۱۳۸۸-۰۶-۱۱
مامان بازی در آوردن
* دیشب خواهرم داشت برام از اتفاقات محل کارش تعریف میکرد. بیشتر داشت چیزهای خنده داری که اتفاق افتاده بود رو تعریف میکرد. مثلا اینکه آقای فلانی با خانم فلانی چطور شوخی کرده و چقدر خندیدن و از این اتفاقاتی که گاهی پیش میاد و تعریف می کنیم. بعدش یه جایی برگشت گفت که یکی از آقایون به من گفته … و منم بهش گفتم… و بعدش بلند خندید. البته خوب چیزی که تعریف کرد یه شوخی معمولی کاری بود. ولی از اونجائیکه خواهرم ازم کوچیکتره یه دفعه حس مامانیم نسبت بهش گل کرد و جلوی خنده خودمو گرفتم! الان که یادم میاد، کلی هم غیرتی شدم که این آقای حدودا چهل ساله برای چی اینطوری با خواهرم شوخی کرده؟! و خواهرم چرا جوابشو داده؟! بیچاره خواهرم بعد از اینکه تعریف کرد و خودش خندید، منتظر خنده ی منم بود. ولی نه تنها نخندیدم که به بهانه برداشتن یه چیزی از یخچال رفتم آشپزخونه.
* بعدش الان خواهرم نیست. یعنی رفته دانشگاهشون. درست وقتی که رفت، یک دفعه ای دلم براش تنگ شد، به شدت عذاب وجدان گرفتم که این چه کاری بود که من کردم؟ خوب این طفلک تازه رفته سرکار. این چیزا براش جذابیت داره. از اون مهمتر اینکه قضاوت من براش مهم بود که اومد واسم تعریف کرد. حالا اگه دیگه تعریف نکنه چی؟ اگه هر اتفاقی بیفته دیگه بترسه واسم سانسورش کنه چی؟ و اصلا من چقدر بدجنس شدم اون لحظه که مثلا سیاست به خرج دادم و نخندیدم و کلی زدم تو ذوق بچه. دلم میخواد امشب که اومد یه بهانه ای بیارم که حرفت رو نشنیدم و اون لحظه حواسم نبود، دیشب چی میگفتی؟! ولی میدونم که باهوشتر از این حرفاست و حتما فهمیده رو این موضوع حساس شدم :-s


زهرا Reply:
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۶:۰۲ ب.ظ
مخفف فامیلیم هست :دی
جواب به این نظر
سامان Reply:
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۶:۰۴ ب.ظ
آها! مرسی :)
جواب به این نظر
. Reply:
شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۶:۵۰ ب.ظ
فامیلیش حبیبی هست :D :D
جواب به این نظر
سعید(همون دو جنسه سابق) Reply:
شهریور ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۷ ب.ظ
نه فامیلیش حیدری هستش!!!!!!!!!!!!!!!!
جواب به این نظر
مسافر Reply:
شهریور ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۵:۲۰ ب.ظ
سلام.
-ممنونم :)
- واسه چی؟
-هیچی همینطوری :)
جواب به این نظر