۱۳۸۸-۰۴-۱۴
کارهای عجیب خدا
خانم همسایه یک زن زیباست. یعنی واقعا زیباست. هم خودش و هم همسرش هر دو تحصیلکرده اند. وضع مالی خیلی خوبی هم دارند. اینها ۹ ساله که ازدواج کردن و هنوزم بچه دار نشدن. با اینکه خیلی هم دکتر رفتن ولی تا حالا نتیجه نگرفتن. راستش تا حالا روم نشده ازش بپرسم که کدومتون مشکل دارین یا مشکل چیه؟ فقط میدونم که هر وقت میره دکتر برای همین موضوع میره.
امروز میخواست بره پیاده روی. گفت اگه حوصله دارم بریم کمی حرف بزنیم. مشخص بود حالش گرفته است. باهاش رفتم بیرون. کم کم سر حرف رو باز کرد و گفت تازه فهمیدم مهندس دیشب مهمونی رفته بود. آخه دیشب شوهرش دیروقت بود و هنوز از سر کار نیومده بوده. وقتی تماس میگیره شوهرش میگه چیزی نیست کمی سرش گیج رفته، رفته درمونگاه، این سرُم که تموم بشه میاد خونه و هرچی اصرار کرده شوهرش گفته چیزی نیست. میتونه خودش رانندگی کنه. امروز زن آبدارچی شرکتشون تماس گرفته که بگه مهندس دیشب گوشیشو خونه اونها جا گذاشته. وقتی خانم همسایه علت رو پرسیده، گفته که بچه چهارمشون دنیا اومده، دیشب بچه های شرکت براش جشن تولد گرفتن و البته بیشتر خرج رو هم خودشون متقبل شدن و اینها.
راستش من خیلی احترامم به شوهرش نسبت به قبل، بیشتر شد. حتما نمیخواسته زنش بفهمه که رفته جشن تولد یک بچه ای و غصه نخوره. داشتم فکر میکردم که چقدر کارها و حکمتهای خدا عجیبه. نمیخوام خدای نکرده بگم اون بچه برای اون خانواده زیادیه ها. نه، روزی و زندگی آدمها دست خداست، فقط اینکه به نظرم این زن و شوهر شاید بیشتر به اون بچه نیاز داشته باشن… البته خوب من در حدی نیستم که تو کار خدا دخالت کنم. فقط ایکاش هرچه زودتر به این خانواده هم یک بچه میداد چون میدونم که خیلی آرزوشو دارن.
اصلا شاید اینطور حرف زدن و قضاوت کردن بر اساس این معیارها درست نیست، نمیدونم…


ایران Reply:
تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۵ ق.ظ
اگه کانادا اینقده بعده …، خوب چرا نمیای اینجا تو ایران زندگی کنی و از لذت زندگی در سایهٔ حکومت حق و حقیقت استفاده کنی؟ چرا تو کانادا میمونی و این همه خفت میکشی؟
جواب به این نظر