<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: بهانه های کوچک تبسم</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1388/03/its-life/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1388/03/its-life/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 12 Feb 2012 06:38:16 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: علی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/03/its-life/comment-page-1/#comment-41715</link>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3821#comment-41715</guid>
		<description>کار خوبی کردی که تعارف نکردی چون بقول خودت روش زیاد می شد 

به اون هم ربت نداشت که تو چت می کردی یا نه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کار خوبی کردی که تعارف نکردی چون بقول خودت روش زیاد می شد </p>
<p>به اون هم ربت نداشت که تو چت می کردی یا نه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بابای مانی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/03/its-life/comment-page-1/#comment-41281</link>
		<dc:creator>بابای مانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3821#comment-41281</guid>
		<description>ببینم شما دخمل منو این دورو برا ندیدین اسم مستعارش مانی یه 
خدایا کجا برم ؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ببینم شما دخمل منو این دورو برا ندیدین اسم مستعارش مانی یه<br />
خدایا کجا برم ؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: لیلی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/03/its-life/comment-page-1/#comment-40716</link>
		<dc:creator>لیلی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3821#comment-40716</guid>
		<description>خب شما اگه تند تند تایپ می کردین و می خندیدین داشتین چی کار می کردین؟
گزارش می نوشتین مثلا؟؟!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خب شما اگه تند تند تایپ می کردین و می خندیدین داشتین چی کار می کردین؟<br />
گزارش می نوشتین مثلا؟؟!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سامان</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/03/its-life/comment-page-1/#comment-40714</link>
		<dc:creator>سامان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3821#comment-40714</guid>
		<description>....دلم میخواست یه روزی من بتونم  وقتی اگه خدا بخواد برم دانشگاه و بتونم یه کسی واسه خودم بشم ریشه ی فقر رو بکنم و دوست ندارم این طور کسی رو ببینم که نتونه چت کنده چون به قول یکی میگه : داره فقط خوشی میبینه دورو بر تو اونم دلش میخواد مثل تو خوب خوشی کنه    خدا کمکش کن نزار خودکشی کنه 

واسه بچه مونده یه روز سر چار راه   دست فروشی کنه رفیق کو دل تو چپ نگاه میکنی میزنی کولرتو
شیشتو میدی بالا میگی بزار بره  چون پول خورد نیست تراوله 

یکم به این شعر دقت کنید

یه خاطره میخوام بگم همین پریشب از بیمارستان میومدم چون حالم بد بود یه جوون لاغر طوری بود استخوناش زده بود بیرون . گفت اقا ، داداش ، فدات شم یکم پول بده شیرینی میخوام بخورم اخه دم قنادی بودم ، خلاصه 500 تومن بش دادم پول زیاد تو جیبم نبود بعد دیدم فروشنده قنادی اومد بیرون بش 2 تا شیرینی داد یکیشو به زور خواست بده بم گفت اقا ترو خدا یکی بخور من یکی دارم اشکم در اومد خواست حتی پولو بده بم گفت فقط شیرینی میخواستم با همین امشب سیر میشم اینم مملکته ترو خدا  اشکم در اومد تا رسیدم خونه خدا هیچ کس تو دنیا گشنه سرشو نزاره رو بالش خدا کمکم کن به اینا کمک کنم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;.دلم میخواست یه روزی من بتونم  وقتی اگه خدا بخواد برم دانشگاه و بتونم یه کسی واسه خودم بشم ریشه ی فقر رو بکنم و دوست ندارم این طور کسی رو ببینم که نتونه چت کنده چون به قول یکی میگه : داره فقط خوشی میبینه دورو بر تو اونم دلش میخواد مثل تو خوب خوشی کنه    خدا کمکش کن نزار خودکشی کنه </p>
<p>واسه بچه مونده یه روز سر چار راه   دست فروشی کنه رفیق کو دل تو چپ نگاه میکنی میزنی کولرتو<br />
شیشتو میدی بالا میگی بزار بره  چون پول خورد نیست تراوله </p>
<p>یکم به این شعر دقت کنید</p>
<p>یه خاطره میخوام بگم همین پریشب از بیمارستان میومدم چون حالم بد بود یه جوون لاغر طوری بود استخوناش زده بود بیرون . گفت اقا ، داداش ، فدات شم یکم پول بده شیرینی میخوام بخورم اخه دم قنادی بودم ، خلاصه ۵۰۰ تومن بش دادم پول زیاد تو جیبم نبود بعد دیدم فروشنده قنادی اومد بیرون بش ۲ تا شیرینی داد یکیشو به زور خواست بده بم گفت اقا ترو خدا یکی بخور من یکی دارم اشکم در اومد خواست حتی پولو بده بم گفت فقط شیرینی میخواستم با همین امشب سیر میشم اینم مملکته ترو خدا  اشکم در اومد تا رسیدم خونه خدا هیچ کس تو دنیا گشنه سرشو نزاره رو بالش خدا کمکم کن به اینا کمک کنم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سامان</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/03/its-life/comment-page-1/#comment-40713</link>
		<dc:creator>سامان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3821#comment-40713</guid>
		<description>دلم میخواست یه روزی من بتونم  وقتی اگه خدا بخواد برم دانشگاه و بتونم یه کسی واسه خودم بشم ریشه ی فقر رو بکنم و دوست ندارم این طور کسی رو ببینم که نتونه چت کنده چون به قول یکی میگه : داره فقط خوشی میبینه دورو بر تو اونم دلش میخواد مثل تو خوب خوشی کنه    خدا کمکش کن نزار خودکشی کنه 

