نوشته هایی از سر ناامیدی

* نمیدونم چرا اصلا یادم نمیاد، قبل از عید و تعطیلات چطوری زندگی میکردم؟ تازه بعد از اینهمه مدت که برگشتم و در عین حال باید به شدت کار کنم تا یه پروژه ای رو که از بیرون گرفتیم رو تموم کنم، دچار افسردگی عجیبی هستم که قدرت تمرکز رو از من گرفته.

* توی بسیاری از زبانهای برنامه نویسی یک مدل تابع داریم به اسم تابع ریکرسیو. یعنی تابع بازگشتی ای که تو خودش به خودش رفرنس میده. حالا سیر مشکلات من دقیقا از همین حالت تبعیت میکنه. از اون مهمتر همزمانی اونهاست. مثلا درست همون زمانی که نیاز دارم از تمام انرژی و فکرم استفاده کنم، مغزم کلا هنگ میکنه و قدرت کامپایلش رو از دست میده. تازه مشکلات دیگه ای هم سر راهم پیدا میشه. اینه که مثلا ممکنه ۲ ساعت پای کامپیوتر باشم و اندازه ۱۰ دقیقه هم کار نکرده باشم!

* امروز یکی از دوستام زنگ زد که با فلانی قهر کردم. به خاطر فلان بحثی که کرد، اعصابم خورد شد. یه دفعه ای حرفشو قطع کردم که همین الان برو باهاش تماس بگیر، ازش عذرخواهی کن و باهاش حرف بزن. طفلک یک دفعه ای خشک شد. بعدش گفت: عجب! کوتاه اومدن؟ اونم از طرف تو زهرا؟ آخرشم گفت به نظرم داری میمیری! برو وصیت نامه ات رو بنویس. حرفات شبیه آدمهاییه که به زودی میخوان بمیرن. نمیدونم چرا بعد از شنیدن این جملاتش دقیقا همین حس به من دست داد که به زودی میمیرم. من البته اگه الان بمیرم هیچ آرزویی ندارم. نه اینکه آرزوهام برآورده شده باشن ها، نه فعلا تو مرحله ای هستم که فکر میکنم دیگه آرزوهام برآورده نمیشن و بهتره بی خیال اینهمه دویدن بشم وحداقل برای یک مدتی یه گوشه ای آرام بنشینم! بارها شده که وقتی چیزی رو رها کردم برای مدتی واقعا سبک شدم.

* علاوه بر بی آرزویی توقعاتم هم کم شده! در حال حاضر فکر میکنم سالمترین و بهترین آدم روی کره زمین کسی هست که چشماش نمی سوزه و قرمز نمیشه. راستش سوزش چشمم به شدت آزارم میده و تا به حال پیش متخصصان چشم زیادی رفتم و درمانها بی فایده بوده. جالبه من هر موقع که اراده کنم اشکم در میاد ولی دکترا میگن چشمم خشک شده و علت سوزش همینه! از قطره اشک مصنوعی و ویتامین آ توی چشم هم استفاده کردم، بازم میسوزه! اگه قبل از مردنم از این سوزش کم بشه و آرام بمیرم هم راضی تر میشم! :دی

* کاش حداقل می فهمیدم منبع این دلشوره دائمی که من اخیرا گرفتم چیه؟ امروز به محض اینکه سرویس ما وارد تونل رسالت شد، از تاریکیش استفاده کردم و زدم زیر گریه. همکارم فهمید و وقتی علت رو پرسید گفتم به خاطر پروژه است، میترسم از زمانبندی عقب بمونم! خودم میدونستم جوابم مسخره است و این جواب واقعی سوال نبود. در حقیقت من اصلا نمیدونستم از چی دلم گرفته و چرا اینقدر استرس داره خفه ام میکنه؟ نمیدونم تا حالا دچار این حالت شدید یا نه؟ انگار یک دفعه ای ته دل آدم خالی میشه و دلشوره عجیبی میاد سراغش. نمیدونم، شاید واقعا ایمانم ضعیف شده. من این آدمی نبودم که الان هستم. من چیزهای وحشتناکی رو پشت سر گذاشتم ولی هیچوقت دچار این حد ناامیدی و استرس و دستپاچگی نبودم. مسئله اینجاست که واقعا نمیتونم کنترلش کنم.

