هرچی گفت، بگو چشم !

* چند روز پیش، با مینا و شیوا رفته بودیم خرید و طبق معمول داشتیم درباره دوستامون حرف میزدیم. شیوا داشت درباره نامزد یه نفر حرف میزد و خانواده اش رو اینطوری معرفی کرد: پسره خیلی اصالت خانوادگی نداره! مینا با دلخوری برگشت گفت: یعنی چی که اصالت خانوادگی نداره؟! شیوا گفت: آخه وضع مالیشون خوب نیست، باباش کارگره. دختره خیلی از پسره سرتره! بعد مینا طبق عادت همیشگیش شروع به این کرد که این واژه ها بار منفی دارن و تو حق نداری آدمها رو بر اساس معیارها مادی برتری بدی و…
در تمام مدتی که مینا داشت حرف میزد، من بیشتر حواسم به این بود که چقدر سریع گرفت و واکنش نشون داد. حالا شیوا اصلا آدم منفی ای نیست ها! یعنی معمولیه مثل خودمونه. واقعیتش اینه که خیلی از ما تو مکالمات روزمره مون اصلا متوجه نیستیم چقدر بر اساس معیارهای مادی و یا ظاهری آدمها رو درجه بندی می کنیم. حتی تو نظرخواهی هامون از دوستامون برای رفتن به جایی و یا انتخابشون و یا اینکه اصلا نشون بدیم کی طرفدار کیه و … خیلی از مواقع حتی نمی فهمیم که داریم اینکارو می کنیم. اینکه پدر و مادرش چیکاره ان؟! چقدر پولدارن؟ سر و وضعش چجوریه و … صفتهایی که منطقا توی یک رابطه نباید تاثیرگذار باشن. کلا تو خوابگاه زندگی کردن و دوست شدن با همه طیفها و قشرها و قومها به من عملا یاد داده که این فاکتورها ذره ای تو شخصیت فرد و اینی که الان هست تاثیری ندارن:)

* یکی دیگه از غیبتهایی که کردیم مربوط به نامزد کردن یکی از غدترین و مغرورترین دوستامون بود! محال بود یک بحثی پیش بیاد و این دختره فمنیست بازیش گل نکنه، حتی توی شوخی هامون. نیم ساعت پیش، واسه تبریک بهش زنگ زدم. پسره دورادور واقعا پسر خوبی بود، ظاهرا دخترهای زیادی رو هم بهش پیشنهاد کرده بودن آقا قبول نکرده بود. حالا بهش میگم سمانه چیکار کردی؟ میگه هیچی، بابام مشتری باباش بود، با عموی پسره دوست شدم، اونم منو معرفی کرد، وقتی رفتم پسره رو ببینم و باهاش حرف بزنم، طوری رفتار کردم که متقاعد بشه من کاااملا مطیعش هستم!! گفتم عجب. پس اون فیلمت فقط برای ما بود؟ میگه خوب زندگی آینده و شوهر و ازدباج و اینها خیلی مهمتر از آرمانها هستند. ازم پرسید میخوای ادامه تحصیل بدین؟ گفتم اگه شما مخالفت نداشته باشی! گفته من دوست ندارم همسرم کار کنه خودم وضع مالیم خوبه. گفتم هر طورید شما راحت ترین! گفته که من احتمالا برای زندگی میخوام برم بلژیک، شمام باید با من بیاین. گفتم زن باید مطیع شوهرش باشه، حتی اگه بگه بیا زیر چادر باهام زندگی کن! گفته من علاقه ای ندارم زنم با خانواده و فامیلش در تماس باشه، یکی از علل طلاق برادرم همین بوده! گفتم: هرچی شما بگی(!). تااازه از همه خنده دارتر اینکه گفته اشکالی نداره اگه بخوام فلان چیزو (شرمنده روم به دیوار) عمل کنید؟ بهش گفتم: اگه این شما رو راضی میکنه، من حرفی ندارم!
میگم سمانه واقعا میخوای هرچی بگه گوش کنی؟! میگه زهرا تو چقدر ساده ای دختر، اول خرشو پیدا کن بعد سواری بگیر (شرمنده همه آقایون البته) معلومه که گوش نمیکنم. وقتی زن و شوهر شدیم، کم کم با سیاست راضیش می کنم که به کارای خودمم برسم.
راستش من یکی که رسما کف کردم! عمرا بتونم اینجور مواقع و اونم سرهمچین موضوعاتی فیلم بازی کنم، حتی تظاهر به فیلم بازی کردن. راست میگن که من سیاست ندارم!:D

