خود انتقام گیری

* به نظر شما با همچین آدمی چیکار باید کرد؟! کسی با خودش اینطوری می کنه؟ کسی که دیگران رو مقصر مشکلاتش میدونه و فکر میکنه اونا باید تقاص پس بدن؟ من بازم دیدم آدمهایی که یک عمر سختی کشیدن ولی دنیا و آدمهای درونش رو مقصر نمیدونن. اما این یکیو واقعا می شناسم میدونم لایق این هست که زندگیش رو از اینی که هست بهتر کنه. بازم به دیگران محبت کنه. اجازه بده بقیه بهش نزدیک بشن، بشناسنش. اینقدر خودش رو سرزنش نکنه. اینقدر از خودش متنفر نباشه. میدونم که خانواده خوبی نداره و توی پیشرفتهایی که تو زندگیش داشته خانواده اش واقعا براش کاری نکردن. اما این دلیل نمیشه که این دختر اینطوری همه احساسش رو سرکوب کنه و به خیال خودش از اونا انتقام بگیره. نمیدونم، احساس من اینه که همه اینکارا رو از عمد میکنه. یک حالت سرکشی و عصیان درونی تو این آدم هست که انگار دست خودش نیست. نصیحتهای منم بی فایده است. اون موقعیتهای خوبی رو از دست داده و داره میده و من بیشتر دلم برای این میسوزه. مجالی برای اشتباه کردن به اطرافیانش نمیده و انگار منتظر بهانه است که یکی رو از خودش برای همیشه برونه.

- میبینم که بالاخره موفق شدی اینم از خودت متنفر کنی
* آره. مطمئنم دیگه پشت سرشم نگاه نمی کنه.
- اونوقت الان خوشحالی؟! چه حسی داری؟
* احساس سبکی میکنم. اما دلم براش میسوزه، طفلک خیلی سرخورده شد!
- گاهی اوقات احساس میکنم، تو از روی عمد کاری میکنی که بقیه ازت متنفر بشن. از اینکار لذت میبری، یه چیزی تو مایه های ساویر توی لاست!
* چیکار کنم خب، دست خودم نیست!
- تو باهوشتر از اونی که دست خودت نباشه! چرا اتفاقا دست خودت هست، چون خودت رو دوست نداری، کاملا آگاهانه اینکارو انجام میدی. فقط میدونم که حیفته از اونجائیکه می شناسمت میدونم که سرشار از احساس هستی. احساسی تر از هر کسی که تا حالا دیدم ولی لذت میبری که کتمانش کنی. یا برعکس طوری رفتار کنی که بقیه ازت بدشون بیاد
* خوب …
- اصلا میدونی چیه؟ تو خودت رو دوست نداری. تو دیگران رو مقصر بدبختیها و کمبودهایی که داری میدونی. رو همین اساس فکر میکنی باید بهشون سخت بگیری یا اونام قسمتی از بدبختیهای تو رو تحمل کنن. داری اشتباه میکنی دختر. با اینکارت به نوعی داری از خودت انتقام میگیری. تو مدام داری خودت رو آزار میدی. حسهات رو سرکوب میکنی. دور خودت یه حصار گنده کشیدی و یک تابلو هم دستت گرفتی که به من نزدیک نشید، پاچه میگیرم!
* میشه ادامه ندی؟ …
- باشه. باشه، من ادامه نمیدم. تو هر وقت که میبینمت اومدی زار بزنی که یه موقعیت خوب دیگه رو از دست دادی، فقط با کله شقی و لجبازی.
* گفتم ادامه نده، لازم نیست به من بگی چی هستم؟ خودت میدونی که میدونم چی هستم!
- فقط امیدوارم تو سال جدید، یه کم خودت رو دوست داشته باشی و از این احساس خود انتقام گیری خارج بشی…

۶۲ نظر

  1. 30-min ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۳:۰۵ ب.ظ

    این پست های جدید منه امیدوارم ازشون خوشتون بیاد

    تهاجم متروسکشالگرایی
    http://30-minut.blogfa.com/post-2.aspx

    زیبایی واقعی یعنی چی؟
    http://30-minut.blogfa.com/post-3.aspx

    زیبایی طبیعی و عادی
    http://30-minut.blogfa.com/post-4.aspx

    شیر برای پوست
    http://30-minut.blogfa.com/post-5.aspx

    خرید کفش
    http://30-minut.blogfa.com/post-6.aspx

  2. 30-min ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۳:۰۷ ب.ظ

    تهاجم متروسکشالگرایی
    http://30-minut.blogfa.com/post-2.aspx

    زیبایی واقعی یعنی چی؟
    http://30-minut.blogfa.com/post-3.aspx

    زیبایی طبیعی و عادی
    http://30-minut.blogfa.com/post-4.aspx

    شیر برای پوست
    http://30-minut.blogfa.com/post-5.aspx

    خرید کفش
    http://30-minut.blogfa.com/post-6.aspx

  3. 30-min ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۳:۰۸ ب.ظ

    تهاجم متروسکشالگرایی
    زیبایی واقعی یعنی چی؟
    زیبایی طبیعی و عادی
    شیر برای پوست
    خرید کفش

