یک صحنه سوال برانگیز در مترو و چند برداشت

* یه سوالی خیلی وقته ذهنمو مشغول کرده! این بلیطهای کاغذی مترو چطوری کار می کنن؟ توشون چی هست که دستگاه کارتخوان مترو تشخیص میده؟ تا جایی که من دقت کرده همه اش از کاغذه و چیز خاصی توشون نیست. اگه کسی چیزی میدونه لطفا بگه!:)

* معمولا صبح ها خیلی عادیه که خانمها توی مترو شروع به آرایش کردن میکنن. یعنی خوب اینطوریه که میشه گفت مثلا دیرشون شده، زود از خونه در اومدن، بعد میان یه گوشه ای توی اون مترو وحشتناک شلوغ پیدا میکنن و هر طور شده، آرایش می کنند. اینم عجیب نیست که یکسری از خانمها نزدیکیهای آخر مترو چادر سرشون می کنن. چون بعضی ادارات چادر اجباریه. بعضی هاشونم همون اول که وارد مترو میشن چادرشون رو بر میدارن. اینطور مواقع آدم فکر میکنه طرف به اجبار خانواده چادر سرش میکنه و یا شایدم کارش طوریه که اونجا خواستن چادر سر نکنه. به هر حال دیگه دیدن این چیزا سر صبحی عادی شده.

* ولی دیروز غروب (ساعت ۷:۲۰ بود) تو ایستگاه مصلی منتظر بودم خواهرم بیاد که با هم برگردیم خونه. تو قسمت خانمها تقریبا تو صندلیهای آخر نشسته بودم (همونجائی که نزدیک آینه و دوربینه و کلا محل ورود قطارهایی که از میرداماد میان). یه خانم چادری که تقریبا روشو پوشونده بود اومد کنار من تو صندلی آخر نشست. یه چند دقیقه ای اطراف رو نگاه کرد و بی توجه به ماموری که کنار دیوار نشسته بود، شروع کرد به آرایش کردن. تقریبا یه ۲۰ دقیقه ای داشت آرایش میکرد و دیگه هرچی که لازم بود استفاده کرد. آرایش نسبتا جیغی هم کرد و این مدت فقط هرزچندگاهی اطراف رو نگاه میکرد و بعد به کارش ادامه میداد. چند تا خانمی که کنار من نشسته بودن مشخص بود، تقریبا حرص میخورن چون هرزچندگاهی یه نچ نچی میکردن. بعد از تقریبا نیم ساعت که آرایشش تموم شد، بلند شد چادرش رو در آورد و با خیال راحت تا کرد و یه ساک دستی تاشو از کیفش در آورد و چادر رو گذاشت اون تو. دوباره توی آینه نگاه کرد و کمی موهاشو در آورد و یه دور دیگه سنجاق سر گلدارش رو نزدیکتر بست. میخواست راه بیفته که انگار یه دفعه یه چیزی یادش اومد. دوباره  نشست و چادر رو از ساکش در آورد و منتظر شد که مترو رد بشه. بعدش به من گفت میشه اینو یه لحظه نگهداری؟ (در حالیکه چادر رو مثل یه پرده گرفته بود!) نگهش داشتم و مقنعه اش رو در آورد و یه شال سفید سرش کرد. دوباره چادر رو تا کرد گذاشت توی ساک. بعدشم تشکر کرد و بدون اینکه کسی توضیحی ازش بخواد، رو به من و اون ۳ تا خانمی که نشسته بودن کرد و گفت: میخواستم برم تولد دوستم، تو خونه فرصت نکردم یه ذره به سر و وضعم برسم! و راه افتاد به سمت بیرون مترو مصلی. موقع بیرون رفتن این ۳ تا خانمه شروع کردن به زیر لب فحش دادن. دختره انگار فحشها رو شنیده باشه برگشت با صدای بلند گفت: عقده ای، هرچی که گفتی خودتی! بعدشم که از ما دور شد، یکی از این خانمها یه فحش ناموسی داد و بالاخره خواهرم رسید و سوار مترو شدیم و این ۳ تا خانم تا ۷ تیر که میخواستن پیاده بشن، یکریز همینطوری داشتن غرولند میکردن و حتما حدس میزنین که چی میگفتن؟

* یه لحظه داشتم با خودم فکر میکردم اوه چقدر احتمال وجود داره که این دختره میتونست یکی از اونها باشه. شاید واقعا راست میگفت و میخواست بره تولد دوستش و تو خونه فرصت نشده، مثلا فکر میکرده دیرش شده و حالا فهمیده خیلیم دیر نیست. ممکنه خانواده اش سختگیر باشن و به دور از خانواده اش اینطوری میره مهمونی (هرچند همچین خانواده ای نمیذارن دخترشون اون ساعت تازه بره بیرون). شاید اصلا میخواست کسی رو ببینه که براش مهم بود و میخواست چیزی باشه که اون میخواد، شاید اصلا میخواست بره جایی مصاحبه میخواست شیک باشه، ممکن بود واقعا فکرشون درست باشه، ولی واقعا توی این دوره و زمونه ای که هر چیزی احتمال داره، نمیشه با احتمال قوی به کسی انگ زد. به هر حال دختر هرچی که بود به نظر میرسید از خودش راضیه و کارشم خوب بلد بود. منظورم اینه که اصلا دستپاچه نبود و مشخص بود، اولین بارش نیست. هی فکر میکردم هر کدوم از اینها درسته پس چرا این ۳ تا خانمه به اولین فکری که به ذهنشون رسیده بود، احتمال ۱۰۰% داده بودند و اینطوری اعصاب خودشون رو خورد کرده بودن؟! باور کنید این ۳ تا خانم از نظر ظاهری، چندان بهشون نمیخورد حالا خیلیم مقید باشند، ولی به شدت با خودشون بحث میکردن و فحش میدادن.

* حالا اینی که تعریف کردم، منظورم این نیست که آی من چقدر ریلکس یا معصوم هستم ها، داشتم فکر میکردم چقدر بعضی اوقات عصبانیت های ما نامربوط و بی دلیله. من خودم استاد عصبانیت روی موضوعاتی هستم که خیلی به خودم مربوط نیست، اینبارم چون از بیرون به قضیه نگاه میکردم، به نظرم واکنش اون ۳ تا خانم بیش از حد تند بود. مثلا اگه ناراحت بودن یا با اعتقاداتشون جور در نمی اومد میتونستن دوستانه به دختره تذکر بدن چون خیلی موثرتر بود، ولی این عصبانیت و خودخوری شون واقعا چیزی رو حل نمیکرد غیر از خستگی اضافی و اعصاب خوردی وقتی وارد خونه شون میشن.

