<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: ازدواجهای اجباری از روی فقر</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1388/01/forced-marriage-because-of-poor/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1388/01/forced-marriage-because-of-poor/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 22 May 2012 01:39:56 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
	<item>
		<title>با: sara</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/01/forced-marriage-because-of-poor/comment-page-1/#comment-37777</link>
		<dc:creator>sara</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3103#comment-37777</guid>
		<description>SALAM KHANUM

AZ INKE CHESHE MARDOMO BAZ MIKONI MAMANUNAM VALI ALAN TOIRAN ADAMAYE KHAYER PEYDA MISHAN MESLE AMOE SHOMA BE AMO YA AFRADI KE BE IN MADARES DASTRESI DARAN BEGIN INBACHEHA RO MOAREFI KONAN SHAYAD BAZIHA BETONAN BA PARDAKHTE MABLAGHI KODAKI  VADARS KHONDANE ONHARO SUPORT KONAN MAMANUN MISHAM NAZANIN .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>SALAM KHANUM</p>
<p>AZ INKE CHESHE MARDOMO BAZ MIKONI MAMANUNAM VALI ALAN TOIRAN ADAMAYE KHAYER PEYDA MISHAN MESLE AMOE SHOMA BE AMO YA AFRADI KE BE IN MADARES DASTRESI DARAN BEGIN INBACHEHA RO MOAREFI KONAN SHAYAD BAZIHA BETONAN BA PARDAKHTE MABLAGHI KODAKI  VADARS KHONDANE ONHARO SUPORT KONAN MAMANUN MISHAM NAZANIN .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: a-sh</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/01/forced-marriage-because-of-poor/comment-page-1/#comment-37776</link>
		<dc:creator>a-sh</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3103#comment-37776</guid>
		<description>زهرا خانم ..نوروز همگی مبارک .. شاد باشید.. 
Happy Iranian new year- NoRooz</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زهرا خانم ..نوروز همگی مبارک .. شاد باشید..<br />
Happy Iranian new year- NoRooz</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: default</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/01/forced-marriage-because-of-poor/comment-page-1/#comment-37768</link>
		<dc:creator>default</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3103#comment-37768</guid>
		<description>سلام
تا بوده چنین بوده و تا هست همین هست....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
تا بوده چنین بوده و تا هست همین هست&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یالین</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/01/forced-marriage-because-of-poor/comment-page-1/#comment-37766</link>
		<dc:creator>یالین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3103#comment-37766</guid>
		<description>دل آدم به درد می آید اینها را میشنود و چه زیاد دردی که نمی شنویم...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دل آدم به درد می آید اینها را میشنود و چه زیاد دردی که نمی شنویم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: 30-min</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/01/forced-marriage-because-of-poor/comment-page-1/#comment-37764</link>
		<dc:creator>30-min</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3103#comment-37764</guid>
		<description>فکر نمیکنی بی احترامی کردی؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فکر نمیکنی بی احترامی کردی؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: 30-min</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/01/forced-marriage-because-of-poor/comment-page-1/#comment-37763</link>
		<dc:creator>30-min</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3103#comment-37763</guid>
		<description>یه روز یه پسره به اسم ابراهیم منو دنبالم کرد و یه سنگ پرتاب کرد رو شونم من حسابی به خودم میپیچیدم. اون روز مدیر برای اینکه منو خوشحال کنه بهم گفت اجازه 

