<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: یک صحنه سوال برانگیز در مترو و چند برداشت</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1388/05/a-question-controversial-scene-and-some-withdrawal/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1388/05/a-question-controversial-scene-and-some-withdrawal/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 12 Feb 2012 06:38:16 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: ناشناس</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/05/a-question-controversial-scene-and-some-withdrawal/comment-page-1/#comment-60214</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=4722#comment-60214</guid>
		<description>مطالبتون خیلی جالبه دوست گلم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مطالبتون خیلی جالبه دوست گلم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: niloo</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/05/a-question-controversial-scene-and-some-withdrawal/comment-page-1/#comment-56821</link>
		<dc:creator>niloo</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=4722#comment-56821</guid>
		<description>چیه؟از این جور زنا دوست داری؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چیه؟از این جور زنا دوست داری؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یهرام</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/05/a-question-controversial-scene-and-some-withdrawal/comment-page-1/#comment-48360</link>
		<dc:creator>یهرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=4722#comment-48360</guid>
		<description>اینم بلاگ و ایمیلم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اینم بلاگ و ایمیلم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یهرام</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/05/a-question-controversial-scene-and-some-withdrawal/comment-page-1/#comment-48359</link>
		<dc:creator>یهرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=4722#comment-48359</guid>
		<description>سلام. راستشو بخواهید من اولین باری هست که اومدم تو این وبسایت. همینجوری یه نگاه اجمالی انداختم و مطلبی که دنبالش میگشتم رو پیدا نکردم ولی یکی از نظراتون نظرمو جلب کردو هرچند به من مربوط نیست ولی  تصمیم گرفتم جوابشو بدم . 
این نظر از آقا سعید بود (دوجنسه سابق). خواستم بگم آقا سعید اگه کسی قراره معتقد بشه که فحش ابدا کنه و با این کلمات مشکلی نداشته یاشه و یه سری دیگه از حرفا اینقدر براش عادی باشه که خندش بگیره به نظرم معتقد نشه بهتره چون اینجوریکه شما میگین اعتقاد بیشتر باعث رواج بی فرهنگی و توحش میشه که الانم داریم تو جامعه میبینیم اثراتشو.
به امید ایرانی آبادو جاوید و سربلند...
راستی چون من دیگه اینجا نمیام اگه نظری دارین تو بلاگم بزارین. آدرسشو گذاشتم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام. راستشو بخواهید من اولین باری هست که اومدم تو این وبسایت. همینجوری یه نگاه اجمالی انداختم و مطلبی که دنبالش میگشتم رو پیدا نکردم ولی یکی از نظراتون نظرمو جلب کردو هرچند به من مربوط نیست ولی  تصمیم گرفتم جوابشو بدم .<br />
این نظر از آقا سعید بود (دوجنسه سابق). خواستم بگم آقا سعید اگه کسی قراره معتقد بشه که فحش ابدا کنه و با این کلمات مشکلی نداشته یاشه و یه سری دیگه از حرفا اینقدر براش عادی باشه که خندش بگیره به نظرم معتقد نشه بهتره چون اینجوریکه شما میگین اعتقاد بیشتر باعث رواج بی فرهنگی و توحش میشه که الانم داریم تو جامعه میبینیم اثراتشو.<br />
به امید ایرانی آبادو جاوید و سربلند&#8230;<br />
راستی چون من دیگه اینجا نمیام اگه نظری دارین تو بلاگم بزارین. آدرسشو گذاشتم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: منصوره</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/05/a-question-controversial-scene-and-some-withdrawal/comment-page-1/#comment-45743</link>
		<dc:creator>منصوره</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=4722#comment-45743</guid>
