گاهی اوقات کلمات همه منظور رو نمی رسونن!

* چند لحظه پیش دوستم زنگ زده بود، داشت با من درددل میکرد. مدام میگفت حالم بده و البته هرچی اصرار میکردم نمیگفت چی شده؟ بهش گفتم خوب اقلا بگو چقدر حالت بده؟ یا چطور حالت بده که من بفهمم به چی ربط داره؟ گفت اندازه شو نمیتونم بگم. هرچی سعی میکنم نمیتونم تو یک یا چند جمله بگم چقدر حالم بده. گفتم خوب معمولا تو اینجور مواقع میگیم:
دلم خیلی غصه داره،
چیزی قلبم رو فشار میده،
یک چیزی روی دلم سنگینی می کنه،
یک بغضی داره گلوم رو فشار میده،
یک جای دلم درد می کنه،
دلم تنگ شده و …

* وقتی ناراحت میشیم برای بیان اینکه چقدر حالمون بده یک یا چند تا از این جملات یا مشابه اونها رو به کار میبریم. برگشت گفت: معلومه هنوز یا هیچوقت تو زندگیت کامل ناراحت و ناامید نشدی! گفتم چرا اینو میگی؟ گفت گاهی اوقات با کلمات و جملات نمیشه گفت چقدر حالم بده. گاهی اوقات این کلمات معنی رو نمی رسونن. هیچکدوم از اینها الان روی دلم ننشست و نتونستم قبول کنم همینقدر حالم بده نه بیشتر!

گفتم از کجا میدونی من تا حالا ناراحت نشدم؟ یا کامل از پا نیفتادم ولی بلند نشدم؟! گفت: نمیگم نداشتی، ولی روحیات تو با من فرق میکنه. تو میتونی خودت رو متقاعد کنی، اصلا میدونی بعد از اینهمه مدت و حادثه چرا تا حالا سرپا موندی؟!
گفتم خب من یکسری قوانین برای خودم دارم، حدس تو چیه؟
میگه: چون عادت کردی مدام به خودت دلداری بدی و هیچکس بهتر از خودِ آدم نمیتونه بهش دلداری بده. من بارها سعی کردم به خودم دلداری بدم ولی همیشه فهمیدم که دارم اینکارو میکنم و بنابراین بی فایده بوده.

* بعد یه کم باهاش حرف زدم و بعد از اینکه تلفن قطع شد، نمیدونم چرا دوباره حالم بد شد. بارها گفتم: اینکه آدم موفق بشه به دیگران بقبولونه که ناراحته و از محبت و درک اونها برای بهبودیش استفاده کنه، بهتر از اینه که مدام از انرژی خودش استفاده کنه. قبلا هم گفتم از این تصور دختری قوی بودن واقعا متنفرم. این مایه گذاشتن از «خود» برای دلداری، همیشه انرژی زیادی از آدم میگیره.

* یکی از چیزهایی که من باید واقعا یادش بگیرم اینه که راحت بتونم بگم چه مرگمه؟ و یاد بگیرم که با دیگران درددل کنم نه اینکه همه اش تو خودم بریزم. والبته اینها هم هست!

۳۴ نظر

  1. سعید(همون دوجنسه ی سابق) ۱۳۸۸-۰۵-۵، ۵:۵۱ ب.ظ

    زهرا خانم اگر مطلب جالبی ندارید مجبور نیستسد بنویسید ولی با دلداری الکی خود انسان موافقم!!!!!!!!!!!!!!!! ولی این پستت به ماها هیچ ربطی نداشت!!!!!!!!!!

    زهرا من الان داشتم کامنت های تیر ۸۸ صفحه ی سوم رو میخوندم و فهمیدم که هر کسی مخالف نظر شما باشه از نظر شما دیکتاتور یا یک انسان احمقه!!!! شما به چه حقی به اون کامنت گذار بیشترین احانت ها رو کردی!!! با این حرف هاتون نظر من در مورد شما تغییر کرد!!!! به نظر من شما از همه بیشتر افکار نزاد پرستانه و دیکتاتوری داری!!!!!!!!!! یادتون میاد به کامنت گذاری بارها گفتید کور!!!!!!!!!!

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    نمیدونم چرا خنده ام گرفت !:))
    کدوم پست رو میگید؟ :دی

    جواب به این نظر

    سعید(همون دوجنسه ی سابق) Reply:

    منظور من دفاع کردن از اون کامنت گذار نبود !!!!!!! دیدی گفتم شما اگر شخصیت داشتید جواب سر بالا نمیدادید حرف من جدی بود و اصلان خنده دار نبود این پست شماست که خنده داره!!!!!!!!!!!!! منظورم همون کامنت گذاری به نام(( ایران)) بود در صفحه ی سوم اولین پست البته این موضوع به طور واضح در میون دیگر کامنت ها باز هم بطور واضح دیده شده!!!!!!!!!!! قبول کنید که شما انسان منطقیی نیستید!!!!!!!

