۱۳۸۸-۰۶-۲۳
چون میگذرد غمی نیست
* بعضی کامنتهای این پستم رو که میخونم، خیلی غصه ام میگیره.
* انگار آدمها همش دنبال جایی میگردن که کمی بتونن درددل کنن و سبک بشن. حرف زدن به خودی خود، خیلی آدم رو سبک نمی کنه، همینکه با گفتن اینها آدم بتونه یه همدرد پیدا کنه و از تجربیاتش بهره بگیره، شاید آدم رو تشویق میکنه که راز دلش رو پیش کسی باز کنه. خیلی از مواقع هم آدم دنبال یه تکیه گاه میگرده. یک کسی که به آدم ایده بده که چطور از دردهاش کم کنه، یا خودش مرهمی باشه بر اونها. یک دوست رازدار شاید.
* گاهی اوقات دلم میخواست کاش من یه نیروی بی پایان داشتم و میتونستم به آدمها کمک کنم. به آدمهایی که میان باهات درددل می کنن، به اون آقاهه که هم سن بابام هست و پشت چراغ قرمز دستمال کاغذی میفروشه، و احتمالا تنها منبع در آمد زندگیش همینه و تا دیروقتها اونجا کار می کنه، به بچه های کوچکی که الان سن درس خوندنشون هست ولی کنار خیابون تکدی گری می کنن، به اون خانم پاکستانی که هر روز همراه بچه هاش کنار آموزشگاه ولو هست و جلوی همه دست دراز می کنه، به اون دوستم که کسی رو که دوست داشت، ترکش کرده و … از طرفی میبینم خدا دارای این نیرو هست، پس چرا گاهی اوقات میخواد بنده هاش سختی بکشن؟ امتحان؟ آره جواب خوبیه. ولی خوب اینم هست که زندگی بدون رنج هم خیلی یکنواخته، ولی درک حکمت برخی از کارها خدا خیلی سخته، حداقل برای منِ بنده ساده خیلی سواله که اون خانمه چه گناهی کرده که زندگیش همش توام با رنج و آوارگی هست؟ اونم از اول یه دختربچه معصوم و شاد بود. منتها در یک خانواده فقیر احتمالا دنیا اومد، شایدم زود شوهرش دادن، شایدم شوهرش معتاده یا ترکش کرده و حالا کاری بلد نیست و با بچه هاش اینطوری زندگی میکنه. احتمالا سرنوشت بچه هاشم بهتر از خودش نخواهد بود. اصلا شبها کجا میخوابن؟…
* به نظر من هر آدمی میتونه زندگیش رو نجات بده. منظورم اینه که کاری کنه به این حد نرسه، ولی خوب به طور حتم پشتیبان و مشوق میخواد. منظورم از نوع مادی نیست لزوما. خیلی از ماها زندگی مون رو مدیون کسانی هست که غیرمادی و با حرفهاشون کمکمون کردند. اینکار بدون مشوق امکان نداره. حالا مشوق میتونه خانواده ات باشه، دوستانت، معلمت و یا اصلا یه آدم غریبه که خیلی کوتاه باهاش برخورد کردی. بعضی مواقع هم مشوق مستقیم نداری و صرفا با الگو قرار دادن دیگرانِ خوب، سعی میکنی بهتر زندگی کنی.
* کاش تو زندگی هرکسی، یه آدم خوب باشه که از سقوطهای پی در پی نجاتش بده و تشویقش کنه به بهتر زندگی کردن…


رامین Reply:
شهریور ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۶ ق.ظ
با سلام
سالها پیش در جایی خوندم که میگفت:
* گذشتن از اقیانوس زندگی اراده و نیروی کافی لازم دارد، افراد ضعیف تنها در ساحل این دریای خروشان آبتنی میکنند.
بعضیها قدرت را در بی رحم بودن میدانند و در واقع باید گفت که اکثریت غریب به اتفاق ان دسته که در رفاه به سر میبرند، حتئ رفاه نسبی، از این قبیل مردم هستند. اینگونه زیستن آسایشی برای گذر عمر تآمین میکند اما نهایت را که همان “مرگ” است تغییر نخواهد داد.
کم نیستند مردمی که به این روح آفرینش که در آن زندگی میکنیم، در ضمیر اگاه و یا ناخوداگاه، واقفند و به همین دلیل برای داشتن هیچ چیزی کوچکترین بی عدالتی را روا نمیدانند. این دسته همانهایی هستند که درد و رنج بیشتری را متحمل خواهند شد تا زمانی که نزدیکی این روح زاینده و آفریننده را نه فقط بر پوست خود که در در درون خود هم احساس کنند.
باید بیاد داشته باشیم که یک دستگاه رادیو مادامی که روشن نیست صدایی نخواهد داشت، والا امواج صوتی همواره در فضای اطرافمان موج میزنند. با درک این که بشر به دلیل داشتن این قابلیت اشرف مخلوقات است به داشتن رادیوی خود پی میبریم و با تحمل مشقات به این روح ایزدی هر روز متصلتر و آمیخته تر میشویم. رنجهای زندگی دریچه های این رسوخ زیبا هستند.