگران قرار بگیره البته امیدوارم بجای اینکه آی پی ها !! برای شما اهمیت داشته باشه فحوای کامنت ها مورد توجه شما باشه
    پیروز باشید

    زهرا Reply:

    شما به جای توهین به بنده به لو دادن آی پی ها بهتره دیدگاهتون رو عوض کنید!
    همینکه فکر می کنید من اونقدر بیکارم که آی پی شما رو در بیارم و در اختیار کسی؟!! قرار بدم اندازه درک شما رو میرسونه!
    میشه بفرمائید بنده آی پی شما رو به کی خواهم داد و چه نفع مادی یا معنوی برام خواهد داشت؟!
    واقعا برات متاسفم با این جامعه شناسی که خوندی.

    شفق Reply:

    کاملا رست گفتی زهرا خانوم. ایشون آخر توهمند. این روزها مشخص میشه که مدرک دلیلی برای درستی افکار و گفتار نیست. درک مسئله ای فراتر از این چیزهاست.

  7. مهم نیست ۱۳۸۸-۰۶-۹، ۷:۲۸ ب.ظ

    این مقاله برای رئیس جمهوری که در سخنرانی هاش بدون پرده فواید حزب و احزاب رو در کشور زیر سوال میبره و برای کسانی که ذهنیت نادرستی از توسعه کشور دارند

    http://fardanews.com/fa/pages/?cid=89792

    اتفاقا سکوت مقابل چنین رئیس جمهوری باعث سقوط اقتصاد، امنیت، عدالت و آزادی های مدنی ایرانه

  8. نسل سوخته ۱۳۸۸-۰۶-۹، ۸:۰۰ ب.ظ

    متولدین دهه شصت ! فکر کنم موسوی از اون وقت داشته یار کشی ( یا تولید یار ) می کرده واسه خودش واسه ده ی ۸۰ ! عجب مرد سیاسی ! حیف بهش رای ندادم !

    نسل سوخته Reply:

    دهه شصت یعنی زمانی که آدم را تیرباران می کردند و پول گلوله اش را از خانواده اش می گرفتند
    http://dahe60.blogfa.com/
    این وبلاگ رو بخون و ببین اون دهه ی شصتی که به قدوم موسوی متبرک بود چی بوده .

    زهرا Reply:

    جناب سه نقطه:
    من اگه از نظام جمهوری اسلامی بت ساخته بودم بارها بهش انتقاد نمی کردم. در همین وبلاگ ئ نوشته های پس از انتخابات بنده رو بخونید و بعدا اینطوری انگ بزنید. تشکر

  9. محمد-کرج ۱۳۸۸-۰۶-۹، ۸:۵۱ ب.ظ

    بحث کردن با تو بیفایدست

    محمد Reply:

    به علت همین شعور و ادبته که میگم بحث کردن باهات بیفایدست .
    یادم به فرمایش حضرت علی افتاد که میفرمود بحث کردن با آدم جاهل باعث بی آبرو شدن میشه (نقل به مضمون).
    مثلن هم اشتباهه برادر من به جاش بنویس مثلا
    تعبیر هم به جای تابیر استفاده کن

    یاسر Reply:

    مرسی که اشتباهمو گفتی. ازت جداً ممنونم.

    لطفاً سخت نگیر (لطفاً رو انجوری که قبول داری نوشتم) راستش اینو تازگی یاد گرفته بودم برای همین میگم سخت نگیر چون خیلیهای دیگه هم دیدم تنوین رو اینجوری مینویسن.

    در ضمن من جهلی رو که بهم نسبت دادی میپذیرم تو هم اگه دلت میخواد جایی که حرفی برای گفتن نداری تیکه نپرون و برو. وقتی هم که جوابتو میگیری قهر و ناز نکن، اگه اینهایی که من نوشتم جهله و منم جاهلم پس معلوم میشه اصلاً خوش طبع نیستی و این برای سلامتیت خوب نیست. طنز میتونه کمک خوبی باشه تا هم حرفتو بزنی و هم از جدیتش بکاهی. راجع به قسمت اخر کامنت قبلیم متاسفم و عذر خواهی میکنم.

    شاد و پیروز باشی

    یاسر Reply:

    راستی محمد عزیز مثلا رو اینجوری مینویسن، مثلاً، تابیر رو هم اینجوری مینویسن، تآبیر.