    جواب به این نظر

  2. سعید(همون دوجنسه ی سابق) ۱۳۸۸-۰۵-۵، ۶:۰۴ ب.ظ

    زهرا خانو اگر مطلب جالب نداری مجبور نیستی که بنویسی البته با دلدلری الکی موافقم ولی این پستت هیچ ربطی به ما ها نداشت!!!!!!!!!!!!

    زهرا من الان داشتم کامنت های تیر ۸۸ رو میخوندم شما به چه حقی به اون کامنت گذار بیشترین احانت ها رو کردید از نظر شما هر کسی مخالف نظرات شما باشه یا دیکتاتوره یا احمق!!!نظر من در مورد شما تغییر کرد هر چی بیشتر میگذره من به این بیشتر پی میبرم که شما بیشتر از همه افکار نزاد پرستانه و دیکتاتوری دارید!!!!!!!در صورتی که شما خود را یک وطن پرست عاشق میخوانید!!!!!!
    شما به چه حقی به خود اجازه دادید به اون کامنت گذار که فرقی نمیکنه چه نظری داشته ولی نظرش محترمه بارها بگید کور!!!!!!!!! من نمیخوام از اون دفاع کنم ولی میخوام از شما انتقاد کنم!!!!!!!!!! لطفا این کامنت رو پاک نکنید!!!!!!!!!

    سعید( همون دو جنسه ی سابق)

    جواب به این نظر

  3. سعید(همون دوجنسه ی سابق) ۱۳۸۸-۰۵-۵، ۶:۲۸ ب.ظ

    نزاد پرست عنوان پستت (انقدر به سیاست ربطش ندید.لطفا!) بود. البته عذر میخوام!!!!

    جواب به این نظر

  4. تریبون آزاد ۱۳۸۸-۰۵-۵، ۸:۲۹ ب.ظ

    سلام
    اگه میخوای با هم دوست بشیم بهم سر بزن
    به امید این که دوستهای خوبی برا هم باشیم!
    احسان
    تریبون آزاد
    http://www.triboonazad.blogfa.com

    جواب به این نظر

  5. ناشناس ۱۳۸۸-۰۵-۵، ۸:۵۶ ب.ظ

    هر شب ساعت ۹، اتو، جارو، لباس شویی؛ خلاصه مصرفتون رو روی پیک بار متمرکز کنید. بی خطر و موثر در مبارزه با دولت نامشروع!

    جواب به این نظر

    مرتضی Reply:

    بابا!
    قبض برق آخر ماه میاد پدر خونواده با شما برخورد میکنه ها !!!الوازم برقیتون هم میسوزه!
    آخه معلوم نیست چند نفر در این طرح ملی! شرکت میکنند ممکنه محله شما (چون فیوز هر محله جداست )در خاموشی فروبره اما بقیه شهر حال برق رو ببرند!

    تازه با این درآمد جدید برقی دولت ضعیفتر نمی شود که!!
    اینقدر تلویزیون لس آنجلسی نبینید !

    جواب به این نظر

    دو جنسه Reply:

    نزاد پرست ها!!!!!!!!!!!!

    نزاد پرست ها!!!!!!!!!!!!!!!

    نزاد پرست ها!!!!!!۱۱۱

    جواب به این نظر

    دو جنسه Reply:

    ناشناس از این کارهای بیهوده خسته نشدی!!!!!!!!!!!!!

    جواب به این نظر

    احسان Reply:

    خیلی کسخلی با این نظر دیوانه وارت!

    جواب به این نظر

  6. maryambaanoo ۱۳۸۸-۰۵-۵، ۹:۴۱ ب.ظ

    من که اصلا” از خودم مایه نمی ذارم یعنی اصلا” حوصله سنگ صبور بودن واسه کسی رو ندارم چون خودم اصلا سنگ صبور نداشتم جز مادرم

    جواب به این نظر

  7. dudi ۱۳۸۸-۰۵-۵، ۱۰:۳۲ ب.ظ

    جالب این جاست که من هر وقت یه مرگیم میشه خودم نمیفهمم تا وقتی که لقیه بهم نگن

    جواب به این نظر

    دو جنسه Reply:

    نه پس شما واقعا یه مریگیتون هست!!!!!!!!!!!!!

    جواب به این نظر

  8. دو جنسه ۱۳۸۸-۰۵-۵، ۱۰:۵۴ ب.ظ

    زهرا نزاد پرسته!!!! یزیدا اینقدر به من گفتند نزاد پرست تا عصابمو خورد کردن!!!!!!!!!!

