نمایش یک چهره دیگر

در حقیقت او آدم غیر خوشحالی بود، فقط خوب بلد بود که ادای آدمهایی را در بیاورد که حالشان خوبست و انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است، حتی این انرژی را داشت که تک تک آدمهایی را که میخواستند به وی تلقین کنند که حالش بد است یا به نظر می رسد واقعا شکسته شده است، کاملا متقاعد کند که اشتباه می کنند، او حتی قادر بود خلاف خودش هم عمل کند.

۱۲ نظر

  1. میلاد ۱۳۸۸-۰۲-۱۰، ۶:۳۴ ب.ظ

    http://www.2mahal.com/g.htm?id=44258 همینه

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    بلی مرتبط می باشند ممنون!:)

    جواب به این نظر

  2. امیر ۱۳۸۸-۰۲-۱۰، ۸:۱۱ ب.ظ

    باز هم صفحه اصلیه سایتت آپدیت نمیشه ………….

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    ای بابا! خیلی عجیبه میشه بگین با چه لینکی می بینین؟ من اینو به مسئول هاست بگم

    جواب به این نظر

    ا... Reply:

    مشکل بروزرشه

    جواب به این نظر

    امیر Reply:

    سلام،
    شاید بقول این دوستمون اشکال از سیستم من یا بروزر باشه…
    ولی من یه سؤال دیگه داشتم، تعداد کامنت های پست هاتون تو ۳۰ روز اخیر کمتر نشده؟!

    جواب به این نظر

  3. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۸-۰۲-۱۰، ۱۱:۲۶ ب.ظ

    و این یه چهره دیگه بود از زهرا مگه نه؟!

    جواب به این نظر

  4. 30-minut ۱۳۸۸-۰۲-۱۱، ۸:۳۴ ق.ظ

    سلام
    یه درخت خشک و بی برگ میون کویر داغ
    توی ته مونده ی ذهنش نقش پر رنگ یه باغ
    شاخه ی سبز خیالش سر به آسمون کشید
    بر و دوشش همه پر شد ز عقاقی سفید
    زیر سایه ی خیالی کم کمک چشماشو بست
    دید دو تا کفتری روی شاخه هاش نشست
    اولی گفت اگه بارون باز بباره تو کویر
    دیگه اما سر رسیده عمر این درخت پیر
    دومی گفت که قدیما یادمه کویر نبود
    جنگل و پرنده بود و گذر زلال رود
    گفتن و از جا پریدن با یه دنیا خاطره
    اون درخت اما هنوزم تو کویر باوره
    خداحافظ .

    جواب به این نظر

  5. مریم بانو ۱۳۸۸-۰۲-۱۱، ۱۰:۱۳ ق.ظ

    این خودش هنر بزرگیه

    جواب به این نظر

  6. hamid ۱۳۸۸-۰۲-۱۱، ۱۲:۲۶ ب.ظ

  7. default ۱۳۸۸-۰۲-۱۱، ۲:۲۱ ب.ظ

    منو می گی؟

    جواب به این نظر

  8. فریبا ۱۳۸۸-۰۲-۱۲، ۳:۰۶ ب.ظ

    من اصلا از این هنرا ندارم سریع تابلو میشمممممممممممم… ولی برعکسش همکارمه ….

    جواب به این نظر

نظر شما