بذار یادم بیاد…

* فکر می کنم اینطور بود که ما دخترا باید مقنعه سفید سرمون میکردیم. یادم نمیاد که رنگش اجباری بود یا نه؟ بعدش بسته به وضع مالی مون بعضیا مقنعه هامون ساده بود، بعضیا روی گوش سمت راست یا چپش گل داشت. یه مانتوی رنگی و شلوار همرنگشم بود. که یادم نمیاد برای هر سالی چه رنگی بود؟

* یه کیف مدرسه هم داشتیم که اون موقع ها بهش نمی گفتن کولی. همین طوری میگفتیم کیف مدرسه که توش پر از چیزهای مختلف بود از خوراکیها و لقمه هایی که مامان برامون گذاشته تا لوازم تحریر مون.

* وای گفتم لوازم تحریر. غیر از کتابهای درسی مون معمولا یه سری دفتر چهل برگ، شصت برگ و یا صد برگ داشتیم که هر کدومش برای یه درس بودن و یه دفتر نقاشی که باید روزهایی که نقاشی داشتیم با خودمون میبردیم.

* وای وای مداد رنگی هامون که معمولا ۶ تائی یا ۱۲ تائی بودن. البته اکثرا ۶تائی داشتن.
غیر از مداد رنگیها همیشه باید مداد قرمز رنگ رو با خودمون میداشتیم برای اعراب گذاری.  اون اوایل که اصلا حق نداشتیم با خودکار بنویسیم، فقط مداد با خودمون میبردیم. اولین بار که اجازه داشتیم با خودکار بنویسیم، چقدر ذوق کرده بودم و احساس میکردم دختر بزرگی شدم!:)

* به تبع چون با مداد مینوشتیم باید پاک کن هم می داشتیم. از این پاکن های رنگی که معمولا ۲ رنگ مستطیلی بودن یا ما دخترها از این طرحهای عروسکی میخریدیم.

* یکی دیگه از ملزومات هم خودتراش یا تراش بود. از این تراشهای قرمز گرد مستطیلی. حالا اونایی که پولدار بودن میتونستن طرحدارش رو بگیرن یا گرونترینش رو که تراش آکواریم دار بود.

* بعد حالا میتونستیم غیر از دفترها باقی لوازم تحریر روی توی جامدادی هامون جا بدیم. آخ که من چقدر عاشق جا مدادی بودم.

* اینا رو میذاشتیم توی کیف مدرسه مون و میرفتیم مدرسه. معلمه می اومد سر کلاس و درس میداد و آخرشم ازمون مشق یا تمرینی میخواست که فردائیش بهش تحویل بدیم.
بعدش همه غصه دنیای ما همین بود که مشقمون رو به موقع بنویسیم که فردا تحویل بدیم. چقدر دنیا کوچیک بود، چقدر ما کوچیک بودیم، چقدر دغدغه هامون هم کوچیک بودن:)

* من این پستهای مدرسه ای اول مهری رو خیلی دوست دارم:
- امروز، روز اول مهر …
- خاطرات مدرسه
- نوستالژی انشاهای کودکی
- دلم خواست دوباره برم مدرسه:)

* پانوشت: داشتم تگ مدرسه رو نگاه میکردم، قبلا پستهای خوبی مینوشتم. معلومه یه مدت خودم نیستم

۳۶ نظر

  1. مهراوه ۱۳۸۸-۰۶-۳۱، ۱۱:۱۴ ق.ظ

    خیلی نکات جالبی نوشته بودی یادم باشد برای فردا یه پست طولانی از مدرسه رفتنم بنویسم بعد بیام دعوتت کنم که بخونیش

    زهرا Reply:

    حتما بنویس مهراوه جان:)

  2. nanaZ! ۱۳۸۸-۰۶-۳۱، ۱۱:۴۹ ق.ظ

    sallllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllami be garmie vebet

    be manam sar be zan

    rasti vebet jjjjjjjjjjjjjjjjjiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiigggggggggggggggggggggggaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaarrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr
    shode

