نمایش یک چهره دیگر

در حقیقت او آدم غیر خوشحالی بود، فقط خوب بلد بود که ادای آدمهایی را در بیاورد که حالشان خوبست و انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است، حتی این انرژی را داشت که تک تک آدمهایی را که میخواستند به وی تلقین کنند که حالش بد است یا به نظر می رسد واقعا شکسته شده است، کاملا متقاعد کند که اشتباه می کنند، او حتی قادر بود خلاف خودش هم عمل کند.

۱۰ نظر

  1. میلاد ۱۳۸۸-۰۲-۱۰، ۶:۳۴ ب.ظ

  2. امیر ۱۳۸۸-۰۲-۱۰، ۸:۱۱ ب.ظ

    باز هم صفحه اصلیه سایتت آپدیت نمیشه ………….

    ا... Reply:

    مشکل بروزرشه

    امیر Reply:

    سلام،
    شاید بقول این دوستمون اشکال از سیستم من یا بروزر باشه…
    ولی من یه سؤال دیگه داشتم، تعداد کامنت های پست هاتون تو ۳۰ روز اخیر کمتر نشده؟!

  3. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۸-۰۲-۱۰، ۱۱:۲۶ ب.ظ

    و این یه چهره دیگه بود از زهرا مگه نه؟!

  4. 30-minut ۱۳۸۸-۰۲-۱۱، ۸:۳۴ ق.ظ

    سلام
    یه درخت خشک و بی برگ میون کویر داغ
    توی ته مونده ی ذهنش نقش پر رنگ یه باغ
    شاخه ی سبز خیالش سر به آسمون کشید
    بر و دوشش همه پر شد ز عقاقی سفید
    زیر سایه ی خیالی کم کمک چشماشو بست
    دید دو تا کفتری روی شاخه هاش نشست
    اولی گفت اگه بارون باز بباره تو کویر
    دیگه اما سر رسیده عمر این درخت پیر
    دومی گفت که قدیما یادمه کویر نبود
    جنگل و پرنده بود و گذر زلال رود
    گفتن و از جا پریدن با یه دنیا خاطره
    اون درخت اما هنوزم تو کویر باوره
    خداحافظ .

  5. مریم بانو ۱۳۸۸-۰۲-۱۱، ۱۰:۱۳ ق.ظ

    این خودش هنر بزرگیه

  6. hamid ۱۳۸۸-۰۲-۱۱، ۱۲:۲۶ ب.ظ

    .

  7. default ۱۳۸۸-۰۲-۱۱، ۲:۲۱ ب.ظ

    منو می گی؟

  8. فریبا ۱۳۸۸-۰۲-۱۲، ۳:۰۶ ب.ظ

    من اصلا از این هنرا ندارم سریع تابلو میشمممممممممممم… ولی برعکسش همکارمه ….