مرگ در دنیای مجازی

* دلم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرده، تاوان از که جوید
دریغا نیست همدردی موافق
که بر بخت بدم خوش خوش بموید…

* یادمه اولین وبلاگنویسی که خبر فوتش رو توی وبلاگستان شنیدیم وبلاگ زن رشتی بود (خدا رحمتش کنه) که حسین درخشان (امیدوارم هرچه سریعتر و به سلامت آزاد بشه) خبرش رو داده بود. یادمه اون موقعها چقدر سر این موضوع ناراحت شدیم. اون موقع وبلاگستان خیلی کوچیکتر از الان بود. آخرین نوشته های اون وبلاگ متعلق به سال ۸۲ و از طرف دوستش هست که خبر مرگش رو نوشته.

* داشتم فکر میکردم اگه یه روزی ماها بمیریم، واکنشهایی اونهایی که ماها رو تو دنیای مجازی می شناسن چیه؟ خب بالاخره یه روزی حالا چه طبیعی چه غیر طبیعی خواهیم مرد. اصلا از کجا می فهمیم کسی مُرده؟ طبیعتا از روی آپدیت نشدن اکانتهاش. اون قدیمها ساده تر بود. چون فقط وب ۱ بود (ایمیل و وبلاگ) و هنوز شبکه های اجتماعی عین قارچ سبز نشده بودند. الان کلی کار سختتر میشه. یه مدت احتمالا وبلاگ آپدیت نمی کنه، توی توئیتر، فرندفید، تامبلر، فلیکر و فیس بوک هم چیزی نمی نویسه، طبیعتا توی گوگل ریدر هم چیزی شر نمی کنه. توی مسنجرها هم آنلاین نمی شه، جایی هم کامنت نمیذاره. بعدش از یه مدتی که گذشت، اونهایی که یه کم حواسشون بهش بود و فعالیتهاش رو دنبال میکردن، میگن ای بابا این بشر کجاست؟ بعد یه ایمیل بهش میزنن که جوابی نمیگیرن. کم کم میرن سراغ اونهایی که تو دنیای مجازی دوستشون بودن و میبینن که اونها چی میگن؟ اگه توی دنیای واقعی هم بشناسنش احتمالا خواهند نوشت، عه فلانی از دنیا رفته و بعد کم کم یه عده خبردار میشن، اگه به طور کلی مستعار بنویسه که هیچکس خبردار نمیشه این وبلاگ چرا دیگه آپدیت نمیشه؟

* بعدش از اونجائیکه ماها به طور ذاتی مرده پرستیم، تازه همه شروع می کنن به دلسوزی و به جای کامنتهای دائی جان ناپلئونیِ روزهای عادی، براش خدا بیامرزی و اینکه چقدر خوب بودی میفرستن. انگار که حالا فایده ای داره یا اون بشر می بیندشون !:D خلاصه یه مدت خبر میپیچه و چند نفری ابراز تاسف می کنن و مطلبی نوشته میشه و بعدش دوباره همه برمیگردن زندگی هاشون و اون اکانتها هم دیگه هیچ وقت آپدیت نمیشن.
مخصوصا در مورد وبلاگنویسهایی که می شناسیم قضیه غصه دار تره. وبلاگشون دیگه هیچوقت آپدیت نمیشه. حالا اگه توی سرویسهای مجانی مثل بلاگفا و پرشین بلاگ و بلاگر یا وردپرس باشن، این وبلاگ تا مدتهای زیادی میمونه ولی فرض کن مثلا هاست شخصی داشته باشن، اونوقت یک سال که هاست و دامین شارژ نشه، وبلاگشون هم از بین میره.

* دیدین وبلاگنویسهایی که مشکلی براشون پیش میاد یا میمیرن، آخرین کامنتهای پستهاشون چقدر شلوغه؟ درست مثل دنیای واقعی که وقتی کسی میمیره، حسرت میخوریم که چرا بیشتر باهاش دوست یا مهربان نبودیم؟ چرا بیشتر نشناختیمش؟ قدرش رو ندونستیم. آخی چقدر حیف بود که مرد. اینکه خیلی جوون بود و حسرتهایی از آن قبیل. همین وبلاگهایی که باهاشون دشمنی داریم، همین کاربرهایی که بهشون بد و بیراه میگیم، اگه یه روزی بمیرن، غصه اش روی دلمون میمونه و از خودمون خجالت می کشیم. نمیدونم دلسوزی صرف برای کسی که دستش از دنیا کوتاهه چه نفعی براش داره؟

* اینم یکی از نوشته های صفحه اول وبلاگ زن رشتی هست:

