لذت بی خبری و شنا در دریای خزر

* یه مدتی بود من دپرس شده بودم. یعنی واقعا حوصله هیچ کاری رو نداشتم. بعدش این مدت خیلی خیلی کم از اینترنت استفاده میکردم. راستش تنها منبع خبری من اینترنت هست. من خیلی به ندرت تلویزیون نگاه میکنم. رادیو هم ندارم.

* بعدش نمیدونین چه آرامشی داشتم و چقدر وقت داشتم که بیشتر به خودم برسم و به مشکلات شخصی خودم هم یه کم فکر کنم. یه مدتش رفتم شمال. موهامو رنگ کردم. چندبار رفتم دریا شنا کردم. توصیه میکنم حتما و حتما تو عمرتون اینکارو بکنین. شنا کردن تو یکسری آب بی پایان که هرچی نگاه می کنی مرزش تموم نمیشه کجا و شنا کردن تو محیط سر بسته استخر کجا. رو آب دریا موندن و ادای خوابیدن در آوردن کجا و توی استخر کجا. شنا کردن تو جایی که بالای سرت آسمون آبی رو میبینی اصلا قابل قیاس با شیکترین استخر دنیا هم نیست. نمیدونین چه لذتی داره که به استقبال موجهای بزرگ برین و وایستین ببینید میتونه بندازدتون یا نه؟!:) چه لذتی داره که با خواهرتون مسابقه بذارین و ببینین کی سریعتر به کف دریا میرسه و توی هر دو دستش شن کف دریا رو مشت می کنه. اصلا نمیدونین چه لذتی داره شنا کردن در آبهای دریای خزر همراه خانواده. من چند بار همراه مامان و خواهرام رفتم. چه لذتی داشت که میدیدم دوروبریهام خوبن، سالمن و شادن. چقدر ذوق میکردم که با خواهرم از محدوده طرح دریا فراتر میرفتیم و بر خلاف موجها شنا میکردیم. اونقدری که به شوخی می گفتیم اگه یه کم جلوتر بریم، الان میرسیم به روسیه!:)) حتی اون بی توجهی به سوتهای ممتد نجات غریقی که از توی ساحل ما رو می پائید و کلی حرص میخورد که چرا از طنابی که برای محدوده خانمها گذاشتن هی جلوتر و جلوتر میریم، لذت بخش بود. ولی همه اینها به کنار اون امنیت و آرامشی که اونجا داشتم به کنار…

اصلا وقتی برگشتم تهران بازم مدت یه هفته تصمیم گرفتم روزه اینترنت و شبکه های اجتماعی بگیرم. الان احساس میکنم خیلی اوضاع روحیم بهتره. کلا هرچی آدم کمتر بدونه اوضاعش روبراهتره و باور کنید استرس کمتری داره.

* عکسها از خودم. ساحل چمخاله در شهرستان لنگرود !:-)

۴۴ نظر

  1. mosafer ۱۳۸۸-۰۵-۱، ۹:۴۵ ب.ظ

    khosh be haletun :)

    fagat ye nokte ke un nejate gharighe na gharighe nejat :D

    زهرا Reply:

    آره راست میگینا:)))) الان اصلاحش می کنم:دی

  2. habib ۱۳۸۸-۰۵-۱، ۹:۵۰ ب.ظ

    سلام

    میگفتی گاوی گوسفندی براتون سر می بریدیم

    دست شما درد نکنه برای شهر ما تبلیغ مجانی انجام میدین!

    ولی کار خطرناکی میکنین

    حرف بنده خدا نجات غریق گوش کنید

    امیدوارم همیشه خاطراتتون شیرین و خوش باشه

    خطرناکه…

    زهرا Reply:

    عه. یه لنگرودی کامنت گذار پیدا شد:)

    خطرناک نیست ما بچه شمالیم شنا کردن بلدیم:))

  3. نبی بهرامی ۱۳۸۸-۰۵-۱، ۱۰:۱۷ ب.ظ

    ولی به پای ساحل جنوب که آبش مثل اشک چشمه نمی رسه…

    به این می گن خودت تحویل گیری حاد :دی

    زهرا Reply:

    و احتماالا شما هم مغز اون روده !
    ادب داشته باش

    سعید(همون دوجنسه ی سابق) Reply:

    از واقعیت نمیشه فرار کرد لطفا کمی منطقی باشید!!!!!!!

  4. موسیو گلابی ۱۳۸۸-۰۵-۱، ۱۱:۱۴ ب.ظ

    نمی‎شد عکس‎ها رو موقعی بگیری که توی ساحل چند نفر هم باشن؟! (آیکون واقعاً که!)