  3. مهراوه ۱۳۸۸-۰۶-۳۱، ۱۱:۵۰ ق.ظ

    نوشتم بیا بخون لطفا

  4. سانی ۱۳۸۸-۰۶-۳۱، ۱۱:۵۷ ق.ظ

    :) یاداوری خاطرات خوب مدرسه

  5. ساراخانم ۱۳۸۸-۰۶-۳۱، ۱:۱۴ ب.ظ

    سلام.. من هم توحال وهوای اون روزا یک چیزایی نوشتم بیا بخون

  6. مستانه ۱۳۸۸-۰۶-۳۱، ۲:۲۸ ب.ظ

    یکی از بچه ها یه جامدادی داشت که هرجاش رو فشار می دادی یه چیزی ازش می زد بیرون. تازه فک کنم آهنگ هم می زد. همه بچه ها آرزوشون بود یه دونه از این جامدادیا داشته باشن…

  7. asghar ۱۳۸۸-۰۶-۳۱، ۴:۳۸ ب.ظ

    “” یکی دیگه از ملزومات هم خودتراش یا تراش بود. از این تراشهای قرمز گرد مستطیلی. “”

    نکات:
    ۱- خودتراش!!!؟؟؟؟؟؟ منظورتون مدادتراش نبوده احتمالا ؟؟؟
    ۲- قرمز گرد مستطیلی!!؟؟؟؟ بالاخره گرد یا مستطیلی !!

    زهرا Reply:

    ما به مداد تراش می گفتیم خودتراش :دی

    قرمز گرد یا مسطیلی. هر دوتاش !:))

  8. SAfiLO ۱۳۸۸-۰۶-۳۱، ۵:۵۵ ب.ظ

    متاسفانه نتونستم عضو خوراک وبتون بشم من میخوام از طریق میل یاهو شما رو دنبال کنم …ممنونم میشم یه بررسی کنید…شاید دیگه نشد که این ورا بیام…ممنونم میشم به همین ایمیل لینک فعال سازی رو بفرستید…

    SAfiLO

    زهرا Reply:

    سلام
    متاسفانه من اشتراک از طریق ایمیل رو ندارم. ولی میتونید مشترک فید در گوگل ریدر و یا یاهو پایپز بشید.

  9. علی شطرنجی ۱۳۸۸-۰۶-۳۱، ۸:۵۰ ب.ظ

    چرا نظرم ثبت نمیشه؟

  10. Amer ۱۳۸۸-۰۷-۱، ۱۲:۰۴ ق.ظ

    یادم میاد

    اولین روز مدرسه

    معلم کلاس اول

    تو همون لحظه های اول

    من رو به عنوان نمونه واسه بقیه معرفی کرد و گفت :

    همه باید مثل این گل پسر ، خوشگل و مرتب و منظم باشند

    منم که …

    ناشناس Reply:

    با خوشکله . این چیزا رو ننویس چش می خوری.چشات بزرگ تر از اینی که هست می شه مریض می شی

  11. ramona ۱۳۸۸-۰۷-۱، ۲:۱۵ ق.ظ

    سلام.
    وبلاگ نویسیو تازه شروع کردم. کمکم کن بی زحمت

    ناشناس Reply:

    ولش کنی بهتره .به وبلاگ عادت می کنی از هدفت دور می شی .البته اگه داشته باشی

  12. کامی ۱۳۸۸-۰۷-۱، ۱۱:۳۹ ق.ظ

    چقدر شیرین بود اون روزا!
    مامانی دستامونو می‌گرفت می‌بردمون مدرسه، ما گریه می‌کردیم، خانوم معلم می‌اومد بوس‌مون می‌کرد، دست‌مونو می‌گرفت، می‌بردمون سر کلاس و ما از پشت پنجره مامان‌مونو که تو حیاط مدرسه منتظرمون بود تا ببردمون خونه، نیگاه می‌کردیم.

    آخ که یکی منو بگیره! گریه‌ام گرفت!

