و این جوانان بی حوصله بی انگیزه!

* الان که فکر میکنم یادم میاد منم یه روزی جوون بودم !:دی

* من عمیقا به این جمله اعتقاد دارم که جوانی واقعا به سن و سال نیست و به اون حسیه که تو دل آدم میگذره. اگه اون حس یه حس و حال پرشور و پر انرژی باشه میشه گفت طرف جوونه ولی اگه نباشه چه میدونم یه ۲۴ ساله رو هم میشه پیر قلمداد کرد!

* اصلا واقعا نمیدونم ما جوونهای امروزی چرا اینقدر خسته، بی حس و حال و بی انگیزه هستیم؟! نمیدونم از تنبلی یا سختی روزگار و فشار زندگی و ترافیک و …
دیشب مامانم زنگ زد ازم پرسید که واسه عید چی برای خودم خریدم؟ گفتم هیچی؟ وقتی دیدم خیلی تعجب کرد که چرا میخوام همه چیز رو بذارم واسه آخر سال که وحشتناک شلوغه و گرون، گفتم اصلا امسال حوصله خرید ندارم! نمیخوام چیزی بخرم.
مامانمم با تعجب مثل همیشه گفت: آخرش من نفهمیدم شما جوونا حوصله تون کجا رفته؟ چرا با خودتون اینطوری میکنین؟ من هم سن و سال تو بودم یکی میگفتم ۱۰۰ تا میخندیدم. قادر بودم چندین کار رو همزمان انجام بدم و خسته هم نمیشدم. شماها هیچکاری نمی کنین، همش هم خسته و بی حوصله اید. دیدم راست میگه خب…

۱۸ نظر

  1. آلوچه ۱۳۸۷-۱۲-۶، ۱۱:۲۶ ق.ظ

    ای بابا…
    دست رو دلمون نذار زهرا. هیییییییی ….
    جوانی هم بهاری بود و بگذشت ….
    ….

  2. مسافر ۱۳۸۷-۱۲-۶، ۱۱:۳۹ ق.ظ

    سلام.

    دیگه نمیشه نظر داد که:). یه دانش آموز دوره راهنمایی گیر داده به من. الانم پشت نظرم مینویسه “یک خاطره جالب بگو”. دارم کم کم حس شما رو درک میکنم خنم اچ بی که یکی میاد گیر میده. البته فکر کنم این دانش آموز آدم بدی نباشه. فقط دوست داره خاطره بشنوه.

    جوانی کجایی که یادت بخیر. وقتی ذهن درگیر مسائل و مشکلات میشه دیگه حس و حال جوانی میمیره.

    کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد ….. یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

    مسافر Reply:

    تصحیح میکنم: خانم (نوشته بودم خنم)

    ناشناس Reply:

    موافقم

  3. یاسمن ۱۳۸۷-۱۲-۶، ۱۱:۴۷ ق.ظ

    واقعا راستی میگه والله من جوون بودم از یک ماه مونده به عید عشق خونه تکونی داشتم کتابخونه همیشه مال من بود و حبابهای لوسترها با خوهرم که قد بلندتر از من بود. با این که همیشه خدمتکار داشتیم اما عاشق کار خونه بودیم. مامانم زنگ زده میگه کمد بالای اتاق خوابو ریختم بیرون همش یاد شمام با چه ذوقی جعبه ها رو میریختید بیرون و هی ذوق میکردید. اما جوون های الان تو اتاقشون که میری باید با کلاه خود و کفش ایمنی بری!که لابلای بهم ریختگی ها زخمی نشی!

  4. محمد ۱۳۸۷-۱۲-۶، ۱۱:۴۸ ق.ظ

    والا من اگه پول داشته باشم حوصله خریدم بد نیست

    ولی اصلا حوصله کتاب خوندن و این جور چیزا رو ندارم

    اصولا شما را نمیشه گفت کم حوصله کم حوصله ها رو ندیدی که؟

  5. ... ۱۳۸۷-۱۲-۶، ۱۱:۵۶ ق.ظ

    چون نمی ذارن راهمون رو خودمون انتخاب کنیم!

