کجائید دخترا؟!

* تو راه که داشتم می اومدم، تو تاکسی باز بحث انتخابات بود. منم هدفون رو گذاشتم گوشم تا جایی که ممکن بود صداش رو زیاد کردم که چیزی نشنوم. بعدش یهو گوشیم زنگ خورد. با توی ذوق خوردگی تمام نگاه کردم ببینم کیه؟ دیدم یه شماره ناشناسه. برداشتم گفت میناست… وای خدا مینا؟! مینا هم اتاقی سال دوم دانشگام بود. گفت که داشته آهنگ منو گوش میداده یه دفعه ای دلش واسم خیلی تنگ شده و شماره مو از یکی از بچه ها گرفته. یک دفعه ای دلم پر کشید به اون روزها. آهنگ من؟ یادش به خیر… اون موقع یه IBM Thinkpad داشتم که همون موقع ها هم فروختمش. یه فولدر داشتم که توش آلبوم باران عشق ناصر چشم آذر بود. ما هر شب قبل از خواب این آلبوم رو روی repeat میذاشتیم تا زمانی که شارژ لپتاپه بیچاره تموم شه و باهاش خوابمون میبرد…

وای خدا یادش به خیر… دارم فکر میکنم هر کدوم از این دخترایی که یه روزی هم اتاقی من بودن، الان چه سرنوشتی دارن؟ چیکارا می کنن؟ کجائید دخترا؟ دلم واسه تون تنگ شده…

۱۴ نظر

  1. DESERTER ۱۳۸۸-۰۲-۵، ۶:۵۲ ب.ظ

    من ترجیح میدم به این چیزا فکر نکنم. یعنی اصلا به گذشته فکر نکنم، و حتی المقدرو یادش نیفتم. چون دپرسینگ رو تشدید می کنه

  2. مسافر ۱۳۸۸-۰۲-۵، ۷:۲۲ ب.ظ

    سلام.

    آره واقعا، کجائید پسرا

  3. میثم ۱۳۸۸-۰۲-۵، ۷:۲۵ ب.ظ

    سلام زهرا خانوم:
    ببخشید پر رویی میشه وب سایت مارو هم به لینکاتون اضافه کنید.
    البته اگه بخواین ممنون.

  4. Hyena ۱۳۸۸-۰۲-۵، ۹:۴۲ ب.ظ

    تو فیس بوک احتمالاً بشه پیداشون کرد

  5. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۸-۰۲-۵، ۱۱:۰۲ ب.ظ

    اظهار وجود میکنیم.
    یاد IBM هم به خیر من هنوز لاشه مال خودم رو دارم اول باتریش خراب شد به هزار زحمت تو این بازار آشفته تهران گیر اوردم بعد هاردش خراب شده و هی تق تق میکنه دیگه گیر نمیاد!!

  6. یاشار ۱۳۸۸-۰۲-۵، ۱۱:۳۷ ب.ظ

    زیبا و با احساس نوشتی

  7. hamid ۱۳۸۸-۰۲-۶، ۷:۴۰ ق.ظ

    خوشحالی

  8. ا... ۱۳۸۸-۰۲-۶، ۸:۵۱ ق.ظ

    چرا سراغشونو نمیگیری بری پیششون

    ا... Reply:

    زهرا microsoft otlook یه rss feeds داره امتحانش کن

  9. فریبا ۱۳۸۸-۰۲-۶، ۱۰:۲۰ ق.ظ

    من رو یاد اونروزای خوب و بیاد موندنی انداختی من ۸ تا هم اتاقی داشتم که یکی از یکی گلتر بودند. در ضمن اتاق ما هفتاد و دو ملت بود از هر نقطه ایران یکی داشتیم که فقط وقتی تلفنی با خانواده هاشون گپ می زدند دستشون رو می شد کجایی هستند… هرکی با یه لهجه ایی … همه می گفتند شماها چه جوری به صلاح همدیگه میرید و باهم می سازید؟….

  10. default ۱۳۸۸-۰۲-۶، ۵:۲۹ ب.ظ

    من آخرای دانشگاهمه
    حس می کنم وقتی تموم بشه دلم واسه همه اشون تنگ می شه

  11. Unknown ۱۳۸۸-۰۲-۱۳، ۱۲:۳۴ ب.ظ

    تو لپ لپ می تونی پیداشون کنی.

  12. پوریا ۱۳۸۸-۱۲-۱۴، ۱۰:۳۶ ب.ظ

    سلام زهرا خانوم
    مطلب ها تو خوندم خیلی جالب بودن
    تبریک میگم بهت
    خوبه ادامه بده
    دلم لک زده بوده واسه کلاس درس که امسال دوباره شروع کردم
    یادم خوابگاه اومد که خیلی ………………………….
    یاد باد یاد یاران………………

  13. سجاد ۱۳۸۹-۰۲-۲۰، ۱:۴۴ ب.ظ

    عزیزم دمت گرم