مامان بازی در آوردن

* دیشب خواهرم داشت برام از اتفاقات محل کارش تعریف میکرد. بیشتر داشت چیزهای خنده داری که اتفاق افتاده بود رو تعریف میکرد. مثلا اینکه آقای فلانی با خانم فلانی چطور شوخی کرده و چقدر خندیدن و از این اتفاقاتی که گاهی پیش میاد و تعریف می کنیم. بعدش یه جایی برگشت گفت که یکی از آقایون به من گفته … و منم بهش گفتم… و بعدش بلند خندید. البته خوب چیزی که تعریف کرد یه شوخی معمولی کاری بود. ولی از اونجائیکه خواهرم ازم کوچیکتره یه دفعه حس مامانیم نسبت بهش گل کرد و جلوی خنده خودمو گرفتم! الان که یادم میاد، کلی هم غیرتی شدم که این آقای حدودا چهل ساله برای چی اینطوری با خواهرم شوخی کرده؟! و خواهرم چرا جوابشو داده؟! بیچاره خواهرم بعد از اینکه تعریف کرد و خودش خندید، منتظر خنده ی منم بود. ولی نه تنها نخندیدم که به بهانه برداشتن یه چیزی از یخچال رفتم آشپزخونه.

* بعدش الان خواهرم نیست. یعنی رفته دانشگاهشون. درست وقتی که رفت، یک دفعه ای دلم براش تنگ شد، به شدت عذاب وجدان گرفتم که این چه کاری بود که من کردم؟ خوب این طفلک تازه رفته سرکار. این چیزا براش جذابیت داره. از اون مهمتر اینکه قضاوت من براش مهم بود که اومد واسم تعریف کرد. حالا اگه دیگه تعریف نکنه چی؟ اگه هر اتفاقی بیفته دیگه بترسه واسم سانسورش کنه چی؟ و اصلا من چقدر بدجنس شدم اون لحظه که مثلا سیاست به خرج دادم و نخندیدم و کلی زدم تو ذوق بچه. دلم میخواد امشب که اومد یه بهانه ای بیارم که حرفت رو نشنیدم و اون لحظه حواسم نبود، دیشب چی میگفتی؟! ولی میدونم که باهوشتر از این حرفاست و حتما فهمیده رو این موضوع حساس شدم :-s

۲۵ نظر

  1. سامان ۱۳۸۸-۰۶-۱۱، ۵:۵۵ ب.ظ

    ببخشید میشه بهم بگی این hb توی آدرس بلاگ مخفف چیه؟ خیلی وقته ذهن منو مشغول کرده به خودش.

    زهرا Reply:

    مخفف فامیلیم هست :دی

    سامان Reply:

    آها! مرسی :)

    . Reply:

    فامیلیش حبیبی هست :D :D

    مسافر Reply:

    سلام.

    -ممنونم :)

    - واسه چی؟

    -هیچی همینطوری :)

  2. مستانه ۱۳۸۸-۰۶-۱۱، ۶:۳۰ ب.ظ

    هیچ وقت یادم نمی ره مامانم چند بار همین جوری حالم رو گرفت و من از اون به بعد دیگه هیچی رو براش تعریف نکردم…

    اگه دلت می خواد خواهرت بازم باهات حرف بزنه یه جوری کارت رو توجیه کن.

    زهرا Reply:

    وااای مستانه جان ترسوندیم که:((

    مسافر Reply:

    زیاد نگران نباش. میاد این پست رو میخونه، خودش میفهمه چی تو دلته

  3. Pars ۱۳۸۸-۰۶-۱۱، ۸:۴۷ ب.ظ

    من فکر کنم اگه شما هم واسش از همین اتفاقات تعریف کنید، احساس می کنه “نه بابا! زهرا هم با این قیافه جدی اش از خودمونه!”

  4. یاسمن ۱۳۸۸-۰۶-۱۱، ۹:۳۱ ب.ظ

    اره به نظرم امشب ازش بپرس

  5. مریم ۱۳۸۸-۰۶-۱۱، ۹:۵۳ ب.ظ

    ۱- برخورد شما بدون شک انی و طبیعی بوده و هیچ اشکالی بهش وارد نیست، نه تنها بدون ابراز کلمه ای خواهرتان را هشدار دادید بلکه او را به خود واگزاشتین تا اعمالش را زیر نظر داشته باشد.

