چقدر بهمون نزدیکه…

* با یکی از دوستام حرف میزدم درباره اینکه کیا کنکور قبول شدند و رتبه شون چند شده و این سوالها. گفت خبر داری خواهر فلانی که بعد ۳ سال تازه امسال مجاز شده بود فوت کرده؟
یک دفعه ای خشکم زد. فکرشو بکنید یه دختری که فقط ۲۱ سالش هست فوت کرده. بعد از ظهری بعد از اینکه با خانواده اش عصرونه خورده، رفته اتاقش یه کم استراحت کنه و وقتی صداش کردن جواب نداده و بعدش بردنش بیمارستان و دکتر گفته این ۳ ساعته که فوت کرده. علت مرگ هم طبیعی بوده.

* داشتم  فکر میکردم که مرگ چقدر به ماها نزدیکه و ما چقدر اونو دور میدونیم. چرا من فکر می کنم که حالا حالاها زنده ام و میتونم به آرزوهام برسم و اینقدر کار عقب افتاده دارم؟ میدونم در برابر خبر شنیدن مرگ، آدم خیلی ناراحت میشه، ولی نمیدونم چرا وقتی خبر مرگ یک جوون رو می شنوم بیشتر بر خودم میلرزم. چقدر فرصتهامون ممکنه کم باشه و چقدرم از این موضوع بیخبریم…

* پاشیم بریم یه کم حلالیت بطلبیم. به شخصه یکی از دردناکترین تصوراتی که دارم اینه که هنوزم کسی منو نبخشیده باشه، حتی بعد از مرگم. کلا زمان باعث میشه که آدم بزرگتر بشه و بیشتر ببخشه. خیلی از کسانی که شاید قبلا فکر میکردم هیچوقت فراموش نمیکنم، الان اصلا یادم نمیاد چی بود قضیه اش؟ ولی خوب نمیشه حکم قطعی داد. مسئله اینجاست به خیلی از آدمهایی که باهاشون ارتباط داشتم اصلا دسترسی هم ندارم و نمیدونم آیا ازم راضی بودن یا نه؟

* و کلا ناگهانی مردن، یک حقیقت دردناکه…

۲۳ نظر

  1. رهگذر ۱۳۸۸-۰۵-۲۹، ۵:۱۶ ب.ظ

    موافقم، زندگی با خودش یه بی خبری و غفلتی میاره که حس می کنی سال ها هستی و اونی که زود میمیره تو نیستی، یا اونی که زود فوت کرده یه جورایی قبلش خودش می دونسته

    در مورد پست قبلیتون هم من فک می کنم بیشتر اظهار نظرها جناحیه بدون اینکه خود فرد و توانایی هاش در نظر گرفته بشه و اینکه بالاخره هر جناحی مهره های خودش رو میاره که تا حد امکان شایسته باشن و توقع نمیره این نیروهای اونو بیاره کما اینکه اونور هم اینو حق خودش میدونه که از نفرات خودش استفاده کنه.

  2. محمد تهرانی ۱۳۸۸-۰۵-۲۹، ۵:۴۳ ب.ظ

    شاید هم دردناک نباشه
    البته نه برای من
    درکل واقعا این که ما به مرگ خودمون زیاد فکر نمیکنیم یه حقیقته!!

  3. علی رضا ۱۳۸۸-۰۵-۲۹، ۵:۵۲ ب.ظ

    زیاد سخت نگیر زندگی همینه

  4. رضا.ب ۱۳۸۸-۰۵-۲۹، ۸:۴۴ ب.ظ

    مرگ هم بخشی از یه زندگیه خب. هدایت میگفت تنها مرگه که دروغ نمیگه. ولی واقعا مرگ میتونه برای هر کسی باشه. همیشه برای همسایه نیست. و بهمون میتونه خیلی نزدیکتر از اونی باشه که حس میکنیم.

  5. سانی ۱۳۸۸-۰۵-۲۹، ۹:۱۱ ب.ظ

    خشکم زد

  6. default ۱۳۸۸-۰۵-۲۹، ۹:۵۲ ب.ظ

    خصوصی: ….. لطفا تایید نشود…..
    از رگ گردن نزدیکتره
    من چند روز پیش از همه حلالیت طلبیدم
    تو هم حلالم می کنی زهرا جان؟
    گاها تند باهات حرف زدم و کامنت گذاشتم

    زهرا Reply:

    یعنی انشاء الله تو هم داری میمیری !؟
    باشه تاییدش نمی کنم !

