۱۳۸۸-۰۳-۲۷
خودی یا غیر خودی؟!
* این روزها طبیعیه که همه مون ناراحت باشیم. خیلیهامون از شدت ناراحتی حتی عصبی هم هستیم و طبیعیه واکنشهای احساسی هم نشون میدیم. اما وقتی از حالت منطقی یا حتی تظاهر به منطقی که قبلا داشتیم خارج میشیم دیگه تو این فضا غیر قابل تحمل میشه اونهم توی زمانی که ما دنبال این هستیم که به یه ثبات نسبی برسیم.
* امروز توی اتوبوس بین مسافرها دعوا شد. حتی بین خانمها و آقایان با صدای بلند. ماجرا این بود که حامیان موسوی توی آزادی یه پایگاه بسیج رو آتش زده بودند. دود غلیظی دور میدان رو فرا گرفته بود. از طرفی نیروی های لباس شخصی با باتوم ملت رو میزدن و از طرف دیگه ملت به طرف اونها سنگ (نمیدونم اونهمه سنگو از کجا آورده بودن) و کوکتل ملوتوف پرتاب میکردن. بعد خوب معلومه هرکس این صحنه ها رو ببینه میترسه. چند تا پسر و دختر هم سوار اتوبوس بودن و با هیجان داشتند فیلمی که از مراسم گرفته بودن رو موبایلشون میدیدن. اینجا بود که یه خانمی شروع کرد که شما یاغی ها دیروز هم یه پاسگاه بسیج رو تو آزادی آتش زدید و ۲ نفر رو کشتید که یکشون فامیلم بود (نسبت رو یادم رفت). یکی از دخترها گفت یاغی شما هستید که به احمدی نژاد رای دادید و مسببش شمائید که باعث شدید ۴ نفر از تظاهرات کنندگان شهید بشن. خانمه گفت شما اول پایگاه رو آتش زدید و میخواستین اسلحه غنیمت بگیرین، دختره گفت خیر شما اول به این … رای دادین. یه خانم دیگه گفت که مگه شماها نمی کشید؟ سر ۴راه تهران پارس پریشب نزدیک ۳۰ تا جوون یه بسیجی رو که فقط عربده میکشید تا ملت بترسن و شلوغ کاری نکنن رو تا یه کوچه ای تعقیب کردن و با سنگ افتادن به جونش و به قصد کشت زدنش. دختره گفت سنگ بیشتر درد داره یا اسلحه گرم؟ خانمه گفت اگه اسلحه گرم بده شما چرا میخواستید وارد پایگاه بشید که اسلحه غنیمت بگیرین و مجبورشون کردید بهتون تیراندازی کنن؟ یه آقای پرید وسطش حرفشون و شروع کرد به اینکه سال ۷۶ چی شد و ناطق چطور اخلاقی رفتار کرد و ملت رو نریخت به خیابونها که اموال عمومی رو آتش بزنن. یکی از پسرها جواب داد به اینکه شما نتیجه انتخابات رو عوض کردید و ما حق داریم اعتراض کنیم و در این باره حرف زد. یکی دیگه گفت شماها عین منافقین رفتار می کنین، سال ۶۰ هم منافقین با اینکه میدونستن تو انتخابات شکست خوردن مردم رو فرستادن خیابونها و خشونت بالا گرفت، آخرش شمام عین اونا از صحنه سیاسی ایران حذف میشید! اینو که گفت دعوا بالا گرفت توی اتوبوس هرکس با صدای بلند فحش میداد و حرف میزد. اصلا کسی به حرف اون یکی گوش نمی کرد تا اینکه یکی برگشت گفت شما احمدی نژادیها هم جیره خور نظام هستید هزار تومن به شما بدید رای تون عوض میشه. یکی دیگه گفت آره هزار تومن رو ما بخوریم بهتر از اینه که دزدی مثل رفسنجانی بخوره! یکی دیگه گفت شماها عوام و بیسواد هستید، با یه جمله که رفسنجانی دزده رای تون عوض شد. اون یکی گفت بهتر از اینه که آشوب به پا کنیم و شیشه بانکها و ماشینها رو پائین بیاریم که تو انتخابات جرزنی کنیم. آقای اولی جوابش رو داد که انتخابات و موسوی بهانه است ما اصلا میخوایم نظام رو عوض کنیم. خانمه جوابش رو داد که همینو بگو شما میخوای به بی بند و باریت برسی! یه دختر دیگه با خنده بلند و با صدای دست زدن جمله خانمه رو تائید کرد و گفت آره فلانجات بسوزه دقیقا همینو میخوایم، اصلا با این نظام دیکتاتور ماآبانه حال نمی کنیم و صداها همینطوری بلند شد …
* بعد نمیدونم چی شد که یکی از آقایون به اون یکی گفت دهن گشاد زنت رو ببند و آقاهه عصبانی شد و دست به یقه شدن. اتوبوس نگه داشت. راننده و چندتای دیگه از مسافرا نتونستن اینها رو از هم سوا کنن. راننده گفت پیاده شید هرچقدر که دلتون خواست همدیگه رو کتک بزنید. پیاده نشدن، دوباره با غرولند سرجاشون نشستن و تا مبدا با خنده های هیستریک و صدای بلند به همدیگه طعنه میزدن.
