۱۳۸۸-۰۶-۲۶
آیا برای خوشبخت شدن به کسی نیاز داریم؟
* یه خواننده دقیقی ایمیل زده بود که پیام این پست “چون میگذرد غمی نیست“، با این پست “یک راز بزرگ” در تضاده!:) من قبلا نوشته بودم که واقعا اعتقاد به این جمله دارم که “آدم برای خوشبخت شدن به کسی نیازی نداره” در حالیکه از پست قبلی عکس این برداشت میشه. راستش من هنوزم سر حرفم هستم، هرچند که خوب در عمل ماها انسانیم و همش دنبال تکیه گاه میگردیم به خصوص زمانهایی که به اصطلاح توی زندگیمون کم آوردیم و تنها هستیم تو اینجور مواقع واقعا دلمون میخواد کسی باشه که دلداریمون بده و یا برعکس زمانهایی که خیلی توی زندگیمون شاد هستیم بازهم دلمون میخواد کسی باشه که اینهمه شادی رو باهاش تقسیم کنیم. خوب هرکس اینو انکار کنه به نظرم داره دروغ میگه:)
توی همون پست هم یه نفر به اسم ژوبین، کامنت جالبی نوشته:
باید فکر کرد و بعد در مورد این راز تصمیم گرفت: ببین زهرا، یک چوب خشک قطور که قبلا یک درخت بوده رو تصور کن. نیرو داره، محکمه، ولی زیبایی و شادابی و پویایی و رشد نداره. حالا یک نیلوفر رونده رو تصور کن، شادابه، زیبایی داره، و پویایی و رشد داره ولی استحکام و ثبات نداره. می دونی گل من فکرش رو بکن اگه این نیلوفر دور اون چوب خشک بپیچه هم می تونه ضمن احساس استحکام تا اونجایی که دلش می خواهد بالا بره و اون چوب خشک هم زیبایی و سبزی رو حس می کنه، هر دو خوشبخت می شوند. نتیجه:
تو برای خوشبخت شدن حداقل به یک نفر نیازی داری. فقط دیدگاهت رو باید تغییر بدی. دنبال سبزترین تکیه گاه نباش، محکمترین رو انتخاب کن.
* راستش من اصلا مخالف کامنت ژوبین نیستم، یک همسر خوب بدون شک میتونه، مکمل خوبی برای خوب زندگی کردن و خوشبخت بودن باشه، اما میگم اون پیچک سبز و یا اون همسر مهربان ممکنه ما رو از یکسری چالش ها نجات بده، اما در ادامه این خودمون هستیم که باید زندگیمون رو نجات بدیم. اون همسر مهربان و یا اون پیچک میتونه موقتا ما رو از یکسری از مشکلات نجات بده، اما در ادامه زندگی اگه همش تکیه مون فقط به اون باشه و انتظار داشته باشیم ما رو نجات بده، نه تنها اونو خسته اش می کنیم به طوریکه از شادابی اونم کم میشه، که خودمونم تبدیل به یک آدم ضعیفی میشیم که برای کوچکترین مشکلاتمون مدام نیازمند و وابسته کسی دیگه هستیم.
* کمااینکه من در حالت کلی یه نظر دیگه دارم: اگه ما ازدواج کنیم به این هدف که کسی ما رو نجات بده از مشکلاتی که درش هستیم، اصلا ازدواج غلطیه:) ما ازدواج نمی کنیم برای اینکه شخصی مشکلات سابق ما رو حل کنه! منظورم اینه که اگه هدفمون از ازدواج این باشه مطمئنا ازدواج خوبی نمی کنیم چون ممکنه همسرتون اصلا قصدش از ازدواج این نباشه و یا اینکه توانائی اینو نداشته باشه که مشکلات شما رو حل کنه، در اون صورت حتما از اون ازدواج سرخورده میشید.
به نظر من هدف از ازدواج اینه که ۲ طرف احساس میکنن دیگه واقعا نمیتونن بدون هم و یا دور از هم زندگی کنن، و این نباید وابسته به مشکلاتی که دارن باشه، چون مشکلات موقتیه و حل شدنی هستن این وابستگی اگه مختص به این چیزهایی موقتی باشه، ممکنه زود از بین بره. نمیدونم من اشتباه میکنم یا نه، میگم همسر آدم کسی نیست که وظیفه اش این باشه که همه مشکلات آدم رو حل کنه، بلکه اون کسی که آمادگی ازدواج رو در خودش میبینه، کسی هست که این توانایی رو در خودش میبینه، که به کسی مشورت بده و تا جائی که میتونه حتی سعی کنه مشکلات طرف مقابلش رو هم حل کنه.
* من بازم حرف خودم رو تکرار میکنم آدم برای خوشبخت شدن به کسی نیازی نداره. ممکنه افرادی موقتا در زمانهایی از زندگی از اینکه در کنارمون هستن احساس خوشبختی بیشتر به ما بدن، یا مشوق ما باشن، اما خوشبخت بودن و خوشبخت زندگی کردن احساسیه که خودمون باید بهش برسیم، تا زمانی که به این حس نرسیدیم هرچقدرم که همسر بینظیری داشته باشیم کمکی بهمون نمی کنه… چون به هر حال اونم انسانه دیگه، اونم برای خودش نیازهایی داره، یه آدم مگه چقدر میتونه انرژی یکطرفه صرف شخصی کنه که فکرش غلطه؟:)
* همینکه این احساس در شخصی باشه که با خودش بگه من میتونم کسی رو خوشبخت کنم، خودش یک نوع خوشبختی برای خودش هست.


ارزو Reply:
فروردین ۱۰م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۵۵ ق.ظ
بله واقعا همین طوره