* الان نمودار فیدم رو که نگاه میکردم به طور متناوب یه جاش قله اورست بود یه جاش دره ماریان! خواستم بگم به خدا من بی تقصیرم و اصلا دستی تو آمارم نمیزنم که یه روز ۱۲۰۰ تاست چند روز هم ۶۰۰ تاست و الخ… از وقتی به گوگل منتقلش کردم خودش اینطوری میشه. حالا نیاین بگین این دختره هی تقلب میکنه!! گوگل رسما گند زده به فیدبرنر! :دی
یه سوال در همین باره: چرا فید اصلی وبلاگم اینقدر دیر آپدیت میشه؟! یعنی اینقدر دیر میره تو گوگل ریدر؟ طبیعیه؟

۳۹ نظر

  1. بیگانگان ۱۳۸۸-۰۱-۱۸، ۹:۱۴ ب.ظ

    شما خیلی زود نیاز به ازدواج دارید

    به اولین مورد درست و حسابی پاسخ مثبت بدید باور کن فقط مشکل همینه

    باور کن

    جواب به این نظر

    بیگانگان Reply:

    !!!

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    خوب شد خودتون جواب خودتون رو دادین !! =))

    جواب به این نظر

    بیگانگان Reply:

    آره والا
    وگرنه شما یه جواب دندان شکن می دادید!!!:)

    جواب به این نظر

    آناهیتا Reply:

    همچینم فوری فوتی جواب بده به خواستگار ممکنه مجبور بشه یه عمر غمگین باشه خدایی نکرده!!!

    جواب به این نظر

    بیگانگان Reply:

    عرض کردم مورد درست و حسابی

    گرچه این روزا شوهر گیر فلک نمیآد خواهر…!!!

    جواب به این نظر

    30-min Reply:

    اهه!!!!

    جواب به این نظر

  2. آناهیتا ۱۳۸۸-۰۱-۱۸، ۹:۴۴ ب.ظ

    زهرا ادمها گاهی اینطوری میشن . وقتی مدتی رو تحت استرس و فشار و خستگی بگذرونی یه موقعی میشه که نمیتونی کنترلش کنی دیگه. دلیل گریه و استرس و اینا همش همینه… نگران نشو… به خودت اجازه بده خسته بشی حتی یه مدت هم گریه کن… برای دلشورههم سعی کن نفس عمیق بکسی از خدا آرامش بخوای صلوات بفرست. گاهی هم وقتی ادم مدت زیادی به خودش فکر نمیکنه اینطور میشه. من وقتی فکر نمیکنم و همش با مشکلی درگیرم برای حلش بعدش اینطوری میشم. خسته میشم گریه ام مدام میاد. نگران نباش توکل کن به خدا به خودت آرامش بده به چیزهای خوب زندگیت فکر کن استراحت کن باشه؟

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    مرسی آناهیتا جانم حتما :*

    جواب به این نظر

  3. qa3dak ۱۳۸۸-۰۱-۱۸، ۹:۴۶ ب.ظ

    درک میکنم میدونم چی میگی منم یه دوره ای طولانی مثل تو شدم الانم بابت اون روزا خیلی خسته و بیحوصله هستم نذار این حالت برات بمونه حرفهای ناامید کننده اطرافیانم اینجور مواقع به حال بد آدم دامن میزنه اجازه نده همه این روزا میگذرن میرن سعی کن اهمیت ندی،چون جز اینکه خودت اذیت میشی اتفاق دیگه نمی افته!