  4. 30-min ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۳:۱۰ ب.ظ

    پست های شماره ۲ تا ۶ جدید شدن به موشوع های بالا

  5. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۳:۳۵ ب.ظ

    واقعا هم که چه بد هست این حس
    برای من هم پیش اومده اونم زمانی که واقعا از خودم دلگیر بودم.
    این ضربه زدن آدم به خودش و انتقام گیری یه جورایی خوشاینده ولی خوب در واقع از داخل میسوزونه!
    این هم یه نوع اعتراضه وقتی آدم کمبود های ذهنی خودش رو نمیتونه جبران کنه با ضربه زدن به خودش بدترش میکنه! (چی گفتم!)

    اصلا من هیچی نگم بهتره.

  6. http://30-minut.blogfa.com/ ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۳:۵۷ ب.ظ

    زهرا حرفهایی که میزنم عین حقیقته
    من باورتون میشه دوستی نداشتم. منم یه حس خود انتقام گیری تو خودم دارم. سال دوم دبیرستان بالاخره

    تونستم یه دوستی داشته باشم به اسم فرزین. ولی می دونی چی بود بابای اون یه طلا فروش بود بابای من

    یه کشاورز. من بابام بهم هر روز ۵ تومان نمیداد مامانم بهم پول نمیداد خواهر برادرمو نمی تونستم تیغ بزنم

    آخه خود اونها هم نداشتن. من چه جوری می تونستم دوست فرزین باشم ها؟ اون از من توقع داشت. ولی

    دوستی بود که دوسش داشتم. فقط یه سال دوستیمون مهلت داد. تو به دوستت بی احترامی نکن. ببین دو

    روز در هفته شکوه میرفتم یعنی از مدرسه یه راست میرفتم شکوه. پدرم اون روز رو بهم ۵۰۰ تومان میداد تا

    یه همبرگر بخرم ناهار بخورم. من و فرزین با هم میرفتیم ساندویجی خیام یه روز اون حساب میکرد یه روز من.

    یعنی پول اون روز رو نگه میداشتم واسه دفعه بعد

    مهدی.گ Reply:

    دوست گلم چرا خودت رو ازار می دی
    داشتن یا نداشتن ثروت تاثیری در عشق ..عشق واقعی نداره
    در دوستی های واقعی هم نداره

    می دونم … درک می کنم .. درد نداشتن رو
    ولی دوست من می تونستی خیلی راحت با فرزین این مشکل رو در میان بزاری
    و بهش این حق رو بدی که انتخاب کنه
    انتخاب کنه که با کسی دوست باشه که سهمی از مال دنیا نداره اما بی انتها خوش قلب و مهربان هست و اون هم دوست اش داره

    و یا انتخاب کنه که به دنبال کسی باشه که ثروت داشته باشه و شاید هم کمی محبت

    اگر دیر نشده با فرزین صحبت کن
    حتی اگر نخواستی همه چیز رو بگی تا حدی بگو که برات ممکن هست

    هیچ وقت خودت رو به خاطر نداشتن مال و…. دست کم نگیر
    تو هم می تونی درس بخونی و در اینده برای خودت کسی باشی

    با تشکر
    دوست دارت مهدی

  7. http://30-minut.blogfa.com/ ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۳:۵۷ ب.ظ

    بابام بهم ۲۰۰ تومان میداد روزی ولی ۱۰۰ تومانش پول کرایه یه مسیرم بود ۷۵ تومنش یه مسیر دیگه. باورت

    میشه من اون ۲۵ تومن ها رو نگه میداشتم. از دار دنیا بالاخره دوست یکی شده بودم ولی نتونستم ادامه

    بدم. می فهمی. با کسایی دوست میشم بعد مجبورم ازشون جدا بشم. تو چی فکر میکنی شاید دوستت

    مثل من زندگی نکرده باشه ولی واسه خودش دلیل داره. واسه خودش گریه میکنه به خودش فحش میده این

    کارهارو مطمعن باش میکنه. اگه واقعا بهش این حرفهای بالا رو زده باشی من بودم حسابی خورد میشدم.

    اون حق داره انتخاب کنه چون زندگی خودشه

  8. http://30-minut.blogfa.com/ ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۳:۵۸ ب.ظ

    عروس ما میاد خونمون داداشم که یه دفعه خواستشو رد کنه اخم میکنه انگاری داره برای ما ناز میکنه.

    همش همینجوریه تا وقتی هم برادرم خواستشو قبول نکنه خوشحال نمیشه. دوستت خواسته ای داره که به

    هیچ کسی حاضر نیست بگه. اگه واقعا دلت به حالش میسوزه و ارزششو داره یه روز حتی شده اشکشو

    هم دربیاری ازش بپرس خواستت چیه البته اگه دوست واقعیته. هر موقع بهت رازشو گفت حرفاتو قبول میکنه

    ولی الان بی فایده ای براش. تو جلوشم حاضری بهش بگی پاچه گیر. زشت نیست؟ هر کی باشه هر غلطی

    کرده باشه ازش بد نگو. کله شقی رو کی بهش یاد داده ها؟ همین دیگه همه ماها کله شقیم. همه ماها

    لجبازیم.

