۱۳۸۷-۱۲-۱۸
در انتظار چه نشسته ای؟
نگو جایی نداری بروی
همین سه متر و نیم حیاط خانه ات را هم
درست ندیده ای
دنیا را که نمی توان
در هوای حلزونی این اتاق
سبک سنگین کرد
دیوارهای این جهان
سر به فلک هم که بر کشند
بیش از این پرده های کیپ
عرصه بر نگاه تو تنگ نمی کنند.
پرنده ای که پر می کشد از آسمان
نه آدرسی دارد، نه شماره ی پروازی
نه قرار ملاقاتی،
شاخه ی هیچ درخت و
نرده ی هیچ بالکنی را نیز
به نامش ثبت نکرده اند.
بی نام ونشان تر از پرنده که نیستی…
در انتظار چه نشسته ای
زمان علف خرس نیست عزیزم
هر ثانیه ی حرام شده اش را
باید حساب پس بدهی
حواست نباشد
همین ساعت لکنته ی دیوار
به نیش عقربه های تیزش
تو را و اشتیاق مرا
به اجزای موریانه پسند تبدیل می کند
و چشم هایت را می برد
مانند دو تمبر باطل شده ی قدیمی
در آلبومی کپک زده بچسباند.
نگو کسی به فکرت نیست
و نامت را دنیا از یاد برده است.
شاید دنیا
( تویی و من)
و نام ما مهم نیست در جریده ی عالم
با حروف درشت چاپ شود
همین که جانانه بر لبی جاری شود
تا ابدیت خواهد رفت.
عباس صفاری – از کتاب: کبریت خیس


فراز 13 Reply:
اسفند ۱۹م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۳۹ ق.ظ
دیدی میگم مسافرت پاک شاعر و ادیبت کرده رفته!