هیچ شده‌ام، هیچ. و کسی نمی‌داند که آنکه نفس می‌کشد، آنکه راه می‌رود، آنکه لبخند می‌زند، آنکه می‌گرید و آنکه به نقطه‌ای در آن دور خیره می‌شود همان نیست که باید باشد.
به این می‌اندیشم که هیچ چه می‌تواند باشد یا اصلاً چه نمی‌تواند باشد، بدین گونه است که شاید به مفهوم خودم، زندگی‌ام و آنچه که بودم پی ببرم.
من در گردابی از آنچه بوده و نبوده‌ام گرفتارم، و فقط به چرخش ابدی آن می‌نگرم. همانطور که دنیا از پیش چشمانم می‌گریزد و زندگی هم، خودم نیزمی‌گذرم.
درهیچ خندیدن، در هیچ گریستن، در هیچ عشق ورزیدن، در هیچ ماندن، در هیچ گم شدن تصویرهایی است که می‌آیند و می‌روند بی‌آنکه بدانم: برای چه می‌آیند؟ و برای چه می‌روند؟

۲۲ نظر

  1. کیمیاگر ۱۳۸۸-۰۵-۹، ۸:۳۶ ب.ظ

    اصلا از کجا می فهمیم کسی مُرده؟ طبیعتا از روی آپدیت نشدن اکانتهاش. اون قدیمها ساده تر بود. چون فقط وب ۱ بود (ایمیل و وبلاگ) و هنوز شبکه های اجتماعی عین قارچ سبز نشده بودند. الان کلی کار سختتر میشه. یه مدت احتمالا وبلاگ آپدیت نمی کنه، توی توئیتر، فرندفید، تامبلر، فلیکر و فیس بوک هم چیزی نمی نویسه، طبیعتا توی گوگل ریدر هم چیزی شر نمی کنه. توی مسنجرها هم آنلاین نمی شه، جایی هم کامنت نمیذاره. بعدش از یه مدتی که گذشت…

    البته این به تنهایی دلیل نمیشه‌ها! مثلا مزیدی!

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    کیمیاگر مزیدی که هرزچندگاهی فرندفید میاد منتها نامحسوس فعالیت میکنه:)

    جواب به این نظر

  2. ye bande khoda ۱۳۸۸-۰۵-۹، ۸:۴۰ ب.ظ

    ghable un ham age yadetun bashe webloge mahpishuni budesh
    forozan.persianblog.ir
    dige unghad commentesh fekr konam ziad shode ke comment hash baste shode
    tarikhe comment hasho niga koni kheili jalebe, va moghayese ba tarikhe akharin postesh

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    سلام
    من اینو یادم نبود. شاید اولین خبری که من شنیدم مال زن رشتی بود ماه پیشونی رو یادم نبود. راست میگی !:)

    جواب به این نظر

    محمد Reply:

    من هم وقتی این نوشته رو خوندم یاد ماه پیشونی افتادم و اون اتفاقی که حین کوهنوردی براش افتاد. خواستم بیام بنویسم که اون اولین عضو وبلاگستان بود که از جمعمون جدا شد. اون زمان تعداد وبلاگ نویس ها زیاد نبود و قرارهای وبلاگی یکی از تفریحاتمون بود.

    یاد همه زنده یادها بخیر . . .

    جواب به این نظر

  3. شهرزاد ۱۳۸۸-۰۵-۹، ۸:۴۴ ب.ظ

    راست میگی…
    من پارسال یک مطلب در وبلاگم نوشته بودم در مورد مرگ مجازی. اون موقع خبر مرگ ھدیل الحضیف، وبلاگ نویس زن ۲۵ ساله عربستانی که فعال حقوق بشر بود تو اینترنت پخش شده بود و همین سوال ها برای من مطرح شد. برای اونهایی که در دنیای وب چند تا دوست و آشنا دارن که در دنیای واقعی هم با هم دوستند، شاید این خیلی مشکل ساز نباشه، مثل همون هدیل که با اسم واقعی ش مینوشت و خب وقتی که فوت کرد، دوستها خبرش رو پخش کردن.
    اما اون هایی که با اسم مستعار مینویسن و مستعار باقی میمونن و ناشناخته که از خودسانسوری پرهیز کنن، ممکنه هیچ کس ندونه چی شده.
    گاهی وقت ها هم مرگ های مجازی فقط مربوط به همون اسم مستعار هست و نه خود شخص در دنیای واقعی.
    به هر صورت یک طورایی این دنیای مجازی خیلی قاطی شده با دنیای واقعی، و از نوع واقعی ش هم خیلی پیچیده تر شده این روزها.. :)

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    آره آدم دلش برای مستعار نویسهایی که هیچوقت کسی نمی فهمه میسوزه مخصوصا اینکه فرد برای راحت نوشتن، حتی به دوستانشم نمیگه این وبلاگشه.