۵۹ نظر

  1. avecinna ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۱۲:۰۶ ق.ظ

    Dear Zhara H.B,
    i think cardboard or paper tickets in metro use “optical system-”i guess because there is no electronic devices in the paper ticket so it must work with optical waves,maybe infrared(because there is a black colors on the ticket) or maybe other wavelength,if i will google it,if i find something useful i will tell you,
    best regards

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    thanks avecinna
    I asked some friends, they said:
    the tickets have a black bar on their top, and bar codes are written on it, so probably the device reads bar codes and approves the ticket.

    جواب به این نظر

  2. ... ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۱۲:۲۱ ق.ظ

    نمی شه به این راحتی ها به کسی تهمت زد.

    جواب به این نظر

    مریم Reply:

    در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو می کنم. خدا پرسید:پس تو می خواهی با من گفت و گو کنی؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت دارید.خدا خندید و گفت: وقت من بی نهایت است.

    در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟پرسیدم:چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟خدا پاسخ داد:کودکی شان.اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند،عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو می کنند که کودک باشند … اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا بر این نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.

    اینکه که آنها به گونه ای زندگی می کنند که گوئی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گوئی هرگز زندگی نکرده اند.دستهای خدا دستانم را گرفت برای مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدمبه عنوان یک پدر می خواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟ او گفت: بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.

    بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند ،بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در دل آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما سالها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم.بیاموزند ثروتمند کسی نیست مه بیشترین ها را دارد ، بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند، بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

    بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند،بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.من با خضوع گفتم:از شما به خاطر این گفت و گو متشکرم آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت : فقط اینکه بدانند من اینجا هستم،همیشه.

    از : رابیندرانات تاگور

    جواب به این نظر

  3. mostafa kianian ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۱:۰۸ ق.ظ

    سلام ، فکر کنم یه کم زنونه بود و به من مربوط نمیشد ، ولی خوندم ، این رو بذار به حساب کنجکاویم ، نظرم اینه همیشه تو جامعه یه اتفاقاتی میفته که واسه انسان دیدنش سخت تر از بازگو کردنشونه ، ولی همیشه جزر انسان به یک ختم نمیشه و این بین خیلی چیزها هست که میتونه رو انسانیت قیمت بزاره ، یکم طولانی شد ، میدونم اینجاهاش رو دیگه نمیخونی ،دلنوشته های من رو از توئیتر دنبال کنید mustafakian

    جواب به این نظر

  4. default ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۲:۵۱ ق.ظ

    فکر کنم زیر قسمت سیاه رنگ کارتها برجستگی نامحسوسی وجود داره که برای چشمی دستگاه قابل تشخیصه
    آی سی و اینا توش نیست
    اینو دیگه مطمئنم!!!!!
    اما انگار همونی که فکر می کنم درست باشه
    و وقتی از زیر چشمی دستگاه رد می شه در اثر لیزر می سوزه
    مثل سی دی های ریکوردبل که یک بار که رایت می شه اون قسمت رایت شده تموم میشه و دیگه تموم
    اون خانوم هم …
    اصلا شاید داشته می رفته خونه نامزدش
    به من چه؟
    نامزد من اگه چپ و چار بیاد پیشم… البته چیزی بهش نمی گم چون حتما دوسش داشتم که باهاش نامزد کردم ولی مرتب باشه بیشتر دوست دارم
    البته این نظر منه
    شاید یکی نامزدشو بخواد ساده نگاش کنه
    البته من نامزد ندارما
    واسه آینده گفتم

    جواب به این نظر

    haafez Reply:

    اگه محجبه و بدون آرایش باشه یعنی چپ و چور؟

    جواب به این نظر

  5. مازیار ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۳:۲۳ ق.ظ

    عزیزم این که دیگه از روز روشن تره که تقریبا همهء ما ایرانیها شدیدا judgmental هستیم و به خودمون اجازه می دیم دربارهء هر کسی و فقط بر اساس یک سری شواهد ظاهری و حدس و گمان هر نوع قضاوتی داشته باشیم… متاسفانه این بیماری مسریه و مذهبی و سکولار و سنتی و مدرن هم نمی شناسه. حضرت مسیح خوب گفته که “Judge not, less you be judged!”
    در مورد اون بلیطها هم من ندیدمشون، ولی اگه یه سمتشون سیاهه، به احتمال قوی یه نوار مغناطیسی داره که اطلاعات روشون زخیره می شه:
    http://en.wikipedia.org/wiki/Magnetic_stripe_card

    جواب به این نظر

  6. حامد ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۶:۳۷ ق.ظ

    من اصلا نمیفهمم. به کسی چه مربوطه که بخواد به کس دیگه به خاطر طرز لباس پوشیدن تذکر بده. تو دیگه چرا اچ بی؟

    جواب به این نظر

  7. دایی ارسلان ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۹:۰۰ ق.ظ

    سلام بر زهرا خانم گل
    دایی جان متاسفانه درمورد بلیط مترو اطلاعاتم کافی نیست ولی اگر اطلاعاتی بدست آوردم حتما بهت میگم.
    درمورد مطلب زیبایت هم باید بگویم که:
    اصولا ما به ناهنجاریها عکس العمل نشون میدیم حال این ناهنجاری برخواسته از تشخیص شخصی باشه یا اجتماعی.
    فکر کنم اون سه تا خانم هم از دیدگاه شخصی خود به این مسئله هنجارستیزی اطلاق کرده و عکس العمل نشون دادن. البته خداراشکر خانمها بدون استثنا دکترای تشخیص هنجارشکنی دارند و از یک خال روی یقه تا علوم هوافضارا در سیطره این تشخیص قرار میدهند

    جواب به این نظر

  8. اراکده ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۹:۳۲ ق.ظ

    سلام زهرا خانوم
    خوبید؟
    نوشته قشنگی بود. ما که تو شهرمون مترو نداریم ولی یه روزی ما هم مترو دار میشیم ولی خوبه قبل از این حرف ها یکم خدا بهمون صبر و جنبه تحمل همدیگر رو بده.
    من نمی دونم به کسی چه ربطی داره که یک خانوم ارایش کنه.
    به هر حال شهر شما این تهران بجز ادم های غمگین یا الکی خوش چیز دیگری ندارد.
    کاش تهرانی ها این شهر نفرین شده رو ترک می کردند.
    مرگ بر تهرانیسم
    درود بر امریکا
    بوس :)

    جواب به این نظر

  9. بهنام ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۱۰:۲۴ ق.ظ

    سلام زهرا.

    ببخشید من متوجه نشدم که آن سه خانم از چه عصبانی شده بودند و چه فرضیه ای درباره خانمی که داشت خودش را آرایش میکرد داشتن. آیا فکر کردند دارد میرود دوست پسرش را ببیند؟

    بهنام

    جواب به این نظر

    مسافر Reply:

    به نظرم آن سه نفر فکر می کردند داشت می رفت حداقل! یک نفر را ببیند و نه لزوما دوست پسرش را (و البته نه فقط ببیند) :)

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    فکر می کردند او یک زن … هست !