  9. http://30-minut.blogfa.com/ ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۳:۵۸ ب.ظ

    اگه صلاح باشه بالاخره روزی میفهمه که داره اشتباه میکنه. اگه پیشرفتی میکنه برای خودش و پیشرفتهاش

    حتما ارزش میذاره. اگه میگه که من خودم میدونم چمه پس میدونه داره با خودش چیکار میکنه. زمان

    درستش میکنه. این خودشه که باید خودشو درست کنه ولی یه روانشناسی بهم گفته بود برای اینکه اینجور

    آدمها رو کمک کنه یا تشویقشون میکنه یا تنبیه. من ازت می خوام تشویقش کنی. می دونم کسی حرف منو

    قبول نمیکنه ولی تشویقش کن. امیدوارم روزی بفهمی چرا گفتم تشویقش کن. من نظرمو گفتم فکر میکنم

    کارساز باشه ولی سرکوفت یا تنبیه و دعوا و بحث و جدل به دوستت کمک نمیکنه تشویقش کن زهرا فقط

    تشویقش کن

    صدر Reply:

    راست می گه با تشویقش کاملا موافقم .
    وقتی آدمی آگاهانه داره اشتباه می کنه و همه هم بهش می گن که کار بدی داری می کنی اما بازهم ادامه می ده .انگار اینطوری داره جلب توجه می کنه و خلاشو پر می کنه.
    برای متوقف کردنش بهترین کار اینه که تشویقش کرد که آفرین حال طرفو خوب گرفتی حالا می ره و دیگه پشت سرشم نگاه نمی کنه.تو واقعا خیلی خوب بلدی خشن شی.اگه همینطوری ادامه بدی دیگه هیچ کس کنارت نمی مونه ای ول داداش.

  10. http://30-minut.blogfa.com/ ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۳:۵۹ ب.ظ

    پست های ۱ تا ۶ بلاگم رو عوض کردم امیدوارم خوشتون بیاد

  11. 30-min ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۴:۰۴ ب.ظ

    بابام بهم ۲۰۰ تومان میداد روزی ولی ۱۰۰ تومانش پول کرایه یه مسیرم بود ۷۵ تومنش یه مسیر دیگه. باورت

    میشه من اون ۲۵ تومن ها رو نگه میداشتم. از دار دنیا بالاخره دوست یکی شده بودم ولی نتونستم ادامه

    بدم. می فهمی. با کسایی دوست میشم بعد مجبورم ازشون جدا بشم. تو چی فکر میکنی شاید دوستت

    مثل من زندگی نکرده باشه ولی واسه خودش دلیل داره. واسه خودش گریه میکنه به خودش فحش میده این

    کارهارو مطمعن باش میکنه. اگه واقعا بهش این حرفهای بالا رو زده باشی من بودم حسابی خورد میشدم.

    اون حق داره انتخاب کنه چون زندگی خودشه

    صدر Reply:

    بابا خوش به حالت .
    بابای من اگه بود دقیقا۱۷۵ تومن می داد.

  12. 30-min ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۴:۰۴ ب.ظ

    عروس ما میاد خونمون داداشم که یه دفعه خواستشو رد کنه اخم میکنه انگاری داره برای ما ناز میکنه.

    همش همینجوریه تا وقتی هم برادرم خواستشو قبول نکنه خوشحال نمیشه. دوستت خواسته ای داره که به

    هیچ کسی حاضر نیست بگه. اگه واقعا دلت به حالش میسوزه و ارزششو داره یه روز حتی شده اشکشو

    هم دربیاری ازش بپرس خواستت چیه البته اگه دوست واقعیته. هر موقع بهت رازشو گفت حرفاتو قبول میکنه

    ولی الان بی فایده ای براش. تو جلوشم حاضری بهش بگی پاچه گیر. زشت نیست؟ هر کی باشه هر غلطی

    کرده باشه ازش بد نگو. کله شقی رو کی بهش یاد داده ها؟ همین دیگه همه ماها کله شقیم. همه ماها

    لجبازیم.

    صدر Reply:

    چند بار از عروستون می گی ؟
    معملومه خیلی ازش بدت می آد.
    برای تو ناز نمی کنه برای داداشت ناز می کنه .
    برای ناز کشش ناز می کنه تو چرا لجت می گیره.
    فکر می کنه داداشت بی جنمه . زن ذلیله . مطمئن باش همه مردا زن ذلیلن.هرچند که با این کلمه شدیدا مخافم . اما زنی برنده است که نذاره کسی بفمه که مردش در دست خودشه! ظاهرا حرف حرف مرده اما در باطن اهداف زن خونه است که آرام آرام پیاده می شه.

