به درمانم نمی کوشی، نمی دانی مگر دردم؟

* مرا می بینی و هردم زیادت می کنی دردم
تو را می بینم  و میلم زیادت می شود هر دم

به سامانم نمی پرسی، نمی دانم چه سر داری
به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم؟

نه راهست اینکه بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آندم هم
که بر خاکم روان گردی، بگیر و دامنت گردم

* شعر از حافظ. فایل صوتی رو با صدای شجریان میتونین در اینجا گوش کنید و از اینجا دانلود کنید.
ولی اگه سرعتتون خوبه من توصیه میکنم این تصنیف رو با اجرای شهرام ناظری ببینید که واقعا شور انگیز و بی نظیره. اونطوری که توی عنوان فایل یوتیوب نوشته، مربوط به کنسرت آقای ناظری در تبریز بوده. توصیه میکنم حتما و حتما این ویدئو رو ببینید و بشنوید.

۱۷ نظر

  1. default ۱۳۸۸-۰۳-۱، ۱۰:۴۴ ب.ظ

    دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
    ای هیچ! برای هیچ، بر هیچ مپیچ

    جواب به این نظر

  2. فائزه ۱۳۸۸-۰۳-۱، ۱۱:۱۱ ب.ظ

    اره دیگه زندگی هم بعضی وقتا این طوری میشه
    بازا ببین در حیرتم
    بشکن سکوت خلوتم
    چون لاله ی صحرا ببین….

    با اهنگ بخوانید
    (یک تصنیف قدیمی است)

    جواب به این نظر

  3. مسافر ۱۳۸۸-۰۳-۱، ۱۱:۱۲ ب.ظ

    این شعر واقعا قشنگه:

    مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کـنی دردم
    تو را می‌بینـم و میلـم زیادت می‌شود هر دم

    بـه سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری
    بـه درمانـم نـمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

    نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
    گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهـت گردم

    ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هـم
    کـه بر خاکـم روان گردی به گرد دامنـت گردم

    فرورفـت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی
    دمار از مـن برآوردی نـمی‌گویی برآوردم

    شـبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستـم
    رخـت می‌دیدم و جامی هـلالی باز می‌خوردم

    کـشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
    نـهادم بر لـبـت لـب را و جان و دل فدا کردم

    تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده
    چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم

    ……………………………………
    فکرکنم مصرع آخر جای “بگیرد” نوشتین بگیر و … :

    کـه بر خاکـم روان گردی بگیرد دامنـت گردم

    یا

    کـه بر خاکـم روان گردی به گرد دامنـت گردم

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    بله درسته من بخشیش رو آوردم که توی کنسرت خونده میشه !:)

    جواب به این نظر

  4. ح.ش ۱۳۸۸-۰۳-۲، ۳:۳۷ ق.ظ

    آخه آدم عاقل که عاشق نمی‌شه!
    با حال بود و به‌جا…

    جواب به این نظر

  5. حامد ۱۳۸۸-۰۳-۲، ۶:۴۸ ق.ظ

    قشنگ بود.
    در حال لود کردن اون تصنیف میباشیم!

    جواب به این نظر

  6. صادق ۱۳۸۸-۰۳-۲، ۸:۳۸ ق.ظ

    مرسی دایی ! حال فرمودیم

    جواب به این نظر

  7. پدرام ۱۳۸۸-۰۳-۲، ۹:۴۴ ق.ظ

    کاش از شاخه سرسبز حیات
    گل اندوه مرا می چیدی
    کاش در شعر من ای مایه عمر
    شعله راز مرا می دیدی
    «فروغ »

    جواب به این نظر

  8. حسین ۱۳۸۸-۰۳-۲، ۴:۲۵ ب.ظ

    قشنگ بود… .

    جواب به این نظر

  9. 30-minut ۱۳۸۸-۰۳-۳، ۹:۰۱ ق.ظ

    شهر شعور در این شعر بی خرد است

    جواب به این نظر

    رامین Reply:

    لطفأ توضیح بدین چی گفتین!!!؟

    جواب به این نظر

    30-minut Reply:

    تقابل عشق و عقل

    جواب به این نظر

  10. شمع سحر ۱۳۸۸-۰۳-۳، ۱:۳۵ ب.ظ

    گوش دادم واقعا خیلی زیبا و دلنشینه ولی دوباره گوش میدم.

    جواب به این نظر

  11. 666 ۱۳۸۸-۰۳-۷، ۱۰:۲۲ ب.ظ

    از خدا صدا نمی رسد
    ای ستاره ها که از جهان دور٬
    چشمتان به چشم بی فروغ ماست!
    نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟
    در میان آبی زلال آسمان موج دود و خون و آتشی ندیده اید؟
    این غبار محنتی که در دل فضاست٬ این دیار وحشتی که در فضا رهاست٬
    این سرای ظلمتی که آشیان ماست٬ در پی تباهی شماست!
    گوشتان اگر به ناله من آشناست٬ از زمین فتنه گر حذر کنید!

    فریدون مشیری
    اگه دلتون خواست بقیش رو خودتون پیدا کنین و بخونین

    جواب به این نظر

  12. 666 ۱۳۸۸-۰۳-۷، ۱۰:۲۳ ب.ظ

    از نظر من شجریان به یه ملای روضه خون تبدیل شده همین
    مشکل خودبزرگبینی

    جواب به این نظر

    من Reply:

    نظر و انتقاد بر کار بزرگان را بگذارید پای بزرگان که هر کسی را به ترازوی کوچک و مثقالی خود نمی توان وزن کرد و نظر داد …

    جواب به این نظر

  13. سارا ۱۳۸۸-۰۸-۱۱، ۹:۵۰ ب.ظ

    زیبا بود

    جواب به این نظر

نظر شما