    جواب به این نظر

    پارسا Reply:

    حالا او یک زن … باشد، به بقیه چه ربطی داره؟ زن های … حق استفاده از مترو ندارند، باید از سایر خانم ها کسب اجازه کنند؟

    جواب به این نظر

  10. بیژن ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۱۰:۳۵ ق.ظ

    کارتها از سیستم RFID استفاده میکنند . اون ها از نوع Passiv هستند و به راحتی میشه همه جا به عنوان Idendification یا athuntication استفاده کرد.

    جواب به این نظر

  11. مسافر ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۱۰:۳۶ ق.ظ

    سلام.

    پشت اون کارتها یک نوار سیاه هست که میشه مثل دیسکهای فلاپی روشون نوشت و خوند. که این نوشتن بصورت مغناطیسی انجام میشه. شبیه اون چیزی که پشت کارتهای ATM هست. فرق کارتهای ATM اینکه که نوارشون ۳ سطره هست، یعنی میشه سه سطر داده نوشت درحالی که برای این کارتهای مترو فقط میشه یک سطر نوشت. البته جدیدا بعضی از کارتهای بانک علاوه بر این نوار یک چیپ هم روشونه.

    یک سری دستگاه هست که میتونه روی این کارتها بنویسه و هم بخونه. اگه یکی از این دستگاهها رو داشته باشین به راحتی میتونین از این کارتها جعل کنین.

    یکی دو سال پیش یکی از اونهایی که کلی پول از طریق دستگاه ATM به حساب خودش ریخته بود رو دستگیر کردن، بنده خدا کلی IQ سوزونده بود تا بتونه کارت ATM رو با استفاده از همین دستگاهها جعل کنه (یعنی کارت خودش رو جای کارت دیگران جا بزنه) که موفق هم شده بود، ولی گام آخرش رو خیلی بد اونده بود: پولها رو میرخت به حساب خودش، بعد میرفت توی بانک از حساب خودش برداشت میکرد( چون مبالغ زیاد رو نمیشه از دستگاه ATM دریافت کرد)

    شما اگه شماره کارت یک نفر رو داشته باشین و رمزش رو هم بدونین، میتونین با این دستگاه(که خیلی هم گرون نیست) کارت جعل کنین و پول برداشت کنین. جالبه نه؟ اون طرف یک آشنایی داشت که توی فروشگاههای زنجیره‌ای کار میکرد، که شماره کارت و شماره رمز افراد رو از اون میگرفت.

    جواب به این نظر

  12. امین ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۱۱:۳۱ ق.ظ

    نوارهای کاست قدیم یادشون بخیر
    رو اونها که مغناطیسی بودن بصورت مورب با هد ضبط صوت داده هایی رو می نوشتن
    الان چیزی داخل اون دستگاهها جز یه هد شبیه هد اون ضبطهای قدیمی نیست
    همین
    میشه اونا رو دوباره استفاده کرد یعنی بهتره دستگاه بعد تموم شدن اعتبار کارت اعتباری کاغذی، دیگه اونو نده بیرون نمی دونم چرا انیکارو (جای نون و یا رو عوض کن) نمی کنند

    جواب به این نظر

  13. haafez ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۱۲:۵۳ ب.ظ

    تجسس در امور مومن گناه ِ!
    اگر چیزی مشکوک بود، باید دید خوب داشت .همونطور که گفتن اگه دیدی کسی از مجلس ِ شراب خواری اومد بیرون و تلو تلو می خورد، فکر کن رفته تذکر بده زدن تو سرش!

    جواب به این نظر

  14. ساناز ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۱:۰۵ ب.ظ

    سلام
    این بلیط های مترو مغناطیسی هستند.
    این هم اطلاعات دقیق:
    http://en.wikipedia.org/wiki/Magnetic_stripe_card

    واقعا متاسفم برای این عقده ای بودن و فضولیه ایرانی ها به خصوصی ترین کار آدما کار دارن.. استاد قضاوت و تهمت و خود برتر بینی… اولین حسی که نسبت به اون دختر داشتم ترحم بود که بیچاره توی جو خفقان ایران به چ مصیبتی باید خوشو تطبیق بده. اون حق طبیعی و انسانیشه که هر جور می خواد بیاد سره کار بره بیرون.. این حق را نداره غر و لند یک مشت خاله زنک هم باید بشنوه

    جواب به این نظر

  15. مژده ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۲:۵۰ ب.ظ

    بهترین کار به نظرم همینه که آخر گفتی

    به جای خودخوری و عصبانیت، خوب اگه واقعاً این قدر برای اونها مهمه، به طرف تذکر بدن، اگر هم جرئت این کار رو ندارن، پس این خودخوری و عصبانیت آسونترین کاریه که میتونن بکنن و نباید اینقدر حق به جانب باشن، باید بدونن که دارن اولین و راحت ترین کار رو می کنن.

    البته این، رفتار به نظر من نادرست اون دختر رو توجیه نمی کنه، اما وقتی مکانیزمش اندیشیده شده، نه روشنفکر بازی لازمه نه عصبانیت.

    اگه واقعاً فکر می کنی کسی نادرست عمل می کنه، به جای تهمت، غیبت، فضولی، تجسس… به خودش بگو، اونهم مهربونانه، اگه احتمال تاثیر می دی، اینطوری شاید حالا نه در این مورد، طرف واقعاً نمی دونه کارش نموده بدی داره و یا اصلاً بده، من خودم خیلی استقبال می کنم از اینکه به جای اینکه همیشه در ناامنی روانی باشم که پشت سرم چی می گن (به نظرم هر کی بگه برا من اصلاً مهم نیست کی چی می گه، خودسانسوری می کنه) بیاد پیشم بگه،اینطوری خودمون رو هم با خودخواهی و اینکه به دیگران هیچ ربطی نداره، از راهنمایی ها و نظرات شاید مفیدشون محروم نکردیم

    اما مشکلی که ما داریم اینکه که همه مفاهیم خوب رو سری به اول یا آخر طیف می چسبونیم (همون افراط و تفریط) و می گیم یا اصلاً کلاً به دیگران ربطی نداره تو جامعه چی می گذره، یا خودمون رو مسئول و صاحب اختیار و صاحب نظر تمام علایق و سلایق مردم می دونیم.

    که البته به نظر من این موضوع بیشتر یه مشکل فرهنگیه و حالا نه در مورد آرایش این خانم، در مورد خیلی موضوعات دیگه که بار دینی نداره و خیلی خنثی هست هم وجود داره.