  13. 30-min ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۴:۰۷ ب.ظ

    اگه صلاح باشه بالاخره روزی میفهمه که داره اشتباه میکنه. اگه پیشرفتی میکنه برای خودش و پیشرفتهاش

    حتما ارزش میذاره. اگه میگه که من خودم میدونم چمه پس میدونه داره با خودش چیکار میکنه. زمان

    درستش میکنه. این خودشه که باید خودشو درست کنه ولی یه روانشناسی بهم گفته بود برای اینکه اینجور

    آدمها رو کمک کنه یا تشویقشون میکنه یا تنبیه. من ازت می خوام تشویقش کنی. می دونم کسی حرف منو

    قبول نمیکنه ولی تشویقش کن. امیدوارم روزی بفهمی چرا گفتم تشویقش کن. من نظرمو گفتم فکر میکنم

    کارساز باشه ولی سرکوفت یا تنبیه و دعوا و بحث و جدل به دوستت کمک نمیکنه تشویقش کن زهرا فقط

    تشویقش کن

  14. ... ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۵:۰۹ ب.ظ

    ببرش مشاوره

  15. default ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۶:۲۲ ب.ظ

    نمی دونم چیکارش باید کرد
    واقعا نمی دونم….

  16. زیبا از تورونتو ۱۳۸۸-۰۱-۴، ۹:۰۸ ب.ظ

    سلام زهرا جون

    مشابه این رفتار ها تو خیلی از مهاجرهای اینجا دیده میشه.

    بخصوص بین زن و شوهر های جوانی که میان اینجا و به چیزی که تو رویاشون بوده نمیرسن.

    اگه به آمار طلاق تو کانادا نگاه کنی، خودش یه مقیاس هستش.

    منهم تو مطالب قبلیم در این مورد نوشتم.

    خداحافظ کانادا

  17. آرش ۱۳۸۸-۰۱-۵، ۱۲:۰۴ ق.ظ

    سلام.سال نو مبارک.
    راجب به ۲۴ میخواستم بگم که من دیدمش . فقط اگر prison break رو ندیدید اول اونو پیشنهاد میکنم و بعد ۲۴ . ضمنا Lost و Heroes هم فوق العاده اند . میتونید لیست سریال ها رو از این سایت ببینید.www.onkido.com

  18. ناشناس ۱۳۸۸-۰۱-۵، ۱۲:۲۲ ق.ظ

    درست مثله من.
    هر کاری که دوست دارم , واقعا دوست دارم , بر عکسشو انجام می دم.
    نمی دونم چرا.
    ولی دوست دارم حال همه رو بگیرم و بیشتر از همه خودم.
    اکثر فرصت های خوب و از دست دادم ولی راضی ام.
    خیلی حال می ده حاله خودتو بگیری.

  19. مهدی.گ ۱۳۸۸-۰۱-۵، ۲:۱۶ ق.ظ

    زهرای خانم اگر من جای این شخص در متن شما بودم
    گوشی تلفن رو بر می داشتم تا صداش رو بشنوم و بعد از سلام صبر می کردم
    تا شاید اون شخص من رو بخشیده باشه
    و به من فرصتی دیگر داده باشه

    خدا رو چه دیدی…..؟؟
    **************************************
    راستی من هم با خودم قهرم…اما با دیگران هیچ قهری ندارم
    بر عکس دوست شما

    من به خودم سخت می گیرم…
    اما با دیگران سعی ام در این هست که با محبت و دوستی بر خورد کنم و همچنین گاهی خیلی زیاد روی دوستانم احساسی هستم..

    حالا چرا با خودم اینگونه نیستم….خودم هم نمی دونم…..

    خوش باشید

    30-min Reply:

    آقا مهدی گل ممنونم فرزین جوری شده بود که جلوی دوستاش منو تحقیر میکرد من یه پسرم نه یه دختر. الان چند سالی میگذره که فرزین رو ندیدم. حتی نمی دونم اگه همدیگه رو ببینیم میشناسیم همدیگه رو یا نه. پس خیلی عقبم. الان شکر خدا وضعمون بهتره. فقط خواستم برای زهرا مثال بزنم که واسه چی بعضی ها با خودشون درگیرن. این که من پول داشته باشم یا نه برام مسئله ای نبود من دردهایی داشتم که خجالت میکشم بگم. خودانتقام گیری خیلی بد میتونه باشه. من با کسی قهر نیستم نمی تونم تحمل کنم کسی باهام قهر باشه. به زهرا گفتم دوستشو تشویق کنه به خاطر اینه که بد از اعتراض تشویق آدمها رو بدجوری به خودشون میاره. اینکه زهرا بهش بعد از یه مدتی بگه نه تو کار خوبی کردی. و یه جوری از کاری که کرد طرفداری کنه نتیجه حرف منو میبینه که چقدر مثبت میتونه باشه. زهرا اگه خواستی امتحان کن نه یه دفعه چند دفعه از بقیه هم بخواه که تشویقش کنن.

