بهانه های کوچک تبسم

کارگرای تاسیسات اومده بودن کولر اینجا رو درست کنند، یکیشون یه پسر تقریبا ۲۰ ساله بود. با همون سر و صورت خاکیش برگشت به من گفت: شما اینجا چت هم می کنید؟ با تعجب برگشتم بهش گفتم نه! جواب داد: آخه داشتید مونیتور رو نگاه می کردید و می خندید و تند تند تایپ می کردید، فکر کردم دارین توی یاهو مسنجر چت می کنین!

از کنجاویش حرصم گرفته بود، برام جالب بود که از اینها سر در میاره. در عین حال دلم براش خیلی سوخت. صورت و بدنش به شدت تکیده و خاکی بود، به نظر گرسنه هم می رسید چون با حسرت به کیک و کلوچه های روی میزم نگاه میکرد. ولی چون دیدم خیلی پرروئه، روم نمیشد بهش تعارف کنم، ممکن بود همین طوری سوال و جواب کنه (اینجا پارتیشن ها طورین که صدا بیرون میره) از طرفی سر و صدا زیاد بود دیدم نمیتونم کار کنم. به بهانه چایی ریختن برای خودم رفتم بیرون. وقتی برگشتم دیدم کارشون تموم شده و البته کیک و کلوچه های روی میز من هم تموم شده!

نمیدونم چرا برعکس از این سرقت، خیلی خوشحال شدم. چون تمام مدتی که اینجا بودن، دلم میخواست خودشون برشون دارن :-)

۱۵ نظر

  1. پدرام ۱۳۸۸-۰۳-۵، ۵:۱۵ ب.ظ

    ای کاش هنوز آن درخت سیب باغچهء سهراب بود تا ما هم به جای بادمجان سوخته که شکلش را عوض کرده اندقدری سیب یا کیک سیب بخوریم یا چت کنیم و بخندیم

    جواب به این نظر

  2. +++++++ ۱۳۸۸-۰۳-۵، ۷:۰۷ ب.ظ

    حتما یه تعارف کوچولو کردی ;)

    وگرنه خیلی بعیده یکی بی تعارف از روی میز چیزی برداره. من هر روز با n تا از اینا سرو

    کار دارم.

    جواب به این نظر

  3. فائزه ۱۳۸۸-۰۳-۵، ۷:۱۵ ب.ظ

    اخیییییییییییییییییییییییییییی منم خیلی دلم سوخت.

    جواب به این نظر

  4. default ۱۳۸۸-۰۳-۵، ۷:۱۸ ب.ظ

    فکر کنم همون بیرون رفتنت بهترین تعارف و مودبانه ترین حالت بوده…

    جواب به این نظر

  5. حسین ۱۳۸۸-۰۳-۵، ۸:۳۸ ب.ظ

    چه جالبه اون دقیقا مثل من بوده… منم اونجوریم… .

    جواب به این نظر

  6. مادرانه ۱۳۸۸-۰۳-۵، ۹:۵۰ ب.ظ

    زهرا چرا بهش دروغ گفتی که اونجا چت نمی کنی؟ یادت رفت که یک روز از همین محل کارت با من چت کردی آبجی خانم؟
    :دی…مچ‌ات رو گرفتم هااا

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    ای بابا لو رفتم مث اینکه :دی =))

    جواب به این نظر

  7. بهروز ۱۳۸۸-۰۳-۵، ۱۱:۰۸ ب.ظ

    چه میدونی حتما برنامه نویس هم بوده ولی از بیکاری اومده کارگری (شغل کاظم (کاذب))
    محل کارهایی که توشون چت نمی کنن ، احتمالا یا کنترل میشن یا اصلا اینترنت ندارن یا چت بلد نیستند یا نرمافزارشو ندارن یا کی بوردشون خرابه یا مانیتورندارد یا …. ;)

    جواب به این نظر

  8. فریبا ۱۳۸۸-۰۳-۶، ۹:۱۰ ق.ظ

    تو واقعن چت نمی کنی؟

    جواب به این نظر

  9. محمدرضا ۱۳۸۸-۰۳-۶، ۱:۴۶ ب.ظ

    سلام
    خوبی؟
    راستش این پستتو دوست نداشتم زهرا خانم
    تصویر خوبی از یه آدم زحمتکش باهوش که مچتو گرفته ترسیم نکردی(من بیشتر تحسینش میکنم تا دلم براش بسوزه)
    خیلی وقته وبلاگتو میخونم
    منطقی، فهمیده، با نفوذ کلام بالا مینویسی والبته بی غرض.ولی دلم میخواست اولین کامنتی که واست میذارم با نگاه مثبت باشه که متاسفانه نشد.
    آخه راستش دلم از این نوشتت گرفت.

