۱۳۸۷-۱۲-۹
نه اینکه دردی نیست…
* گریه نمی کنم، نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیست، نه اینکه شادم
یک اتفاق نصفه نیمه ام که، یهو میون زندگی افتادم
یک ماجرای تلخ ناگزیرم
یک کهکشونم ولی بی ستاره
یک قهوه که هرچی شکر بریزی
بازم همون تلخی ناب رو داره…
* من واقعا احتیاج به یک خونه تکونی روحی دارم! ولی نمیدونم چیکار باید بکنم تا از این وضعیت فعلیم در بیام؟ یکی از عادات بد من اینه که وقتی مشکلی برام پیش میاد، قابلیت اینو دارم که هی توش غرق و غرقتر بشم طوریکه بیرون اومدن ازش واقعا کار سختی بشه. الان احساس کسی رو دارم که توی گودال داره غرق میشه، بعد هی دست و پا میزنه و این تلاشش هی باعث میشه اون گودال رو بیشتر بکنه و بازم بیشتر توش فرو بره! عادت نکردم به دیوار گودال چنگ بزنم که بیام بالا، برعکس دارم هی زیرمو خالی میکنم…
* کلا اینکه از ظاهر آدمها نمیشه فهمید چقدر درد می کشن… امروز صبح مشاورم مثلا داشت نصیحتم میکرد، یه چیزهایی تو این مایه ها میگفت که: بدبختی ما روانشناسها با مریضهای باهوشی مثل تو اینه که نمیشه بهشون دلداری داد. مسئله اینه که تو میدونی من چی میگم ولی کنترلی رو حالتی که هی داره تو رو تو خودش غرق میکنه، نداری. بعدش خندید و گفت: حتی نمیشه بهت دروغ گفت. من از حالت نگاه کردنت میتونم بفهمم که حرفمو باور کردی یا نه؟ نگات به قدری نافذ هست که نمیشه بهت دروغ گفت..
و به نظرم چیزهایی اینطوری ای میگفت. آخرش از شدت ناامیدی بهش گفتم: دکتر اگه من الان نگات میکردم باور کن به این فکر نمیکردم که داری دلداریم میدی و یا راست میگی یا دروغ. باور کن من فقط نگات میکردم در حالیکه اصلا حواسم اینجا نبود. داشتم به درد خودم فکر میکردم… همزمان با مشکل خودم داشتم به این فکر میکردم که چرا خواهرم باید تو این سن کم با این مریضی عجیب مواجه بشه که هنوزم علیرغم اینهمه آزمایش هیچ دکتری نفهمیده، چشه؟ کاش محصل نبود، میشد بیاریمش تهران و یا اینکه فایده داره چند هفته از مدرسه اش مرخصی بگیریم بیاریمش تهران؟ داشتم فکر میکردم که چرا اون آشنامون اینقدر عوض شده و خیانت کرده و حالا ممکنه کارشون به طلاق بکشه. کاش طلاق نگیرن، کاش کارشون به اینجا نمی کشید… و هزار تا درد و بدبختی کوچیک و بزرگ دیگه که هی تو ذهنم رژه میرن… باور کن دکتر من به دروغ یا راست بودن حرف شما اصلا و ابدا فکر نمیکردم…
* همه این چیزهای بیربط رو نوشتم که آهنگ این روزهام رو معرفی کنم. آهنگ گریه از آلبوم جدید احسان خواجه امیری. ترانه اش اینجاست و از اینجا هم میتونین گوش بدین. من که روزی اقلا ۱۰ بار اینو گوش میدم… مرسی آقای خواجه امیری که اینو خوندی…
فقط اینکه آقای خواجه امیری، ما هر وقت دلمون میگیره، هم میریم قدم بزنیم، هم گریه میکنیم.. چطور بگم؟ در حالیکه قدم میزنیم، گریه هم می کنیم..


محمد حسین Reply:
اسفند ۹م, ۱۳۸۷ at ۷:۳۴ ب.ظ
حتماً بعد دانلودش!
شما که مرد نیستی بری قدم بزنی!