نه اینکه دردی نیست…

* گریه نمی کنم، نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیست، نه اینکه شادم
یک اتفاق نصفه نیمه ام که، یهو میون زندگی افتادم
یک ماجرای تلخ ناگزیرم
یک کهکشونم ولی بی ستاره
یک قهوه که هرچی شکر بریزی
بازم همون تلخی ناب رو داره…

* من واقعا احتیاج به یک خونه تکونی روحی دارم! ولی نمیدونم چیکار باید بکنم تا از این وضعیت فعلیم در بیام؟ یکی از عادات بد من اینه که وقتی مشکلی برام پیش میاد، قابلیت اینو دارم که هی توش غرق و غرقتر بشم طوریکه بیرون اومدن ازش واقعا کار سختی بشه. الان احساس کسی رو دارم که توی گودال داره غرق میشه، بعد هی دست و پا میزنه و این تلاشش هی باعث میشه اون گودال رو بیشتر بکنه و بازم بیشتر توش فرو بره! عادت نکردم به دیوار گودال چنگ بزنم که بیام بالا، برعکس دارم هی زیرمو خالی میکنم…

* کلا اینکه از ظاهر آدمها نمیشه فهمید چقدر درد می کشن… امروز صبح مشاورم مثلا داشت نصیحتم میکرد، یه چیزهایی تو این مایه ها میگفت که: بدبختی ما روانشناسها با مریضهای باهوشی مثل تو اینه که نمیشه بهشون دلداری داد. مسئله اینه که تو میدونی من چی میگم ولی کنترلی رو حالتی که هی داره تو رو تو خودش غرق میکنه، نداری. بعدش خندید و گفت: حتی نمیشه بهت دروغ گفت. من از حالت نگاه کردنت میتونم بفهمم که حرفمو باور کردی یا نه؟ نگات به قدری نافذ هست که نمیشه بهت دروغ گفت..
و به نظرم چیزهایی اینطوری ای میگفت. آخرش از شدت ناامیدی بهش گفتم: دکتر اگه من الان نگات میکردم باور کن به این فکر نمیکردم که داری دلداریم میدی و یا راست میگی یا دروغ. باور کن من فقط نگات میکردم در حالیکه اصلا حواسم اینجا نبود. داشتم به درد خودم فکر میکردم… همزمان با مشکل خودم داشتم به این فکر میکردم که چرا خواهرم باید تو این سن کم با این مریضی عجیب مواجه بشه که هنوزم علیرغم اینهمه آزمایش هیچ دکتری نفهمیده، چشه؟ کاش محصل نبود، میشد بیاریمش تهران و یا اینکه فایده داره چند هفته از مدرسه اش مرخصی بگیریم بیاریمش تهران؟ داشتم فکر میکردم که چرا اون آشنامون اینقدر عوض شده و خیانت کرده و حالا ممکنه کارشون به طلاق بکشه. کاش طلاق نگیرن، کاش کارشون به اینجا نمی کشید… و هزار تا درد و بدبختی کوچیک و بزرگ دیگه که هی تو ذهنم رژه میرن… باور کن دکتر من به دروغ یا راست بودن حرف شما اصلا و ابدا فکر نمیکردم…

* همه این چیزهای بیربط رو نوشتم که آهنگ این روزهام رو معرفی کنم. آهنگ گریه از آلبوم جدید احسان خواجه امیری. ترانه اش اینجاست و از اینجا هم میتونین گوش بدین. من که روزی اقلا ۱۰ بار اینو گوش میدم… مرسی آقای خواجه امیری که اینو خوندی…
فقط اینکه آقای خواجه امیری، ما هر وقت دلمون میگیره، هم میریم قدم بزنیم، هم گریه میکنیم.. چطور بگم؟ در حالیکه قدم میزنیم، گریه هم می کنیم..

۲۹ نظر

  1. ییلاق ذهن ۱۳۸۷-۱۲-۹، ۷:۲۳ ب.ظ

    چی شده زهرا جان :( این شکلی نبینمت فکر میکنم روزمرگی اذیتت میکنه هرجوری هست یه سفر برو و تا میتونی خوش بگذرون و به چیزایی که آزارت میدن فکر کن و سعی کن اونا رو از زندگیت حذف کنی خیلی تاثیر داره باور کن

  2. ییلاق ذهن ۱۳۸۷-۱۲-۹، ۷:۲۵ ب.ظ

    من که عاشق آهنگ حقیقت داره دلتنگیشم حتما آلبومشو بخر که هم کیفیت بالاشو گوش بدی هم کپی رایتم رعایت کنی :P

    محمد حسین Reply:

    حتماً بعد دانلودش!
    شما که مرد نیستی بری قدم بزنی!