    جواب به این نظر

  16. م ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۴:۱۸ ب.ظ

    گاهی اوقات احتیاج به یه آدمی داری٬

    یه دوستی

    که وایسته رو به ‌روت

    که توی چشمات نگات کنه و محکم بزنه تو گوشت

    که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه‌ت و دوباره نگاش کنی

    ببینی که خشمگینه٬

    ببینی که از دستت عصبانیه

    توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره

    ببینی که دوستته.

    که نگاش کنی٬ همون‌جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬

    که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. »

    که سرت فریاد بکشه ..

    که تو یه هو بلرزی٬

    که بری بغلش٬

    که بغلت کنه٬

    همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬

    که سرت رو فشار بده توی گودی‌ شونش٬

    که تو چشمات رو ببندی٬

    روی شونه‌ش گریه کنی٬

    بلرزی٬

    و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته .. »

    جواب به این نظر

  17. ebi888899 ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۶:۳۳ ب.ظ

    سلام خانمی
    خوبید؟
    مطلبتون خیلی جالب بود.اینکه اینقدر عالی به جزییات اطرافتون دقت دارین و تجزیه و تحلیلشون میکنید برا من خیلی لذتبخش بود
    موفق باشید.

    جواب به این نظر

  18. مبین ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۱۰:۵۶ ب.ظ

    سلام. من از بلاگ شما خوشم اومده ( مخصوصا از اون مطلب جابجایی زمین !) و شما رو لینک کردم
    شما هم اگه دوست داشتین من رو لینک کنید.
    ممنون

    جواب به این نظر

  19. حکمت ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۱۱:۱۵ ب.ظ

    lمیبخشین شما فضول تشریف دارین؟

    جواب به این نظر

    مخالف دخالت Reply:

    والا

    جواب به این نظر

    Parsa Reply:

    حالا اونکه طبیعی ه!هرچند به ما هیچ ربطی نداشته باشد خیلی هامون سعی می کنیم در مورد دیگران قضاوت کنیم، «… بود، نبود؟ راستگو بود یا دروغگو؟»
    اما خوب، نیمه پر لیوان رو ببینید، زهرا در برابر قضاوت های بی اندیشه و منفی چند نفر دیگه سعی کرده با یک دید مثبت به قضیه نگاه کند و این دو قضاوت را برای ارزیابی توسط دیگران بیان کند. همین که الکی شروع به برچسب زدن، قضاوت منفی کردن و … نکرده است در جامعه ی ما خیلی ارزش دارد.
    اما کافی نیست، من هم آرزو دارم اول از همه خودم عادت کنم به قضاوت نکردن در مورد دیگران.

    جواب به این نظر

  20. Parsa ۱۳۸۸-۰۵-۲۱، ۱۱:۴۰ ب.ظ

    راستی من با تعمیرکار کامپیوترم تماس گرفتم و تلفنی مشکل رو حل کرد! فقط برای اینکه ممکنه شما هم بهش برخورد کنید عرض می کنم: اگه پس از ریبوت های لازم در حین نصب ویندوز، اینستال آن به جای ادامه و تکمیل از نو شروع شد باید دوباره نصب ویندوز را شروع کنیدو پارتیشنی را که می خواهید در آن ویندوز را نصب کنید توسط اینستالر ویندوز حذف کنید و دوباره ایجاد کنید. (این امکان در ویستا هنگام انتخاب پارتیشن، توسط گزینه ی advanced option به شما داده می شود.)

    جواب به این نظر

  21. ارزان ۱۳۸۸-۰۵-۲۲، ۱:۲۲ ق.ظ

    پول نقد جایزه بگیرید [گل] فیلم رایگان [گل] نرم افزار مجانی [گل]
    پول نقد جایزه بگیرید [گل] فیلم رایگان [گل] نرم افزار مجانی [گل]
    پول نقد جایزه بگیرید [گل] فیلم رایگان [گل] نرم افزار مجانی [گل]
    پول نقد جایزه بگیرید [گل] فیلم رایگان [گل] نرم افزار مجانی [گل]
    [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
    [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
    [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
    [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
    پول نقد جایزه بگیرید [گل] فیلم رایگان [گل] نرم افزار مجانی [گل]
    پول نقد جایزه بگیرید [گل] فیلم رایگان [گل] نرم افزار مجانی [گل]
    پول نقد جایزه بگیرید [گل] فیلم رایگان [گل] نرم افزار مجانی [گل]
    پول نقد جایزه بگیرید [گل] فیلم رایگان [گل] نرم افزار مجانی [گل]
    [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
    [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
    [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
    [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

    جواب به این نظر

  22. علی ۱۳۸۸-۰۵-۲۲، ۹:۰۱ ق.ظ

    سلام

    اول گفتی یه خانم چادری آخرش گفتی دختر خانم
    راستش همونطور که میدونی کلمات بار معنایی دارند و تصورات عموم آدمها از قریب به اتفاق اونها شبیه هم هستش .
    پس من فرض رو میذارم بر دختر خانم ۲۴ / ۲۶ ساله که ای چندان هم حساسیت نداره و اگه پا بده خدمات بیشتری رو هم انجام میده .
    اولا واقعیت اینه اینطور که تو تعریف کردی از آرایش معمولی یه ذره ای خارج هم شده . پس زیاد هم عادی نبوده !! اگه جشن تولد دوستش میرفته معمولا دختر خانمها اونجا یه جای دنجی رو برای دوستایی که از بیرون خونه دارن میان و فرصت و یا حتی شرایط این کارو نداشتن در نظر میگیرن تا به خودشون برسن ؛ پس جشن تولدت موضوعیت نداره!!!
    دوما این خانم با هر آقایی هم که قرار داشته باشه اون سه تا خانوم (از تعریف توبرمیاد ۴۰ /۵۰ ساله چادری فقط نوک دماغ پیدا ) حق نداشتن بهش فحش بدن چون هر کس ببینه فکر میکنه اونا چون از خودشون چیزی بر نمی اد از حسودیشون دارن این فحش ها رو میدن و درضمن حتی اگه ادم میره دزدی بهتره کیفیت و کلاس کار رو حفظ کنه و این دختر خانم جوان هم در حقیقت داشته همین کار رو میکرده .
    منهم با تو موافقم اون خانمها کار خوبی نکردن .
    اما قبول کن این دختر خانم رو راستگو نشون بدی یه جورایی به هوش آدمها توهین کردی
    اون داستان معروف کاراگاه انگلیسی و دستیارش رو که شب بیرون خوابیده بودن شنیدی بالاخره هیچی نباشه ما هم یه جورایی میتونیم استنتاج کنیم چه اصراری داری بگی دخترک راست میگه اون خانومها کار بدی کردن که اهانت کردن ولی نه بدلیل تصوراتشون( که حتما درست بوده )بلکه به دلیل حسودیشون.