    http://30-minut.blogfa.com/post-7.aspx

  20. مرتضی ۱۳۸۸-۰۱-۵، ۲:۲۸ ب.ظ

    باسمه تعالی
    با سلام تبریک سال نو و آرزوی لحظات بهتر بریا همه
    زهرا خانم و دوست گرامی تان
    مشگل بزرگ افرادی که به خود نپرداخته اند همیشه کارشان نگاه کردن به دیگران است و شاید به نوعی جامعه هم در این زمینه مقصر باشند همین طور خانواده که افراد را وابسته به خود بار می آورند و چون بلاخره فرد روز ی از خانواده جدا خواهد شد و حمایت ها ادامه نخواهد داشت اما فرد بشدت وابسته می خواهد روند وابستگی ادامه داشته باشد و همین طور عدم یاد گرفتن مهارت های ارتباط مفید و لذت بردن از این مهارت ها باعث خواهد شد که فرد در یک تضاد و تعارض درگیر شود که به صورت های مختلف خود را نشان می دهد
    زهرا خانم
    این دوست شما از نداشتن مهارت در ارتباط مفید و لذت بخش رنج میبرد و همین طور به داشته خود بی توجه است و فکر می کند دیگران چه تهفه ای هستند و یا شده اند و به قول معروف مرغ همسایه را غاز می بیند و یا اینکه مثلا دیگران تخم طلا می ذارند و ایشان اصلا تخم نمی گذارند
    در این زمینه اولا بایدفرد بیشتر به خودش بپردازد و در ابعاد وجودی خودش بگردد و به کش توانایی های خودش رو بیاورد و به پایین تر از خودش نگاه کند نه بالا تر از خود یعنی در تعیین اهداف افق های دور را ببیند و در مقایسه وضعیت خود با دیگران به پایین ترین سطح موجود نگاه کند
    توانمند سازی بهترین راه صعود به چشم انداز هاست این افراد بهتر است در دوره های مختلف توانمند سازی اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و فردی و خانوادگی شرکت کننند تا توانایی مواجه با واقعیت را پیدا کنند و بتوانند با آنها درگیر شوند.
    تقویت مبانی اعتقادی و روی آوردن به خدا و معنویات یکی دیگر از راهکارهای خروج از وضعیت موجود این افراد است خداشناسی و معنویت واقعی و بدور از خرافه و تحجر راه مناسبی برای مواجه با واقعیت ها است.
    شما هم در این زمینه به این دوستمان کمک کنید.

  21. مرتضی ۱۳۸۸-۰۱-۵، ۲:۴۳ ب.ظ

    با سلام مجدد و تبریکات همین طور
    البته بگم برای اولین مطلب سال نو همچین موضوع دلچسبی نبود تو او گیلان سرسبز این دوست تو وردار ببر طبیعت و روستاها و مکانهای با طراوت، یه کم با آدم های سطح پایین از نظر اقتصادی و جسمی تا ببنند که این افراد با چه انگیزه ای دارند زندگی خودشون رو پیش می برند واقعا ما ها چقدر ناشکر هستیم به این همه نعمتی که به ما داده شده و در عوض هی داریم با این و اون درگیر می شیم و در آخر هم می دونیم که با این کارها کسی به ما توجه نمی کنه به این دوستت بگو تا این فیلم زار رو یه بار ببینه مبانی نظری این فیلم رو ابن سینا در چند سال پیش کار کرده ولی خوب اون وری ها مثل همیشه زرنگ بودند و اونو به فیلم تبدیل کردند خیلی خوب هست در ایجاد تحول در چنین افرادی !!!!!!!!!!!!!!!

  22. کیهان ۱۳۸۸-۰۱-۵، ۲:۵۳ ب.ظ

    درود
    سال نو را تبریک می گم همراه با بهترین آرزوها و شادی و شاد کامی برای شما

  23. مرتضی ۱۳۸۸-۰۱-۵، ۳:۰۲ ب.ظ

    مبانی نظری این فیلم رو چند صد سال پیش ابن سینا ارایه داده ولی خوب غربی ها زود تر از ما اونو فهمیدن و تبدیل به فیلم کردند

  24. 30-min ۱۳۸۸-۰۱-۵، ۴:۵۶ ب.ظ

  25. 30-min ۱۳۸۸-۰۱-۶، ۱:۱۰ ب.ظ

    به خاطر گذشتم پشیمونم. احساس گناه راحتم نمیذاره. می خوام مثل بقیه باشم. توبه کردم این پشیمونی ولم نمیکنه داره حسابی عذابم میده. چه تو خواب چه تو بیداری من راحت نیستم. یا خودمم که دارم به خودم سخت میگیرم یا خداست. از ماه رمضون امسال چند تا خواب عجیب دیدم دیشب یه خواب دیگه دیدم. توی خواب سوار ماشینی بودم که کنار دستم یه زن نشسته بود. ماشین توی سراشیبی نگه داشته بودم. من از ماشین پیاده شدم ماشین خودش رفت و دختری که پشتش وایساده بود رو کشت. بعد اگه اون درخت نبود ماشین از دره میوفتاد. من ۶ سال به خاطر یه قتل غیر عمد افتادم زندان. این خواب ها عذابم میده.
    گذشته گناهی کردم تا کی باید چوب گناهمو بخورم. من بد کردم ولی نمی فهمیدم به خدا نفهمی کردم. شماها دلتون اینقده از سنگ شده که حرف منو قبول نمیکنید. همیشه بدی ها رو میبینید. اشتباه کردم. چرا باید هرکی با منه ازم دور میشه. من دیگه چه جوری باید باشم. غیر از این بوده که خوب شدم حالا مشکلم چیه دیگه. راهنماییم کنین. می خوام مثل بقیه باشم دیگه چیکار کنم

    حامد «آسمان نقره ای» Reply:

    خوب به جای این کامنت ها یه پست تو وبلاگ خودتون بذارین! ماشالله وبلاگ زهراجان داره پیشرفت میکنه هر کامنت وبلاگش برای خودش یه پست شده!