  3. Pouya ۱۳۸۷-۱۲-۹، ۷:۳۰ ب.ظ

    سخن از دل ما می گوییییی…

  4. علی مصلحی ۱۳۸۷-۱۲-۹، ۷:۵۰ ب.ظ

    این کتاب معجزه می کنه! واقعا راست می گم بهت… حتما تجربه کن واقعا دگرگون می شی واقعا معجزه می کنه تمام چیزها در حوزه روانشناسی رو شاملش می شه
    سر فصل های کتاب که شصت تاست هم نوشتم بیشتر از یک دقیقه طول نمی کشه خوندنش حتما سرفصل ها رو بخون .. مطمئنم خوشت می یاد ! من به هر کسی این کتاب رو تو همین مدت کم بعد خوندنم معرفی کردم همه بعد از خوندنشون اعتراف کردن که معجزه رخ داده
    http://moslehi.org/1387/12/08/%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b3-%d8%af%d8%b1-10-%d8%b1%d9%88%d8%b2/

  5. پدرام ۱۳۸۷-۱۲-۹، ۷:۵۵ ب.ظ

    نا امید نباش . قوی و محکم مثل همیشه . حداقل اونطور باش که ما فک می کنیم هستین یعنی صبور و استوار . من نمی دونم چی باید بگم چون می دونم خودتون همه حرفا را میدونین .
    « بندگانت را فرمان دادی و به دعا کردن به درگاهت مامور ساختی و اجابت دعایشان را ضمانت کردی پس بسوی تو ای خدا روی آوردم و به درگاه تو ای پروردگار دست حاجت دراز کردم پس به عزت خودت مستجاب کن دعایم را و به آرزویم برسان » دعای کمیل

  6. عبدالله ۱۳۸۷-۱۲-۹، ۱۰:۵۵ ب.ظ

    ببین زهرا خانوم، تو خیلی از پستات که دقت کردم بعضی علامت سوالات رو اشتباه میذاریا به گمونم؛ مثلا اینجا: “ولی نمیدونم چیکار باید بکنم تا از این وضعیت فعلیم در بیام؟ ” اصلا علامت سوال لازم نیس، حالا واسه اطمینان از خبره این کار هم بپرس

  7. میم نقطه ۱۳۸۷-۱۲-۹، ۱۱:۱۱ ب.ظ

    سلام/شاید غیر یکی دوتا از آثار ایشون بقیه خیلی عالین دلیل عمده اش هم انتخاب شعرهایی هست که حتی خوندن عادیشون هم حس آدم رو عوض می کنه….
    مثل:برای اولین بار
    یا
    زمونه
    یا
    انگار نه انگار
    یا
    ….
    ——————————-
    حال این روزای شما مثل حال اینروزهای یکی از نزدیکهای من شده ،اون هم دارای هیمن توصیفاتی بود که اون روانشناس از شما داشت….اگه در مونی داشت بگید مام بکار بگیریم.
    یا علی مددی!

  8. بچه محل ۱۳۸۷-۱۲-۹، ۱۱:۱۳ ب.ظ

    ای بابا هر جا میریم همه دلشون شکسته و ناراحتن که

  9. زهرا(بهار سبز) ۱۳۸۷-۱۲-۱۰، ۱۲:۴۲ ق.ظ

    سلام ، دقیقا با نظر بچه محل ، موافقم . چرا اکثر وبلاگها از دل گرفته صحبت می کنن ؟نمی خوام انتقاد کرده باشم فقط می گم چرا اکثر جوونهای امروز غمگینن ، مثل همون مقایسه ای که از زبون مادر زهرا خانم تو پستهای قبلی بین جوونهای قدیم و حالا هم دیدیم .
    ولی جدی می گم با اینکه اگه بچه کوچیک داشته باشی خیلی اذیت می کنه ولی یه شادابی داره که غم و غصه رو با شیرین کاریهاش از یادت می بره ، مثلا وقتی که رفته یواشکی دست به لوازم آرایشت زده و بعدش اومده و بهت لبخند می زنه به خیال اینکه تو متوجه نمی شی که چی کار کرده تو هم تو دلت می خندی. به همین سادگی شادی رو برات به ارمغان میاره.
    غصه نخور ، این هم گذرد.