  7. tenkai ۱۳۸۸-۰۵-۲۹، ۱۰:۰۴ ب.ظ

    همه چیز جزئی از زندگیه! مرگ هم همین طور. ولی نمیدونم چرا وقتی جوانی فوت میکنه آدم خود به خود ناراحت میشه. خدا رحمتش کنه.

  8. bahareh ۱۳۸۸-۰۵-۲۹، ۱۰:۱۷ ب.ظ

    سلام . حالا من یه چیزی برات تعریف کنم . یکی از دوستای من که فقط درس میخوند که دانشگاه تهران قبول بشه ، بلکه از سر در دانشگاه تهران گذر کنه . همون سال اولی که کنکور داد دانشگاه تهران قبول شد . علوم سیاسی . همون ترم اول روز ۱۶ آذر دقیقا روز دانشجو از در دانشگاه میاد بیرون میخواد از خیابون رد بشه با اینکه همیشه خیابون انقلاب جلو دانشگاه شلوغ هست و ماشینها اروم حرکت میکنن یه ماشین بهش میزنه و مرگ مغزی میشه و بعد از یک هفته به رحمت خدا میره . پس قبولی در دانشگاه مهم نیست ، مهم اینه که از در بهشت رد بشیم که مرگی بعدش نیست

  9. پارسا ۱۳۸۸-۰۵-۳۰، ۱۲:۱۰ ق.ظ

    ولی من فکر می کنم مردن تدریجی سخت تره! قاعدتا رو تخت می افتی، کم کم ناتوان می شی، احتمالا زخم بستر می گیری، هر روز به این فکر می کنی که آیا شب که بخوابی صبح بیدار می شی؟ به این فکر می کنی که چه کارایی دوست داری قبل مرگت بکنی، اما افتاده ای و نمی تونی. مریضی ات طولانی بشه، همه ازت بیزار می شن، میگن واسه راحتی خودش می گیم، خدایا راحتش کن!

  10. محبوبه ۱۳۸۸-۰۵-۳۰، ۱:۴۱ ق.ظ

    ای عزیز همیشه نزدیک، ای مرگ که در دستان خدا نشسته ای…(اگر دوست داشتید کاملش را میتوانید در آدرس زیر بخونید:) حس و حال یکی از دوستان خوب من در یکی از شبهای اوایل مرداد در شمال بوده. واقعا به حس وحالش غبطه خوردم )
    http://return0.ir/1388/05/18/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%87%D8%A7%D9%86/

  11. محب آقا رسول الله ۱۳۸۸-۰۵-۳۰، ۷:۳۴ ق.ظ

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و درود خدا بر آقای ما محمد و خاندان و پاک تر از پاکش

    سلام علیکم

    تشریف بیارید بدون تکبر و برای خدا
    خواهشمند هستم این دو پست را دقیق” باهم دیگر ” مطالعه نمایید:

    http://nekah-sonnat.blogfa.com/post-10.aspx

    http://nekah-sonnat.blogfa.com/post-9.aspx

    بیایید کمی در مورد بالا رفتن سن ازدواج و مضراتش کمی بیشتر بدانیم و در مورد آن
    بحث کنیم

    در پناه خدا

  12. علی ۱۳۸۸-۰۵-۳۰، ۱۱:۲۵ ق.ظ

    سلام
    راستش منم با اینکه اصلا طرف رو نمیشناسم براش متاسف شدم خیلی حیف شد
    راستش من زندگی رو دوست دارم و نمیخوام با این فکرا اون رو برای خودم تلخ کنم پس بی خیال بابا مواظب باش بلایی سر خودت در نیاری بخاطر این همه حساس بودنت..
    قضیه حلالیت طلبیدن هم یه ذره قدیمی شده این جور که من میدونم هر چقدر هم که حلالیت بطلبی بالخره اونطرف اب یه چیزایی هست که باید جواب بدی پس فعلا خوش باش

  13. لیلا ۱۳۸۸-۰۵-۳۱، ۱۱:۲۳ ق.ظ

    سلام.خدابه پدرو مادرش صبر بده.ولی فکر کنم خودکشی کرده.خونواده اش پنهون میکنن

  14. علی ۱۳۸۸-۰۵-۳۱، ۱۲:۵۶ ب.ظ

    سلام،

    امیدوارم که ماه رمضون خوبی برای شما باشه.