		<description>زهرا جان سلام . امیدوارم حالتون خوب باشه. من شما رو تو وبلاگ یه خانمی که اسمش الآن یادم نیست و تو وبلاگش راجع به تاکسی مطلب نوشته بود شناختم. اسمم رقیه است . اما بهم آذر میگن. راستش تو اون وبلاگ تو درباره ی فواید تحصیلات زن ها صحبت کرده بودی. من دانشجوام راستش خونواده ی پدری و پدر من همیشه دیدشون از زن همون تفکر زن سنتی بوده. اگر چه پدر هرگز مانع درس خوندن ما نشده و من الآن حتی توی یه شهر دور درس می خونم اما نمی دونم چرا دیگه مثل سابق به درس خوندن علاقه ندارم یعنی نه اینکه ندارم به نوعی دلسرد شدم . احساس می کنم واقعاً تحصیلات به چه کارم می آید. اگرچه دلم این حرف رو قبول نداره اما متأسفانه این نگرش از زمانی که پشت کنکوری شدم به سراغم اومد اگرچه هنوز جز دانشجویان برتر دانشگاهم اما با بی علاقگی. نمی دونم باور می کنی یا نه . اما اگه واقعیت نداشت هرگز برا کسی که نمی شناختمش نامه نمی نوشتم و ازش درخواست کمک نمی کردم. برا درس خوندن موقع امتحانات گریه می کنم با بی علاقگی تمام که در نظرم درس خوندن دختر و بودنش در اجتماع معنی نداره . وبا حسرت به دوستام که اونها هرگز دچار این احساسات احمقانه نیستند نگاه می کنم . خودم می دانم احمقانه است ولی هرگز توان مبارزه با این تفکر احمقانه رو ندارم . پیش مشاور رفتم نمی دونم علتش چیه گاهی فکر می کنم به خاطر تلقینات و تکرارهای خونواده ی پدریم وتوجیهات مسخره شون . ولی مسأله این این نوع تفکر تو ذهنم رسوخ کرده . کمکم دارم باورش می کنم. مشاور میگه اگه به درس علاقه نداری نخون اما اصلاً خودم هم مرددم. گاهی که فکر می کنم علاقه ای ندارم نوعی علاقه یا شایدم ترس مانع می شه که درس رو ول کنم.گاهی احساس می کنم با کتاب حقیقتاً بیگانه ام و حال و حوصله ی هیچ کتاب خوندنی ندارم.بی علاقگی خصوصاً موقع امتحانات خیلی میاد سراغم. وقتی هم دچار این حالت میشم احساس می کنم زندگی برام بی مفهوم و پوچ . من احساس می کنم مامان تو باید شاغل باشه. این مسأله خیلی زجرم میده. دوست دارم بیشتر در مورد درس خوندن . خودباوری ، زنان ، علت عشقی که بعضی زنان و دختران واسه درس خوندن دارن در حالی که من نمی تونم حتی خودم رو مجاب کنم بخونم درباره ی فواید تحصیلات ، دانشگاه ، شغل . هرچند چیزهای زیادی می دونم اما قادر نشدم حتی با اون ها این بی میلی و دلسردی رو ازبین ببرم. به رشته ام علاقه دارم . خیلی زیاد اما حتی اون هم موجب کم شدن این دلسردی نمی شه. دیگه خسته شدم از این همه عذاب کشیدن . قدرت تصمیم گیری نداشتن. دوست دارم از شر این حس حقارت درونی خلاص بشم که به هیچ صراطی نمی ذاره درس بخونم ونا امیدم می کنه. این حس که به من می گه مثل مامانم یا بقیه ی زنان و دخترای فامیل و . .. به خونه داری و همسرداری قناعت کنم و درس خونون واسه چیمه. این که ولش کن و… . من زمانی عاشق درس خوندن بودم هیچ چیز اندازه ی درس خوندن واسم لذت بخش نبود اما حالا… . دوست دارم مثل اون موقع ها با عشق درس بخونم اما وقتی هم میرم سراغ کتاب با عشق دوباره همون تفکر مسخره همون احساس مسخره میاد سراغم ومیل درس خوندن رو ازم میگیره. شاید درکش برات سخت باشه موندن بین دو راه و احساس یک دوگانگی و تقابل میان دو چیز که با اینکه احساست یکیش رو قبول داره و از طرف دیگه چیز دیگه ای مثل عقل یا همون احساس در درونت مانع میشه و بی علاقت میکنه چقدر زجر آور و عذاب آور. اینکه تحلیلای عقلانی یا هیچ چیزی هم این حس درونی رو نمیتونه ازبین نمی بره چقدر سخته . اینکه در حالی که میخوای قبول کنی نوعی نادانی یا یک میل درونی مقاومت میکنه گاهی حس میکنم یه موجود دو شخصیتی ام . تو رو خدا کمکم کن. برام بیشتر بگو راجع به درس خوندن راجع به اشتغال . هرچه بیشتر بهتر. به خدا اگه بتونم این احساس رو در خودم نابود کنم و با عشق و میل و در نهایت علاقه درس بخونم . تا عمر دارم مدیون محبتات خواهم بود اگه کسی هم می شناسی در این باره بیشتر میتونه بهم کمک کنه بهم معرفی کن و آدرس ایمیلش رو واسم بنویس. واقعاً ممنونت میشم و تا عمردارم دعات می کنم. دلم میخواد باعشق تمام درس بخونم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زهرا جان سلام . امیدوارم حالتون خوب باشه. من شما رو تو وبلاگ یه خانمی که اسمش الآن یادم نیست و تو وبلاگش راجع به تاکسی مطلب نوشته بود