    Sent from my mobile using FeedM8

    جواب به این نظر

  4. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۸-۰۱-۱۸، ۱۰:۲۴ ب.ظ

    سلام
    متاسفانه من هم از سوزش و اشک چشم مثل شما رنج میبرم.
    اگر راهی گیر اوردید حتما به من هم بگید و من هم همین کارو میکنم!
    ———-
    ایشالا که بتونید هر روز کامپایل بشید
    ———-
    در مورد فید هم خدمت شما عرض کنم که به این علت که سروری که گوگل برای فیدبرنر گذاشته به اون صورت لازم قوی نیست به جای حداکثر نیم ساعت تاخیر تو انتشار فید، گاهی ساعت ها اینکار طول میکشه
    میشه دوتا کار کرد :
    اول اینکه برید به این صفحه و گوگل رو مجبور به پینگ کردن کنید و در طرفه العینی فید آپدیت میشه فقط کافیه آدرس وبلاگ رو وارد کنید و ping…
    http://feedburner.google.com/fb/a/ping
    و یا راحت ترین راه اینه که این آدرس پینگ گوگل رو توی قسمت تنظیمات >نوشتن>آگاهی دهنده به روز شدن وبلاگ وارد کنید :
    ping.feedburner.google.com
    البته با http:// من اینو از اولش حذف کردم که یدفه در انتظار بررسی قرار نگیره.
    البته راه دوم گاهی اوقات دیر جواب میده

    جواب به این نظر

  5. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۸-۰۱-۱۸، ۱۰:۲۵ ب.ظ

    البته ظاهرا در انتظار بررسی قرار گرفتم!!!
    در مورد دلشوره ها هم نگران نباشید این روزها کیه که دلشوره نداشته باشه؟
    امروز یکی به من گفت روزای آخر عمرته! البته اون خودش انگار قصد داره این مهم رو به مرحله اجرا بذاره…
    اگه یدف دیدین وبلاگم دیگه آپدیت نمیشه حلال کنین (ایکون چشمک)

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    به خاطر هر دو تا کامنت ممنون کامنت قبلی خیلی جالب بود اینا رو ندیده بودم اصلنی !:)

    جواب به این نظر

    اسدی Reply:

    راجع به علت سوزش باید بگم واسه خاطر هوای آلوده شهر تهرانه. کافیه برای یه سال به یه جای خوش آب و هوا بری و هر روز چشمات رو با آب بدون سرب بشوری چشمات خوب میشه. کمی عسل رو پلک چشمات بذار. موم عسل بذار یه کم بمونه بعد تا ۱۰ دقیقه خوب با آب گرم بشورش تا کمی حال چشمات بهتر شه. اگه خواستی میرم از دخترعموم میپرسم که چه قطره ای استفاده میکرد که سوزش چشماش خوب شد. البته اگه خواستی چون باهام سرسنگینه خوشش نمیاد من باهاش حرف بزنم. یه سوال زهرا خانوم شما با من قهرید؟ یا بهتره بگم یه نفر دیگه با من قهره. میدونی چیه دارم کم کم به آدم بودن خودم شک میکنم. من مشکلم چیه؟ مثل شما تحصیل کرده نیستم؟ آره حتما یکی دکتره یکی مهندسه یکی وکیله ولی من چی. کهنه ای هستم که لای جرز دیوار جا می خورم. تفاله ای هستم که ارزش بودن تو سطل آشغال رو هم ندارم. کافی نیست؟

    جواب به این نظر

  6. مهدی خ ۱۳۸۸-۰۱-۱۸، ۱۱:۱۶ ب.ظ

    سلام.
    علت سوزش به احنمال زیاد تمرکز شما رو مانیتوره. لازمه بیشتر احتیاط کنید. به نظر من گریه راه حل خوبیه. سعی کنید چند ساعتی را در یه جای دنج گریه کنید بعد که احساس سبکی کردید همه چیز را فراموش کنید و خودتون را ری استارت کنید. دنبال صدا کننده تابع ریکرسیوتون هم نگردید. به مرور زمان خودشو نشون میده.
    موفق باشید. :)

    جواب به این نظر

  7. پدرام ۱۳۸۸-۰۱-۱۸، ۱۱:۲۰ ب.ظ

    این پست من را به یاد فیلم ” بوی خوش زن” انداختم و زهرا خانم اچ بی را زهرا خانم آل پاچینو که یک سرهنگ نابیناست (البته خدا نکنه ) که سعی دارد با زندگی لجبازی کند زیرا معتقد است انفجار یک نارنجک که منجر به نابینائی او شده عناد زندگی با او است ودرسکانسی از فیلم در هنگامی که قصد خودکشی(البته دور از جون ) دارد و همراهش قصد دارد او را با زندگی آشتی دهد جمله ای معروف دارد و آن جمله این است” من در تاریکیم ”
    حوصله ندارم بگم چرا :-)
    پست یافتن راهی برای پاک کردن و یا تغییر حافظه را چون حوصله ندارم هنوز نخوانده ام فردا صبح مقاله نیویورک تایمز را میخونم و نظر میدم حتما .