    زهرا Reply:

    ای بابا:))
    موسیو جان اونجا همه لخت و پتی بودن. نمیشد که بی اجازه عکس بگیرم:دی

    شعبون بی مخ Reply:

    خب
    قشنگیش به همونه

  5. شعبون بی مخ ۱۳۸۸-۰۵-۱، ۱۱:۴۱ ب.ظ

    چرا چند وقته خاطرات لختی خودت رو تعریف می کنی !؟ (استخرو دریا و …)
    می خوای دوباره اون بسیجیه بیاد گیر بده !؟
    آخر نگفتی که تو استخر چه لباسی می پوشی !؟
    هان؟

  6. اثر ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۳:۵۰ ق.ظ

    گزارش تکان‌دهنده‌ای از وضعیت بازداشت‌شدگان وقایع اخیر
    http://www.mowjcamp.com/article/id/1348

    احسان Reply:

    bekkan yare

  7. م.ر ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۴:۴۸ ق.ظ

    آخی یه نماز شب بزن حالت جا میاد دختر مذهبی

  8. یک نفر طلبه ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۷:۰۹ ق.ظ

    در زمین گردش کنیدو در آب شنا کنید ولی اسراف نکینید!

  9. سمیرا ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۹:۴۱ ق.ظ

    واقعا این بی خبری چیز خوبیه
    من که هر از گاهی این نسخه رو واسه می پیچم واقعا کارآمده اما امان از این اعتیاد !

  10. default ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۱۰:۲۹ ق.ظ

    خدا رو شکر بهتری

  11. حامد ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۱۱:۰۶ ق.ظ

    سلام
    آره این تفریحات و بی خبری هم گاهی واجب میشه.
    کاش من هم مثل شما یه فرصت بدست میووردم برای استراحت
    امیدوارم که همیشه خوش باشی دوست خوبم

  12. ماه مون ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۱:۴۰ ب.ظ

    پس بگو اونروز توی طرح اون چند نفری که رفتن اون ور طناب هم ناجی هی سوت می زد به خاطر شما بوده …
    :)

    زهرا Reply:

    آره:))

    ماه مون Reply:

    ولی اون روز دعوا شدا بازم شما بودید ؟
    ولی خدائیش دیدی این خانومای خوشگل مشگل چه بلایی سر خودشون می یارن :d

  13. ماهان ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۱:۵۱ ب.ظ

    خبر هنوز از سوی منبع معتبری تایید نشده اما گفته می شود که جوان دیگری به نام محسن روح الامینی،فرزند دکتر عبدالحسین روح الامینی،رئیس قبلی انستیتو پاستور و مشاور محسن رضایی در انتخابات،پس از دستگیرشدن در جریان اعتراضات ۱۸ تیر در زندان اوین به قتل رسید.اگر در مورد سهراب اعرابی کسی از مکان و زمان مرگ او اطمینان نداشت،در مورد آقای روح الامینی(درصورتی که خبر مرگشان درست باشد) هیچ شکی وجود ندارد که ایشان در زندان به قتل رسیده اند،ظاهرا به خانواده ایشان اعلام کرده اند که فرزندشان مننژیت گرفته و مرده اما نمی دانم کسی این ماستمالی ها را باور خواهد کرد یا نه.به گمانم دلیل اصلی این که شرایط مرگ ایشان امکان علنی شدن پیدا کرده موقعیت پدرشان بوده ،چه بسا موارد بسیار دیگری بوده که با تهدید و ارعاب یا تحویل ندادن اجساد از علنی شدن آن جلوگیری شده. پدر قربانی دبیر کل حزب اعتدال و توسعه است و تا همین چندی قبل رئیس یک انستیتوی مهم بوده وحتما می دانید که انستیتو پاستور یکی از مهم ترین مراکز تحقیقاتی ایران در زمینه هایی چون داروسازی و تولید واکسن و…است.جایی خواندم که فرد کشته شده از ورودی های سال ۸۱ دانشگاه تهران در رشته کامپیوتر بوده.همان طور که گفتم خبر هنوز از سوی منبع معتبری تایید نشده،در سایت های نزدیک به رضایی مثل تابناک خبر یا تسلیتی در این باره کار نشده،شاید به دلیل حساسیت بالای موضوع است که قابلیت تبدیل شدن به یک رسوایی تمام عیار را دارد،رسوایی که حتی از ماجرای ندا و سهراب هم بزرگ تر خواهد بود چون این بار نمی شود گفت که فرد در فلان راهپیمایی یک ماه قبل کشته شده،یا این که انگلیسی ها در این ماجرا دست داشته اند.امکان دارد پدر ایشان ،که خود ش چهره ای علمی-سیاسی است را قانع کنند تا برای حفظ آبرو و مصالح نظام سکوت کند.اگر خبر تایید شود فقط نشان می دهد که احتمالا ده ها قربانی دیگر پس از انتقال به زندان به همین سرنوشت دچار شده اند،اما چون از خانواده های سرشناسی نبودند امکان علنی کردن واقعیت را نداشته اند.

