۱۳۸۸-۰۵-۲۷
زندگی چیزی نیست جز انبوه خاطرات تلخ…
* راهپیمایی طولانی در یک فضای حفاظت شده:
در این مسیر طولانی درخود فرومی روم٬ به آن خلوتی دست می یابم که آدمی را بی پرده با خود رودررو می کند. همیشه در همین قدم زدنهاست که به آنچه در دور و برم می گذرد وقوف می یابم. در همین راهپیمایی طولانی است که به طور بی واسطه مردم را حس می کنم ٬شهروندانی را در می یابم که بی اعتنا و در خود ُفرو رفته از کنارت می گذرند و نمی بینند مرا. یک فضای حفاظت شده.
این ندیدن آزردگی نمی آورد. بخشی از ضرورت زندگی در شهرهای بزرگ است. اما مشکل از آنجایی آغاز می شود کسانی نمی بینند ترا که عمری در کنارشان زندگی کرده ای. نه دیدن به دو چشم. بلکه فهمیدن آنچه تو هستی، آنگونه که رنج می بری و یا به بهانه های ساده زندگیت می خندی. همین ندیدن است که ترا پناهنده خلوتی می کند که در هیاهیوی خیابانها شکل می گیرد. زنان، مردان، کودکان، نوجوانان و جوانان٬ اما وقتی کودکان کار را می بینم حس غریبی پیدا می کنم. جهان فرو می ریزد بر سرم. از تنهایی شان، از فقرشان کلافه می شوم. در میسری که می روم هر جا درختی است و نیمکتی پیرمردها و پیر زنانی بازنشسته را می بینی که با هم گپ می زنند. از خاطراتی می گویند که هزار بار گفته اند. باز می گویند تا از یاد ببرند زندگی در پایان راه آنی نبوده است که می پنداشتند باید باشد. رویاهای بر باد رفته.
انسان از فراموشی ساخته شده است. زندگی چیزی نیست جز انبوه خاطرات تلخ، اما همین خاطرات تلخ روزی گفتاری می شوند برای تداوم زنده ماندن. بهانه ای برای نفس کشیدن. این پیاده روی همیشگی تنها اتفاقی است که زندگی را متفاوت می کند. هر چهره ناشناس را که می بینی روایت ناگفته را می بینی که همچنان ناگفته می ماند. می گویند و راست می گویند که سخن گفتن با آن دیگری بار زندگی را سبک می کند ولی ما یا در انبوه رسانه ها آن دیگری نمی بینیم و یا از گفتن خنجری می سازیم برای زخمی کردن سینه پر درد آن دیگری. انسان اما وقتی با خود سخن می گوید لذتی ناب را تجربه می کند. اگر در این گفت و گو مغلوب هم بشوی رنجیده نمی شود. چرا که این شکست ترا آگاه می کند و خود آگاه. اگر این تفریح ارزان در کنار خواندن و نوشتن نبود برای من زندگی می شد معبد کسالت. اما پیاده روی است. خودت هستی با خودت، رها از همه قید و بندها، آزاد. چقدر این آزادی خوب است. آنرا از خود دریغ نکنیم.


زهرا Reply:
مرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۸:۲۳ ب.ظ
یکی از کتابهای نادر ابراهیمی
یک عاشقانه آرام