    ناشناس Reply:

    خاک بر سرت

  13. نازی ۱۳۸۸-۰۷-۱، ۱۲:۴۵ ب.ظ

    خدا رو شکر که تموم شد….برای من که نه شیرین بود نه خاطره انگیز.یه مشت معلم و ناظم عصبی و کج خلق و سختگیر..مشق و تکلیف های تمام نشدنی و بی مورد. نظم و انضباط…ممنوعیت شادی و خنده…ترس موشک و دیدن خانه منهدم شده موقع برگشت از مدرسه…همون بهتر که تمام شد

    ناشناس Reply:

    ما هم همین جور .ولی الان خیلی بهتر از اون موقع نیست

  14. صندوقک ۱۳۸۸-۰۷-۱، ۱۲:۵۲ ب.ظ

    یادش بخیر:)

    ناشناس Reply:

    این یه دونه رو منم هستم

  15. 1Tanha ۱۳۸۸-۰۷-۱، ۳:۱۰ ب.ظ

    “…اون اوایل که اصلا حق نداشتیم با خودکار بنویسیم، فقط مداد با خودمون میبردیم. اولین بار که اجازه داشتیم با خودکار بنویسیم، چقدر ذوق کرده بودم و احساس میکردم دختر بزرگی شدم!
    …بعدش همه غصه دنیای ما همین بود که مشقمون رو به موقع بنویسیم که فردا تحویل بدیم. چقدر دنیا کوچیک بود، چقدر ما کوچیک بودیم، چقدر دغدغه هامون هم کوچیک بودن.”

    هی روزگار…

    ناشناس Reply:

    الان هم فکر نکن بزرگ شدی

  16. fafa ۱۳۸۸-۰۷-۱، ۵:۲۷ ب.ظ

    وای چه خاطراتی رو برام زنده کردی خصوصن جلد این دفتره… خیلی از خاطراتمون عین هم بوده ها… ما هم جوهر پاک کن و جامدادی آهن ربائی و خط کش دستبندی داشتیم اون وقتا…

    ناشناس Reply:

    شما ها خیلی لوس بودین چون ما همون خود تراشو به قول آقا نداشتیم

  17. morad ۱۳۸۸-۰۷-۱، ۶:۵۱ ب.ظ

    مامان بزار چند دقیقه دیگه بخوابم !!!

    ناشناس Reply:

    پدر جان فکر می کنی خیلی سندو سالت پایینه . چیه تو مردی خاک بر سرت که مرد نباشین

  18. خواننده ۱۳۸۸-۰۷-۱، ۸:۵۹ ب.ظ

    خودتراش اما یه چیز دیگه است ها :ی مورد مصرفشم زمین تا آسمون با مداد تراش یا تراش قرمز گرد مستطیلی فرق داره به خدا !!!!!!!

    ناشناس Reply:

    کلا خیلی دیوونه این

  19. ساناز ۱۳۸۸-۰۷-۱، ۱۰:۵۱ ب.ظ

    یاد مدرسه و اول مهر بخیر

  20. مسعود ۱۳۸۸-۰۷-۲، ۱:۲۸ ب.ظ

    عکسی که از اون دفتر گذاشتی کلی منو به خاطرات شیرین مدرسه برد

    یادش بخیر…

  21. حامد ۱۳۸۸-۰۷-۲، ۱۱:۵۱ ب.ظ

    من رو بردی به دوران کودکی و مدرسه
    منم حتما یه خاطره از روزای اول مینویسم امشب
    ——–

    راستی در مورد نظرت : ممنون، چشماتون قشنگ میبینه.عکاسی آماتور در شب بود اما خوب درومد مخصوصا اینکه با موبایل انتظار زیادی نداشتم

  22. مهدی ۱۳۸۸-۰۷-۳، ۱۰:۱۵ ق.ظ

    با دفتر صد برگه حال کردم! کلی وقت بود دنبال طرحش بودم !

  23. حامد ۱۳۸۸-۰۷-۳، ۱۰:۲۷ ق.ظ

    سلام
    نوشتم اون پستی رو که گفتم
    اما یه مشورت باهات داشتم در مورد وردپرس. من هم از نسخه ۲٫۸٫۴ استفاده میکنم اما تو قسمت ویرایش پست قسمت ویرایش دیداری کاملا مثل قسمت HTML شده
    دکمه های ویرایش همه از بین رفته
    تو سایت های خارجی هم گفته بودن دوباره نصب کن که نصب کردم و نشد
    نخواستم پلاگین اضافه نصب کنم . با مرورگرهای مختلف هم امتحان کردم بازم نشد
    شما چه پیشنهادی داری؟ من که دیگه واقعا توش موندم و نمیدونم باید چیکار کنم؟

    زهرا Reply:

    سلام حتما تب اچ تی ام ال رو کلیک کردین. اون بالا دیزاین رو کلیک کنید درست میشه