اینکه ابراهیم از این به بعد فوتبال بازی کنه یا نه با توهه. ولی نمیدونم چرا دلم رحم اومد بعد از چند ماهی باهاش آشتی کردم و بخشیدمش. معلم نمیومد میفرستادن دنبالم برم سال پایینی ها رو درس بدم وای نمی تونین تصور کنین چقدر سخت بود ساکت کردن وروجک ها. میدونم کسایی که حرفهای منو می خونن می گن دارم دروغ میگم ولی من دروغ نمیگم. مدرسه هنوز هست مدیرش زن عموم بوده که همسایمونه و بازنشته شده. خیلی از بچه ها هم هنوز تو روستامونن. هنوز کسایی هستن که وضع زندگیشون خوب نباشه ولی به بدی اون جوری که عموی زهرا میگه نیست. خیلی خاطره تلخ واسم مونده که دلم نمی خواد اونها رو مرور کنم..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه روز یه پسره به اسم ابراهیم منو دنبالم کرد و یه سنگ پرتاب کرد رو شونم من حسابی به خودم میپیچیدم. اون روز مدیر برای اینکه منو خوشحال کنه بهم گفت اجازه </p>
<p>اینکه ابراهیم از این به بعد فوتبال بازی کنه یا نه با توهه. ولی نمیدونم چرا دلم رحم اومد بعد از چند ماهی باهاش آشتی کردم و بخشیدمش. معلم نمیومد میفرستادن دنبالم برم سال پایینی ها رو درس بدم وای نمی تونین تصور کنین چقدر سخت بود ساکت کردن وروجک ها. میدونم کسایی که حرفهای منو می خونن می گن دارم دروغ میگم ولی من دروغ نمیگم. مدرسه هنوز هست مدیرش زن عموم بوده که همسایمونه و بازنشته شده. خیلی از بچه ها هم هنوز تو روستامونن. هنوز کسایی هستن که وضع زندگیشون خوب نباشه ولی به بدی اون جوری که عموی زهرا میگه نیست. خیلی خاطره تلخ واسم مونده که دلم نمی خواد اونها رو مرور کنم..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: 30-min</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/01/forced-marriage-because-of-poor/comment-page-1/#comment-37762</link>
		<dc:creator>30-min</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3103#comment-37762</guid>
		<description>شده بودم همه کاره مدرسه صبح ها و یا هر مراسمی بود دعا قرآن همه رو من می خوندم بهم میگفتن تو قرآن رو انگاری داری ترانه می خونی. ولی با این حال صدامو 

دوست داشتن. روز اول که اومم مدرسه گریه کردم و ساعت دوم جیم شدم. بعد همه مدرسه نگران شدن مستخدممون رو فرستادن دنبالم. بعد با هم سوار تریلی 

شدیم رفتم مدرسه. یادمه لی لی بازی کردن با دخترها رو یادمه. وسطی ها رو یادمه و فوتبال بازی کردن ها رو. تو وسطی پسرها از عمد محکم توپ لاکی دو لا شده رو 

محکم میزدن به بدن دخترها. همه مثل خواهر برادر بودیم من خودم کنار یه دختری مینشستم به اسم طاهره. یه ماه پیش بعد از چند سال دیدمش داشت تاکسی 

میگرفت بارون هم میزد با هم گل میگفتیم و می خندیدیم ولی سوار تاکسی شد و رفت. همه دختر های کلاس ما به غیر از طاهره و ملاحت و الهام و منیژه ازدواج 

کردن. الان بچه هم دارن. تو سن 15 بعضی هاشون هم 16 یا 17</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شده بودم همه کاره مدرسه صبح ها و یا هر مراسمی بود دعا قرآن همه رو من می خوندم بهم میگفتن تو قرآن رو انگاری داری ترانه می خونی. ولی با این حال صدامو </p>
<p>دوست داشتن. روز اول که اومم مدرسه گریه کردم و ساعت دوم جیم شدم. بعد همه مدرسه نگران شدن مستخدممون رو فرستادن دنبالم. بعد با هم سوار تریلی </p>
<p>شدیم رفتم مدرسه. یادمه لی لی بازی کردن با دخترها رو یادمه. وسطی ها رو یادمه و فوتبال بازی کردن ها رو. تو وسطی پسرها از عمد محکم توپ لاکی دو لا شده رو </p>
<p>محکم میزدن به بدن دخترها. همه مثل خواهر برادر بودیم من خودم کنار یه دختری مینشستم به اسم طاهره. یه ماه پیش بعد از چند سال دیدمش داشت تاکسی </p>
<p>میگرفت بارون هم میزد با هم گل میگفتیم و می خندیدیم ولی سوار تاکسی شد و رفت. همه دختر های کلاس ما به غیر از طاهره و ملاحت و الهام و منیژه ازدواج </p>
<p>کردن. الان بچه هم دارن. تو سن ۱۵ بعضی هاشون هم ۱۶ یا ۱۷</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: 30-min</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/01/forced-marriage-because-of-poor/comment-page-1/#comment-37761</link>
		<dc:creator>30-min</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3103#comment-37761</guid>
		<description>زهرا منم روستایی ام. لابد حق دارن میان وبلاگم بهم میگن مونگول عقب افتاده. 5 سال دبستان رو تو روستامون درس خوندم. روستایی که دیگه الان روستا نیست. کم 