  10. محمد-کرج ۱۳۸۸-۰۶-۹، ۹:۰۱ ب.ظ

    اینکه بت سازی نکنیم کاملا درسته ولی یادت باشه اینجا ایرانه ، فرانسه نیست
    هزاران ساله که مردم ایران ناخواسته بت میسازند و میپرستندش و این توی خونشون هست .حالا یک مدل بت داریم که میشه شخص اول مملکت!!!! یک مدل هم میشه گوشه نشین
    البته بت شکستن همیشه یک فریضه به حساب میاد . به خصوص بت بزرگ

  11. mohsen ۱۳۸۸-۰۶-۹، ۹:۳۶ ب.ظ

    zahra faghat farz begir yek darsad taghalob shode bashe faghat migam yek darsad, agar injory beshe az in be bad yek tafakor dar dolat hakem khahd bod

    hata yadet bashe zamany ke dolat daste khatami bod, ghoveye ghaziye, basij, sepah, beiyte rahbary,masajed , seda sima daste mohafezekaran bood yany dar on zaman ke hameye nahadhaye entkehabyam daste eslahtaban bod tafakore mohafezekar ham dar ghodrat bod yany 2 tafakor hata ghodrate mohafezekar chand barabr ham bod

    valy dige az 22 khordad dige hame midonan dige faghat yek tafakor dar hakemiyat khahad bood

    badesham fekr mikonam agar to ham mesle bazyha zarbe khorde body az in nezam hamaro be tondravy mahkoom nemikardyy

    kasy ke khaharesho az dast dade bashe chetory mikhahy azesh aroom bashe

    ino bekhon bad nist

    fekr mikonam to ham fagaht negaran eghtesade in mamlekate ke doa mikonam vaziyate eghtesadit dorost beshe ke dige negarani to zendegit nadashte bashi

    همزمان با انتشار خبر شهادت سعیده پورآقایی (آمایی) دختر جوانی که عنوان می‌شود اکنون پیکر او در یکی از قبور گمنام قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا دفن شده است، فردی با ارسال یادداشتی برای فراکسیون خط امام(ره) مجلس به روایتی از زندگی و بازداشت سعیده پرداخت.

    به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره) مجلس«پارلمان‌نیوز»، دراین متن که با عنوان «دیروز همه گریستند»، نگاشته شده، آمده است:

    سعید دو سال بود که دیگر پدر نداشت.اگرچه آن وقت هم پدرش نمی توانست خیلی پابه پای دخترش تکاپو و هیاهو داشته باشد.

    جنگ از پدر سعیده جسمی بیمار به یادگار گذاشته بود که فقط “بود”

    هرچه بود پدرش بود و کوله باری از خاطرات و خطرات جنگ

    خاطراتی از ۸ سال دفاع از ناوس ملت ایران و امید از اینکه ناموس اش را بعد از او پاس خواهیم داشت.سعیده دو سال پیش پدرش را از دست داد.

    آثار به جای مانده از سلاح های شیمیایی دیگر توانی برای ماندن در او نگذاشته بود و او باید می رفت و همسر و دختر نوجوانش را که یادگار سالهای جنگ و امام بود به ما می‌سپرد…ما چه کردیم؟!

    دیروز مراسم ختم سعیده بود.مراسم ختم که نه!مادرش بود و چند نفر از اعضای خانواده و مهندس میر حسین موسوی و البته فضایی از غم و اندوه و بهت و حیرت

    سعیده برای همراهی با جنبش سبز فقط به پشت بام خانه‌اش می رفت نه برانداز بود و نه مخملی فقط الله اکبر می‌گفت

    تا اینکه شبی آمدند سه زن و دو مرد بودند او را بردند، برای همیشه!

    امانتدارش که دلبندش را برده بودند به همه‌جا متوسل شد تا یادگار همسر شهیدش را باز یابد اما هرچه تلاش می‌کرد کمتر به نتیجه می‌رسید، تا اینکه به درگاه یکی از اعضای نزدیک به رییس دولت متوسل شد و او هم راهنماییش کرد تا به پشت سردخانه‌ای صنعتی رسید.

    آری سعیده‌اش را درآغوش گرفت اما چه سیاه و چه سرد

    چرا دیگر از آن نشاط و شور نوجوانی اثری نبود؟!