    علی مصلحی Reply:

    پس به بلاگ من سر بزن که همه اش از شادی و امید و انرژی و آینده هست

    زهرا(بهار سبز) Reply:

    با سلام ، من فعلا یه سری مطالب وبلاگتون رو خوندم ،وبلاگ جالبیه ، موفق باشید.

  10. Javad ۱۳۸۷-۱۲-۱۰، ۴:۳۰ ق.ظ

    Dear Zahra, have a look:

    http://byebyecanada.blogfa.com

  11. sahar ۱۳۸۷-۱۲-۱۰، ۱۰:۰۰ ق.ظ

    سلام به جوونای غمگین ۲۰۰۸ اگر می خواین از غم رها بشین یه سر به وبلاگ زیر بزنید

    تا یه فاز ۲۲۰ ولت بهتون بدم

    http://www.miluner2008.iranblog.com/

  12. ahmad ۱۳۸۷-۱۲-۱۰، ۱۲:۰۳ ب.ظ

    یعنی مشاورا فقط با سر هم کردن دروغ و خالی بندی طرف رو دلخوش می کنند و اگر طرف باهوش باشه نمی تونن براش کاری بکنن؟ عجیبه! ولی من فکر می کردم یک مشاور هنرمند با یک آدم عاقل و با هوش راحت تر می تونه کار کنه.

  13. حضرت والا مامبوجامبو ۱۳۸۷-۱۲-۱۰، ۴:۰۰ ب.ظ

    میگن آدم مشکلات و غم هاش رو نباید به کسی بگه همینه ! یکی میاد به علامت سوال گیر میده ، یکی میگه چرا همه (!) جوون ها امروزی غمگین هستن !
    خب بابا نویسنده بلاگ مشکل داره ، غم داره دلش پره چه ربطی به همه داره واقعآ سخته آدم خودش رو جای کس دیگه ای بزاره ، قرار نیست بریم بالا شروع کنیم نطق کردن که خانم داروی شما پیش خودمه این کتاب رو بخون معجزه میکنه این قرص رو بخور مسکنه
    درد هاته ، ما آدم ها یاد گرفتیم چطور از پس سختی ها بربیاییم.دراز گویی نکنم توی فیلم دور افتاده بود که آخر فیلم برگشت گفت من زنده موندم چون میدونستم که فردا آفتابی هست که قراره طلوع کنه …

  14. مرتضی ۱۳۸۷-۱۲-۱۰، ۹:۰۶ ب.ظ

    باسمه تعالی
    با سلام و عرض خسته نباشید
    افرادی که همچون ذره ای در یک میدان مغناطیسی خیلی قوی قرار میگیرند و می خواهند از آن فرار کنند دچار رفتارهای چون شما میشوند این افراد می خواهند با داشته های خود به میدان گریز پای بگذارند به عبارت دیگر می شود خواسته یا ناخواسته وارد یک میدان شد و از آن به سلامت خارج گردید بدون اینکه در ظرفیت های ما کاهشی بوجود بیاید و در عین حال شاهد افزایش در توانمندی ها هم باشیم این مسئله زمانی اتفاق می افتد که به نیرویی فراتر و بالاتر از نیروهای موجود اعتقاد عمیق داشته باشیم مثلا صحنه عاشورا را ببینیم حضرت امام حسین با یک حساب سرانگشتی می داند که فردا یعنی روز عاشورا چه اتفاقی خواهد افتاد اما با آرامش تمام عقل را به کار میگیرد و از تمام توان خود بهره می جوید و در عین حال شب عاشورا به نماز میایستد ، قرآن می خواند و شب زنده داری می کند و اشک میریزد و روز عاشورا چنان استقامت و شجاعت به خرج میدهد که تا امروز نظیر آن را کسی ندیده است در این جا یک نکته اساسی وجود دارد آن توانمندی درونی همراه با نیرومندی بیرونی است و نیز باور قطعی به نیرویی فراتر از نیروهای محسوس و آن قادر متعال یعنی الله است و ما هم اگر خدا را آنچنان که با صفاتش می شناسیم بشناسیم و در درون خود واقعیت آن را پرورش بدهیم و ملزم به پاکی روح و رفتار باشیم می بینیم آن نیروی بی پایان در همه لحظات ما حضور دارد و ما را همچون یک ابر همایتگر در بر میگیرد زهرا خانم شما هم خود را به این نیرو نزدیک کنید آن وقت معجزه آن را خواهید دید