    جواب به این نظر

  4. انا ۱۳۸۸-۰۵-۹، ۱۰:۴۱ ب.ظ

    سلام زهرا جان تقریبا مدتیه به این موضوع فکر میکنم به مرگ به رفتن حتی به خودکشی اخه من ادم ضعیفی هستم ومشکلاتم زیاده گاهی خیلی خسته میشمو فکر میکنم به یک خواب اروم طولانی احتیاج دارم اما فکرشو کردم دوستای وبلاگیمو بیخبر نمیذارم به یکی از دوستام میسپرم بهشون خبر بده یه عکس خوبم میگیرم با اسم واقعیم بهشون میگم که خیلی خوب بودن خیلی دوسشون داشتم بهشون میگم که شاید ایم وبلاگ نویسی نبود خیلی بی طاقت شده بودم مهم نیست چی بشه چند نفر بیان اون پست اخر مهم اون ادمائین که با یه ایکون یه تک شاخه گل وقت یتو با تمام وجود حس میکردی دیگه تمومه دیگه طاقت ندارم بدادت میرسیدنو تومیفهمیدی یکی که توروندیده دلش برات تنگه تو براش مهمی و این خیلی باارزشه مخصوصا برای صاحبان وبلاگهای گمنام که با حوصله همه یکامنتا رومیخوننو ذوق میکنن توتنهائیاشون بههمه یدوستای مجازی فکر میکننو دلشون اروم میگیره البته فعلا مننمیخوام هیچ کاری بکنم چون من یه دخت رکوچیک دارمو بیرحمیه اونو تنها بذارم ….بهر حال دوستای مجازی که ندیده دوست دارن گاهی واقعا بهتر از دوستای واقعین که کنارتن اما تورونمیبینن البته من این چیزا رو تو وبلاگم نمینویسم چون نمیخوام دوستای معدودم ناراحت بشن خدا حفظت کنه زهرا جان

    جواب به این نظر

  5. از زندگی ۱۳۸۸-۰۵-۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

    بله زهرای عزیز
    ما هم به این دردها درگیریم …

    جواب به این نظر

  6. Mohammad ۱۳۸۸-۰۵-۹، ۱۱:۳۹ ب.ظ

    من خیلی به این مساله فکر می کنم. تا حالا کسی رو که وبلاگش رو بخونم و فوت کنه سراغ نداشتم ولی واقعا برای من یکی می تونه خیلی وحشتناک باشه … من خودم پس ورد وبلاگم رو برای اطمینان جایی به امانت سپرده ام!

    جواب به این نظر

  7. ناشناس ۱۳۸۸-۰۵-۱۰، ۱۲:۰۰ ق.ظ

    اریتا خدابیامرز ٧ سال است که مرحوم شده اما وبلاگش هنوز زنده است، امیدوارم حسین سلامت باشد ولی وبلاگش شهید شده است!

    جواب به این نظر

  8. ماهگون ۱۳۸۸-۰۵-۱۰، ۲:۵۸ ق.ظ

    خدا را مثله میکنند! قربتا الی الله…
    ***
    گاهی هم
    در دیار شاه پریان،
    از ما بهتران سیاه دل
    همان دشمن معروف میشوند و
    غسل میکنند و صغر ناخن کرده و لباس مطهر پوشیده و شارب خضاب کرده، وضو میگیرند…
    دو رکعت وزوز کرده و ناکرده، یکصدوبیست وچهار هزار صلوات صوت(سوت) میکنند در زمین و دود میکنند در هوا و: بسم الله! سوزن داغی زیر ناخن های بی لاک دخترک سبز پوش فرو میکنند قربتا الی الله…!
    گاهی هم برای امنیت ملی یک مادر، به دخترش تجاوز میکنند، قربتا الی الله…!
    و برای امنیت یک میل شیطانی،
    فریب میدهند،
    غصب میکنند،
    تقلب میکنند، اعتماد مردم را میدزدند و کودتا میکنند؛ قربتا الی الله…
    گاهی هم…
    نشئه میشوند تا بتوانند بکشند، بدررررند، پاره کنند، بسوزانند، قربتا الی الله…
    چرا که باور ندارند:
    انا لله و انا الیه الراجعون…
    پس لباسی از دروغ میبافند برای حفظ جان،
    بارگاهی از دروغ برای چند نفس بیشتر در دود:
    ندای خدا را در سینه ای سبز خفه میکنند و
    میکشند قربتا الی الله…
    و به فریب، شکایت میبرند به قاضی الجنایات مرتضوی!
    و نمیترسند از قضاوت علوی!
    پس میکشند زندگی را با شعار خدا،
    و با امانت ملک ایران، حذف میکنند ایرانی را…
    گاهی هم مثله میکنند خدا را قربتا الی الله…

