۱۳۸۸-۰۲-۲۳
قایم شدن پشت کلمات
* میگم اکثر ماها خودمون رو پشت این کلمات قایم کردیم. هیچکدوممون نمیتونیم یا نمیخوایم یا راحت نیستیم که بگیم چه مونه؟ وقتی میگیم دلتنگیم، وقتی میگیم تنهاییم وقتی از غربت حرف میزنیم، پشتش حتما یک اتفاقاتی هست و یا بوده که ما رو آزار میده، منتها بیان اونها سخته. اینطوری میشه که میایم کلی فکر می کنیم تا یک متن ادبی و یا یک شعری که نزدیک به حالمون هست رو پیدا می کنیم و می زنیم در وبلاگامون تا بگیم حالمون بده. اما این فقط کمیت قضیه هست. خواننده هامون میتونن بفهمن تا حدی (که دقیقش معلوم نیست) حالمون بده ولی کیفیتش رو نه؟ اینکه چی شده؟ این شعر منو یاد چی آورده؟ کدوم جمله تو این متن ادبی وصف حال من بوده و چرا این عکسه رو برای متن انتخاب کردم، اینا چیزهاییه که فقط خودمون میدونیم و بس.

* تازه بماند که بعضی از مواقع که داریم از اتفاقات روزمره مینویسیم، میشینیم کلی فسفر میسوزونیم که تا حد امکان مبهم بنویسیم که کسی نفهمه جریان از چه قراره. کاش میشد و فضا طوری بود که همه مون میتونستیم راحت بنویسیم که دقیقا چی شده که اینقدر ناراحتیم؟ اینطوری بهتر میتونستیم همدیگه رو دلداری بدیم، به جای اینکه اینهمه از اشاره ها و کنایه ها و استعاره ها توی نوشته هامون استفاده کنیم…


زهرا Reply:
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۹ ق.ظ
درسته اصلاحش کردم:)
جواب به این نظر
Farbod Reply:
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۲ ب.ظ
مطمئنی؟ من هنوز قائم می بینم ها! توی تیتر، سطر اول…
جواب به این نظر