    زهرا فامیلیتو بذار نزاد پرست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    جواب به این نظر

  9. پدرام ۱۳۸۸-۰۵-۵، ۱۱:۴۹ ب.ظ

    به عیادت صمیمیّت
    در بیمارستان دل رفتم
    بر روی در نوشته بود
    خطر مرگ!
    مبتلا به میکروب غربت

    از پشت شیشه نگاهش کردم
    چه لاغر شده بود و چه نحیف می نمود
    دانستم که روز وداع نزدیک است

    مُشتهایش را باز نمود
    کف دستش
    قطره های اشکم بود
    که روزی به او بخشیدم

    به چشمهایم دست کشیدم
    خشک بودن
    «آوا»

    جواب به این نظر

  10. default ۱۳۸۸-۰۵-۵، ۱۱:۵۰ ب.ظ

    زهرا جان
    منم کار تو رو میکردم
    اما فهمیدم این کار خود گولزنیه
    خسته شدم
    ولش کردم
    به جهنم
    هرچی شد شد
    بالاتر از سیاهی رنگی نیست
    من خود روز مبادا هستم

    جواب به این نظر

  11. Amin ۱۳۸۸-۰۵-۵، ۱۱:۵۴ ب.ظ

    اول بگو بینم لینک آنی رو چرا برداشتی ؟؟؟؟؟؟؟

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    because she did an equal thing and then i thought she isn’t free to be here.

    جواب به این نظر

  12. hamid ۱۳۸۸-۰۵-۶، ۵:۱۳ ق.ظ

    گاهی اوقات باید رفت و سره کله ات هم اینجا پیدا نشد

    جواب به این نظر

    دو جنسه Reply:

    موافقم!!! چون واقعا از چرت پرت هایی که نوشته میشه حال ادم بد میشه!!!!!! اخه این پست اصلا ارزش خوندن نداره!!!!!!! زهرای نزاد پرست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    جواب به این نظر

    ebi888899 Reply:

    برو بمیر ببینم.
    تو ارزش جواب دادن هم نداری.
    احمق بی شعور

    جواب به این نظر

    دو جنسه Reply:

    جناب با شعور لطفا صفات خودت رو به دیگران نسبت نده !!! اگر کار به جاهای باریک بکشه از دهن من فحش هایی در میاد که تا حالا تو عمرت نشنیدی!!!!!!!!

    جواب به این نظر

    رضا Reply:

    عمو جان اگه مردی تو هم یه وبلاگ راه بنداز که یک صدم این وبلاگ خواننده داشته باشه بعد بیا نظر بده

    جواب به این نظر

    دو جنسه Reply:

    خان عمو. دهنه منو باز نکنید!!!!!!!لطفا!!!!!!!!!!!!!!

    در ضمن من بیام وبلاگ بزنم تا عمو هایی مثل شما بیان توش چرت و پرت بنویسن مگه وقتمو از سر راه پیدا کردم!!!!!!!! زهرا که نزاد پرسته و بیکار که وبلاگ زده!!!!!!

    در ضمن من نگفتم مرد هستم دو جنسه هستم!!!!!!!!!!!!

    راستی میدونستی که فقط یک صدم خواننده های این وبلاگ ادم درست و حسابی هستن اگر به کامنت هاشون از سال ۸۵ توجه کنی متوجه میشی که من جز اون یک صدمم!!!!!!!!
    دیگه از این کامنت ها نذار عمو رضا!!!!!!!!!!!!

    البته عذر میخوام!!!!!!!!!!

    سعید (همون دو جنسه ی سابق)

    شهروند Reply:

    احسنت
    جواب ابلهان خاموشی است

    جواب به این نظر

  13. دریا ۱۳۸۸-۰۵-۶، ۱۱:۳۰ ق.ظ

    زهرا تا حالا فکر کردی چه قدر نسبت به چند سال پیشت… اون موقع ها که هنوز دانشجو بودی یا حتی دات کام نبودی عوض شدی ؟ خودتو که نمی شناسم… نوشته هاتو می گم… من از اون موقع وبلاگتو می خونم… و این اواخر بارها خواستم این حرفو بهت بزنم… نوشته هات این اواخر انگار همه شبیه همه… همه اش داری می گی ناراحتی و نمی تونی بگی چته ؟ یا داری اعتراض می کنی با نوشته های محدودت راجع بهت قضاوت نکنیم… یا اگه مطلب تخصصی می نویسی هیچکدوم از نظر من به اندازه اون مقاله ساختار فایل در لینوکس که چند سال از نوشتنش می گذره پربار نیست… زهرا یه نگاه به نوشته ای که تو کتاب وبلاگستان شهر شیشه ای گذاشته بودی بنداز…اون نوشته از نظر خودت تو اون برهه از زمان برگزیده بوده… با نوشته های الانت مقایسه کن… نوشته های قدیمیت به دل می نشست… اما این اواخر انگار من فقط از روی عادت می آم وبلاگتو می خونم… نمی خوای یه کم از این حال و هوا در بیای ؟راحت تر بنویسی ؟ فوقش چهار نفر میان واست جفنگ می نویسن … خب بذار بگن… بنویسن… اصلا همه بدونن که زهرا اچ بی که داره با اسم واقعیش می نویسه عقیده اش چیه ؟ مگه چه اشکالی داره ؟ هرکسی عقیده اش واسه خودش محترمه… عوضش افتخار اون حس خوبی رو که حداقل به من نوعی از نوشته ات می دادی رو از خودت سلب نکردی…
    لطفا… به این کامنت جواب می دی ؟