    دیروز همه گریستند

  12. kamran ۱۳۸۸-۰۶-۹، ۱۰:۳۷ ب.ظ

    دوست گرامی

    در مورد انتخابات اخیر رئیس جمهوری صحبت های فراوانی شده است ִ من فقط خواستم به یک مورد بسیار مشابه با شرایط این انتخابات و انتخاب رئیس جمهوری آمریکا در سال ٢٠٠٠ اشاره کنم :

    در سال ٢٠٠٠ آقای بوش و آقای ال گور کاندیدای رئیس جمهوری آمریکا بودندִ اکثر کسانی که پای صندوقهای رای رفتند به آقای ال گور رای دادند ولی بعلت سیستم پیچیده و منحصر بفرد انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا نتیجه انتخابات فقط به نتایج انتخابات در یک فرمانداری کوچک در ایالت فلوریدا وابسته شدִ در آن زمان برادی آقای بوش فرماندار ایالت فلوریدا بود و صحبت از تقلب انتخاباتی در این ایالت و بخصوص در آن فرمانداری کوچک شد که بررسی رای ها بیش از یک ماه به طول انجامید ولی همچنان نتیجه ای حاصل نشدִ ناگهان دولت آمریکا تصمیم گرفت که مسئله ریاست جمهوری را به دیوان عالی کشور ارسال کنندִ که در نتیجه فقط با رای ٩ نفر قاضی دیوان عالی کشور آقای جرج بوش به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد ִ قاضی ای که رای او باعث برنده شده آقای بوش شد کسی بود که توسط پدر جرج بوش بعنوان قاضی برگزیده شده بودִ

    پس در حقیقت یک نفر با رای خود آقای بوش را به ریاست جمهوری آمریکا رساندִ آقای آل گور با اینکه بارها اعلام کرد که در انتخابات تقلب شده است ولی پس از اعلام رسمی نتیجه انتخابات آن را پذیرفت با اینکه حزب دمکرات و کسانی که به آل گور رای داده بودند میدانستند که آقای بوش با تقلب رئیس جمهور شده ولی آنها هم نتایج را قبول کردند ִ آقای آل گور از طرفدارانش نخواست که به خیابانها بیایند و تظاهرات کنندִ در روزنامه ها و مطالبی که منتشر میکردند هیچگاه دولت بوش را کودتاگر نخواندندִ

    همانطور که میدانیم در دور بعدی ریاست جمهوری بازهم آقای بوش برای چهار سال دیگر به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شد ִ این در حالی بود که بعلت جنگ عراق و افغانستان و سیاستهای خارجی دولت آمریکا در دروران چهارسال اول ,اکثر تحصیلکرده ها و طرفداران آزادی در داخل آمریکا و در تمام کشورهای اروپایی آقای بوش را بعنوان کسی که صلح و امنیت جهانی را به خطر انداخته است شماتت میکردندִ بیاد بیاوریم راهپیمایی چند صد میلیونی مردم در اکثر کشورهای دنیا برعلیه جنگ عراق قبل از شروع آن که میتوان از آن بعنوان گسترده ترین حرکت مردم جهان نامید و یادمان باشد که فضای مجازی اینترنت هم بسیار گسترده و فعال برعلیه سیاستهای آقای بوش عمل میکردִ

    بنظر من ما باید یاد بگیریم که بازنده معقولی نیز باشیم اگر برنده معقولی هستیمִ

    بعلت طولانی شدن از شما خواهش میکنم اگر مایل هستید این بحث و بحث هایی در مورد موضوعات کلیدی مثل آزادی , فرهنگ , اقتصاد , و سیاست خارجی را ادامه دهیم به من اطلاع دهیدִ

    با احترام

    کامران سپهری

    شفق Reply:

    سلام
    نکته به جایی بود

  13. علی نوری ۱۳۸۸-۰۶-۹، ۱۱:۳۳ ب.ظ

    سلام زهرا تو اصلا چی میخوای بگی یعنی خودت هم می دونی چی می خوای بگی. من که هیچی نفهمیدم. انگار می خوای بگی که آدمای ایرانی باید دو تیکه بشن هم اینوری هم اونوری؟!! مگه میشه آدم هم از چپ بره هم از راست؟!!!!
    جواب نده میدونم جواب ندار. بای

  14. زهرا ۱۳۸۸-۰۶-۱۰، ۲:۳۳ ق.ظ

    من که به شما جوابی ندادم. اینها جوابهای سایر خواننده هاست! اگر هنوزم مایلید پاکش کنم؟!

