۱۳۸۸-۰۱-۱۸
تصمیم گیری بر اساس تعلق به چپ یا راست!
۱- آدم گاهی اوقات واقعا از برخی سیستمهای عجیب این مملکت ناامید میشه. یعنی چطور ممکنه فردی که اندکی به دانش، تجربه موفق و منطق در فوتبال اعتقاد داشته باشه، بین افشین قطبی و مایلی کهن، دومی رو انتخاب کنه؟! میشه یک نفر الان موفقیت های مایلی کهن رو نسبت به قطبی بیان کنه؟! یا به طور مشخص بگه اصولا فرق مایلی کهن با دایی چیه که باید جایگزین اون بشه؟!! یعنی مسئولین ورزش ما واقعا پیشرفت فوتبال ما براشون مهم نیست؟ رفتن به جام جهانی به لجبازی هاشون ارجحیت داره؟! یا چطور دفعه قبل در حالیکه به قطبی میگن تو سرمربی هستی و با بچه های تیمش خداحافظی میکنه، در لحظه آخر فردی که اصلا جز گزینه های سرمربی گری نبوده یک دفعه ای با خدا لابی میکنه و میشه سرمربی؟ واقعا سر در نمیارم!
۲- من نمیدونم چرا این ملت اصرار دارن به یکی برچسب اصلاح طلبی یا اصول گرایی یا چپی و یا راستی بزنن و بعد در موردش قضاوت کنن! اگه طرف مورد نظرشون بود که خوبست و مبارکست و بنابراین حرفهای خوبی میزند و اگه نه که شروع می کنن به انتقاد ازش! راستش من اصلا فکر نمی کنم ما تو ایران خیلی ساختار حزبی منسجم داشته باشیم! اصلا نگاهی به همین انتخابات پیش رو بندازیم! تا همین الانشم انشقاق عجیبی بین اصلاح طلبا به وجود اومده و وقتی خاتمی رفت که غوز بالا غوز هم بینشون شد و بازم ادامه داره و هنوزم یکسریشون دارن میر حسین رو سرزنش میکنن. از اون طرف هنوزم معلوم نیست گزینه اصلی اصول گراها چیه؟ هرچند شاید معلوم باشه ولی به طور مشخص چیزی اعلام نشده شایدم من بی خبرم.
سوای از اینا هنوزم خیلی از ماها بدون اینکه بدونیم تعریف چپ یا راست یا همون اصلاح طلبی و یا اصول گرایی چیه داریم همدیگه رو محکوم می کنیم! کافیه یه بار که تو جمع دوستاتون هستید با دقت به بحثهای انتخاباتی ملت گوش بدید. آخرش نمی فهمید بالاخره تعریف اصلاح طلبی و یا اصول گرایی چیه که ملت رو اینقدر به جون هم میندازه؟! کدوم اساسنامه؟ کدوم چارچوبها؟ چه چیزی قراره اصلاح بشه و یا اصولی که باید بهشون گرایش بشه چی ها هستن؟ راستش من به شدت از دعواهای اینطوری خسته شدم.
۳- در ادامه شماره ۲ راستش علاوه بر جر و بحثهای دنیای واقعی از دنیای مجازی هم بیزار شدم! یعنی من واقعا تصمیم گرفتم تا اطلاع ثانوی وبلاگهایی رو که میدونم بیس مطالبشون انتخاباتی هست رو کلا آن ساب کنم و اصلا طرفشون هم نرم. خسته شدم بس که هرکی دماغش تو آفریقای جنوبی خون اومد به دولت نهم ربط دادن و بهش انتقاد کردن و یا هرکی که توی کویت حقوقش ۲ زار زیاد شد، به محبت دولت نهم ربط دادن. راستش از هر دو طرف خسته شدم اصلا بحثها و جبهه گیری های ملت به نظرم به شدت تکراری میاد! وقتی حادثه ای پیش میاد، دقیقا میشه حدس زد کی در موردش چه جبهه ای میگیره و چی مینویسه و کیا هم بهش لینک میدن و شرش میکنن و ازش حمایت میکنن. به نظرم وبلاگستان به شدت دچار رکود شده و ملت همش حرفای تکراری میزنن.
کمی خلاقیت و انصاف هم بد نیست! با هر دو گروه هستم. نیازی نیست و اجباری نیست و انصاف هم نیست که ما همش بر اساس تعلقمون به چپ و یا راست در مورد پدیده های دنیا جبهه بگیریم و حرفهای مشخص بزنیم! گاهی اوقات اخلاق و وجدان فراتر از جبهه گیری های سیاسی ما هستند! من مطمئنم توی روز قیامت به خاطر اینکه اصلاح طلب و یا اصول گرا هستیم ما رو محاکمه نخواهند کرد ولی اینکه کجا وجدان، اخلاق و یا شرافتمون رو زیر پا گذاشتیم حتما عذاب در پی خواهد داشت!
۴- خوشم میاد خیلیا از اصلاح طلبان تندرو دست از مواضعشون در سرکوب میرحسین برداشتن و چرخش ۱۸۰ درجه ای دارن تو حرفاشون میدن. اینا همونایین که تا دیروز فکر میکردن اصلاح طلبی از اول و آخر و وسطش یعنی خاتمی و تمام. تازه خیلی از معروف معروفاشون تا همین چند لحظه پیش داشتن حتی میرحسین رو میکوبیدند. خوبه کسانی که دیگران رو متهم به چرخش و فرصت طلبی می کنند کمی به حرکات و چرخش های شتاب زده خودشون هم توجه کنند.
۵- اسم آوردن از کسی توی این متن به معنای حمایت و یا عدم حمایت از اون فرد نیست، حتی مورد چهارم.


زهرا Reply:
فروردین ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۱:۰۰ ب.ظ
ممنونم الان سرعت کمه حتما اصلاحش میکنم:)
جواب به این نظر