۱۳۸۸-۰۶-۷
آشنایی با روشهای نوین آشنایی!
* چند وقت پیش رفته بودم بانک پارسیان که به حساب بلند مدتم پول بریزم و تا اینجا هم از دفترچه ام سودهاش رو بردارم. متصدی بانک گفت میتونی برای این حساب یه کارت بگیری که سودهات به صورت آنلاین توش ریخته بشه و دیگه نیازی به مراجعه به بانک نداری و با همین کارت هم میتونی قبضهات رو اینترنتی پرداخت کنی به شرطی که رمز دوم بگیری و من هم موافقت کردم. موقع گرفتن رمز گفت که ایمیلت رو باید روی این کاغذ بنویسی! منم گفتم شاید اطلاع رسانی هاشون از این طریقه یا کلا هر فکر دیگه ای مثل اینکه ممکنه نتیجه پرداخت قبض بخواد به ایمیلم بیاد و کلا شوت منگل بازیهای اینطوری و ایمیل رو نوشتم.
الان که داشتم جیمیلم رو چک میکردم دیدم یه ایمیل اومده که من همون متصدی بانک هستم و میخواستم بیشتر باهاتون آشنا بشم و ال و بل! راستش کلی خنده ام گرفت. باور کنید این متصدیه یه پسر به شدت لاغر و دراز بود. از این مدلهایی که ما بین دوستامون بهشون میگیم نردبون شهرداری!:)) بعدش تصور کنید اون روز کار من ۱ ساعت طول کشید و این بنده خدا به خاطر شارژ و تمدید حساب بلند مدت من چندین بار مجبور شد بره یه اوراقی رو برداره و بیاره و رییس امضا کنه و کلا این حرفها. بعدش هروقت بلند میشد که راه بره، به قدری لاغر بود که فکر میکردم اگه الان فوتش کنم، به طور حتم پس می افته!! و بعد کلی از این افکارم دلم براش میسوخت، تازه کلی عذاب وجدان گرفته بودم که چرا موقع ناهار اومدم؟ این بنده خدا به این نحیفی، به شدت غذا لازمه!:)) الان به این دلسوزی خودمم خنده ام میگیره! :دی
* حالا اینکه چیزی نیست. یکی از دوستام تعریف میکرد که یه بار رفته بوده داروخونه که مُسَکِن بگیره. میگه من فقط یه بسته قرص سفارش دادم، آقایی که میخواست حساب کنه مدام روی ماشین حساب عدد میزد. با خودم فکر میکردم ای بابا من یه بسته قرص پروفن سفارش دادم دیگه، مگه چقدر میشه؟ میگه بعد از لحظاتی دیدم پسره ماشین حساب رو طوری که باقی کارمندای داروخونه نبینن سمت من گرفت و گفت: من پزشک داروساز هستم، اینم شماره امه!:))) فکر کن آقا این مدت داشته شمارشو روی ماشین حساب میزده. حالا بماند از اینکه چرا آقای دکتر فکر میکرده میشه با اون سرعت شماره موبایل حفظ کرد؟! :دی
* خواهرمم میگه یه بار میخواسته به یه حسابی پول بریزه. بعد از اینکه متصدی فیش رو ماشین نویسی کرده و بهش داده و حتی نفر بعدی رفته توی صف که کارشو انجام بده، دوباره صداش کرده و فیش رو ازش گرفته و شماره موبایلی رو روی فیش نوشته. خواهرم میگه پرسیدم آقا این شماره رو برای چی نوشتین؟ گفته هیچی. اگه انتقال پول با مشکل مواجه شد، یا اگه کار بانکی دیگه ای داشتید، میتونین با این شماره تماس بگیرید. تصور کنید بیچاره خواهرم باید فیش رو میداد به یه موسسه ای که با صاحابش کلی رو دروایستی داشت، میگه حرصم از این بود که صاحاب موسسه فکر کنه دارم بهش نخ میدم و شماره موبایل خودمو نوشتم!:)) تازه میگه وقتی راه افتاده آقایی که تو صف بانک بود، برگشته گفته خدایا چی میشد مام دختر بودیم و یکی هم اینطوری پیگیر انتقال پولهای ما بود؟؟:))))))))


زهرا Reply:
شهریور ۷م, ۱۳۸۸ at ۷:۵۸ ب.ظ
ای بابا. سعید من نگفتم آدم بدیه. فقط گفتم اون لحظه برام جالب بود همین :D
جواب به این نظر
گوجه سبز سابق Reply:
شهریور ۹م, ۱۳۸۸ at ۱:۲۹ ق.ظ
به نظر من فقط یک آدم چاق و قد کوتاه ممکن است یک آدم لاغر و قد بلند را مسخره کند!
خدای نکره که شما چاق و قد کوتاه نیستین که انشاا… ؟!!
جواب به این نظر