<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: هرچی گفت، بگو چشم !</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1388/02/what-he-asked-told-him-ok/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1388/02/what-he-asked-told-him-ok/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 12 Feb 2012 06:38:16 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: mohamad_xcv</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/what-he-asked-told-him-ok/comment-page-1/#comment-46030</link>
		<dc:creator>mohamad_xcv</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3515#comment-46030</guid>
		<description>اخه دیگه آدم چی بگه_ سمانه از پسرای قبلی به اندازه کافی سواری نگرفته؟ دیگه از شوهر هم سواری؟ از همین الآن انتهای زندگی مشترکشون معلومه_ بیچاره پسرای این جامعه!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اخه دیگه آدم چی بگه_ سمانه از پسرای قبلی به اندازه کافی سواری نگرفته؟ دیگه از شوهر هم سواری؟ از همین الآن انتهای زندگی مشترکشون معلومه_ بیچاره پسرای این جامعه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: roza</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/what-he-asked-told-him-ok/comment-page-1/#comment-42835</link>
		<dc:creator>roza</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3515#comment-42835</guid>
		<description>ببین اون دختر چه طور دختریه از اون سوپر خواهرهای بسیجیه!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ببین اون دختر چه طور دختریه از اون سوپر خواهرهای بسیجیه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد XX</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/what-he-asked-told-him-ok/comment-page-1/#comment-42451</link>
		<dc:creator>محمد XX</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3515#comment-42451</guid>
		<description>پسره خیلی خله</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پسره خیلی خله</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: maysam</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/what-he-asked-told-him-ok/comment-page-1/#comment-39865</link>
		<dc:creator>maysam</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3515#comment-39865</guid>
		<description>motmaen bashe age pesare ehsas kone in az aval mikhaste savari begire, mire soraghe ye dokhtare dige</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>motmaen bashe age pesare ehsas kone in az aval mikhaste savari begire, mire soraghe ye dokhtare dige</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: default</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/what-he-asked-told-him-ok/comment-page-1/#comment-39811</link>
		<dc:creator>default</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3515#comment-39811</guid>
		<description>اون قسمت سمانه اوکی نبود
سمانه اشتباه کرده که فکر کرده با سیاست و این چیزا می تونه سواری بگیره
اشتباه بزرگی کرده
اگه با شوهرش راه نیاد بدجور ضربه می خوره</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اون قسمت سمانه اوکی نبود<br />
سمانه اشتباه کرده که فکر کرده با سیاست و این چیزا می تونه سواری بگیره<br />
اشتباه بزرگی کرده<br />
اگه با شوهرش راه نیاد بدجور ضربه می خوره</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آقا پسر مجرد</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/what-he-asked-told-him-ok/comment-page-1/#comment-39764</link>
		<dc:creator>آقا پسر مجرد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3515#comment-39764</guid>
		<description>داستانهاتون دقیقا به این معناست که جامعه ما رو به زوال و انحطاطا داره میره

دیگه وقتشه آقا ظهور کنه 

زندگی که این خانوم (‌شرمنده روم به دیوار )‌می خواد با حقه بازی ژیش ببره آینده ا ش از همین الان روشنه
زهرا خانم از شما بعیده آقایون رو احمق فرض کنید
من فکر می کنم احمق اونهایی هستن که زندگی رو ین طور می بینند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>داستانهاتون دقیقا به این معناست که جامعه ما رو به زوال و انحطاطا داره میره</p>
<p>دیگه وقتشه آقا ظهور کنه </p>
<p>زندگی که این خانوم (‌شرمنده روم به دیوار )‌می خواد با حقه بازی ژیش ببره آینده ا ش از همین الان روشنه<br />
زهرا خانم از شما بعیده آقایون رو احمق فرض کنید<br />
من فکر می کنم احمق اونهایی هستن که زندگی رو ین طور می بینند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهنام</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/what-he-asked-told-him-ok/comment-page-1/#comment-39748</link>
		<dc:creator>بهنام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3515#comment-39748</guid>
		<description>هر دو داستان منو به خنده انداخت.

