<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: عینک عزیز من</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1388/02/my-dear-glasses/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1388/02/my-dear-glasses/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 16 Mar 2010 11:48:48 +0400</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: 30-minut</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/my-dear-glasses/comment-page-1/#comment-39907</link>
		<dc:creator>30-minut</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3569#comment-39907</guid>
		<description>سلام.
خیلی ناراحت کننده بود. تجسم اینکه اون موقع ناراحت بودی برام کار مشکلی نیست ول دل آدم رو به درد میاره. حالا نمی تونن درستش کنن؟ حتی اگه نشه درستش کرد پیش خودتون نگهش دارید. اینقدر سخت گیر نباش درسته احساست نسبت بهش خیلی با ارزشه ولی خودتو به خاطر کار ناخواسته سرزنش نکن. ارزش بعضی چیزها خیلی زیاده. یکیش عینکته چون اگه کمی فکر کنیم می بینم عینکت بیشتر از همه بهت لطف داره. چشمت که می سوزه این عینکته که مواظب چشمات بوده و هست وگرنه تا حالا صد بار چشمهات یه بلایی سرش میومد. یه کم کمتر پشت کامپیوتر بشین یعنی به غیر از این کار یه کار دیگه برات پیدا نمیشه؟ من که واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم از اینکه این احساس قشنگ رو توی شما میبینم.
ولی زهرا خانوم چرا همش میگید شاید ایمانم ضعیف شده؟ من تو این چند مدتی که پستاتونو می خوندم بارها تکرار کردید. لطفا اینقدر ادای آدمای ناامید رو در نیارید چون نیستید. بین مردم دیدم کدوم ها ایمانشون ضعیفه ولی فکر نمی کنم شما جزو اونها باشید پس خواهش میکنم تو سختی ها به خودتون بیاین. ببین تا اونجا که می تونی امیدوار زندگی کن امیدوار به اینکه آرزوهات برآورده بشن. زندگی رو هیچ وقت رها نکن. حق داری این روزها حتی چیزهای جزیی کافیه که اشک ماها رو در بیاره و هیچ چیزی مثل گریه نمی تونه آدمو سبک کنه. من خودم دیروز غروب یه دل سیر ماه رو نگاه میکردم و گریه کردم. گریه ای که صدا نداشت ولی همینجوری اشک می ریختم. گاهی وقتها احساس میکنم گریه ام تمومی نداره و دلم می خواد یه دریا گریه کنم ولی بعضی وقتها هم اصلا اشکم نمیاد. سر نماز منو از دعای خودتون بی نصیب نکنید. من هم از خدا می خوام که به چشمای شما نوری بده که بتونید یه عمر سالم و سلامت زندگی کنید و با چشماتون بتونید خوبی ها رو ببینید


راستی ببین زهرا خانوم یادش به خیر دفترچه خاطرات و یه خودکاری که همیشه توشه. ارزش یه دفترچه خاطرات خیلی بیشتر از یه وبلاگ خاطراته چرا اینو گفتم آخه من که خبر ندارم ولی شما تو این سالها بدون اینکه به چشمهاتون استراحت بدین پشت مانیتور نشستید خیلی هم نشستید تازه حالا کارتون با کامپیوتر هست به کنار شما مصرف اینترنتتون خیلی زیاده شاید عادت کردی و به این راحتی ها نمی تونی ولش کنی. یه بار صبح یه بار بعد از ظهر و یه بار شب آن میشی. کمش کن از کامپیوتر یه کم فصله بگیر. ساعات کاریت با کامپیوتر رو کمترش کن. نمی گم من بدم میاد شما پست میذاری نه اصلا این جسارت رو نمی کنم چون دلم می خواد یه عمر پست بذاری پس خواهش میکنم به فکر چشماتون باشید. لااقل به خاطر چشماتون که دوست داره بازم خوب ببینه کمی مراعات کن. نمی دونی چه ظلم بزرگی داری در حقش میکنی که اینقدر ازش زیانوارانه کار میکشی. بیست و اندی سال برات دیده