    جواب به این نظر

  8. 30-min ۱۳۸۸-۰۱-۱۹، ۷:۴۲ ق.ظ

    ۱۰ تا ۱۵ روزه شده قانون گوگله باید سر کنی تا مطالبت کامل index بشه

    جواب به این نظر

  9. Mehr ۱۳۸۸-۰۱-۱۹، ۸:۴۷ ق.ظ

    کــلبه کوچــک

    تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد.

    سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟»

    صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

    مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»

    آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!»

    آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می‌رسد کارها به خوبی پیش نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج.

    دفعه آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

    برای تمام چیزهای منفی که ما بخود می‌گوییم، خداوند پاسخ مثبتی دارد،

    تو گفتی «آن غیر ممکن است»، خداوند پاسخ داد «همه چیز ممکن است»،

    تو گفتی «هیچ کس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،

    تو گفتی «من بسیار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،

    تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من کافی است»،

    تو گفتی «من نمی‌توانم مشکلات را حل کنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدایت خواهم کرد»،

    تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر کاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،

    تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پیدا خواهد کرد»،

    تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،

    تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،

    تو گفتی «من همیشه نگران و ناامیدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هایت را به دوش من بگذار»،

    تو گفتی «من به اندازه کافی ایمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به یک اندازه ایمان داده ام»،

    تو گفتی «من به اندازه کافی باهوش نیستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،

    تو گفتی «من احساس تنهایی می‌کنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترک نخواهم کرد»،

    این پیام را به دیگران نیز بگویید، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون احساس می‌کند که کلبه اش در حال سوختن است

    جواب به این نظر

  10. Z. ۱۳۸۸-۰۱-۱۹، ۹:۱۶ ق.ظ

    Salam,
    Shayad souzeshe cheshmet na tanha male khoshk shodan bashe, balke male hassaisat ham bashe. Bekhusus inke in fasl ham kheyli be in mouzu shedat mide. Aludegi e shahr ham ke jaye khod!!

    جواب به این نظر

  11. هایدی ۱۳۸۸-۰۱-۱۹، ۱۰:۳۰ ق.ظ

    شاید باورت نشه من از قبل از عید یه دلشوره ای باهامه که داره کم کم داغونم می کنه. سرویس منم از تونل رسالت رد می شه و تا حالا شده که اشک ریختم تو تونل شاید دو سه بار

    جواب به این نظر

  12. سمیه ۱۳۸۸-۰۱-۱۹، ۱:۰۸ ب.ظ

    سلام زهرا جان. سال نو مبارک. خوب باشی دختر. همه این حس و حال رو پیدا می کنن. برخلاف کامنت گذارای بالا ربطی هم به این چیزایی که نوشتن نداره. بالاخره هر ادمی دوره ای انرژی داره و یه دوره ای نداره. امیدوارم خوب و سلامت باشی

    جواب به این نظر

  13. شمع سحر ۱۳۸۸-۰۱-۱۹، ۲:۰۳ ب.ظ

    خوب میشی. انگار خسته به نظر میرسی.

    جواب به این نظر

  14. فاطمه ۱۳۸۸-۰۱-۱۹، ۲:۱۱ ب.ظ

  15. مر تنها ۱۳۸۸-۰۱-۱۹، ۷:۰۱ ب.ظ

    سلام.
    فکر نمی کنید علت این نا امیدی تون این باشه که کسیو تو زندگیتون راه نمی دید؟
    شما که از هیچ لحاظی کمبود ندارید نه از بابت اخلاق و تحصیل و وقار و نه از نظر ظاهر و چهره.
    پس تنها نتیجه ای که من گرفتم اینه که بیش از حد سخت گیرید و این باعث تنهاییتون شده.
    و نتیجه تنهایی هم افسردگیه.