    مسافر Reply:

    سلام.

    موافقم. خیلی موافقم.

  15. مرتضی ۱۳۸۷-۱۲-۱۰، ۹:۲۲ ب.ظ

    باسمه تعالی
    با سلام و عرض خسته نباشید
    ادامه قبلی
    اکنون ما در شرایط بیرون از کود هستیم و می گوییم لنگش کن ولی خوب اول باید خود مان را به حالت نرمال از نظر جسمی برسانیم برای آن از انواع ورزشها می توانیم استفاده کنیم در اینجا شما می توانید به کوه بروید و یا به یک ورزش جمعی دیگر بپردازید در این حالت خواهید دید که ممکن است دیگران هم همچون شما مشگل داشته باشند و حتی از مشگلات شما هم بیشتر مسئله داشته باشند ولی آنها نشاط خود را حفظ نموده اند و هیچ به روی خود نمی آورند و از کوه بالا میروند و در جمع شادابند
    در مرحله دوم به سراغ کسانی بروید که از شما پایین ترهستند از نظر جسمی و روحی که در اینجا شما می توانید به دیدار بیماران بستری در بیمارستان بروید یا از زندانها بازدید کنید و یا از آسایشگاه معلولان و سالمندان دیدار داشته باشید و از داشته های خود شکر گذار باشید
    در مرحله بعد هر وقت که زمان آزاد پیدا نمودید مقداری با خود خلوت کنید به گذشته و آینده و وضعیت فعلی خود فکر کنید و تفاوت های اینها را مقایسه کنید و با خود کمی روراست باشید و با سبک سنگین کردن سه وضعیت بهترین حالت ممکنه را برآورد کنید و برای رسیدن به آن برنامه ریزی کنید و با کمترین داشته ها به سمت آن در فکر و عمل حرکت کنید

    مسافر Reply:

    با بخش اول کاملا موافقم. شاید بخش دوم برای همه در هر شرایطی مناسب نباشه.

  16. مرتضی ۱۳۸۷-۱۲-۱۰، ۹:۳۲ ب.ظ

    ادامه قبلی
    کمی هم در گارگاه های آموزشی مهارتهای زندگی شرکت کنید دوره های مثبت اندیشی و اخلاق عملی مخصوصا عرفان مثبت اسلامی را از دست ندهید . یک مربی خوب عرفان پیدا کنید امروز هستند اگر شما به دنبال آن باشید
    به فکر ازدواج باشید فکر نمی کنید که کمی دیر شده است به یکی از خواستگارنتان جواب مثبت بدهید البته با تحقیق و بررسی کافی و سپردن دل به خدا و کمک کرفتن از عقل و تدبیر
    ماها زیاد بزرگ نیستیم اما بسیار پیچیده هستیم ولی توان ساده سازی داریم به عبارت دیگر می توانیم از پیچیدگی مسایل رها شویم با حذف عوامل غیر مهم و رو آوردن به متغیرهای ساده کننده خود را از چیزهای دست و پا گیر خلاص کنیم و خود را در موقعیت یک برنده ببینیم