در مورد داستان اولی اگر از آقای سواری گرفت به نظر من هیچ اشکالی نداره.  مردی که میگه دوست داره زن رابطه اش و با خانواده اش قطع کنه و سینه اش رو عمل کنه خوب این کاملا مستحق سواری گرفتن هست.  به نظر من یک کارگردانی باید یک فیلم کمدی ای با همچین سناریویی بسازد.  چه بسا در این فیلم مرد باشد که بالاخره مثلا دماغش را عمل کند.

سوالی که دارم  اینه که این دوست شما در این مرد چی دیده که توجهش را جلب کرده؟ لابد خیلی خوشتیپ یا پولدار بوده؟

بهنام</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هر دو داستان منو به خنده انداخت.</p>
<p>در مورد داستان اولی اگر از آقای سواری گرفت به نظر من هیچ اشکالی نداره.  مردی که میگه دوست داره زن رابطه اش و با خانواده اش قطع کنه و سینه اش رو عمل کنه خوب این کاملا مستحق سواری گرفتن هست.  به نظر من یک کارگردانی باید یک فیلم کمدی ای با همچین سناریویی بسازد.  چه بسا در این فیلم مرد باشد که بالاخره مثلا دماغش را عمل کند.</p>
<p>سوالی که دارم  اینه که این دوست شما در این مرد چی دیده که توجهش را جلب کرده؟ لابد خیلی خوشتیپ یا پولدار بوده؟</p>
<p>بهنام</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ++++</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/what-he-asked-told-him-ok/comment-page-1/#comment-39728</link>
		<dc:creator>++++</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3515#comment-39728</guid>
		<description>سلام همشهری، میشه منظورتو از جمله ذیل بدونم

&quot;تااازه از همه خنده دارتر اینکه گفته اشکالی نداره اگه بخوام فلان چیزو (شرمنده روم به دیوار) عمل کنید؟&quot;

اگه خیلی زشت نمیخواد بگی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام همشهری، میشه منظورتو از جمله ذیل بدونم</p>
<p>&#8220;تااازه از همه خنده دارتر اینکه گفته اشکالی نداره اگه بخوام فلان چیزو (شرمنده روم به دیوار) عمل کنید؟&#8221;</p>
<p>اگه خیلی زشت نمیخواد بگی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ...</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/what-he-asked-told-him-ok/comment-page-1/#comment-39727</link>
		<dc:creator>...</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3515#comment-39727</guid>
		<description>من  بودم می پرسیدم شما چی کار کردی!؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من  بودم می پرسیدم شما چی کار کردی!؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یک نفر</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/what-he-asked-told-him-ok/comment-page-1/#comment-39725</link>
		<dc:creator>یک نفر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3515#comment-39725</guid>
		<description>در اینکه اکثر مردم ایران حسابی پول پرست و ظاهربین و جوزده شدن و به همین دلیل مثل آب خوردن دروغ میگن و نقش بازی میکنن شکی نیست. چندی قبل خانمی برای خواستگاری منزل ما تلفن کرده بود. حالا فکر کن در اولین تماس برای یک همچین مسئله ای داره از پشت تلفن صریحا از مامانم می پرسه: شما منزلتون چند متریه؟ فکر کن! رابطه متراژ خونه و دختر ، اونهم در اولین برخورد و از پشت تلفن! یه مشت احمق تازه به دوران رسیده آداب همه چیز رو زیر پا می ذارن و بعد تازه فکر هم می کنن خیلی مدرن و امروزی هستن وبقیه ببو هستن و نمی فهمن!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در اینکه اکثر مردم ایران حسابی پول پرست و ظاهربین و جوزده شدن و به همین دلیل مثل آب خوردن دروغ میگن و نقش بازی میکنن شکی نیست. چندی قبل خانمی برای خواستگاری منزل ما تلفن کرده بود. حالا فکر کن در اولین تماس برای یک همچین مسئله ای داره از پشت تلفن صریحا از مامانم می پرسه: شما منزلتون چند متریه؟ فکر کن! رابطه متراژ خونه و دختر ، اونهم در اولین برخورد و از پشت تلفن! یه مشت احمق تازه به دوران رسیده آداب همه چیز رو زیر پا می ذارن و بعد تازه فکر هم می کنن خیلی مدرن و امروزی هستن وبقیه ببو هستن و نمی فهمن!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