    جواب به این نظر

    Parsa Reply:

    چند تا نکته:
    ۱٫ دختر پیش  از دریافت دستور مبنی بر توضیح و توجیه کار خود، این توجیه و توضیح را بیان می کند. بنابراین احتمالا خودش نیز خیلی خویشتن را اطمینانی نبودی (!).
    ۲٫ از حاضر جوابی دختر در برابر توهین آن خواهران دینی(!) به نظر می رسد اولین باری نبوده است که این دختر با چنین عکس العملی مواجه می شود و آمادگی لازم در برای واکنش به این عکس العمل ها کسب کرده است. احتمال اینکه این آمادگی در اثر دعوت های قبلی به جشن تولد های دیگر حاصل شده باشد، بعید به نظر می رسد.
    ۳٫ «عقده ای، هرچی که گفتی خودتی!». یک مساله هست در روانشناسی به اسم برون افکنی (= نسبت دادن عیب های خویشتن به دیگران)، که بر اون اساس می شود فرض کرد این دختر یک دختر معمولی «عقده ای» است. دختری که در یک خانواده مذهبی بزرگ شده است، اما دوست دارد قاطی امروزی تر ها و ژیگول بگردد، اجبارا خارج از منزل خود را به ظاهری در می آورد که می پسندد، نه آن چه خانواده اش به او تحمیل می کنند. از همین منظر آرایش «جیغ» وی را هم می شود واکنشی به یک تحمیل دانست. من نمونه ی این دختران را دیده ام و آن را هرزگی محسوب نمی کنم.

    همانطور که می بینید من هم دلایلی ناکافی برای نجابت یا هرزگی آن دختر در این موقعیت پیدا می کنم، و اصلا خودم را به دردسر نمی اندازم که با این دلایل ناقص بخواهم نتیجه گیری کنم.

    جواب به این نظر

  23. آقای رگبار ۱۳۸۸-۰۵-۲۲، ۱۰:۴۸ ق.ظ

    زهرا جان
    این فضولیا رفته تو گوشت و پوست واستخون ماها . با کمال تاسف و تالم البته

    جواب به این نظر

  24. میثم ۱۳۸۸-۰۵-۲۲، ۱۲:۵۹ ب.ظ

    پیامبر فرمودند که گاهی از کسی دزدی می شود و او آنقدر به دیگران تهمت می زند که گناهش از دزد بیشتر می شود

    جواب به این نظر

  25. میثم ۱۳۸۸-۰۵-۲۲، ۱:۰۱ ب.ظ

    بلیط مترو هم ظاهراً یه بارکد هست که به نظر ما نمیاد ولی دستگاه می تونه بخونه

    جواب به این نظر

  26. noman ۱۳۸۸-۰۵-۲۳، ۱۲:۳۸ ق.ظ

    تو همیشه سعی میکنی خودت رو روشن فکر نشون بدی که مثلا من این چیزا برام عادیه، ولی تهش بازم سوتی میدی! البته خیلی بهت بر نخوره، ولی اینکه “اگه ناراحت بودن یا با اعتقاداتشون جور در نمی اومد میتونستن دوستانه به دختره تذکر بدن چون خیلی موثرتر بود”!!! هر کی هر کی که نیست که آدم از تیپ کسی خوشش نیومد بهش تذکر بده که! اینجوری که میشی مثل سردار رادان!

    جواب به این نظر

    Parsa Reply:

    بیشتر ما ایرانی ها یک سردار رادان درونمون هست! به نکته تمیزی اشاره کردید.

    جواب به این نظر

    Parsa Reply:

    من دقت نکرده بودم، اینجا بیشتر به نظر میاد دغدغه نویسنده وبلاگ موثر نبودن شیوه ی استفاده شده بوده :دی

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    noman
    چه ربطه به روشن فکر بودن و این بحث وجود داره !؟
    شما جزء اون آدمهایی هستی که یا از اینطرف بوم می افتی یا از اون طرف!
    حد وسط و تعادلی هم نداری !
    من نگفتم اگه او خاننمها از تیپ طرف خوششون نیومد بیان بکشنش !
    بلکه گفتم اگه بنا به اعتقاداتشون فکر می کنن که داره به مسیر اشتباهی میره، بهش تذکر بدن !
    برام جالبه که آدمهایی که دوست دارن خودشون رو امروزی و روشن فکر نشون بدن، سعی می کنن با تموم اعتقادات و فرهنگ خودشون و آباء اجدادشون بجنگن !
    دوست من اینقدر متحجر (از نوع روشن فکر نما) و خشک مغز نباش

    جواب به این نظر

  27. noman ۱۳۸۸-۰۵-۲۳، ۱۲:۴۳ ق.ظ

    در مورد بلیت مترو هم اون نوار سیاهی که پشتشه از جنس مغناطیسی که یه شماره rfid رو توی خودش نگه میداره. اگه بلیت رو تا کنی دیگه integrity داده به هم میخوره و دیگه دستگاه نمیخونه! (البته مطمدن نیستم)

    جواب به این نظر

  28. محمد ۱۳۸۸-۰۵-۲۳، ۱:۵۱ ق.ظ

    من موندم که این چند تا خانوم دقیقا ۲۰ دقیقه کنار شما بودند، آرایش خانم رو هم تماشا کردند ،بعد که خانم رفت خواهر شما تشریف آورد، و دقیقا سوار همون مترویی شدید که اون ۳ تا خانوم هم شوار شدند ، و اون خانم ها هم احتمالا منتظر خواهرشون بودند سوار هیچ کدوم از مترو های دیگه نشدند تا با شما سوار مترو بشند .(شاید کنجکاو بودن کار دختره تمام بشه)

    خوب برای دور شدن از فضای ایجاد شده توسط آقای کروبی و اتفاقاتی که برای چند تا دختر معلوم الحال توی زندان ها افتاده و کلا این خبرهای بیهوده ، داستان خوبی برای خانوم ها بود تا به امورات مهمتر اجتماعی توجه کنند .