  26. سمیرا ۱۳۸۸-۰۱-۶، ۵:۳۸ ب.ظ

    این بنده خدا خود انتقام گیر نیست
    ترسوئه
    می ترسه از اعتماد کردن و این که احساساتش رو با کسی گره بزنه و اون وقت شکست بخوره بی اعتمادی ببینه یا از پشت بهش خنجر بخوره و …
    اون از شکست می ترسه ( البته از نوع احساسیش )
    عین خودمه !
    این جور آدم ها خیلی زمان می خواهند واسه ایجاد یه ارتباط عمیق
    بنده خدا چقدر تنهاست

    صدر Reply:

    دقیقا بنده هم همین تشخیص را درباره این بنده خدا دارم.
    امیدوارم از دختری ترسو به پسری شجاع تبدیل شه !
    این حرفم شوخی کارتنی بود.
    این دوستت الان که باهمه قهره ولی یه روزی که به کسی دلبسته بشه و باز هم از ترس ، اونو از خودش برونه ، اونقدر از درون می شکنه و از خودش بیزار می شه که به جای تغییر دادن خودش با خودشم قهر می کنه و تنهاتر از همیشه می شه. ولی او هرگز آدم شجاعی نخواهد شد .اعتماد به نفس رو باید به مرور زمان به دست بیاره . باید بخواهد عوض شه که نمی خواهد . چون اینطوری که هست بیشتر احساس امنیت می کنه. درحالیکه جور دیگری رو امتحان نکرده که ببینه امنیتش به مخاطره می افته یانه . یه روزی پشیمون می شه که خیلی از فرصتها و دوستیها و رابطه هاشو از دست داده و حسرت می خوره که قلبش هرگز مملواز عشق و رسوای خاص و عام نشده است .هرگز کسی انگشت ملامت به سویش دراز نخواهد کرد و نشانش نخواهد داد که اون همون عاشق فلانیه ها ! هرگز شرینی تلخ محبت کردن و محبت ندیدن ، ایثار کردن و ناسپاسی دیدن را نخواهد چشید ! ولی من ترجیح می دهم پیرو کلام معلم شهید و عاشقم باشم و با نداشتن و نخواستن خویشتنم را رویین تن کنم.عشق بورزم بدون اینکه توقعی در دلم بکارم . اعتماد کنم بدون اینکه از سوء استفاده کردنش بترسم .
    می دانم این حرفها برای آدم محتاط وترسویی مثل دوست تو کاملا احمقانه و ابلهانه است … حال دل سوخته را سوخته دل داند و بس !!
    حدیثی خوندم از پیامبر اکرم (ص) یا حضرت علی(ع) با این مضمون :
    عاجزترین مردم کسیست که از به دست آوردن دوستی خوب ناتوان باشه و عاجز تر از اون کسیست که دوست خوبی که به دست آورده نتونه نگه داره و از دست بده !!!
    واقعا تکان دهدنه است !!
    این بنده خدا با استناد به این حدیث آئم خیلی عاجزیست !

  27. default ۱۳۸۸-۰۱-۶، ۱۰:۴۵ ب.ظ

    سلام
    یه نظر سنجی گذاشتم تو وبلاگم
    عنوانش هست اندیشه ی یاران
    دوست دارم نظرت رو بدونم
    سمت راست وبلاگم اون وسطا
    حتما نظرتو بده
    البته اجباری نیست
    خوشحالم میشم بدون هیچ تعصب خاصی نظرتو بگی
    مرسی

  28. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۸-۰۱-۶، ۱۱:۱۱ ب.ظ

    سلام
    زهرا جان امیدوارم این کامنت من رو بخونی. من در مورد طریقه ساخت این لینکدونی که داری سوال داشتم. شرمنده ربطی به پست حا حاظر نداره. من از delicious و feedburner برای اینکار استفاده کردم اما نتیجه اونجوری که میخوام نیست.
    منظورم از لحاظ این هست که اولا علاقه ای به آیکون فیدبورنر زیر لینکدونیم ندارم و بیشتر دوست دارم یه چیز خاص مثل مال شما باشه.
    البته از خاصیت های خوشمزه نمیشه گذشت.
    اگه راهنمایی کنید ممنون میشم.
    اینم آدرس لینکدونی آزمایش من