    جواب به این نظر

  16. پزشک78 ۱۳۸۸-۰۱-۱۹، ۷:۵۵ ب.ظ

    در مورد فید گوگل این رو دیدم
    http://feedburnerstatus.blogspot.com/2009/04/reduced-subscribers-reported-by-google.html#

    گویا مشکل از خود گوگله و قبول هم کرده

    جواب به این نظر

  17. default ۱۳۸۸-۰۱-۱۹، ۹:۰۰ ب.ظ

    یادم می آد کمک خواسته بودم
    باشه
    ایرانیت مرد
    کوروش مرد
    آریایی مرد
    مشکل همینجاست
    مشکل تو هم همینجاست

    جواب به این نظر

  18. default ۱۳۸۸-۰۱-۱۹، ۹:۰۵ ب.ظ

    بله طبیعیه
    ناراحت نباش

    جواب به این نظر

  19. خداحافظ کانادا ۱۳۸۸-۰۱-۱۹، ۹:۱۳ ب.ظ

    زهرا جان

    قدر زندگی و خانوده خودتو تو ایران بدون.

    گاهی فکر می کنم کاشکی همه بتونن یک سر بیا اینجا تو این خراب شده کانادا زندگی کنن (نه توریستی) تا ببینن که نا امیدی و بی پولی یعنی چی

    تو وبلاگم هم اغلب در مورد این نا امیدی نوشتم و بازم می نویسم.

    خوش باشی

    خداحافظ کانادا

    جواب به این نظر

  20. mohsenadc ۱۳۸۸-۰۱-۱۹، ۱۱:۰۷ ب.ظ

    سلام من سایت شما را یه چیزی حدود ۵ ساله می بینم واقعا خیلی حال داری!!!

    ولی من یه خواسته از شما دارم:

    تبادل لینک

    خوش حال میشم آنلاین با شما صحبت کنم ، دارم جدی میگم خیلی خیلی خوشحال میشم

    به هر حال منتظر جواب تونم

    جواب به این نظر

  21. ندا(شاه ماهی) ۱۳۸۸-۰۱-۲۰، ۸:۴۶ ق.ظ

    تعطیلات به من خیلی خوش گذشت رفتیم مسافرت راستش یه خورده هم تپل شدم البته همه میگن تپل که شدم خوشگل ترشدمراستی چرابعضی ازدخترافکرمیکنند پسرادخترای لاغررودوست دارند؟کاملا اشتباه فکرمیکننداکثرپسرادخترانی باهیکل متوسط رودوست دارندخودمن زمانی لاغروسبزه بودم ولی حالا یکم تپل ترشدم همه بهم میگن خوشگلترشدم وافرادبیشتری هم جذبم میشن وحتی دوست پسرم بهم گفت همین هیکلی بمونی خوبه من دخترای این هیکلی رودوست دارم لاغرونی قلیون یابیش ازحدچاق رودوست ندارم من الان هیکلم متوسطه وازش راضیم البته این مطلب جاش اینجانبود ولی میخاستم بگم تادختراخودشونواستخونی وزشت وچروکیده مثل پیرزن هانکنندراستی بچه هاااااااوزهرااااااااااااااااچه طوری میشه کارت تلفن رو باهاش یه کاری کردکه اعتبارش اصلا تموم نشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خواهش میکنم بهم بگیدددددددددددددددد

    جواب به این نظر

  22. ندا(شاه ماهی) ۱۳۸۸-۰۱-۲۰، ۸:۵۰ ق.ظ

    نتیجه ی تنهایی وناامیدی زهرااینه که بیش ازحدمغرور خشکه مقدسه زهرافقط خودشومیبینه ودوست داره همه تاییدش کنن

    جواب به این نظر

  23. ندا(شاه ماهی) ۱۳۸۸-۰۱-۲۰، ۸:۵۱ ق.ظ

    زهرایکمی ازارایش وجادوی ارایش مدواین چیزابیابیرون خودت باش

    جواب به این نظر

  24. ندا(شاه ماهی) ۱۳۸۸-۰۱-۲۰، ۸:۵۹ ق.ظ

    منظورم اینه که ان قدرازارایش وجادوی ارایش مدو ازاین بحث هانکن

    جواب به این نظر

  25. مســافــر ۱۳۸۸-۰۱-۲۰، ۷:۳۱ ب.ظ

    سلام.
    مطالب لینک زیر برام جالب بود. شاید برای شما هم.