درسته بعضی وقتها اذیتت میکنه ولی مواظبش باش. مصرف هویجتو زیاد کن برای چشمات خوبه. جدی میگم هویج توش ویتامینی داره که برای رشد سلول های مخروطی و استوانه ای چشمت خوبه. پس مصرف هویجتو زیاد کن خام نه پخته. تازه کسی تو رو مسخره نمیکنه صبح که پا شدی چشماتو نرمش بدی. بی شوخی دارم میگم نذار ماهیچه های چشمت خشک بشن. باید ازشون کار بکشی آخه چشمات مستقیم خیلی میمونه و اینکه بعد از یکی دو ساعت نگاه کردن به یه چیزی مطمعنا چشماتو با انگشتات فشار میدی به خاطر همونه پس بهشون نرمش بده. ببین اگه می دونستی کامپیوترت چه ظلمی داره در حقت میکنه حتی اگه 20 میلیون قیمتش بود از عصبانیت اونو از بالای آپارتمون 100 طبقه پرتش می کردی پایین تا خورد بشه و هیچ چیزی ازش نمونه. مواظب سلامتی چشمات باش. اینقدر از این بیچاره کار نکش درسته من ازت کوچیکترم ولی یه کم مزه مزه کن ببین حرفم منطقی نیست. اگه برای یه مدت طولانی از کامپیوتر دل بکنی سوزش چشمت تموم میشه می تونی امتحان کنی البته اگه چشمات از پول برات بیشتر ارزش داشته باشه. فعلا خداحافظ</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.<br />
خیلی ناراحت کننده بود. تجسم اینکه اون موقع ناراحت بودی برام کار مشکلی نیست ول دل آدم رو به درد میاره. حالا نمی تونن درستش کنن؟ حتی اگه نشه درستش کرد پیش خودتون نگهش دارید. اینقدر سخت گیر نباش درسته احساست نسبت بهش خیلی با ارزشه ولی خودتو به خاطر کار ناخواسته سرزنش نکن. ارزش بعضی چیزها خیلی زیاده. یکیش عینکته چون اگه کمی فکر کنیم می بینم عینکت بیشتر از همه بهت لطف داره. چشمت که می سوزه این عینکته که مواظب چشمات بوده و هست وگرنه تا حالا صد بار چشمهات یه بلایی سرش میومد. یه کم کمتر پشت کامپیوتر بشین یعنی به غیر از این کار یه کار دیگه برات پیدا نمیشه؟ من که واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم از اینکه این احساس قشنگ رو توی شما میبینم.<br />
ولی زهرا خانوم چرا همش میگید شاید ایمانم ضعیف شده؟ من تو این چند مدتی که پستاتونو می خوندم بارها تکرار کردید. لطفا اینقدر ادای آدمای ناامید رو در نیارید چون نیستید. بین مردم دیدم کدوم ها ایمانشون ضعیفه ولی فکر نمی کنم شما جزو اونها باشید پس خواهش میکنم تو سختی ها به خودتون بیاین. ببین تا اونجا که می تونی امیدوار زندگی کن امیدوار به اینکه آرزوهات برآورده بشن. زندگی رو هیچ وقت رها نکن. حق داری این روزها حتی چیزهای جزیی کافیه که اشک ماها رو در بیاره و هیچ چیزی مثل گریه نمی تونه آدمو سبک کنه. من خودم دیروز غروب یه دل سیر ماه رو نگاه میکردم و گریه کردم. گریه ای که صدا نداشت ولی همینجوری اشک می ریختم. گاهی وقتها احساس میکنم گریه ام تمومی نداره و دلم می خواد یه دریا گریه کنم ولی بعضی وقتها هم اصلا اشکم نمیاد. سر نماز منو از دعای خودتون بی نصیب نکنید. من هم از خدا می خوام که به چشمای شما نوری بده که بتونید یه عمر سالم و سلامت زندگی کنید و با چشماتون بتونید خوبی ها رو ببینید</p>