    البته این لینک یه جورایی با مرگ در ارتباطه و به اسم تو هم نظر داده، جالبه، حتما بخونش!

    http://calabros.wordpress.com/2009/08/17/3_or_7/

  15. راه ۱۳۸۸-۰۵-۳۱، ۱۰:۱۶ ب.ظ

    شما اگر واقعا چنین ترسی (تصور دردناک) دارید چرا اقدام نکردید ؟
    کامنتی که در چند پست قبلتر گذاشتم (همون که به عذاب خدا اشاره کردید) رو میگم

  16. رسول ۱۳۸۸-۰۶-۱، ۱۲:۳۲ ق.ظ

    سلام
    مطالبت خیلی عالی هستن
    استفاده کردم
    مرسی

  17. mohamad_xcv ۱۳۸۸-۰۶-۱، ۱:۰۷ ق.ظ

    کاش یه جوری رفتار می کردیم که نیازی به حلالیت گرفتن نداشتیم_ چون بعضی رفتارهای ما (حین عصبانیت) اونقدر حال طرف روبرو رو می گیره که هیج جوره نمیشه از دلش درآورد_ کافیه به خودت مراجعه کنی_حتما چند نفر رو سراغ داری که هیچ وقت نمی تونی حلالشون کنی_ درست نمی گم؟
    ___ و در مورد متن واقعا مرگ یک جوون دردناکه بخصوص برای خانواده، مادری که ۲۰ سال به قول ما ایرانی ها خون جیگر خورده پر پر شدن بچه اش جلو چشمش_ مطمئن باشید بیشتر از خودمون بابا مامانمون برامون ارزو دارن و نقشه کشیدن…

  18. asaadat ۱۳۸۸-۰۶-۱، ۸:۱۹ ق.ظ

    زهرا خانوم تو رو خدا نگید نمی دونم تا کی زندم. اگه اینجوری فکر کنید پژمرده میشید. یادمه دفعه پیش یه پست در مورد مرگ گذاشته بودید. مرگ که دست ما نیست. اونقدر از خدا عمر طولانی بخواین که دست خالی از این دنیا نریم. اگه حلالیت بخواین و بتونین حلالیت بگیرین خوبه ولی اگه نمی تونید تا می تونید در حقشون دعا کنید؛ چه اونهایی که می شناسید، چه اونهایی که نمی شناسید یا چه اونهایی که یادتونه، چه اونهایی که فراموش کردین. آدم خوب خوب ای کاش همونجوری بود که شما گفتید ولی بعضی آدم خوب ها رو باید درک کرد که چرا نمی تونن بیان با وجود اینکه بعضی وقت ها درکش خیلی سخته. نماز روزه هاتون قبول باشه.

  19. لیلی ۱۳۸۸-۰۶-۱، ۴:۵۲ ب.ظ

    غیر از حلالیت طلبیدن باید فکر کنیم وظایفمون رو تو این دنیا به خوبی لنجام دادیم.
    آیا آمادگی مرگ رو داریم؟
    آیا ما حدمون رو در روابط اجتماعی و انسانی می دونیم؟

  20. ر ا ی ع ت ب ۱۳۸۸-۰۶-۲، ۱:۰۸ ق.ظ

    سلام. توی گوگل سرچ می کردم با شما آَشنا شدم. من می خوام جی میل کسی از روی لیست جی میلم پاک شه یا بهتره بگم یه چیزی مثه ایگنور یاهو. می تونی کمکم کنی؟

  21. مریم ۱۳۸۸-۰۶-۲، ۱۰:۴۱ ق.ظ

    این پست دقیقا توی وبلاگ شفا هم بود. یا اون از شما کپی کرده یا ……

    زهرا Reply:

    حتما اون کپی کرده. چون این پست مال منه!:) آدرس وبلاگ رو میدید؟