    حامد «آسمان نقره ای» Reply:

    http://blog.silversky.ir/links/

  29. حسین ۱۳۸۸-۰۱-۷، ۱۲:۱۳ ق.ظ

    یه مدتیه خبری ازت نیست… برگشتی ده به سلامتی ؟؟
    بری که دیگه بر نگردی…میدونی که : یکی از مشکلات اصلی ما الان بحث مهاجرت شما دهاتی ها به شهرهای بزرگه

    30-min Reply:

    خیلی بی تربیتی بفهم داری چی میگی دهن منو باز نکن بی شعور

    صدر Reply:

    حالا اون یه بی ادبی کرد شما چرا ؟

    30-min Reply:

    باید جوابشو داد شما هم مثل اینکه طرفدارشی تازه مگه گیلان فقط روستاست مگه گیلان شهر نداره خوب تهرانم روستا داره این دلیل نمیشه

    مرتضی Reply:

    باسمه تعالی
    با سلام و عرض تبریک سال نو به شما دوست هموطن
    من از یکی از روستاهای قدیمی و شهر شده جدید امروز برای شما می نویسم
    اولا یکی پیدا شه به هم بگه در ایران کی اصالتا شهری هست؟
    دوما یکی بهم بگه اصلا کجا در ایران شهر وجود داشته ؟
    سوما حالا که شما شهری هستی چه کلی به سر ما زدی؟
    چهارما میشه از اون آداب و اخلاق شهری تون یه کم به ما ها ارایه بفرمایید؟
    پنجما اگه شهری بودن و شدن این ادا و اصول و این نو ادبیات هست من ترجیح می دم تون همون روستای خودمون بمونم و اصلا شهری مثل شما نشم؟
    ششما از این نوع نگارش شما پیدا است که شما را از روستا و ده برون کرده اند و شما که جایی نداشتین راه این به ظاهر شهر را پیدا کردین و دارین ادای شهری ها را در می آرین ولی مواظب باشین این جا پیدا تون نکنند ولی با این کاراتون دارین خودتون رو به مردم معرفی می کنین که تحت تعقیب هستین
    هفتم ای بگیرین آی بگیرین ای بگیرین این چه و چه و چه رو

    30-min Reply:

    موافقم

  30. مریم ۱۳۸۸-۰۱-۷، ۳:۳۷ ب.ظ

    یه مقدار زیادی شک در من به وجود اومده که نکنه این دوستی که ازش تعریف میکنی خود زهرا اچ بی باشه!!!

    صدر Reply:

    شما احیانا مفتش محل نیستی؟
    بابا چه فرقی می کنه که گوینده کیه ، حرفش مهمه !
    فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه !

  31. رضا ۱۳۸۸-۰۱-۷، ۱۰:۱۵ ب.ظ

    سلام سال نومبارک.من نمی دونم دلیل این کارهای دوستت چیه .ولی ادمها رو باید همنجوری که هستن دوست داشت نه انجوری که ما دوست داریم

    صدر Reply:

    این نظر که خیلی چرت بود.
    کسی قرار نیست کسی رو باب میل خودش عوض کنه.ولی کسی که تواناییهای بالقوه و استعدادهای درونی عزیزی رو می بینه تمام تلاشش را می کنه که اون نیرو ، بالفعل و شکوفا شه و این یعنی زنده کردن کسی که برابر زنده کردن امتیست !
    تازه تغییر آدمها و شرایط و … از بد به خوب (براساس معیارهای انسانی و اخلاقی ) هم وظیفه یک انسان واقعیست .که دینمان هم اون رو سفارش کرده :
    لایغیرو ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم
    اگر قرار باشه همه همونجوری که هستن بمونن ، دنیا ، چه جنگل پر از خودخواهی و پر از رکودی میشه .مرداب نه که گنداب میشه !!

  32. فروغ مهر ۱۳۸۸-۰۱-۷، ۱۱:۲۸ ب.ظ

    سلام
    حرفات درسته

  33. زیبا از تورونتو ۱۳۸۸-۰۱-۷، ۱۱:۲۹ ب.ظ

    کجایی زهرا جون؟! دلمون تنگ شده…

  34. رضا ۱۳۸۸-۰۱-۸، ۱:۲۵ ق.ظ

    پس بگو این یاروهایی که اینقدر رو اعصابمون راه می رن از اینجور آدمان! دستتدرد نکنه زهرا جون.چشمم رو به دنیا باز کردی!!!

    عیدت مبارک

  35. آرمین ۱۳۸۸-۰۱-۸، ۹:۰۳ ق.ظ

    من خیلی از قضیه خبر ندارم اما این رو خوب می دونم که انسانهای ضعیف و ترسو هستند که مسئولیت اشتباههای خود را در زندگی نمی پذیرند.

  36. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۸-۰۱-۸، ۹:۵۶ ق.ظ

    سلام
    خوبی زهرا جان؟! وقتی دیدم کامنت قبلی رو تائید کردی هرچی ایمیل داشتم چک کردم و جوابت رو ندیدم! باشه هرموقع تونستی جواب بده. من لینکدونی میخوام!