    جواب به این نظر

  29. asedmaloch ۱۳۸۸-۰۵-۲۳، ۳:۱۸ ق.ظ

    من داشتم دنباله یه جزوه اموزشی در مورد اموزش تار میگشتم تا اینکه رسیدم به سایت حضرت عالی و ارزویه ظاهرا دست نیافتنیو دیرینه حضرت عالی و ظاهرا دغدغه جمع کثیری از مخاطب های شما ، خلاصه بعد از مختصر گشتی در سایت شما زدم و یک سوالی خیلی ذهنم رو مشغول کرد اونم اینکه چه جوری شما تونستین با این خاله زنک بازیا این همه مخاطب رو جذب کنین که واسه بعضی متناتون که اصافا به دل نوشته های دختر دبیرستانی ها می مونه هم بازم این همه کامنت براتون می گذارند حتی پسرا هم برا این تیپ متناتون کامنت می گذارند ؟

    جواب به این نظر

  30. up ۱۳۸۸-۰۵-۲۳، ۳:۳۸ ق.ظ

    یک سوال ؟
    آیا توی اون ۳۰ دقیقه که این اتفاقات می افتاد همه ی افراد حاضر بون ؟( شما و دوستان ظاهرا مذهبی که اقدام به فحش دادن کردن )
    نمی دونم هر چند دقیقه یکبار مترو رد میشه ولی شما منتظر خواهرتون بودین , اون خانوم های مذهبی بیکار بودن ۳۰ دقیقه اونجا وایسن .
    مگر اینکه اون خانم هایی که فحش دادن توی چند دقیقه ی اخر اومده باشن که در اون حالت من سوال خودم رو پس می گیرم .
    ولی در رابطه با متن , ما دیگه عادت کردیم که اینقدر راحت درباره همدیگر قضاوت کنیم .

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    بله همین طور بود. منتظر بودن تا یک متروی خلوت بیاد! به همین سادگی!

    جواب به این نظر

    up Reply:

    من زیاد از مترو استفاده نمی کنم . ولی ایستگاه مصلی چه مترو از سمت میرداماد بیاد و چه از سمت حرم , معمولا خلوته .
    قصد من مچ گیری نیست ولی اون خانوم ها هم یک مقدار فضول بودن .

    جواب به این نظر

  31. وانا ۱۳۸۸-۰۵-۲۳، ۱:۴۱ ب.ظ

    خب اشکالی نداشت اگه می نوشتین اون زنا فکر می کردن که دختره روسپی هست به جای این که … بذارین

    جواب به این نظر

  32. شقایق ۱۳۸۸-۰۵-۲۳، ۲:۲۹ ب.ظ

    “اگه ناراحت بودن یا با اعتقاداتشون جور در نمی اومد میتونستن دوستانه به دختره تذکر بدن چون خیلی موثرتر بود” !!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

    اون سه تا زن سه تا خاله زنک فضول عوضی بودن که عادت دارن در مورد هر جونوری حرف در بیارن
    اون خانوم توی مترو میتونسته یه زن هرزه، یک دختر محدود، یک خانوم باشخصیت ولی تحت فشار یا هر چیز دیگه ای باشه ولی اون آشغالیی که هر جای این کشور بی درو پیکر دنبال سوژه میگردن تا حرف در بیارنو فک بی خاصیتشونو تکون بدن اصل ماجرا هستن که به راحتی به خودشون اجازه میدن در مورد دیگران اظهار نظر کنن مطمئن باش اون خانوم مورد بحث شما اگر توی هر کشور دیگه ای بود میتونست اون سه تا زن عقده ای رو به خاطر توهینی که کردن همون لحظه به پلیس تحویل بده البته توی ایران و قوانین کشور ما فضولی و تجسس جزو فرهنگ و قوانین کشوری محسوب میشه! همسایه همسایه رو لو میده مادر فضولی بچشو میکنه، بچه جاسوس مادر یا پدر میشه، دانش آموزا برای مدیرای مدرسه جاسوسی میکنن و به خاطر فضولی توی کارای همدیگه مورد توجه مسئولین قرار میگیرن، جاسوسای اداره جات ترفیع مقام میگیرن و رئیس بیشتر هواشونو داره، سه تا زن خاله زنک هم برای خودشون سوژه پیدا میکنن و وراجی میکنن

    اون سه تا زن یا امثالشون خیلی غلط میکنن که بخوان به دلیل ناراحتی یاجور نبودن رفتار یه نفر با اعتقاداتشون به دیگران تذکر دوستانه یا غیر دوستانه بدن.
    تو هم اگه احساس میکنی تذکر دادن کار درستیه حتما برو قاطی خواهران بسیار بسیار محترم نیروی انتظامی و تذکر بده تا روزگارت بگذره.

    جواب به این نظر

    پارسا Reply:

    حرف های شما خیلی خوب و منطقی هست، هرچند با لحن بدی بیان شده و به یک نکته خیلی مهم هیچ توجهی نکردید!!! ببینید، هر کدام از ما به دلیل محیطی که در آن رشد یافته ایم ممکن است “ناخودآگاه” به خیلی از مسایل فکر کنیم، مثلا به تذکر موثر دادن به افراد بی تفاوت به حجاب، اما بهتر است یکدیگر را بر اساس عقل مان ( منظورم از عقل انتخاب نهایی است که از بین راه های خطور کرده به ذهنمان انجام می دهیم.) تفیکیک کنیم. «تذکر موثر» راهی بود که به فکر زهرا رسید، اما او در نهایت چه انتخابی کرد؟ بدون آنکه موجب مزاحمت و ناراحتی آن دختر بشود کاملا سکوت کرد و حتی در موردی به آن دختر کمک هم کرد!
    به نظر می آید شما در مورد زهرا بر اساس ناخودآگاه اش، که زهرا هیچ نقشی در آن ندارد و در اثر جامعه و کشوری که در آن زندگی می کنیم شکل گرفته است، اما عملکرد نهایی و انتخاب عقلانی او را نادیده گرفته اید. :)

    جواب به این نظر

    پارسا Reply:

    مهم: پاسخ دیگری مشابه همین را هم ارسال کرده ام که یک فعل کم دارد، لطفا تاییدش نکنید یا اگر تایید شد این را بخوانید.

    حرف های شما خیلی خوب و منطقی هست، هرچند با لحن بدی بیان شده و به یک نکته خیلی مهم هیچ توجهی نکردید!!! ببینید، هر کدام از ما به دلیل محیطی که در آن رشد یافته ایم ممکن است “ناخودآگاه” به خیلی از مسایل فکر کنیم، مثلا به تذکر موثر دادن به افراد بی تفاوت به حجاب، اما بهتر است یکدیگر را بر اساس عقل مان ( منظورم از عقل انتخاب نهایی است که از بین راه های خطور کرده به ذهنمان انجام می دهیم.) تفیکیک کنیم. «تذکر موثر» راهی بود که به فکر زهرا رسید، اما او در نهایت چه انتخابی کرد؟ بدون آنکه موجب مزاحمت و ناراحتی آن دختر بشود کاملا سکوت کرد و حتی در موردی به آن دختر کمک هم کرد!
    به نظر می آید شما در مورد زهرا بر اساس ناخودآگاه اش، که زهرا هیچ نقشی در آن ندارد و در اثر جامعه و کشوری که در آن زندگی می کنیم شکل گرفته است، قضاوت می کنید اما عملکرد نهایی و انتخاب عقلانی او را نادیده گرفته اید.