* این وسط من همش داشتم غصه میخوردم. هر لحظه که میگذره نگرانیم بیشتر میشه از این دو دستگی مردم. فارغ از اینکه آینده سیاسی ایران چی بشه و چه اتفاقاتی در پیش داریم، حتی اگه به طور عادلانه بیایم ناآرامیهای فعلی رو کنترل کنیم، این زیان ۲ دستگی و شکاف بین مردم رو نمیتونیم با چیزی جبران کنیم. انگار نه انگار که هر اتفاق دیگه ای بیفته ماها باز باید کنار همدیگه و تو یک مرز واحد زندگی کنیم. ما دیگه با هم مهربان نیستیم، تحمل مخالفمون رو نداریم، دیگه متحد نیستیم. مدام و مصرانه دنبال شواهدی توی کلام یا رفتار طرف میگردیم که ببینیم با ماست یا علیه ماست؟ شما یا خودی هستی یا غیر خودی. بسته به این داره که طرف احمدی نژادی یا موسوی، تا توسط حامیان اینها خودی یا غیر خودی قلمداد بشی. ما مردم داریم خودمونیم به جون هم می افتیم. انتظار داریم همه موضعی یکسان با ما اتخاذ کنن تا تو کمپین ذهنی ما پذیرفته بشن. حتی با یک اظهار آرامش ساده که از سر ناچاری و شدت درمانگی نوشته شده، برخورد جناحی میکنیم. برای کی اظهار آرامش کرده؟ چرا اظهار آرامش کرده؟ مگه نمیخواد مشکلات فعلی حل بشن؟ مگه کوره که خیابونها رو نمی بینه، مگه وضعیت دانشجوها و دانشگاهها رو نمی بینه، مگه باتوم ها رو نمیبینه، مگه دستگیریها رو نمی بینه؟ مگه قطع سرویسهای ارتباطی رو نمی بینه؟ و …
* پانوشت: اگه این روند فحش دهی ادامه پیدا کنه، مجبورم کامنتها رو برای همیشه ببندم. من قبلا هم ثابت کردم از اینکه فاشیست خطاب بشم هیچ ابایی ندارم، اما بدانید که فحش دادن هم نوعی از خشونت (کلامی) محسوب میشه.


زهرا Reply:
خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۴:۳۵ ب.ظ
دقیقا من از عواقبش خیلیی میترسم :|
علی Reply:
خرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۳ ب.ظ
اتفاقا من می بینم مردم با هم همدل تر شدن اون دسته خس و خاشاک رقمی نیستن جلوی سیل خروشان ملت همدل و فرهیخته و با فر هنگ ما
اون دسته کوچک تر آخر کارشونه
سیما Reply:
خرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۳:۲۲ ب.ظ
اخر کاره هیچ کسی نیست! مادامی که تمامییت خواهی مد نظرمون باشه شهر همون شهره فقط اسمش عوض شده. اگر شما هم مایلین کار و بار اوین رونق داشته باشه، حالا در هر شکلی از تعقیر در اینده پس دنیا همچنان به کامه جاهلان خواهد ماند.
meisamkabir Reply:
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۱ ق.ظ
ba tashakor az modire site zahra khanom be nazare man shooma darde jameae ro fahmidid va hame ma bayad afkare shooma ro peyravi konim ta mellat eslah beshan
zahra khanom shooma behtarin modire siti hastid ke man ta hala didam
kheili az matalebe shooma lezat mibaran be nazare man hame bayad az shooma bayad tashkor konand