شناختم. اسمم رقیه است . اما بهم آذر میگن. راستش تو اون وبلاگ تو درباره ی فواید تحصیلات زن ها صحبت کرده بودی. من دانشجوام راستش خونواده ی پدری و پدر من همیشه دیدشون از زن همون تفکر زن سنتی بوده. اگر چه پدر هرگز مانع درس خوندن ما نشده و من الآن حتی توی یه شهر دور درس می خونم اما نمی دونم چرا دیگه مثل سابق به درس خوندن علاقه ندارم یعنی نه اینکه ندارم به نوعی دلسرد شدم . احساس می کنم واقعاً تحصیلات به چه کارم می آید. اگرچه دلم این حرف رو قبول نداره اما متأسفانه این نگرش از زمانی که پشت کنکوری شدم به سراغم اومد اگرچه هنوز جز دانشجویان برتر دانشگاهم اما با بی علاقگی. نمی دونم باور می کنی یا نه . اما اگه واقعیت نداشت هرگز برا کسی که نمی شناختمش نامه نمی نوشتم و ازش درخواست کمک نمی کردم. برا درس خوندن موقع امتحانات گریه می کنم با بی علاقگی تمام که در نظرم درس خوندن دختر و بودنش در اجتماع معنی نداره . وبا حسرت به دوستام که اونها هرگز دچار این احساسات احمقانه نیستند نگاه می کنم . خودم می دانم احمقانه است ولی هرگز توان مبارزه با این تفکر احمقانه رو ندارم . پیش مشاور رفتم نمی دونم علتش چیه گاهی فکر می کنم به خاطر تلقینات و تکرارهای خونواده ی پدریم وتوجیهات مسخره شون . ولی مسأله این این نوع تفکر تو ذهنم رسوخ کرده . کمکم دارم باورش می کنم. مشاور میگه اگه به درس علاقه نداری نخون اما اصلاً خودم هم مرددم. گاهی که فکر می کنم علاقه ای ندارم نوعی علاقه یا شایدم ترس مانع می شه که درس رو ول کنم.گاهی احساس می کنم با کتاب حقیقتاً بیگانه ام و حال و حوصله ی هیچ کتاب خوندنی ندارم.بی علاقگی خصوصاً موقع امتحانات خیلی میاد سراغم. وقتی هم دچار این حالت میشم احساس می کنم زندگی برام بی مفهوم و پوچ . من احساس می کنم مامان تو باید شاغل باشه. این مسأله خیلی زجرم میده. دوست دارم بیشتر در مورد درس خوندن . خودباوری ، زنان ، علت عشقی که بعضی زنان و دختران واسه درس خوندن دارن در حالی که من نمی تونم حتی خودم رو مجاب کنم بخونم درباره ی فواید تحصیلات ، دانشگاه ، شغل . هرچند چیزهای زیادی می دونم اما قادر نشدم حتی با اون ها این بی میلی و دلسردی رو ازبین ببرم. به رشته ام علاقه دارم . خیلی زیاد اما حتی اون هم موجب کم شدن این دلسردی نمی شه. دیگه خسته شدم از این همه عذاب کشیدن . قدرت تصمیم گیری نداشتن. دوست دارم از شر این حس حقارت درونی خلاص بشم که به هیچ صراطی نمی ذاره درس بخونم ونا امیدم می کنه. این حس که به من می گه مثل مامانم یا بقیه ی زنان و دخترای فامیل و . .. به خونه داری و همسرداری قناعت کنم و درس خونون واسه چیمه. این که ولش کن و… . من زمانی عاشق درس خوندن بودم هیچ چیز اندازه ی درس خوندن واسم لذت بخش نبود اما حالا… . دوست دارم مثل اون موقع ها با عشق درس بخونم اما وقتی هم میرم سراغ کتاب با عشق دوباره همون تفکر مسخره همون احساس مسخره میاد سراغم ومیل درس خوندن رو ازم میگیره. شاید درکش برات سخت باشه موندن بین دو راه و احساس یک دوگانگی و تقابل میان دو چیز که با اینکه احساست یکیش رو قبول داره و از طرف دیگه چیز دیگه ای مثل عقل یا همون احساس در درونت مانع میشه و بی علاقت میکنه چقدر زجر آور و عذاب آور. اینکه تحلیلای عقلانی یا هیچ چیزی هم این حس درونی رو نمیتونه ازبین نمی بره چقدر سخته . اینکه در حالی که میخوای قبول کنی نوعی نادانی یا یک میل درونی مقاومت میکنه گاهی حس میکنم یه موجود دو شخصیتی ام . تو رو خدا کمکم کن. برام بیشتر بگو راجع به درس خوندن راجع به اشتغال . هرچه بیشتر بهتر. به خدا اگه بتونم این احساس رو در خودم نابود کنم و با عشق و میل و در نهایت علاقه درس بخونم . تا عمر دارم مدیون محبتات خواهم بود اگه کسی هم می شناسی در این باره بیشتر میتونه بهم کمک کنه بهم معرفی کن و آدرس ایمیلش رو واسم بنویس. واقعاً ممنونت میشم و تا عمردارم دعات می کنم. دلم میخواد باعشق تمام درس بخونم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: reza&#62;&#62;</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/05/a-question-controversial-scene-and-some-withdrawal/comment-page-1/#comment-45645</link>
		<dc:creator>reza&#62;&#62;</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=4722#comment-45645</guid>
		<description>اقای هیرگاموس   عزیز 