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    سلام دریا جان ممنونم از لطفت
    حق با توئه. وبلاگم پر از خودسانسوریه و دیگه جرات نمی کنم عین سابق بنویسم
    بیشترش به خاطر اینه که کسانی که منو می شناسن اینجا رو میخونن و دیگه اینکه اینجا بیخودی بزرگ شده. من نمیخواستم اینطوری بشم. دلم برای اون موقع که گمنام بود وبلاگم خیلی خیلی تنگ شده :|

    جواب به این نظر

    دو جنسه Reply:

    شما عادت داری خودت رو الکی بزرگ کنی؟؟؟؟؟؟ هرچی جلو تر میریم وبلاگت گوشه گیر تر و پست هات بی معنی تر میشه فکری به حالش کن وگرنه خودت رو نابود میکنی!!!

    زهرا سعی کن تو وبلاگت پست هایی رو بذاری که اطلاعاتی بده که بدرد همه بخوره!!!

    سعید(همون دو جنسه ی سابق)

    جواب به این نظر

  14. سمیرا ۱۳۸۸-۰۵-۶، ۳:۴۶ ب.ظ

    جایی خوندم که گاهی جرات اشیا بسیار بیشتر از کلماته . وقتی دقت کردم دیدم حرف زدن و این که بتونی اون چیزی که منظورته رو برسونی خیلی سخته . چون علاوه بر خودت یه شنونده ای هم هست که ممکنه یه پیش زمینه ی ذهنی داشته باشه که من اگر همه ی تلاشم رو بکنم ممکنه اون نفهمه چی گفتم .
    امتحان کردم و دیدم وقت صحبت کردن به یه زبان دیگه خیلی راحتتر می شه راجع به مسائلی صحبت کرد که به زبان مادری آدم نمی تونه بیانشون کنه . فکر کنم مربوط بشه به بار کلمات که تو در طول زندگی ما به وجود اومده .
    خلاصه این که اگر نمی تونی حرف بزنی از مشکلات از حال بدت مطمئن باش استیلت این جوریه و نمی شه کاریش کرد . بهتره یکی رو گیر بیاری که بتونه انگلیسی بفهمه و باهاش شروع کنی به حرف زدن .
    به هر حال راجع به احساسات صحبت کردن و کلا قشنگ صحبت کردن هنره و کمتر کسی رو دیدم که این هنر رو داشته باشه .

    جواب به این نظر

  15. abed ۱۳۸۸-۰۵-۶، ۱۱:۵۳ ب.ظ

    میشه بگید لینک رو میفروشید یا نه

    جواب به این نظر

  16. نیما آهنگر ۱۳۸۸-۰۵-۷، ۱:۲۹ ق.ظ

    ازبهر دفع غم به کسی گر بری پناه هم غم بجای ماند وهم آبرو رود
    از قدیم گفتن
    معمولا درد دل کردن به خصوص در مورد مسائل خصوصی با دیگران غیر ازینکه دردی رو دردا اضافه کنه یا نمک به پاشه به زخم فایده ی دیگری نداره
    اما چرا اگر ادم مثلا به فرض محال همسر محرم اسراری چیزی داشته باشه
    شاید تاثیر بزاره
    چرا با خدا می شه درد دل کرد
    ولی حیف که حرف نمی زنه با آدم عمل می کنه بر عکس خاتمی
    اما در مورد نظر بردار یا خواهر سعید آقای دو جنسه
    ایشون هم راست می گن
    بعضی وقتها آدم مطلبش نمی یاد
    چه کار کنه؟
    ننویسه که همین دو نفری هم که سر می زننن می پرند
    خودم رو البته عرض می کنم
    ولی کلی هم می شه

    جواب به این نظر

  17. علی ۱۳۸۸-۰۵-۷، ۴:۰۸ ق.ظ

    زهرا خانوم اگر موفعیت خوبی پیش آمد حتما ازدواج کن برا تمدداعصاب و درگیر شدن با مسائل زندگی خیلی مفیده

    جواب به این نظر

    دو جنسه Reply:

    احسنت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    جواب به این نظر

نظر شما