* حالا که بحث خواستگاری و ازدباج و اینها پیش اومد بذارین اینم تعریف کنم. داداش یکی از دوستام از یک دختر خانم خیلی مذهبی خوشش اومده بوده و وقتی رفته خواستگاری یکی از سوالاتی که دختره پرسیده این بوده که: شما تا حالا برای ظهور آقا امام زمان چیکار کردید؟
حالا تصور کنید این داستان رو توی یک جمعی که سنگین بود و تقریبا اکثرشون همسن و سال پدرو مادرمون بودند تعریف کرد، همه به فکر فرو رفتن، اونوقت من عین چی زدم زیر خنده! دیگه خودتون تصور کنید حد ضایع شدگی بنده رو! فکر کنم واقعا ایمانم ضعیف شده! :دی

۱۴ نظر

  1. مسعود ۱۳۸۸-۰۲-۱۵، ۱:۵۳ ب.ظ

    این قسمت آخرش خیلی با حال بود . نه بی ایمان نشدی

    جواب به این نظر

    roza Reply:

    ببین اون دختر چه طور دختریه از اون سوپر خواهرهای بسیجیه!

    جواب به این نظر

  2. حامد ۱۳۸۸-۰۲-۱۵، ۳:۱۱ ب.ظ

    خوب البته اکثر خانم ها در این مورد مثل هم هستن.
    اول با تواضع و مهربونی پیش میرن و بعد از یکی دوسال دیگه چنان بلایی به سر طرف میارن که پشیمون بشه.
    خیلی هم کار زشتی هست که خود واقعیمون رو از دیگران پنهان کنیم و یکی دیگه باشیم.
    خدا میدونه که چقدر این کار غیر اخلاقی و زشت هست.
    اصولا زندگی که از اولش با ریا و دروغ شروع بشه عاقبت نداره. بگذریم که بستگی به آدمش هم داره.

    جواب به این نظر

  3. maysam torabi ۱۳۸۸-۰۲-۱۵، ۳:۱۴ ب.ظ

    سلام

    ممکنه بتونه سواری بگیره که ۹۹% هم میگیره
    ولی هیچوقت این طوری خوشبختی واقعی رو حس نخواهد کرد و احتمالاً از اون آدمهایی خواهد بود که هیچوقت طعم عاشق شدن رو هم نخواهند چشید

    تو هم ساده نیستی … راست بودن از عقل آدم نشات می گیره … ولکن اکثرهم لا یفقهون ;)

    جواب به این نظر

  4. عرفان ۱۳۸۸-۰۲-۱۵، ۴:۵۹ ب.ظ

    من بودم جای اون پسره، مشکوک می‌شدم به این خانم با این همه مطیع بودن!
    ضمنا از کجا معلوم که پسره سیاستمدارتر نباشه؟ «…معلومه که گوش نمیکنم. وقتی زن و شوهر شدیم، کم کم با سیاست راضیش می کنم که به کارای خودمم برسم…» خوب شاید پسره راضی نشد؟ شاید گفت الا و بلا طلاق! D:
    ولی در کل از آدمایی که ظاهرسازی می‌کنن خوشم نمیاد.