    جواب به این نظر

  9. صرامی ۱۳۸۸-۰۵-۱۰، ۳:۲۳ ق.ظ

    خوش به حال انهایی که نظرات را مدیریت نمیکنند (مثل خودم) و بعد از فوتشان هم خوانندگان میتوانند برایشان نظر بدهند. راستی شاید باید یک قسمت به وصیت نامه ام اضافه کنم و در آن رمز وبلاگ و ایمیلها را اضافه کنم؟البته الان یادم امد که من اصلا وصیت نامه ندارم! چون تا الان فکر میکردم چیزی ندارم که بخواهم در موردشان وصیت کنم، ولی الان میبنیم کلی وبلاگ دارم که میتوانم برای ورثه به جا بگذارم!

    جواب به این نظر

  10. مرجان ۱۳۸۸-۰۵-۱۰، ۱۲:۵۸ ب.ظ

    سلام

    میخواستم راهنماییم کنید
    من امسال کنکور دادم و البته خوب نشده!!
    ۸۸۰۰ شده!
    من به کامپیوتر خیلی خیلی علاقه دارم ولی با این رتبه که شیراز نمیشم!
    امسال شیراز شبانه هم برگزار نمیکنه و دوست هم ندارم برم شهر دیگه!!
    شهرستان جهرم و فسا شبانه دارند و فکرکنم قبول هستم و ازاد شیراز هم کامپیوتر قبولم بنظر شما برم این شهرستانا یا ازاد؟

    اگه میشه ایمیل برام بزید

    تنتان به نـــــــــــاز طبیبان نیاز مباد…

    جواب به این نظر

    سعید(همون دو جنسه سابق) Reply:

    برو ازاد!!!!!!!!!!!!!!

    جواب به این نظر

  11. مسافر ۱۳۸۸-۰۵-۱۰، ۱۲:۵۹ ب.ظ

    سلام.

    خدا بیامرزدشون. وبلاگ زن رشتی رو خوندم. خدا رحمتش کنه. دلمون گرفت.

    جواب به این نظر

  12. سپیده ۱۳۸۸-۰۵-۱۰، ۴:۱۸ ب.ظ

    یادشون بخیر…
    الانم توی دنیای واقعی هم بمیری کسی یادت نمی یوفته چه برسه به دنیای مجازی

    جواب به این نظر

  13. سعید(همون دو جنسه سابق) ۱۳۸۸-۰۵-۱۰، ۹:۴۰ ب.ظ

    من خودم کنتراتی همتون رو جمع میکنم!!!!!!!!!!

    جواب به این نظر

  14. کاوه گیــــلانی (لابدان) ۱۳۸۸-۰۵-۱۱، ۱۲:۲۸ ب.ظ

    چه دنیای کوچکی ، آزیتا از بستگان دور من بود. خودش را زیاد نمی شناختم ولی خواهر کوچکترش برای اینکه از دست شیطنت های دوران کودکی من خلاص شود برایم قصه امیرارسلان نامدار را تعریف کرده بود. می دانم سختی های بسیاری کشید حتی قبل از بیماری. خدایش بیامرزد

    جواب به این نظر

  15. شعبون بی مخ ۱۳۸۸-۰۵-۱۲، ۱۱:۴۵ ب.ظ

    حالا اگه شما یه موقع خدا نکرده خواستی بمیری، پسوورد این سایتت رو بده به یکی که بیاد اطلاع رسانی بکنه !
    آخه اینجور که نمیشه !
    اومدیم و تو دو سه هفته نبودی ، ما هم به خیال اینکه شما دور از جون مردی ، برات مراسم گرفتیم و کلی خرج کردیم
    اونوقت اگه یهو برگشتی و فهمیدیم که مثلا مسافرت بودی، می دونی چه ضد حالی می خوریم !؟
    اصلا می خوای آدرستون رو بده، یکی از ماها بیاییم برای غلامی ، اونجور در جریال حیات و ممات شما هم قرار می گیریم

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    ای بابا :دی
    من خواهرم اینجا هست و تعدادی از دوستانم مطمئنا اونا میان اطلاع رسانی می کنن :!)))

    جواب به این نظر

  16. azadeh ۱۳۸۸-۰۵-۱۴، ۵:۲۵ ق.ظ

    salaam zahra joon, yade fatemeh oftadam. khoda biyamorzadesh rasti fekr konam oonam weblog dasht, ya na?.

    جواب به این نظر

نظر شما