    جواب به این نظر

  33. Mohamad_xcv ۱۳۸۸-۰۵-۲۴، ۳:۰۰ ق.ظ

    اکثرن عکس العمل های ما تو این مواقع بستگی به شرایط داره. اینکه چقد طرف با تو شبیه باشه_ قبلش بگم که خوب طبعا توی اتوبوس و مترو قضاوت ما از روی ظاهره_ به نظر من تا ۷۰ درصد هم میشه ادما رو از ظاهرشون شناخت_ منظورم از شبیه بودن اینه که چقدر با طرف احساس هم دردی کنی_ مثال:
    مکان: اتوبوس واحد،چند روز پیش_ آقایی با این کتابای تو اتوبوس داره خودشو باد می زنه_ یه جوون ۲۰ ساله: آقا اون کتاب برا باد زدن نیستا، واسه خوندنه_ آقا:با حالت شاکی: حالا مگه زرش ریخت؟ خوب تو این شرایط حق با کیه؟ من مسلما با اون جوون بیشتر شبیه هستم و باهاش احساس هم دردی می کنم_ نتیجه: من حق رو به جوونه می دم که ارو کتاب واسه خوندن هست_ حالا فرض می کنم قضیه برعکسه یعنی یه جوون داره خودشو با کتاب باد می زنه_ یه اقای میانسال با حالت مغرضانه به جوون تذکر میده: اینجا من حق رو سریع به جوون می دم و از لحن اقا ایراد می گیرم که اره باید مهربون تذکر بدی _مثل همون ایرادی که تو گرفتی_ منظور اینه که تو با دختره بیشتر حس هم دردی داری هر چند تابلو هست که داره دروغ میگه_ این حس هم دردی حتما با یه ادم هم سن و سال خودت نیست بعضی وقتا ممکنه برای اعتقاداتت مقابل یه جوون مثل خودت قرار بگیری_البته بحثهای اتوبوسی رایج تو کشور عزیز ما هم کم دخیل نیست_ فکر کنم تونستم منظورمو برسونم حداقل امیدوارم تونسته باشم_
    (داخل پرانتز: یه سؤاک این پارسا کیه که برای هر کامنتی ۱ جواب گذاشته؟)

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    یه فضول مثل بقیه !

    جواب به این نظر

  34. یک دانشجوی پزشکی ۱۳۸۸-۰۵-۲۴، ۴:۴۹ ب.ظ

    سلام.فقط یک مطلب می گم.شما چرا اینطوری قضیه رو می بینین.
    هر کسی هم باشه تو مترو اون هم تو جای عمومی آرایش کردن تو فرهنگ ما درست نیست.چه برسه به اینکه روسری عوض کنه یا هر چیزی.کار قشنگی نیست.جا که قحط نبود.می رفت جای خلوت این کار رو می کرد

    جواب به این نظر

  35. یک دانشجوی پزشکی ۱۳۸۸-۰۵-۲۴، ۴:۵۵ ب.ظ

    من بعضی از نظرات رو خوندم راستش این که کی چکاره هست برای من هم نیست به هر حال مترو جای عمومی هست.هر کسی میاد میره.این که اون دختر خوب هست یا
    نه هم به من ارتباطی نداره خودش می دونه ولی فکر می کنم در مکان عمومی چنین آرایش درست نیست وقت هم داشته یا نه.

    جواب به این نظر

  36. یک دانشجوی پزشکی ۱۳۸۸-۰۵-۲۴، ۴:۵۵ ب.ظ

    در خط اول برای من مهم نیست منظورم بود

    جواب به این نظر

  37. reza>> ۱۳۸۸-۰۵-۲۵، ۴:۴۷ ق.ظ

    یه جوری تیتر زدی صحنه سوال بر انگیز ما گفتیم اخرش یکی کشته میشه و قضیه جنایی هست
    نگو خاله زنکی بوده

    اصلا و کلا به ما مربوط نمی شه که کی چیکار می کنه و کی چیکار نمی کنه

    حتی ما نباید تذکر کوچیکم بدیم .

    در ضمن وقتی یکی مثل اقای دکتر بالایی میاد میگه تو فرهنگ ما و… (ما کجا فرهنگ داریم عزیز جان)
    یا لااقل یه تعریفی از فرهنگ میکردی بقیه روشن شن (جالبه واقعا ) .
    وقتی یکی که فردا میخواد پزشک شه تو جامعه همچین عقیده ای داره وای بحال افرادی که سواد کافی هم ندارن

    هرکسی با هر فکری می تونه تو کشور زندگی کنه و این به دیگران خیلی مربوط نیست .
    ما اصلا حق نداریم درباره اون خانوم فکر کنیم چه خوب چه بد (نه به معنی تایید اون فرد نه ردش ) (مگه این که خاله زنک باشیم) .

    ما استاده افراط و تفریطیم .
    و راحت میام افراد و بهشتی جهنمی و خوب و بد میکنیم ( فکر نکنم خدا هم به این راحتیا قضاوت کنه که تو کشور ما قضاوت میشه !)

    خدایا: مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماری ای شده که از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار تا: به رعایت مصلحت ، حقیقت را ذبح شرعی نکنم “

    جواب به این نظر

  38. reza>> ۱۳۸۸-۰۵-۲۵، ۵:۰۱ ق.ظ

    و یه نکته دیگه که کم کم داره تو وبلاگا و توسایتا که طرف مثل شما روشن فکر جلوه میده اینه که

    میان می گن اون فلان خانوم یا اقای مذهبی این شکلی فکر می کردن اینجوری می گفتن این کارا میکردن

    در صورتی که ادمی که دین و مذهب (به معنای واقعی ) داشته باشه نهایت ارامش و خونسردی و معرفت و اوج کمال هستش .

    پس لطفا با احتیاط تر برچسب مذهبی و معتقد رو به دیگرن بزنیم تا نام دین وذهب رو کوچیک نکنیم !!

    منظورم شما نیست کلا عرض کردم زهرا خانوم !

    جواب به این نظر

  39. reza>> ۱۳۸۸-۰۵-۲۵، ۴:۲۹ ب.ظ

    اقای هیرگاموس عزیز

    ادمی که دین و مذهب (به معنای واقعی ) داشته باشه نهایت ارامش و خونسردی و معرفت و اوج کمال هستش .

    نه هر کی اخوند باشه یا چادری باشه هرکی با هرتیپی چه چادری و چه اخوند و چه بی چادر و بی عبا وقتی دید وسیع داشته باشه یعنی اسلام رو درک کرده باید ها ونباید ها رو می دونه و انهایی که شما دیدن و به قول خودتون به لجن کشیدین مورد تایید اسلام نیستن ونخواهند بود .

    پس لطفا با احتیاط تر برچسب مذهبی و معتقد رو به دیگرن بزنیم تا نام دین وذهب رو کوچیک نکنیم !!