<p>راستی ببین زهرا خانوم یادش به خیر دفترچه خاطرات و یه خودکاری که همیشه توشه. ارزش یه دفترچه خاطرات خیلی بیشتر از یه وبلاگ خاطراته چرا اینو گفتم آخه من که خبر ندارم ولی شما تو این سالها بدون اینکه به چشمهاتون استراحت بدین پشت مانیتور نشستید خیلی هم نشستید تازه حالا کارتون با کامپیوتر هست به کنار شما مصرف اینترنتتون خیلی زیاده شاید عادت کردی و به این راحتی ها نمی تونی ولش کنی. یه بار صبح یه بار بعد از ظهر و یه بار شب آن میشی. کمش کن از کامپیوتر یه کم فصله بگیر. ساعات کاریت با کامپیوتر رو کمترش کن. نمی گم من بدم میاد شما پست میذاری نه اصلا این جسارت رو نمی کنم چون دلم می خواد یه عمر پست بذاری پس خواهش میکنم به فکر چشماتون باشید. لااقل به خاطر چشماتون که دوست داره بازم خوب ببینه کمی مراعات کن. نمی دونی چه ظلم بزرگی داری در حقش میکنی که اینقدر ازش زیانوارانه کار میکشی. بیست و اندی سال برات دیده درسته بعضی وقتها اذیتت میکنه ولی مواظبش باش. مصرف هویجتو زیاد کن برای چشمات خوبه. جدی میگم هویج توش ویتامینی داره که برای رشد سلول های مخروطی و استوانه ای چشمت خوبه. پس مصرف هویجتو زیاد کن خام نه پخته. تازه کسی تو رو مسخره نمیکنه صبح که پا شدی چشماتو نرمش بدی. بی شوخی دارم میگم نذار ماهیچه های چشمت خشک بشن. باید ازشون کار بکشی آخه چشمات مستقیم خیلی میمونه و اینکه بعد از یکی دو ساعت نگاه کردن به یه چیزی مطمعنا چشماتو با انگشتات فشار میدی به خاطر همونه پس بهشون نرمش بده. ببین اگه می دونستی کامپیوترت چه ظلمی داره در حقت میکنه حتی اگه ۲۰ میلیون قیمتش بود از عصبانیت اونو از بالای آپارتمون ۱۰۰ طبقه پرتش می کردی پایین تا خورد بشه و هیچ چیزی ازش نمونه. مواظب سلامتی چشمات باش. اینقدر از این بیچاره کار نکش درسته من ازت کوچیکترم ولی یه کم مزه مزه کن ببین حرفم منطقی نیست. اگه برای یه مدت طولانی از کامپیوتر دل بکنی سوزش چشمت تموم میشه می تونی امتحان کنی البته اگه چشمات از پول برات بیشتر ارزش داشته باشه. فعلا خداحافظ</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ناشناس</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/my-dear-glasses/comment-page-1/#comment-39813</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3569#comment-39813</guid>
		<description>ناراحت دیگه؟ نه؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ناراحت دیگه؟ نه؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: default</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/my-dear-glasses/comment-page-1/#comment-39809</link>
		<dc:creator>default</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3569#comment-39809</guid>
		<description>منم 5 ساله عینکمو دارم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منم ۵ ساله عینکمو دارم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: جوکر</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/my-dear-glasses/comment-page-1/#comment-39804</link>
		<dc:creator>جوکر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3569#comment-39804</guid>
		<description>سلام
برای تسلی خاطر فیلم &quot;کیل بیل&quot; رو ببین. هر دو قسمتش اونم پشت سر هم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
برای تسلی خاطر فیلم &#8220;کیل بیل&#8221; رو ببین. هر دو قسمتش اونم پشت سر هم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حامد</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/my-dear-glasses/comment-page-1/#comment-39802</link>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3569#comment-39802</guid>
		<description>عینک هم مگه خاطره میشه؟ من عینکم رو خیلی دوست دارم اما برای کاربردش. میدونم یه روز نباشه دنیا تیره و تاره اما اگر هم نباشه براش عزاداری نمیکنم و یکی دیگه میخرم!
