۱۳۸۸-۰۶-۲
همنام با آقای رییس جمهور!
* پریروز تو این چشم پزشکی ای که رفتم و اخلاق دکترش بی شباهت به سگ پتی بل نبود، یه اتفاق بامزه افتاد. به محض اینکه من نوبت گرفتم و نشستم، منشیه برگشت خطاب به یه نفر توی ردیف آخر گفت: آقای احمدی نژاد بفرمائید داخل. یک دفعه ای همه سرها برگشت به سمت ردیف عقب و بامزه تر اینکه چند نفر تو ردیف جلویی به احترام بلند شدند حتی!:) خلاصه جناب آقای احمدی نژاد بلند شد. یه پسر قد بلند و چهارشونه که از قضا خیلیم خوش پوش بود، بعدش در حالیکه عین لبو سرخ شده بود، تظاهر که میکرد که همه چیزو عادی جلوه بده و یه لبخند به خانمهایی که داشتند از اشتباهشون بلند میخندیدن زد و گفت: دیگه برام عادی شده!! :دی
پ.ن: راستش دفترچه بیمه نداشت، نمیدونم اسمش واقعا همین بود یا نه؟
*حالا اینکه خوبش بود. یه بار یادمه یه خانمی کنار خیابون نگهداشت و آدرس دفتر ریاست جمهوری رو ازم خواست. بعد از اینکه گفتم چجوری بره اونجا، گفت که اگه هم مسیریم میتونه منو تا جایی برسونه. بعدش شروع کرد به درددل کردن. خانمه معلم بود و اطراف شهریار زندگی می کرد و جالب اینجاست که فامیلیش احمدی نژاد بود. میگفت خانواده ما به همین واسطه تو اون منطقه معروف شده. اینجاش بامزه بود که میگفت نمیدونی وقتی یه نفر فحش میده، من چقدر ناخودآگاه به خودم میگیرم. اصلا نمیتونی تصورشو کنی هم فامیل بودن با مقامات چه دردسر هایی داره! هروقت میره مغازه و یه جنسی گرونه و اعتراض میکنم، صاحب مغازه میگه نتیجه سیاستهای فامیلتونه دیگه. در حالیکه ماها هیچ نسبتی با خانواده رییس جمهور نداریم.
ازش پرسیدم که چرا داره میره دفتر ریاست جمهوری. به صندلی های عقب اتومبیلش اشاره کرد که ۲ تا کارتن توش بود!! گفتم اینها چیه؟ گفت نامه هایی که مردم نوشتن و انداختن در خونه ما یا تو مدرسه و اینور و اونور منو پیدا کردن دادن دست من! حقیقتا هرچی میگم که من فامیل رییس جمهور نیستم و هیچجوره بهش دسترسی ندارم، مردم فکر می کنن دارم دروغ میگم که راحتتر زندگی کنم و کسی مزاحمم نشه. اونجا دیگه شایعه انداختن که من خواهر رییس جمهورم، یه عده هم میگن دخترعموشم! هیشکی باورش نمیشه که نیستم فکر می کنن دارم تواضع به خرج میدم! اوایل نامه هایی که می انداختن در خونه ام رو می نداختم دور. تا اینکه یه بار یکیشون رو باز کردم و دیگه دلم نیومد اینکارو بکنم. نامه مربوط به یک خانواده ۱۱ نفری بود که پدر خانواده کارگر بود و مریض شده بود و پسر بزرگ خانواده میخواست توی سپاه جذب بشه ولی مشکل محدودیت سنی داشت (ظاهرا سپاه برای جذب زیر ۲۲ سال رو میپذیره) و میخواست رییس جمهور به فرمانده سپاه اون منطقه دستور بده که سر این مسئله بهش گیر ندن. این تنها کاری بود که گیرش اومده بود و تنها کسی بود که میتونست ممر درآمد خونه شون باشه. منم وقتی خوندم خیلی دلم سوخت. با خودم گفتم خدا میدونه چند نفر دیگه مشکلات اینطوری داشتن و توی این نامه ها نوشتن. گفتم ضرری نداره، همراه شناسنامه ام این نامه ها رو میبرم اونجا و علت رو میگم شاید قبول کردن.


زهرا Reply:
شهریور ۲م, ۱۳۸۸ at ۴:۲۷ ب.ظ
سلام کدوم بحث منظورتون هست؟
جواب به این نظر
آوا Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۳:۱۸ ب.ظ
برید سر بزنید خودتون متوجه می شید. ضمنا با مطالب جدید به روزم. منتظرتون هستم
جواب به این نظر