    علی Reply:

    شما دیروز یک جواب تند و بی ادبانه خطاب به من نوشتید که البته بعدا پاکش کردید.
    منظورم جواب شما بود نه سایر خوانندگان

    زهرا Reply:

    اون نظر من نبود یه آدم مریضی هی میاد از طرف من به واننده ها فحش میده تو نظرات قبلی هم نگاه کنید برها اینو متذکر شدم. برای همین نظراتشو پاک میکنم

  15. بابک ۱۳۸۸-۰۶-۱۰، ۹:۱۰ ق.ظ

    این حرفهای تاریخ مصرف گذشته عباسی را لطفا تحویل ما نده

  16. شفق ۱۳۸۸-۰۶-۱۰، ۱۰:۰۱ ق.ظ

    سلام
    آسوده بخواب و در این هپروت ذلت خوش باش

  17. شفق ۱۳۸۸-۰۶-۱۰، ۱۰:۰۹ ق.ظ

    دروغ که ادم رو نمیکشه. اگه دلت رو خنک میکنه بگو. لینو بدون که بدون دلیل و مدرک حرف زدن یعنی تهمت.
    این روزها مد شده کسی که رو متهم میکنن و میگن مدرک بیار که متهم نیستی، در صورتی که هر ادم عاقل و منصفی میدونه که کسی که اتهام میزنه باید مدرک بیاره. ساختن این شایعه ها هم کاری نداره.

  18. شفق ۱۳۸۸-۰۶-۱۰، ۱۰:۱۴ ق.ظ

    به این میگن علم غیب. کسانی که به دکتر یا مهندس رای دادن فکر و هدفی داشتند. شما چه انگیزه ای دارید که دو طرف رو محکوم میکنید. نکنه به شیخ ساده لوح رای دادید؟ شاید هم اصلا شرکت نکردید که خوب پایین تر از این حرفهایید.

  19. س.س.ن ۱۳۸۸-۰۶-۱۰، ۲:۵۹ ب.ظ

    بگذار پرداختنت به عیب های خودت ، تو را از دیدن عیب های دیگران مصون بدارد

    واسه هر کسی یه راهی وجود داره
    یاد بگیریم به اعتقادات هم احترام بذاریم و همدیگه رو به باد سخره نگیریم

    این طوری دنیا قشنگ تر میشه، نه؟؟

  20. مریم ۱۳۸۸-۰۶-۱۰، ۳:۵۰ ب.ظ

    واقعا حرف دل منو زدی. منم مدت هاست می خوام یه پستی رو بزنم اما می ترسم. خیلی اوضاع بد شده و انگار قرار هم نیست درست شه. اینقدر که به قضاوت هم نشستیم عوض اینکه کاری کنیم برای این وضعیتی که توش گیر کردیم :(

    شفق Reply:

    منم موافقم. عده ای اینقدر عصبی هستند که مطالب رو نخونده نظر میدن و تهمت میزنن و توهین می کنند.

  21. بابک بابک ۱۳۸۸-۰۶-۱۰، ۴:۱۰ ب.ظ

    خوش تیپ!
    بری بالا بیای پایین ما جهان سومی هستیم!
    حالا حالا هم خواهیم بود!
    قبول ندارم که کودتا شده اما یک تقلب خفیف شده!
    در هر صورت بهتر بود اصلاح طلبها از دموکراتهای آمرکایی در زمان انتخاب بوش یاد میگرفتند و همچون بوش که با رای دادگاه سر کار اومد اینقدر سر وصدا نمی کردند

    اما

    بهتر بود آقای مسئول شورای نگهبان و قوه قضائیه هم بجای اینکه توی نماز جمعه وتلویزون فقط شعار نوکری مردم را بدهند توی نا فرمانی های مدنی به میان مردم میومدند و بهشون پاسخ میدادند!
    بالاخره این ۱۳میلیون هم جزء همین مردم بودند که بجای پاسخگویی با باتوم افتادین به جونشون!
    گویا این پاسخگویی هم شعاری بود از روی شکم مانند بقیه شعارهای انقلاب