  17. مرتضی ۱۳۸۷-۱۲-۱۰، ۹:۴۲ ب.ظ

    ادامه قبلی
    در مورد خواهرت هم دست رو دست نزارین انو به هر جایی که میشناسین ببیرین و هیچ وقت فرصت رو از دست ندیدن چون ممکن است مریضی اون به صورت پنهانی رشد فزاینده داشته باشه و تلف کردن وقت با دکتر های سطح پایین وضعیت شو بدتر کنه و دیگه کاری براش نشه انجام داد
    من در این مورد چندین تجربه خوب دارم که اگر سریع عمل نمیکردم وضع اون بیمار بدتر میشد ولی با پیگیری و انجام به موقع کارها از بعضی بیماری های لاعلاج طرف نجات پیدا کرد و الان اون افراد سرحال و قبرلق به زندگی شون ادامه میدن بدون هیچ مشگلی یه پیشنهاد میدم به دانشکده پزشکی دانشگاه خودمون ( دانشگاه تهران )ببرید اساتید و پزشکهای متخصص خوب اونجا هستند و یا می توانند به شما معرفی کنند چون اونها اونها رو می شناسند
    موفق باشید اگر خواستید با ID من در YAHOO پیغام بگذارید

  18. حامد «آسمان نقره ای» ۱۳۸۷-۱۲-۱۰، ۱۱:۲۲ ب.ظ

    خوب این دقیقا شرح حال امشب من بود.
    تو تنهایی قدم میزدم و اشک تو چشام جمع شده بود. هزارتا فکر و خیال جورواجور برای این همه مشکلات و دردها.
    مساله اینه که کاری هم از دستت برنمیاد.
    چیکار میشه کرد؟! هیچی فقط انتظار…

  19. مهدی.گ ۱۳۸۷-۱۲-۱۱، ۱۱:۴۱ ب.ظ

    حس و حالت رو خوب میفمم چون خودم از سال ۷۳ دچار این مشکلات هستم به حدی که دیگه جزئی از من شدن و من …………
    با این حال با ای همه مشکل و الته سردرد های میگرنی که برام ارمغان اورد با ان حال بعضی از اتفاقات جدید هست که ان حال من را بدتر میکنه

    امید دارم که شما عاقبتمن را نداشته باشید
    راستی گریه کردن برام شده ارزو و من هر روز ادم اهنی تر میشم
    قلبی که همه ای حس ها براش مردن اما درگیر افکار عمون حس ها
    مسئله ان هست که پیدا کردن کسی که بتونم برای درد و دل اعتماد کنم نممکن شده یا شاید هم من درونگرا تر شدم یعنی بودم اما شدت پیدا کرد

    بازهم امید دارم که حال شما کاملا خوب بشه و خوش باشید

    مهدی.گ

  20. مهدی ۱۳۸۷-۱۲-۱۲، ۱۲:۰۷ ق.ظ

    سلام
    امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء
    امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء
    امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء
    امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء
    امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء
    .
    .
    .

  21. 30-min ۱۳۸۷-۱۲-۱۲، ۱۱:۴۵ ب.ظ

    یه زمانی اینقده گریه کردی، انقده نفست بالا نیومده میدونم ولی یه روزی اشکات تموم میشه. چه از این مشکلاتت در بیای و چه در نیای. بعدش اونقده کلافه ای که خدا میدونه.
    تو لازم نیست روحتو خونه تکونی کنی. تو خودتو نباید عوض کنی. مشکل از تو نیست. آدمهای اطرافتن که دارن عوض میشن چون نمی خوای عوض شی اینجوری هستی. چرا من و امثال تو به همه چی کار داریم.؟ چرا بایستی غصه همه رو بخوریم. آخه یکی نیست به تو یا من بگه آخه به تو چه. چرا بی تفاوت نیستی؟ حالا خواهرت به کنار. اون عزیز دلته ولی همسایه کیلو چند. میدونی داداش من وقتی با یکی ازدواج کرد دیگه کل خونواده واسش بی اهمیت شد. همه بزرگ میشن فقط خاطره برات میمونه.
    مشکل ما آدمها اینه که می خوایم غصه بخوریم. اصلا دوست داریم غصه بخوریم.من خودم نمیشه حتی یه شب گریه نکنم. قهوه های تلخ رو میشه کاملا شیرین کرد. فقط شکرش باید ناب باشه. مشکل تو با سفر یا گردش یا بیرون رفتن بیشتر میشه. بیرون بقیه رو ببینی بیشتر غصه میخوری. گذشته ها یادت بیاد بیشتر غصه میخوری. تو هم عوض میشی. نگران نباش. همه عوض میشن. فاصله بین همه میوفته. تا حالا خودتو زندانی کردی. واسه یه مدت طولانی؟ از خودت بپرس می تونی مثل یه آدمی باشی که بیرون نره؟ اگه اون آدم هیچ کسی باهاش در تماس نباشه چی؟ اگه اون آدم دلش بخواد رنگ آفتابو ببینه چی؟ نمی تونی اونجوری باشی. خدا رو شکر میکنی که جای اون نیستی.