    جواب به این نظر

  40. منصوره ۱۳۸۸-۰۵-۲۶، ۸:۴۸ ب.ظ

    زهرا جان سلام . امیدوارم حالتون خوب باشه. من شما رو تو وبلاگ یه خانمی که اسمش الآن یادم نیست و تو وبلاگش راجع به تاکسی مطلب نوشته بود شناختم. اسمم رقیه است . اما بهم آذر میگن. راستش تو اون وبلاگ تو درباره ی فواید تحصیلات زن ها صحبت کرده بودی. من دانشجوام راستش خونواده ی پدری و پدر من همیشه دیدشون از زن همون تفکر زن سنتی بوده. اگر چه پدر هرگز مانع درس خوندن ما نشده و من الآن حتی توی یه شهر دور درس می خونم اما نمی دونم چرا دیگه مثل سابق به درس خوندن علاقه ندارم یعنی نه اینکه ندارم به نوعی دلسرد شدم . احساس می کنم واقعاً تحصیلات به چه کارم می آید. اگرچه دلم این حرف رو قبول نداره اما متأسفانه این نگرش از زمانی که پشت کنکوری شدم به سراغم اومد اگرچه هنوز جز دانشجویان برتر دانشگاهم اما با بی علاقگی. نمی دونم باور می کنی یا نه . اما اگه واقعیت نداشت هرگز برا کسی که نمی شناختمش نامه نمی نوشتم و ازش درخواست کمک نمی کردم. برا درس خوندن موقع امتحانات گریه می کنم با بی علاقگی تمام که در نظرم درس خوندن دختر و بودنش در اجتماع معنی نداره . وبا حسرت به دوستام که اونها هرگز دچار این احساسات احمقانه نیستند نگاه می کنم . خودم می دانم احمقانه است ولی هرگز توان مبارزه با این تفکر احمقانه رو ندارم . پیش مشاور رفتم نمی دونم علتش چیه گاهی فکر می کنم به خاطر تلقینات و تکرارهای خونواده ی پدریم وتوجیهات مسخره شون . ولی مسأله این این نوع تفکر تو ذهنم رسوخ کرده . کمکم دارم باورش می کنم. مشاور میگه اگه به درس علاقه نداری نخون اما اصلاً خودم هم مرددم. گاهی که فکر می کنم علاقه ای ندارم نوعی علاقه یا شایدم ترس مانع می شه که درس رو ول کنم.گاهی احساس می کنم با کتاب حقیقتاً بیگانه ام و حال و حوصله ی هیچ کتاب خوندنی ندارم.بی علاقگی خصوصاً موقع امتحانات خیلی میاد سراغم. وقتی هم دچار این حالت میشم احساس می کنم زندگی برام بی مفهوم و پوچ . من احساس می کنم مامان تو باید شاغل باشه. این مسأله خیلی زجرم میده. دوست دارم بیشتر در مورد درس خوندن . خودباوری ، زنان ، علت عشقی که بعضی زنان و دختران واسه درس خوندن دارن در حالی که من نمی تونم حتی خودم رو مجاب کنم بخونم درباره ی فواید تحصیلات ، دانشگاه ، شغل . هرچند چیزهای زیادی می دونم اما قادر نشدم حتی با اون ها این بی میلی و دلسردی رو ازبین ببرم. به رشته ام علاقه دارم . خیلی زیاد اما حتی اون هم موجب کم شدن این دلسردی نمی شه. دیگه خسته شدم از این همه عذاب کشیدن . قدرت تصمیم گیری نداشتن. دوست دارم از شر این حس حقارت درونی خلاص بشم که به هیچ صراطی نمی ذاره درس بخونم ونا امیدم می کنه. این حس که به من می گه مثل مامانم یا بقیه ی زنان و دخترای فامیل و . .. به خونه داری و همسرداری قناعت کنم و درس خونون واسه چیمه. این که ولش کن و… . من زمانی عاشق درس خوندن بودم هیچ چیز اندازه ی درس خوندن واسم لذت بخش نبود اما حالا… . دوست دارم مثل اون موقع ها با عشق درس بخونم اما وقتی هم میرم سراغ کتاب با عشق دوباره همون تفکر مسخره همون احساس مسخره میاد سراغم ومیل درس خوندن رو ازم میگیره. شاید درکش برات سخت باشه موندن بین دو راه و احساس یک دوگانگی و تقابل میان دو چیز که با اینکه احساست یکیش رو قبول داره و از طرف دیگه چیز دیگه ای مثل عقل یا همون احساس در درونت مانع میشه و بی علاقت میکنه چقدر زجر آور و عذاب آور. اینکه تحلیلای عقلانی یا هیچ چیزی هم این حس درونی رو نمیتونه ازبین نمی بره چقدر سخته . اینکه در حالی که میخوای قبول کنی نوعی نادانی یا یک میل درونی مقاومت میکنه گاهی حس میکنم یه موجود دو شخصیتی ام . تو رو خدا کمکم کن. برام بیشتر بگو راجع به درس خوندن راجع به اشتغال . هرچه بیشتر بهتر. به خدا اگه بتونم این احساس رو در خودم نابود کنم و با عشق و میل و در نهایت علاقه درس بخونم . تا عمر دارم مدیون محبتات خواهم بود اگه کسی هم می شناسی در این باره بیشتر میتونه بهم کمک کنه بهم معرفی کن و آدرس ایمیلش رو واسم بنویس. واقعاً ممنونت میشم و تا عمردارم دعات می کنم. دلم میخواد باعشق تمام درس بخونم

    جواب به این نظر

  41. یهرام ۱۳۸۸-۰۷-۲۴، ۸:۳۲ ب.ظ

    سلام. راستشو بخواهید من اولین باری هست که اومدم تو این وبسایت. همینجوری یه نگاه اجمالی انداختم و مطلبی که دنبالش میگشتم رو پیدا نکردم ولی یکی از نظراتون نظرمو جلب کردو هرچند به من مربوط نیست ولی تصمیم گرفتم جوابشو بدم .
    این نظر از آقا سعید بود (دوجنسه سابق). خواستم بگم آقا سعید اگه کسی قراره معتقد بشه که فحش ابدا کنه و با این کلمات مشکلی نداشته یاشه و یه سری دیگه از حرفا اینقدر براش عادی باشه که خندش بگیره به نظرم معتقد نشه بهتره چون اینجوریکه شما میگین اعتقاد بیشتر باعث رواج بی فرهنگی و توحش میشه که الانم داریم تو جامعه میبینیم اثراتشو.
    به امید ایرانی آبادو جاوید و سربلند…
    راستی چون من دیگه اینجا نمیام اگه نظری دارین تو بلاگم بزارین. آدرسشو گذاشتم.

    جواب به این نظر

  42. یهرام ۱۳۸۸-۰۷-۲۴، ۸:۳۴ ب.ظ

    اینم بلاگ و ایمیلم

    جواب به این نظر

نظر شما