    Heliopolis Reply:

    از بعد از ظهر دیروز بالاخره چند منبع معتبر خبر را تایید کردند.تابناک هم پیام تسلیت محسن رضایی رو گذاشت.میشه مطمئن بود که مرگ ایشان زیر شکنجه واقعیت دارد.جالبه که با این اتفاق بحث های حقوق بشری در مورد شرایط زندانیان در ایران شدت خواهد گرفت.جالب تر این جاست که پس از این جور حوادث قرار است اعترافات دستگیرشده ها را پخش کنند و من نمی دانم بعد از مرگ امثال محسن هیچ عقل سلیمی در جهان این اعترافات را باور خواهد کرد یا نه

  14. فرهاد ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۱:۵۷ ب.ظ

    سلام
    با ایده تشکیل کابینه سبز ، دولت امید به روز شدم
    منتظر نظرات سازنده تان هستیم …

  15. ماهان ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۲:۰۵ ب.ظ

    ظاهرا من کامنتم را اشتباها چند بار فرستادم،لطفا اگر به دست تان رسید و خواستید تایید کنید،فقط یکی شان را تایید کنید بقیه اضافه اند.

  16. تریبون آزاد ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۳:۳۶ ب.ظ

    فریاد از این رباط کهگل جان میدهم و نمیدهم دل
    جز وهم محال پرورم نیست میمیرم و مرگ باورم نیست

    http://www.triboonazad.blogfa.com

    تریبون آزاد افکار یک انسان

  17. شمع سحر ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۴:۰۳ ب.ظ

    وای منم بدجور هوس کردم.

  18. Drago ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۴:۴۹ ب.ظ

    حرفات همه قبول،هر کسی تفریح و استراحت جسمی فکری رو دوست داره.گفتی هرچی آدم کمتر بدونه آروم تره،منم موافقم ولی…
    آیا این آرامش دوست داشتنیه؟ یعنی آدم باید از این بی خبری خوشش بیاد؟
    در این صورت فرق ما با کسایی که اصلا نفهمیدن بعد از انتخابات چی شد چیه؟
    گوسفند باشیم؟
    (البته اینا همه اش نظر شخصی هست،یه وقت دوباره نگی داری بازحویی میکنی….)

    زهرا Reply:

    دراگو جان منظور من فقط انتخابات نبود
    ضمن اینکه بله اینطور زندگی خوبه. برای موقتی لازمه مخصصوصا وقتی شدیدا تحت فشار باشی اونم از چند نقطه مختلف
    برای مدتی بهتره برید مسافرت و از هوای آزاد و طبیعت بهره ببرید
    این هیچ کجاش بد نیست و بسیار هم توصیه شده.

    asaadat Reply:

    کاملا موافقم

  19. نادان ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۵:۳۳ ب.ظ

    موفق باشی دوست جدید…………

  20. divoneh ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۵:۴۷ ب.ظ

    زود تند سریع بیاید.یه آپ غم انگیزانه!!!

  21. علی ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۷:۱۳ ب.ظ

    من که فقط یادمه آبش خیلی شور بود ۵ دقیقه هم دووم نیاوردم

  22. دختر آفتاب ۱۳۸۸-۰۵-۲، ۷:۱۷ ب.ظ

    شنیدم چمخاله خیلی قشنگه…. اما فرصتی نداشتم برم …
    امیدوارم همیشه پر باشی از حس خوب …

    درد سر Reply:

    سعی کن آخر تابستون بری – چون قشنگیش دو برابر

  23. دوست ۱۳۸۸-۰۵-۳، ۳:۱۱ ق.ظ

    سلام…هرچی ادم بیشتر نفهم یاشه ، بیشتر از رندگی لذت می بره

  24. علی ۱۳۸۸-۰۵-۳، ۷:۱۰ ق.ظ

    مارا رها کنید دراین رنج بی حساب با قلب شرحه شرحه وباسینه ای کباب

  25. میثم ۱۳۸۸-۰۵-۳، ۱۲:۰۴ ب.ظ

    شایعات رو با دانایی یکی نکن
    دانایی آرامش میاره
    ولی خواندن شایعات راست و دروغ (که آخر هم نمیشه فهمید حقیقت چی بوده,) هست که آرامشت رو به هم می زنه

  26. میثم ۱۳۸۸-۰۵-۳، ۳:۲۶ ب.ظ

    اذا جاءکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین

  27. 1tanha ۱۳۸۸-۰۵-۴، ۱۱:۵۶ ق.ظ

    جالب بود!
    خوش باشی زهرا خانم :)

  28. درد سر ۱۳۸۸-۰۷-۱، ۱۲:۰۳ ب.ظ

    چمخاله یک سوی بهشته سوی دیگش لیلا کوهه

  29. رضا ۱۳۸۸-۱۲-۱۶، ۵:۰۶ ب.ظ

    همش فکر میکنم کجا چمخاله دیدم تو وبلاگت. آخر، یافتم! دفه ی دیگه اومدی، اگه هندونه میخواستی برو چاف سیتی! :D…
    البته جدا گفتم.

  30. ناشناس ۱۳۸۹-۰۳-۵، ۲:۱۵ ق.ظ

    غعهفغعفغع

  31. سلمان ۱۳۸۹-۰۳-۵، ۲:۱۶ ق.ظ

    دنبال یه دوست بی ریا می گرد