۱۳۸۸-۰۶-۳۱
بذار یادم بیاد…
* فکر می کنم اینطور بود که ما دخترا باید مقنعه سفید سرمون میکردیم. یادم نمیاد که رنگش اجباری بود یا نه؟ بعدش بسته به وضع مالی مون بعضیا مقنعه هامون ساده بود، بعضیا روی گوش سمت راست یا چپش گل داشت. یه مانتوی رنگی و شلوار همرنگشم بود. که یادم نمیاد برای هر سالی چه رنگی بود؟
* یه کیف مدرسه هم داشتیم که اون موقع ها بهش نمی گفتن کولی. همین طوری میگفتیم کیف مدرسه که توش پر از چیزهای مختلف بود از خوراکیها و لقمه هایی که مامان برامون گذاشته تا لوازم تحریر مون.
* وای گفتم لوازم تحریر. غیر از کتابهای درسی مون معمولا یه سری دفتر چهل برگ، شصت برگ و یا صد برگ داشتیم که هر کدومش برای یه درس بودن و یه دفتر نقاشی که باید روزهایی که نقاشی داشتیم با خودمون میبردیم.

* وای وای مداد رنگی هامون که معمولا ۶ تائی یا ۱۲ تائی بودن. البته اکثرا ۶تائی داشتن.
غیر از مداد رنگیها همیشه باید مداد قرمز رنگ رو با خودمون میداشتیم برای اعراب گذاری. اون اوایل که اصلا حق نداشتیم با خودکار بنویسیم، فقط مداد با خودمون میبردیم. اولین بار که اجازه داشتیم با خودکار بنویسیم، چقدر ذوق کرده بودم و احساس میکردم دختر بزرگی شدم!:)
* به تبع چون با مداد مینوشتیم باید پاک کن هم می داشتیم. از این پاکن های رنگی که معمولا ۲ رنگ مستطیلی بودن یا ما دخترها از این طرحهای عروسکی میخریدیم.
* یکی دیگه از ملزومات هم خودتراش یا تراش بود. از این تراشهای قرمز گرد مستطیلی. حالا اونایی که پولدار بودن میتونستن طرحدارش رو بگیرن یا گرونترینش رو که تراش آکواریم دار بود.
* بعد حالا میتونستیم غیر از دفترها باقی لوازم تحریر روی توی جامدادی هامون جا بدیم. آخ که من چقدر عاشق جا مدادی بودم.
* اینا رو میذاشتیم توی کیف مدرسه مون و میرفتیم مدرسه. معلمه می اومد سر کلاس و درس میداد و آخرشم ازمون مشق یا تمرینی میخواست که فردائیش بهش تحویل بدیم.
بعدش همه غصه دنیای ما همین بود که مشقمون رو به موقع بنویسیم که فردا تحویل بدیم. چقدر دنیا کوچیک بود، چقدر ما کوچیک بودیم، چقدر دغدغه هامون هم کوچیک بودن:)
* من این پستهای مدرسه ای اول مهری رو خیلی دوست دارم:
- امروز، روز اول مهر …
- خاطرات مدرسه
- نوستالژی انشاهای کودکی
- دلم خواست دوباره برم مدرسه:)
* پانوشت: داشتم تگ مدرسه رو نگاه میکردم، قبلا پستهای خوبی مینوشتم. معلومه یه مدت خودم نیستم


زهرا Reply:
شهریور ۳۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۹ ق.ظ
حتما بنویس مهراوه جان:)