  22. لاک ۱۳۸۸-۰۶-۱۰، ۴:۳۲ ب.ظ

    تابیر ؟؟
    شما با دکتر کردان نسبتی دارید؟

  23. لاک ۱۳۸۸-۰۶-۱۰، ۴:۵۴ ب.ظ

    ما از موسوی پیامبر می سازیم هاله نورش رو یکی دیگی می بینه.
    خانم حافظه تاریخی! واقعاً نمی دونید دستور اعدام ها مربوط به چه بخشی از حکومت بود؟
    لطفاً کمی مطالعه بفرمایید

  24. وحید ۱۳۸۸-۰۶-۱۱، ۹:۰۵ ق.ظ

    دوست عزیز استدلال شما مثل این میمونه که به فلسطینی ها بگی شرایط حاضر رو بپذیرید. بلاخرا اسرائیل قدرت غالب هست و زندگیتون دستشه پس باهاش در نیفتید و در صلح و آرامش با هم زندگی کنید. اینا با تقلب گسترده قدرتو دزدیدن و به جان و مال و ناموس ما تعرض کردن. حالا بشینیم با هم هندونه بخوریم؟

  25. soha ۱۳۸۸-۰۶-۱۵، ۱:۱۳ ب.ظ

    من اصلابا این انقلاب مثلا اسلامی مخالف بودم اگردر ان دوران به دنیا امده بودم وحق رای داشتم حتما جز اون دو درصد” نه” بودم اخه این چه انقلا بیه که هرچی بیشتر از عمرش می گذره بیشتر تو کثافت فرو می ره اشخاص بزرگی مثل ایت…بروجردی وخوئی این روزها رو می دیدند که مخالف انقلاب بودند .شاه باتمام کثافت کاریهاش شرف داشت به حکومت الان حداقلش این بود که رو بازی می کرد ولی این ها چی با اسم اسلام ببین چه …هایی که نمیخورند؟حرف های زیادی بری گفتن دارم ولی حیف که دراین مجال نگنجد ولی بدونید که انقلاب ما از ریشه غلط بوده همانطور که انقلاب های بعدی هم غلط خواهد بودمگر…مگر خود وجود عزیزش دستی بر سرمان بکشد یاحق

  26. ناشناس ۱۳۸۸-۰۶-۲۰، ۹:۴۹ ق.ظ

    سعید دو سال بود که دیگر پدر نداشت.اگرچه آن وقت هم پدرش نمی توانست خیلی پابه پای دخترش تکاپو و هیاهو داشته باشد.

    جنگ از پدر سعیده جسمی بیمار به یادگار گذاشته بود که فقط “بود”

    هرچه بود پدرش بود و کوله باری از خاطرات و خطرات جنگ

    خاطراتی از ۸ سال دفاع از ناوس ملت ایران و امید از اینکه ناموس اش را بعد از او پاس خواهیم داشت.سعیده دو سال پیش پدرش را از دست داد.

    آثار به جای مانده از سلاح های شیمیایی دیگر توانی برای ماندن در او نگذاشته بود و او باید می رفت و همسر و دختر نوجوانش را که یادگار سالهای جنگ و امام بود به ما می‌سپرد…ما چه کردیم؟!

    دیروز مراسم ختم سعیده بود.مراسم ختم که نه!مادرش بود و چند نفر از اعضای خانواده و مهندس میر حسین موسوی و البته فضایی از غم و اندوه و بهت و حیرت

    سعیده برای همراهی با جنبش سبز فقط به پشت بام خانه‌اش می رفت نه برانداز بود و نه مخملی فقط الله اکبر می‌گفت

    تا اینکه شبی آمدند سه زن و دو مرد بودند او را بردند، برای همیشه!

    امانتدارش که دلبندش را برده بودند به همه‌جا متوسل شد تا یادگار همسر شهیدش را باز یابد اما هرچه تلاش می‌کرد کمتر به نتیجه می‌رسید، تا اینکه به درگاه یکی از اعضای نزدیک به رییس دولت متوسل شد و او هم راهنماییش کرد تا به پشت سردخانه‌ای صنعتی رسید.

    آری سعیده‌اش را درآغوش گرفت اما چه سیاه و چه سرد

    چرا دیگر از آن نشاط و شور نوجوانی اثری نبود؟!

    دیروز همه گریستند