    http://www.mardoman.com/life/problems.aspx

    جواب به این نظر

  26. ندا(شاه ماهی) ۱۳۸۸-۰۱-۲۱، ۱۰:۳۳ ق.ظ

    مسافراون ادرسی که دادی فیلترشده بی زحمت خودت اینجا مطالبشوبنویس تاما هم بدونیم

    جواب به این نظر

    مســافــر Reply:

    آیا شما از آنکه برخی افراد چگونه با زندگی کنار می آیـنـد
    شگفت زده نمیشوید؟ آنها همیشه تیز هوش، خوش رو و
    با نشاط هستند و هیچگاه دربرابر مشکلی تسلیم نشده
    و در هنگام مواجهه با مشکلات استوار می ایستـنـد. و در
    مـقـابـل افـرادی هستـنـد کـه همـواره شـاکی بـوده و گـلـه
    می کنند، از کاه کوه می سازند و زندگی را بـا اخم و تخم
    سـپـری می کنند. هر کسی به نوبه خود دارای مشکلات،
    استرسها و تنشهای مخصوص به خود می بـاشـد امـا اگـر
    شما بیاموزید که چگونه با آنها کنار بیایید در پـایان پیروز از
    میدان خارج می گردید. بـرای بـرآمدن از پــس مشکلات به
    نکات زیر توجه کنید:

    ۱- به خودتان بگویید که میتوانید از پس آن برآیید: نـه مشـکـل و نـه تـوانایی خود را برای حل آن مشکل دست کم نگیرید. مـمـکن اسـت عـادت کـرده بـاشیـد تا با مشکلات سـطحـی بـرخـورد کـرده و یا آنها را نادیده بگیرید تا زمانی که آنقدر بزرگ می گـردنـد کـه نمیدانید که چگونه و از کجا شروع کنید. بـه خـاطر داشته باشید که هیچ مشکلی آنقدر بی اهمیت نیست که آنرا نادیـده بگیرید. بجای آنکه مشکلات را پنهان کنید آنها را جدی بگیرید و در صدد حل آنها برآیید.

    ۲- قدرت در دستان خود شما است: شـما قدرت آن را دارید که مشکلی را حل کنید و یا به مشکلی دامن بزنید. این بـستگی بـه آن دارد که واکنشتان نسبت به آن مشکل مثبت باشد و یا منفی. واکنش منفی معمولا شامل احساس تهدید و خـطـر نـسـبت به مشکل میباشد که یک واکنش زنجیره وار را پدید می آورد. فرد بـیمناک، احـساس خشم توام با نفرت در خود میکند. نفرت و خشم تنها مشکل را وخیمتر میکند. برای مثال: اگـر شما اضافه وزن داشته باشید از آنکه زیاد غذا میخورید از خودتان متنفر میشوید. شـمـا می باید مثبت بیاندیشید. خود را دوست بدارید سپس خواهید دید که اراده تغییر شکل ظاهری خود را در خویش خواهید یافت.

    ۳- از کاه، کوه نسازید: آیا عادت دارید تا مشکلات را اغراق آمیز جلوه دهید. اگـر شما بیکار هستید این بدین مفهوم نیست که هیچگاه قادر نخواهید بود شغـلـی بـیابید. و یا اگـر شـرکــتتان از رونق افتاده بدین مفهوم نیست که به پایان خط رسیده اید. بـه خـاطـر داشته باشید که بسیاری از افراد دیگر درشرایط بسیار بدتری نسبت به شما قرار دارند. مشکلات را از منـظر دیـگری مشـاهـده کـرده و از خـود سـوال کـنـیـد بـدتـرین اتـفاقی که میتوانست برای شما روی دهد چه چیز میتوانست باشد؟ آیا میتوانم آن را حل کنم؟

    ۴- از احتمالات غافل نشوید: هـر مشـکلی راه حـلـی دارد و بـقول معروف پایان شـب سیه سپید است. اعتقاد داشته باشید جای مشکلی که برایتان پیش آمده میتوانست مشکلی بس وخیمتر و مصیبت بار تر برایتان رخ دهد که چنین نشده.