    تو دورنگ نیستی همین بزرگیتو نشون میده. تو یه عاشقی. تو هم اشکات باهات هم صدا نیستن. تو خسته هی؟ نذار فراموش بشی. تو به بقیه خوبی کن کیه که می فهمه. وقتی ناامید میشی فکر میکنی داری غرق میشی. همیشه امید داشته باش. همیشه حتی اگه خودت یا دیگران بهت میگن داری خودتو گول میزنی بزار خودتو گول بزنی. مگه کجای دنیا کم میشه. امیدوار بودن عیبه؟ نمیدونم چقدر به خدا اعتقاد داری. فراموشش نکن. حداقل مثل بقیه نباش که تظاهر میکنن خدا رو دوست دارن ولی واسش هیچ ارزشی نمی ذازن. میگم تو باید صبر کنی. فقط صبور باش. بقیه رو میبینی هیچ چی ندارن ولی غصه نمی خورن. شبها این طرفها صدای کفتار میاد. نمی دونم دیدیشون یا نه. شبها اینقدر از خودشون صدا در میارن آدمو وحشت میگیره. فکر میکنم اگه شب برم بیرون و اونها منو گیر بیارن چی میشه. یه روزی برو خودت با چشمای خودت بچه های فقیر رو ببین. اگه قراره تو زندگی غصه بخوری بزار حداقل غصه کسایی رو بخوری که لیاقتشو دارن. دخترهایی هستن پدر ندارن. مادر ندارن. اونها چی میکشن. اونها خیلی تنها تر از ما هستن. من دارم زندگیمو هدر میدم تو خوب زندگی کن. فرصت هاتو از بین نبر. خودت میدونی چی درسته.

  22. 30-min ۱۳۸۷-۱۲-۱۲، ۱۱:۴۶ ب.ظ

    هر روزت سختت نیست؟ خودتو زخمی نکن. زخمیه چیزی که اصلا نداری نکن. حتی اگر هم صاحب اون بشی باید مواظب باشی چون مثل یه چاقو میمونه. خودتو نباز. اونیکه سختی میکشه با اونیکه همیشه الکی خوشه فرق نداره؟ از دید اونها من و تو و امثال ما بی خودیم ولی آینده معلوم میشه کی بی خوده که باخود. وقتتو هدرنده. فقط حسود قشنگی ها باش. حرفاتو کسی نمیشنوه. اگه بشنوه خیلی ساده میگذره. کسی غصه تو رو نمیخوره. باز تو خاطره های قشنگ داری که دلتنگ میشی. من دلتنگ ثانیه های از دست رفتمم. دوستم خواهرش که ازش کوچیکتره ازدواج کرده و حسابشو بکن داماد میاد خونه. منو تو میدونیم اون چه حالی پیدا میکنه
    راستی خوش به حالت وب سایت داری. منم خیلی دلم میخواست یه وب سایت داشتم ولی میگن برنامه ریزیش سخته. برای حل مشکلاتت دعا میکنم. ….. راستی راجع به پست لوازم کامپیوتری. خوب بود. مرسی. امروز تو رو لینک میکنم. چون حرفهایی که میزنی حرفهای منم هست. سعی میکنم مثل تو بنویسم. وقت دردودل هم بهم بده. باید وقت بگیرم؟ گشتم دفتر دستک ندیدم اسممو ثبت کنم ولی باید تو صف بایستم. سالهاست تو صف دردودلم. نمیدونم چرا صفه خیلی درازه که هیچ وقت نوبت من نمیشه. تا بعد. به فقیر فقرا سری بزن.

  23. 30-min ۱۳۸۷-۱۲-۱۳، ۱۲:۲۴ ق.ظ

  24. مریم ۱۳۸۷-۱۲-۱۷، ۵:۵۰ ب.ظ

    اوا! زهرا من یه هفته ماموریت بودم از دنیا بیخبر شده بودم :( چی شده؟ من خیلی نگران شدم :( ایشالا خوب میشه زود خواهرت