    وقتی تو راه خودت نیستی انگیزه از کجا بیاری!؟

  6. من و متعه ام ۱۳۸۷-۱۲-۶، ۱۲:۱۷ ب.ظ

    احتمالا علتش ازدواج ایشون بوده در اون سنین.

  7. علی زالی ۱۳۸۷-۱۲-۶، ۱۲:۳۳ ب.ظ

    نسل سوخته
    تمام چیزی که میتونم در مورد خودم و تو و همه متولدین اوایل دهه ۶۰ بگم
    بچگیمون جنگ بود
    مدرسه که رفتیم کلاسهای ۴۰ ۵۰ نفری
    دانشگاه که خواستیم بریم شلوغترین دوران کنکور بود
    کار که خواستیم اوج دوران بیکاری بود
    ازدواج که میخواهیم بکنیم اوج گرانی هاست
    و …

    اما در مورد خرید شب عید
    صد و بیست درصد باهات موافقم
    ربطی به حال و اینها نداره
    خرید توی اسفند هر چی که میخواهد باشد بزرگترین اشتباهه
    برو همونها رو خیال راحت بعد از سیزده بخر ببین چه حالی میده بهت

  8. یه دل که... ۱۳۸۷-۱۲-۶، ۱۲:۵۸ ب.ظ

    من می دونم چرا. چون ماها تو زمونه ای زندگی می کنیم که اینقدر راه های رنگ و وارنگ و متنوع جلو پامون هست که همش تو انتخاب دچار تردیدیم و نمی دونیم از کدوم راه ادامه مسیر بدیم. و کم کم همه جنبه های زندگیمون تحت تاثیر قرار می گیره. زمان جوونیای پدر مادرمون سرگرمی ها و تفریحات و فعالیتهای شغلی و حتی انتخاب برای مکان خرید! و نوع کالای مورد نظر اینقدر محدود بوده که اونا قدر همون رو هم با تمام وجود می دونستن و ازش لذت می بردن. اما ما سردرگمیم. خیلی….

  9. سروش ۱۳۸۷-۱۲-۶، ۳:۱۲ ب.ظ

    خیلیا بهم میگن تو پیری. درصورتی که سن زیادی ندارم

  10. honarpisheh ۱۳۸۷-۱۲-۷، ۱۱:۳۳ ق.ظ

    chon hamamun depress -im. hamin.

  11. رها ۱۳۸۷-۱۲-۷، ۵:۰۶ ب.ظ

    کاش می شد تو همون احساس کودکی ، افکار کودکی و خیالات و دنیای کودکی

    می موندیم و همون جا می مردیم ! عجب دنیای زمخت و بی احساسی ست

    دنیای آدم بزرگ ها

  12. میم نقطه ۱۳۸۷-۱۲-۷، ۱۰:۳۴ ب.ظ

    شاید دلیلش همین چیزی باشه که مادرتون گفتن؟«شماها هیچکاری نمی کنین، همش هم خسته و بی حوصله اید»
    دیروز بعدحدود۳۰و چند کیلومتر پیاده روی و نون رو زغال گرم کردن و خیار و گوجه نهار خوردن تازه حوصله ام برگشت !!!

  13. Shahin Maham ۱۳۸۷-۱۲-۷، ۱۱:۴۱ ب.ظ

    خوب از آخوندا که شما بهشون اعتقاد دارین دلیلشو بپرسین.

  14. یکی مثل همه ۱۳۸۷-۱۲-۱۱، ۵:۱۵ ب.ظ

    بابا بی خیال حسن
    قرار نیست همه رابطه ها به دوستی ختم بشه
    بد نیست یاد بگیریم با حفظ حریم؛ از تجربیات و دانسته های هم بهره کافی ببریم
    من نمی دونم چه ترجمه ای از a friend درست تره!
    یک دوست و فقط یک دوست
    دوستی

    باید از دکتر آموخته بپرسم

  15. نی ۱۳۸۷-۱۲-۲۹، ۸:۴۳ ب.ظ

    ناشکریم و نعمت زیادی داریم !همین و بس!

  16. meti ۱۳۸۸-۱۰-۱۵، ۶:۲۸ ب.ظ

    halam be ham khord ………………………………………………………..cdggggghjh