من تو سال گذشته 3 بار عینکم شکسته و سه بار هم عوض کردن این آخریه هم خیلی راحت تره. اصولا چیزای جدید و مدرن همیشه راحتی بیشتری دارن. کتریتون که سوخت! اینم عینک وقت نو شدنه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عینک هم مگه خاطره میشه؟ من عینکم رو خیلی دوست دارم اما برای کاربردش. میدونم یه روز نباشه دنیا تیره و تاره اما اگر هم نباشه براش عزاداری نمیکنم و یکی دیگه میخرم!<br />
من تو سال گذشته ۳ بار عینکم شکسته و سه بار هم عوض کردن این آخریه هم خیلی راحت تره. اصولا چیزای جدید و مدرن همیشه راحتی بیشتری دارن. کتریتون که سوخت! اینم عینک وقت نو شدنه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سامان</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/my-dear-glasses/comment-page-1/#comment-39801</link>
		<dc:creator>سامان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3569#comment-39801</guid>
		<description>ان الله ان الی راجعون 
باز گشت عمه به سوی اوست .


حکم اعدام برای قاتل عینک واجب است 

و سلام.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ان الله ان الی راجعون<br />
باز گشت عمه به سوی اوست .</p>
<p>حکم اعدام برای قاتل عینک واجب است </p>
<p>و سلام.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فائزه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/my-dear-glasses/comment-page-1/#comment-39799</link>
		<dc:creator>فائزه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3569#comment-39799</guid>
		<description>تسلیت میگم زهرا خانم به ما هم سر بزن 
یه اپه انتخاباتی دارم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تسلیت میگم زهرا خانم به ما هم سر بزن<br />
یه اپه انتخاباتی دارم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پدرام</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/my-dear-glasses/comment-page-1/#comment-39773</link>
		<dc:creator>پدرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3569#comment-39773</guid>
		<description>می فهمم چه احساسی دارین . من هم ساعتم رو خیلی دوست دارم .
شاید این احساسات به خاطر اینه که به قول فروغ  « می توان با سکه ای نا چیز ایمان یافت »</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>می فهمم چه احساسی دارین . من هم ساعتم رو خیلی دوست دارم .<br />
شاید این احساسات به خاطر اینه که به قول فروغ  « می توان با سکه ای نا چیز ایمان یافت »</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سمیرا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/my-dear-glasses/comment-page-1/#comment-39763</link>
		<dc:creator>سمیرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3569#comment-39763</guid>
		<description>درکتون می کنم منم 5 6 سالی هست که با عینکم همسایه ام . . .منم یه بار هواسم نبود شیشه شو شکوندم ولی از اون به بعد دیگه حسابی مراقبشم اونم ازم راضیه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درکتون می کنم منم ۵ ۶ سالی هست که با عینکم همسایه ام . . .منم یه بار هواسم نبود شیشه شو شکوندم ولی از اون به بعد دیگه حسابی مراقبشم اونم ازم راضیه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ییلاق ذهن</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/02/my-dear-glasses/comment-page-1/#comment-39762</link>
		<dc:creator>ییلاق ذهن</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 04:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3569#comment-39762</guid>
		<description>حالا خوب شد خودت لهش کردی اگه یه نفر دیگه این کار رو کرده بود خیلی بدتر بود دلت میخواست اونو بکشی ولی نمیتونستی!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حالا خوب شد خودت لهش کردی اگه یه نفر دیگه این کار رو کرده بود خیلی بدتر بود دلت میخواست اونو بکشی ولی نمیتونستی!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