    ۲- فکر بعدیتان هم بسیار بجاست و با صحبت کردن با ایشان توازن خوبی برقرار خواهد شد.

  6. رضا ۱۳۸۸-۰۶-۱۱، ۱۰:۰۳ ب.ظ

    عذاب وجدانت رو کاملآ درک می‌کنم

  7. مادرانه ۱۳۸۸-۰۶-۱۱، ۱۱:۲۳ ب.ظ

    اگه باهاش حرف زدی، خبرش رو بنویس.می خوام بدونم بعدش چی شد.

  8. دوست ۱۳۸۸-۰۶-۱۲، ۱۲:۰۴ ق.ظ

    خواهرت اینجا رو نمی خونه؟!
    خوب دستت رو شد که !!!

    زهرا Reply:

    تا اول مهر به اینترنت دسترسی نداره :دی شبا که دیر میاد میخوابه روزام سرکار اینترنت نداره. مگه اینکه بره دانشگاهشون:)

    مسافر Reply:

    آها!!!! پس برای اول مهر یک پست مثل همین بنویس

  9. zolalparast ۱۳۸۸-۰۶-۱۲، ۱:۰۵ ب.ظ

    azizam , heset dorost bood

  10. رویا ۱۳۸۸-۰۶-۱۲، ۸:۰۵ ب.ظ

    زهرا جون فقط حواست باشه که باید بهت اعتماد کامل داشته باشه ؛ نذار یه چیزایی پیش بیاد که دیگه به تو اعتماد نکنه برای گفتنشون…

    راستی یک دنیا ممنون ؛ بالاخره با فایر فاکس تونستم اون سایتا رو باز کنم !

  11. ره گذر ۱۳۸۸-۰۶-۱۲، ۹:۴۶ ب.ظ

    با شما موافقم نباید جوری رفتار کرد که سبب بازدارندگی بشه اما طوری هم نباید رفتار بشه که انگار کاملاً موافق هستید، مثل مامان های خودمون که یا از این ور بوم میفتن و حسابی جدی میشن و یا اینکه دیگه زیادی احساس می کنند دوست بچشون هستند

    به نظرم باید نقش بزرگتری رعایت بشه به دلیل همون تاثیر راهنمایی که داره، اگه آدم حرف دلش رو بزنه و واقعاً احساسش رو بگه، مثل اینکه نگرانت شدم و … همون حرف هایی که گفتی احساس کردی و موجب شده اون رفتار رو نشون بدی، رفتارش رو نمی کردی اما احساست رو می گفتی به نظرم مفیدتر می بود

  12. rohollah ۱۳۸۸-۰۶-۱۳، ۱۲:۴۰ ق.ظ

    سلام
    من که همیشه واسه برادرم ادای پدرها رو درمیآرم!!
    البته پدرم فوت شده و برادرم ۱۰ سال از من کوچیکتره

    یه سوال هم داشتم ازتون زهرا خانم(دوشیزه زهرا)

    این سایت http://del.icio.us/ چه جور سایتی است؟
    اینجا با خوندن آخرین پستتون متوجه شدم مهندس هستین
    :|

    زهرا Reply:

    سلام یه سایتی هست برای لینکدونی درست کردن و لینک دادن به مطالب خوب دیگران!:)

  13. 22khordad ۱۳۸۸-۰۶-۱۳، ۱:۴۵ ق.ظ

    فراخوان نماز عید فطر
    در بیت آیت الله منتظری
    قم – بلوار شهید محمد منتظری – .کوچه ۱۲

  14. پارسا ۱۳۸۸-۰۶-۱۳، ۳:۴۸ ب.ظ

    نیست؛ ولی زهرا خانم از طرز فکرتون خوششون خواهد آمد :دی

    پارسا Reply:

    چاکرم!

  15. دایی ارسلان ۱۳۸۸-۰۶-۱۵، ۸:۳۵ ق.ظ

    سلام برزهرا خانم گل
    به نظرم بهتر بود که با روش درست طرز برخورد با افراددر چنین مواقعی را بهش یاد بدی تا بعدا سوالش را در جای دیگر حستجو نکند. ممکن است کسی که جواب سوالش را میدهد مثل خواهرش دلسوزش نباشد.
    سلام برسون.
    تا بعد… ر خ ص ت