کم جزیی از شهر میشه ولی نمیدونم چرا فکر میکنن چون ما روستایی هستیم هممون تو خونمون یدونه گاو داریم و به شیر دولتی نیاز نداریم واسه خاطر همین به ما 

شیر نمیدن. تازه امسال قبل عید لوله کشی گاز شدیم. تا سال سوم مدرسمون دو شیفتی بود. ولی سال پنجم که آقای سلیمانی مدیر فوت کرد دختر پسرها از اون 

موقع تا حالا قاطی میرن کلاس. باورتون میشه من صبحونه یا نمی خوردم یا فقط حق داشتم یه قاشق عسل یا یه نصفه قاچ پنیر بخورم. پدر من وضع مالیش خوب نبود. تا 

سال چهارم بهم پول ماهانه میداد ولی از سال چهارم اون پول قطع شد تا الان. سال چهارم معلممون خانوم صفاری می خواست عمل شه من مپسر وبژه بودم. یک ماه و 

نیم تمام مادرم بهم یاد میداد و من از هم کلاسی هام امتحان میگرفتم و نمره میذاشتم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زهرا منم روستایی ام. لابد حق دارن میان وبلاگم بهم میگن مونگول عقب افتاده. ۵ سال دبستان رو تو روستامون درس خوندم. روستایی که دیگه الان روستا نیست. کم </p>
<p>کم جزیی از شهر میشه ولی نمیدونم چرا فکر میکنن چون ما روستایی هستیم هممون تو خونمون یدونه گاو داریم و به شیر دولتی نیاز نداریم واسه خاطر همین به ما </p>
<p>شیر نمیدن. تازه امسال قبل عید لوله کشی گاز شدیم. تا سال سوم مدرسمون دو شیفتی بود. ولی سال پنجم که آقای سلیمانی مدیر فوت کرد دختر پسرها از اون </p>
<p>موقع تا حالا قاطی میرن کلاس. باورتون میشه من صبحونه یا نمی خوردم یا فقط حق داشتم یه قاشق عسل یا یه نصفه قاچ پنیر بخورم. پدر من وضع مالیش خوب نبود. تا </p>
<p>سال چهارم بهم پول ماهانه میداد ولی از سال چهارم اون پول قطع شد تا الان. سال چهارم معلممون خانوم صفاری می خواست عمل شه من مپسر وبژه بودم. یک ماه و </p>
<p>نیم تمام مادرم بهم یاد میداد و من از هم کلاسی هام امتحان میگرفتم و نمره میذاشتم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: زیبا از تورونتو</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/01/forced-marriage-because-of-poor/comment-page-1/#comment-37760</link>
		<dc:creator>زیبا از تورونتو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3103#comment-37760</guid>
		<description>آرمین جان شما حتما یه سر به کانادا بزن ببین طویله به چی میگن!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آرمین جان شما حتما یه سر به کانادا بزن ببین طویله به چی میگن!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرمین</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/01/forced-marriage-because-of-poor/comment-page-1/#comment-37757</link>
		<dc:creator>آرمین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=3103#comment-37757</guid>
		<description>خوشحالم که در چنین کشوری(طویله ای) میزیم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوشحالم که در چنین کشوری(طویله ای) میزیم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