واسه بچه مونده یه روز سر چار راه   دست فروشی کنه رفیق کو دل تو چپ نگاه میکنی میزنی کولرتو
شیشتو میدی بالا میگی بزار بره  چون پول خورد نیست تراوله 

یکم به این شعر دقت کنید

یه خاطره میخوام بگم همین پریشب از بیمارستان میومدم چون حالم بد بود یه جوون لاغر طوری بود استخوناش زده بود بیرون . گفت اقا ، داداش ، فدات شم یکم پول بده شیرینی میخوام بخورم اخه دم قنادی بودم ، خلاصه 500 تومن بش دادم پول زیاد تو جیبم نبود بعد دیدم فروشنده قنادی اومد بیرون بش 2 تا شیرینی داد یکیشو به زور خواست بده بم گفت اقا ترو خدا یکی بخور من یکی دارم اشکم در اومد خواست حتی پولو بده بم گفت فقط شیرینی میخواستم با همین امشب سیر میشم اینم مملکته ترو خدا  اشکم در اومد تا رسیدم خونه خدا هیچ کس تو دنیا گشنه سرشو نزاره رو بالش خدا کمکم کن به اینا کمک کنم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلم میخواست یه روزی من بتونم  وقتی اگه خدا بخواد برم دانشگاه و بتونم یه کسی واسه خودم بشم ریشه ی فقر رو بکنم و دوست ندارم این طور کسی رو ببینم که نتونه چت کنده چون به قول یکی میگه : داره فقط خوشی میبینه دورو بر تو اونم دلش میخواد مثل تو خوب خوشی کنه    خدا کمکش کن نزار خودکشی کنه </p>
<p>واسه بچه مونده یه روز سر چار راه   دست فروشی کنه رفیق کو دل تو چپ نگاه میکنی میزنی کولرتو<br />
شیشتو میدی بالا میگی بزار بره  چون پول خورد نیست تراوله </p>
<p>یکم به این شعر دقت کنید</p>
<p>یه خاطره میخوام بگم همین پریشب از بیمارستان میومدم چون حالم بد بود یه جوون لاغر طوری بود استخوناش زده بود بیرون . گفت اقا ، داداش ، فدات شم یکم پول بده شیرینی میخوام بخورم اخه دم قنادی بودم ، خلاصه ۵۰۰ تومن بش دادم پول زیاد تو جیبم نبود بعد دیدم فروشنده قنادی اومد بیرون بش ۲ تا شیرینی داد یکیشو به زور خواست بده بم گفت اقا ترو خدا یکی بخور من یکی دارم اشکم در اومد خواست حتی پولو بده بم گفت فقط شیرینی میخواستم با همین امشب سیر میشم اینم مملکته ترو خدا  اشکم در اومد تا رسیدم خونه خدا هیچ کس تو دنیا گشنه سرشو نزاره رو بالش خدا کمکم کن به اینا کمک کنم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فریبا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/03/its-life/comment-page-1/#comment-40708</link>
		<dc:creator>فریبا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3821#comment-40708</guid>
		<description>تو واقعن چت نمی کنی؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تو واقعن چت نمی کنی؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهروز</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/03/its-life/comment-page-1/#comment-40689</link>
		<dc:creator>بهروز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3821#comment-40689</guid>
		<description>چه میدونی حتما برنامه نویس هم بوده ولی از بیکاری اومده کارگری (شغل کاظم (کاذب))
محل کارهایی که توشون چت نمی کنن ، احتمالا یا کنترل میشن یا اصلا اینترنت ندارن یا چت بلد نیستند یا نرمافزارشو ندارن یا کی بوردشون خرابه یا مانیتورندارد یا .... ;)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه میدونی حتما برنامه نویس هم بوده ولی از بیکاری اومده کارگری (شغل کاظم (کاذب))<br />
محل کارهایی که توشون چت نمی کنن ، احتمالا یا کنترل میشن یا اصلا اینترنت ندارن یا چت بلد نیستند یا نرمافزارشو ندارن یا کی بوردشون خرابه یا مانیتورندارد یا &#8230;. ;)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مادرانه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/03/its-life/comment-page-1/#comment-40687</link>
		<dc:creator>مادرانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3821#comment-40687</guid>
		<description>زهرا چرا بهش دروغ گفتی که اونجا چت نمی کنی؟ یادت رفت که یک روز از همین محل کارت با من چت کردی آبجی خانم؟
:دی...مچ‌ات رو گرفتم هااا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زهرا چرا بهش دروغ گفتی که اونجا چت نمی کنی؟ یادت رفت که یک روز از همین محل کارت با من چت کردی آبجی خانم؟<br />
:دی&#8230;مچ‌ات رو گرفتم هااا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حسین</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/03/its-life/comment-page-1/#comment-40686</link>
		<dc:creator>حسین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3821#comment-40686</guid>
		<description>چه جالبه اون دقیقا مثل من بوده... منم اونجوریم... .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه جالبه اون دقیقا مثل من بوده&#8230; منم اونجوریم&#8230; .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: default</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/03/its-life/comment-page-1/#comment-40685</link>
		<dc:creator>default</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3821#comment-40685</guid>
		<description>فکر کنم همون بیرون رفتنت بهترین تعارف و مودبانه ترین حالت بوده...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فکر کنم همون بیرون رفتنت بهترین تعارف و مودبانه ترین حالت بوده&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