 ادمی که دین و مذهب (به معنای واقعی ) داشته باشه نهایت ارامش و خونسردی و معرفت و اوج کمال هستش .

نه هر کی اخوند باشه یا چادری باشه هرکی با هرتیپی چه چادری و چه اخوند و چه بی چادر و بی عبا وقتی  دید وسیع داشته باشه یعنی اسلام رو درک کرده باید ها ونباید ها رو می  دونه  و انهایی که شما دیدن و به قول خودتون به لجن کشیدین مورد تایید اسلام نیستن ونخواهند بود .

پس لطفا با احتیاط تر برچسب مذهبی و معتقد رو به دیگرن بزنیم تا نام دین وذهب رو کوچیک نکنیم !!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اقای هیرگاموس   عزیز </p>
<p> ادمی که دین و مذهب (به معنای واقعی ) داشته باشه نهایت ارامش و خونسردی و معرفت و اوج کمال هستش .</p>
<p>نه هر کی اخوند باشه یا چادری باشه هرکی با هرتیپی چه چادری و چه اخوند و چه بی چادر و بی عبا وقتی  دید وسیع داشته باشه یعنی اسلام رو درک کرده باید ها ونباید ها رو می  دونه  و انهایی که شما دیدن و به قول خودتون به لجن کشیدین مورد تایید اسلام نیستن ونخواهند بود .</p>
<p>پس لطفا با احتیاط تر برچسب مذهبی و معتقد رو به دیگرن بزنیم تا نام دین وذهب رو کوچیک نکنیم !!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: reza&#62;&#62;</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/05/a-question-controversial-scene-and-some-withdrawal/comment-page-1/#comment-45621</link>
		<dc:creator>reza&#62;&#62;</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=4722#comment-45621</guid>
		<description>و یه نکته دیگه که کم کم داره تو وبلاگا و توسایتا  که طرف  مثل شما روشن فکر جلوه  میده اینه که 

میان می گن  اون  فلان خانوم یا اقای مذهبی این شکلی فکر می کردن اینجوری می گفتن این کارا میکردن  

در صورتی که  ادمی که دین و مذهب (به معنای واقعی ) داشته باشه  نهایت ارامش و خونسردی و معرفت و اوج کمال هستش  .

پس لطفا با احتیاط تر برچسب مذهبی و معتقد رو به دیگرن بزنیم تا نام دین وذهب رو کوچیک نکنیم !!

منظورم شما نیست کلا عرض کردم زهرا خانوم !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و یه نکته دیگه که کم کم داره تو وبلاگا و توسایتا  که طرف  مثل شما روشن فکر جلوه  میده اینه که </p>
<p>میان می گن  اون  فلان خانوم یا اقای مذهبی این شکلی فکر می کردن اینجوری می گفتن این کارا میکردن  </p>
<p>در صورتی که  ادمی که دین و مذهب (به معنای واقعی ) داشته باشه  نهایت ارامش و خونسردی و معرفت و اوج کمال هستش  .</p>
<p>پس لطفا با احتیاط تر برچسب مذهبی و معتقد رو به دیگرن بزنیم تا نام دین وذهب رو کوچیک نکنیم !!</p>
<p>منظورم شما نیست کلا عرض کردم زهرا خانوم !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: reza&#62;&#62;</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/05/a-question-controversial-scene-and-some-withdrawal/comment-page-1/#comment-45620</link>
		<dc:creator>reza&#62;&#62;</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=4722#comment-45620</guid>
		<description>یه جوری  تیتر زدی صحنه سوال بر انگیز ما گفتیم اخرش یکی کشته میشه  و قضیه جنایی هست
نگو خاله زنکی  بوده 

اصلا و کلا به ما مربوط نمی شه که کی چیکار می کنه و کی چیکار نمی کنه

حتی ما نباید تذکر کوچیکم بدیم .