    جواب به این نظر

  5. یک نفر ۱۳۸۸-۰۲-۱۵، ۸:۰۴ ب.ظ

    در اینکه اکثر مردم ایران حسابی پول پرست و ظاهربین و جوزده شدن و به همین دلیل مثل آب خوردن دروغ میگن و نقش بازی میکنن شکی نیست. چندی قبل خانمی برای خواستگاری منزل ما تلفن کرده بود. حالا فکر کن در اولین تماس برای یک همچین مسئله ای داره از پشت تلفن صریحا از مامانم می پرسه: شما منزلتون چند متریه؟ فکر کن! رابطه متراژ خونه و دختر ، اونهم در اولین برخورد و از پشت تلفن! یه مشت احمق تازه به دوران رسیده آداب همه چیز رو زیر پا می ذارن و بعد تازه فکر هم می کنن خیلی مدرن و امروزی هستن وبقیه ببو هستن و نمی فهمن!

    جواب به این نظر

  6. ... ۱۳۸۸-۰۲-۱۵، ۸:۱۷ ب.ظ

    من بودم می پرسیدم شما چی کار کردی!؟

    جواب به این نظر

  7. ++++ ۱۳۸۸-۰۲-۱۵، ۸:۲۵ ب.ظ

    سلام همشهری، میشه منظورتو از جمله ذیل بدونم

    “تااازه از همه خنده دارتر اینکه گفته اشکالی نداره اگه بخوام فلان چیزو (شرمنده روم به دیوار) عمل کنید؟”

    اگه خیلی زشت نمیخواد بگی.

    جواب به این نظر

  8. بهنام ۱۳۸۸-۰۲-۱۶، ۷:۰۷ ق.ظ

    هر دو داستان منو به خنده انداخت.

    در مورد داستان اولی اگر از آقای سواری گرفت به نظر من هیچ اشکالی نداره. مردی که میگه دوست داره زن رابطه اش و با خانواده اش قطع کنه و سینه اش رو عمل کنه خوب این کاملا مستحق سواری گرفتن هست. به نظر من یک کارگردانی باید یک فیلم کمدی ای با همچین سناریویی بسازد. چه بسا در این فیلم مرد باشد که بالاخره مثلا دماغش را عمل کند.

    سوالی که دارم اینه که این دوست شما در این مرد چی دیده که توجهش را جلب کرده؟ لابد خیلی خوشتیپ یا پولدار بوده؟

    بهنام

    جواب به این نظر

  9. آقا پسر مجرد ۱۳۸۸-۰۲-۱۶، ۱۱:۳۳ ق.ظ

    داستانهاتون دقیقا به این معناست که جامعه ما رو به زوال و انحطاطا داره میره

    دیگه وقتشه آقا ظهور کنه

    زندگی که این خانوم (‌شرمنده روم به دیوار )‌می خواد با حقه بازی ژیش ببره آینده ا ش از همین الان روشنه
    زهرا خانم از شما بعیده آقایون رو احمق فرض کنید
    من فکر می کنم احمق اونهایی هستن که زندگی رو ین طور می بینند

    جواب به این نظر

  10. default ۱۳۸۸-۰۲-۱۶، ۴:۱۰ ب.ظ

    اون قسمت سمانه اوکی نبود
    سمانه اشتباه کرده که فکر کرده با سیاست و این چیزا می تونه سواری بگیره
    اشتباه بزرگی کرده
    اگه با شوهرش راه نیاد بدجور ضربه می خوره

    جواب به این نظر

  11. maysam ۱۳۸۸-۰۲-۱۷، ۵:۳۱ ب.ظ

    motmaen bashe age pesare ehsas kone in az aval mikhaste savari begire, mire soraghe ye dokhtare dige

    جواب به این نظر

  12. محمد XX ۱۳۸۸-۰۳-۳۱، ۹:۰۳ ب.ظ

    پسره خیلی خله

    جواب به این نظر

  13. mohamad_xcv ۱۳۸۸-۰۶-۱، ۲:۱۸ ق.ظ

    اخه دیگه آدم چی بگه_ سمانه از پسرای قبلی به اندازه کافی سواری نگرفته؟ دیگه از شوهر هم سواری؟ از همین الآن انتهای زندگی مشترکشون معلومه_ بیچاره پسرای این جامعه!

    جواب به این نظر

نظر شما