  37. مهدی.گ ۱۳۸۸-۰۱-۹، ۲:۱۷ ق.ظ

    زهرای عزیز نیستی؟
    نگران شدم…وبلاگت برات خیلی مهم بود….پس کجائی…

    در ضمن به خودت سخت نگیر….

    منظورم برای دوستت هست….مطمئن باش روزی افتاب ار پس ابر ها خود نمائی خواهد کرد.. ان روز دیر نیست….

    شب و روزتون خوش
    مهدی

    حامد «آسمان نقره ای» Reply:

    آره من هم یه مقدار نگران شدم.
    البته عیده و احتمالا شما هم سفری جایی رفتین
    خوش بگذره.
    تا باشه خوشی و سفر باشه.

  38. 30-min ۱۳۸۸-۰۱-۹، ۸:۴۸ ب.ظ

    سلام دوستان. شمال به خاطر سرورهاش چون اینترنت پر سرعت نداره نمی تونه worldpress رو باز کنه اونم به خاطر هجم بالای کاربرانه. من خودم مدتی با وورد پرس کار میکردم بعد با فایر فاکس هم اون https رو به http تغییر دادم باز هم به خاطر سرعت پایین و سدهای مخابراتی اداره وورد پرس خیلی برام سخت بود. الان زهرا یا باید مهمونی باشه و یا به خاطر نبود سرعت نمیتونه بیاد آپ کنه. خیلی وقته میگذره و نهم فروردین شده دیگه عید دیدنی ها رو هم رفته احتمال زیاد همون سرعته ولی یه چیزی که منو هم نگران کرده اینه که هیچی جواب نظراتو نداده. زهرا لطفا یه چیزی بگو اگه نظرهای ما رو میخونی یه جوابی به یکی از این پست ها بده. کم کم داریم نگران میشیم. یه چیزی بگو تو رو خدا. راجب اون پستهای تکراری معذرت میخوام اون موقع اخطار میداد میگفتت نظر شما تکراری من چند بار فرستادم غافل ااز اینکه ثبت شده. به بزرگی خودت ببخشید

  39. عمو باربد ۱۳۸۸-۰۱-۱۱، ۴:۰۲ ب.ظ

    . ســـــــــــــــــــــلامی به بزرگی دل کوچک کودکان…
    ___________________——–
    _________________.-’…..&…..’-دوست گرامی …
    ________________\………………./وبلاگ عمو باربد به روز شد
    _______________:…..o…..o……..;
    ______________(………(_…………)
    _______________:…………………:اگه قدم رنجه کنید…
    ________________/……__……..\
    _________________`-._____.- لطفی به این بنده کنید…
    ___________________\`”"”`’/
    __________________\……,…../و ما رو شرمنده کنید…
    _________________\_|\/\/\/..__/
    ________________(___|\/\/\//.___)خوشحال میشیم…
    __________________|_______|
    ___________________)_ |_ (__شما هم خوشحال میشید…
    ________________(_____|_____)پس یادتون نره…
    حتما تشریف بیارین! در ضمن لطفا نظر هم یادتون نره !
    http://www.Amoobarbod.blogfa.com
    [نیشخند][لبخند][نیشخند][لبخند][نیشخند][لبخند][نیشخند][لبخند][نیشخند][لبخند][نیشخند][لبخند]

  40. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۸-۰۱-۱۱، ۱۰:۳۰ ب.ظ

    سلام
    خوبی آبجی زهرا؟ باور کن روزی ۲۴ دفعه میام که ببینم اومدی یا نه!
    به فید اعتمادی ندارم آخه گاهی اوقات زیادی تاخیر داره.
    امیدوارم که هرجاهستی موفق و سلامت باشی.

  41. hamid ۱۳۸۸-۰۱-۱۲، ۲:۱۷ ق.ظ

    موافق همه ی حرفات نیستم,

  42. gorganname ۱۳۸۸-۰۱-۱۳، ۷:۱۹ ب.ظ

    موفق باشید

  43. gorganname ۱۳۸۸-۰۲-۱۲، ۳:۰۹ ب.ظ

    وب جالبی دارید موفق باشید

  44. rebeca my love ۱۳۸۸-۰۷-۲، ۱۱:۲۹ ب.ظ

    dar sarshari az nirohaye hayatbakhsh gah mosibatha darye niro mishavand

  45. یه عاشق ۱۳۸۸-۰۷-۸، ۲:۳۷ ب.ظ

    سلام من یه عاشق تنهام من عاشق دوستمم ولی اون نمیدونم همش میگه بهم نمی خوریم ولی ما ۲تایمونم دختریم مثل خواهر دوسش دارم ولی اون دیوونه است منو درک نمی کنه من تازه به وب شما اومدم کمکم می کنید اینم بگم نمیتونم ازش جدا شم و مشکل عاطفی هم ندارم و کاملا عاقلم چی کار کنم هم کلاسیم امسالم ۲تایمون کنکور داریم

  46. یه عاشق ۱۳۸۸-۰۷-۸، ۲:۴۰ ب.ظ

    من وبمو پاک کردم به خاطر اون حالا تو خود نظراتتون جوابمو بدید