در ضمن وقتی یکی مثل اقای دکتر  بالایی میاد میگه تو فرهنگ ما و... (ما کجا فرهنگ داریم عزیز جان)  
یا لااقل یه تعریفی از فرهنگ میکردی بقیه روشن شن (جالبه واقعا ) .
وقتی یکی که فردا میخواد پزشک شه تو جامعه همچین عقیده ای داره وای بحال افرادی که سواد کافی هم ندارن 

هرکسی با هر فکری می تونه تو کشور زندگی کنه و این به دیگران خیلی مربوط نیست .
ما اصلا حق نداریم درباره اون خانوم فکر کنیم چه خوب چه بد (نه به معنی تایید اون فرد نه ردش ) (مگه این که خاله زنک باشیم)  . 


ما استاده افراط و تفریطیم .
و راحت میام افراد و بهشتی جهنمی و خوب و بد   میکنیم ( فکر نکنم خدا هم به این راحتیا قضاوت کنه که تو کشور ما قضاوت میشه !)


خدایا: مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماری ای شده که از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار تا: به رعایت مصلحت ، حقیقت را ذبح شرعی نکنم &quot;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه جوری  تیتر زدی صحنه سوال بر انگیز ما گفتیم اخرش یکی کشته میشه  و قضیه جنایی هست<br />
نگو خاله زنکی  بوده </p>
<p>اصلا و کلا به ما مربوط نمی شه که کی چیکار می کنه و کی چیکار نمی کنه</p>
<p>حتی ما نباید تذکر کوچیکم بدیم .</p>
<p>در ضمن وقتی یکی مثل اقای دکتر  بالایی میاد میگه تو فرهنگ ما و&#8230; (ما کجا فرهنگ داریم عزیز جان)<br />
یا لااقل یه تعریفی از فرهنگ میکردی بقیه روشن شن (جالبه واقعا ) .<br />
وقتی یکی که فردا میخواد پزشک شه تو جامعه همچین عقیده ای داره وای بحال افرادی که سواد کافی هم ندارن </p>
<p>هرکسی با هر فکری می تونه تو کشور زندگی کنه و این به دیگران خیلی مربوط نیست .<br />
ما اصلا حق نداریم درباره اون خانوم فکر کنیم چه خوب چه بد (نه به معنی تایید اون فرد نه ردش ) (مگه این که خاله زنک باشیم)  . </p>
<p>ما استاده افراط و تفریطیم .<br />
و راحت میام افراد و بهشتی جهنمی و خوب و بد   میکنیم ( فکر نکنم خدا هم به این راحتیا قضاوت کنه که تو کشور ما قضاوت میشه !)</p>
<p>خدایا: مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماری ای شده که از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار تا: به رعایت مصلحت ، حقیقت را ذبح شرعی نکنم &#8220;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: up</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/05/a-question-controversial-scene-and-some-withdrawal/comment-page-1/#comment-45615</link>
		<dc:creator>up</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=4722#comment-45615</guid>
		<description>من زیاد از مترو استفاده نمی کنم . ولی ایستگاه مصلی چه مترو از سمت میرداماد بیاد و چه از سمت حرم , معمولا خلوته . 
قصد من مچ گیری نیست ولی اون خانوم ها هم یک مقدار فضول بودن .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من زیاد از مترو استفاده نمی کنم . ولی ایستگاه مصلی چه مترو از سمت میرداماد بیاد و چه از سمت حرم , معمولا خلوته .<br />
قصد من مچ گیری نیست ولی اون خانوم ها هم یک مقدار فضول بودن .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: زهرا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/05/a-question-controversial-scene-and-some-withdrawal/comment-page-1/#comment-45597</link>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=4722#comment-45597</guid>
		<description>بله همین طور بود. منتظر بودن تا یک متروی خلوت بیاد! به همین سادگی!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله همین طور بود. منتظر بودن تا یک متروی خلوت بیاد! به همین سادگی!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