    جواب به این نظر

  10. سامان ۱۳۸۸-۰۳-۶، ۲:۱۷ ب.ظ

    دلم میخواست یه روزی من بتونم وقتی اگه خدا بخواد برم دانشگاه و بتونم یه کسی واسه خودم بشم ریشه ی فقر رو بکنم و دوست ندارم این طور کسی رو ببینم که نتونه چت کنده چون به قول یکی میگه : داره فقط خوشی میبینه دورو بر تو اونم دلش میخواد مثل تو خوب خوشی کنه خدا کمکش کن نزار خودکشی کنه

    واسه بچه مونده یه روز سر چار راه دست فروشی کنه رفیق کو دل تو چپ نگاه میکنی میزنی کولرتو
    شیشتو میدی بالا میگی بزار بره چون پول خورد نیست تراوله

    یکم به این شعر دقت کنید

    یه خاطره میخوام بگم همین پریشب از بیمارستان میومدم چون حالم بد بود یه جوون لاغر طوری بود استخوناش زده بود بیرون . گفت اقا ، داداش ، فدات شم یکم پول بده شیرینی میخوام بخورم اخه دم قنادی بودم ، خلاصه ۵۰۰ تومن بش دادم پول زیاد تو جیبم نبود بعد دیدم فروشنده قنادی اومد بیرون بش ۲ تا شیرینی داد یکیشو به زور خواست بده بم گفت اقا ترو خدا یکی بخور من یکی دارم اشکم در اومد خواست حتی پولو بده بم گفت فقط شیرینی میخواستم با همین امشب سیر میشم اینم مملکته ترو خدا اشکم در اومد تا رسیدم خونه خدا هیچ کس تو دنیا گشنه سرشو نزاره رو بالش خدا کمکم کن به اینا کمک کنم

    جواب به این نظر

  11. سامان ۱۳۸۸-۰۳-۶، ۲:۱۸ ب.ظ

    ….دلم میخواست یه روزی من بتونم وقتی اگه خدا بخواد برم دانشگاه و بتونم یه کسی واسه خودم بشم ریشه ی فقر رو بکنم و دوست ندارم این طور کسی رو ببینم که نتونه چت کنده چون به قول یکی میگه : داره فقط خوشی میبینه دورو بر تو اونم دلش میخواد مثل تو خوب خوشی کنه خدا کمکش کن نزار خودکشی کنه

    واسه بچه مونده یه روز سر چار راه دست فروشی کنه رفیق کو دل تو چپ نگاه میکنی میزنی کولرتو
    شیشتو میدی بالا میگی بزار بره چون پول خورد نیست تراوله

    یکم به این شعر دقت کنید

    یه خاطره میخوام بگم همین پریشب از بیمارستان میومدم چون حالم بد بود یه جوون لاغر طوری بود استخوناش زده بود بیرون . گفت اقا ، داداش ، فدات شم یکم پول بده شیرینی میخوام بخورم اخه دم قنادی بودم ، خلاصه ۵۰۰ تومن بش دادم پول زیاد تو جیبم نبود بعد دیدم فروشنده قنادی اومد بیرون بش ۲ تا شیرینی داد یکیشو به زور خواست بده بم گفت اقا ترو خدا یکی بخور من یکی دارم اشکم در اومد خواست حتی پولو بده بم گفت فقط شیرینی میخواستم با همین امشب سیر میشم اینم مملکته ترو خدا اشکم در اومد تا رسیدم خونه خدا هیچ کس تو دنیا گشنه سرشو نزاره رو بالش خدا کمکم کن به اینا کمک کنم

    جواب به این نظر

  12. لیلی ۱۳۸۸-۰۳-۶، ۳:۳۲ ب.ظ

    خب شما اگه تند تند تایپ می کردین و می خندیدین داشتین چی کار می کردین؟
    گزارش می نوشتین مثلا؟؟!!!

    جواب به این نظر

  13. بابای مانی ۱۳۸۸-۰۳-۱۶، ۹:۲۶ ب.ظ

    ببینم شما دخمل منو این دورو برا ندیدین اسم مستعارش مانی یه
    خدایا کجا برم ؟

    جواب به این نظر

  14. علی ۱۳۸۸-۰۳-۲۴، ۲:۲۰ ب.ظ

    کار خوبی کردی که تعارف نکردی چون بقول خودت روش زیاد می شد

    به اون هم ربت نداشت که تو چت می کردی یا نه.

    جواب به این نظر

نظر شما