    ۵- متعهد به خود باشید: اکثر افراد شکست می خورند نـه بـخاطر آنـکه فــاقد هـوش، فراست، توانایی، فرصت و یا استعداد میباشند، بلکه به این علت شکست میخورند کـه از مشکل خود به عنوان بهترین فرصت یاد نمیکنند. (کـه میتوانند از آنها درس بگیرند و یا آن را به سمت و سوی دلخواه خود سوق دهند) شما قادرید موفق شوید در صورتی که اشتیاق خود را به زندگی از دست ندهید حتی اگر زندگی تهی و پوچ بنظر آید.

    ۶- صحبت کنید – گوش دهید: بیاد داشته باشید که کلید حل مشکلات بـیشتر اوقات در دست منبع دیگری غیر از خودتان است. هرگاه نیاز به کمک دارید قدم پیش بگذارید و درخواست کمک کنید. درخواست کمک عمل ناپسندی نمی بـاشد. در حقیقت بیشتر از آنکه میاندیشید دیگران به کمک شما خواهند شتافت.

    ۷- بیاندیشید، بیاندیشید و باز هم بیاندیشید: از خـود سوال کنید کـه واقـعـا مـشـکـل شما چیـست؟ آیـا بـیـکاری است و یـا اعتـمـاد بنفس پایین؟ مشکل شما عدم سرمایه کافی میبـاشد و خستگی و بـی حوصلگی؟ چگونه می توانید مشکل خود را حل کنید؟ بدقت به مشکلات بپردازید و سپس مرحله به مرحله آن را حل کنید.

    ۸- منتظر چه چیزی میباشید: معجزه هـا بـه خـودی خود روی نـمی دهنـد ایـن شـما هستید که باید آنها را خلق کنید. اگر مشکلی دارید قدم نخست را پیش گـذاشـته و آن را حـل کنـیـد بجای آنکه منتظر بمانید تا مشکل خود به خود حل گردد. آگـاه بـاشـیـد کـه مشکلات با گذشت زمان بدتر و جدی تر میـگردند. پس اگر حقیقتا خواستار آن میباشید تا مشکلتان را حل کنید قدم پیش بگذارید و از پس آن برآیید.

    ۹- خود انگیخته باشید: شمـا تـنـها فردی هستید کـه قـادر بـه تـحـت تـاثـیـر قـرار دادن افکارتان میباشید. افراد تنها میتوانند شما را راهنمایی کنند ولی عاقبت این تـنـها شما می باشید که می توانـید ایجاد تحول کنید. بیشتر اوقات این مشکل نیست که باید حل گـردد بـلـکه اتـخـاذ تـصمیم حل آن مشکل از سوی شما است که اهمیت دارد که برخی اوقات افراد شهامت آنرا ندارند.

    از لینک:

    http://www.mardoman.com/life/problems.aspx

    جواب به این نظر

  27. ندا(شاه ماهی) ۱۳۸۸-۰۱-۲۲، ۷:۵۶ ق.ظ

    مرسی مسافر

    جواب به این نظر

  28. امداد پژوهش ۱۳۸۸-۰۱-۲۲، ۸:۳۵ ب.ظ

    به ما هم سری بزنید

    جواب به این نظر

  29. رهگذر ۱۳۸۸-۰۱-۲۳، ۷:۵۲ ق.ظ

    زهرا ی نازنین. من هم چند سال پیش مشکل مشابهی داشتم. ان موقع نزدیک کنکوربود و بعضی شبها از شدت استرس تا صبح بیدارمی ماندم و تپش قلب داشتم. برایم عجیب بود چون من دانش اموز خوبی بودم و همیشه یک قبولی خوب در دانشگاه را برای خودم مسلم می دانستم. اتفاقی به پزشک مراجعه کردم. گفت که فشارم ۸ است! و اهن بدنم ان قدر پایینه که عملا سلولها اکسیژن کافی برای فعالیتهای حیاتی ندارند. چون هموگلوبین اکسیزن را به سلولها می رساند. در نتیجه قلب و سایر اندامهامجبورند بیشتر به خودشان فشاربیاورند و تپش قلب و …. به وجود میاید. یک ازمایش کلی بده. ان شالله رفع می شود به سادگی.

    جواب به این نظر

نظر شما