۱۳۸۷-۱۲-۱۳
عکس: مدرسه بچه های عشایر
* این چادر، مدرسه بچه های عشایر قشقایی در استان فارس هست؛ زیبا، طبیعی، معصوم:

*خیلی حس خوبی داره، خیلیییییییی.
۱۳۸۷-۱۲-۱۳
* این چادر، مدرسه بچه های عشایر قشقایی در استان فارس هست؛ زیبا، طبیعی، معصوم:

*خیلی حس خوبی داره، خیلیییییییی.
Zaravet ubzheat ili nolchat otok…. i mech ne kak vse tsevot nebiso, sovalas i kak vse nor kak sene, ya ne ya?
ili dim ili grust? ili dozhat po galzam ya vernus. ty govorila. chto vsyo nu nozhno. Raz vody ved. trundo byt’ mal’chikom. yesli ti devolichika. i ne oba znachit ’sya. probely ne na zhimat. farso sikas pirazhen. i nolabi kashie.
نظر قبلی illizhut Russian
کی میتونه بگه سر تخته چی نوشته شده. من میگم نوشته: اگر او بگوید میدانیم. جملش خیلی مفهومی بود.
civi Reply:
اسفند ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۰۲ ق.ظ
اگر او بگوید می دانیم چیه ؟! :) نوشته ما گلهای خندانیم
Shīrāz, city in southwestern Iran, capital of Fārs Province. Located in the Zagros Mountains, Shīrāz is a commercial center of the surrounding region, which
produces grapes, citrus fruit, cotton, and rice. The chief products are Shīrāz wine, which has been famed for centuries; inlaid articles of wood; metalwork,
especially silver; rugs; brocades and other textiles; cement; and fertilizer. Points of interest in Shīrāz include the tombs of the celebrated Persian poets Hafiz
and Sa’di, both natives of the city, and the 9th-century mosque of Masjid-i-Jama. The city is also the site of a university (1945). Shīrāz was founded in the 7th
century and was the capital of Iran during several periods of its history
sth about sadi
Sa’di, pseudonym of Muslih al-Din (1213?-1292?), Persian poet, admired for his blend of cynical wisdom and kindness, and for the elegance of his verse.
Born in Shīrāz, Iran, Sa’di studied in Baghdād and later traveled widely in North Africa, Iraq, and perhaps India. He also made several pilgrimages to Mecca,
the most sacred of the Islamic holy cities. After returning to Shīrāz in the 1250s, Sa’di wrote his most famous works: the Bustan (The Orchard, 1257), a verse
collection of fables, maxims, and histories illustrating Islamic virtues; and the Gulistan (The Rose Garden, 1258), a book of prose stories and anecdotes
interspersed with short poems and maxims. Sa’di is also renowned for his lyric poetry and his panegyrics (written works of praise), composed in both Persian
and Arabic. His tomb in Shīrāz remains one of the prominent sights of the city.
sth about hafiz
Hafiz (1325?-1389?), Persian poet, born in Shīrāz (now in Iran) into a poor family. Originally named Mohammed Shams od-Din, he gained the respectful title
Hafiz, meaning “one who has memorized the Qur’an (Koran),” as a teacher of the Qur’an. He was a member of the order of Sufi mystics and also, at times, a
court poet. His poems on one level celebrate the pleasures of drinking, hunting, and love at the court of Shīrāz. On a deeper level, according to some
scholars, they reflect his consuming devotion as a Sufi to union with the divine. They also satirize hypocritical Muslim religious leaders.
Hafiz’s work, collected under the title of Divan (trans. 1891), contains more than 500 poems, most of them in the form of a ghazal, a short traditional Persian
form that he perfected. Each consists of up to 15 highly structured rhyming couplets dealing with one subject. The language is simple, lyrical, and heartfelt.
Hafiz is greatly admired both in Iran and, in translation, in the West. Especially appealing are his love for the common person and his relation of daily life to
the search of humanity for the eternal.
اگه یک روز مثل آدمهایی که تو این شرایط بزرگ میشن زندگی کنیم قدر زندگی رو بیشتر میدونیم
به آدم احساس آرامش میده موافقم
سلام،
من کامنتهای زیر منبع اصلی رو هم دیدم، خیلیا نوشتن حس خوبی داره و از این حرفا.
من نمی دونم این “حس خوبی داره” رو چه جوری باید تفسیرش کرد و فهمید؟ تا یه چیزی مثل این رو می بینیم همینو می گیم: یه زن روستایی که رو قالیچش نشته زیر درخت و داره سبزی پاک می کنه، بچه های روستایی که تو دشت نشستند و دارند مشق می نویسند … کلا این موضوعاتی که بعضیا خوب می دونند چه طوری در موردش فیلم بسازند، رمان بنویسند یا عکس بگیرند و البته جایزه هم.
کلا به این حس می شه گفت “حس موزه ای” یا “عتیقه ای” دقیقا همون حسی که غربیا وقتی می آن شرق رو می بینند دارند. یا دختر-پسرای بالا شهری که می رند صفا، شمال، وقتی بچه های روستایی رو می بینند دارند. یا اونایی که سعی می کنند با تیپ خاصی زدن حس صوفی گری یا عرفانی رو منتقل کنند، در صورتی که فرسنگها با اون فاصله دارن.
آهان یادم اومد می شه بهش گفت حس ترحم، حس کنجکاوی، حس هیجان زدگی، یا حس خیالی که فقط به اندازه ی چند ثانیه در طول دیدن اثر هنری دست می ده و دیگه هیچ.
من نمی دونم چرا بعضیا نمی تونن خودشون باشند و کمتر ادا دربیارن و فیلم بازی کنن.
علی Reply:
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۹:۲۳ ب.ظ
می گما، این وبلاگ هم مثل انقلاب ایران می مونه، هنوزم که هنوزه آشنا و غریبه نمی شناسه، بعد عمری کامنت گذاشتن اینجا، هنوزم هر دفعه می گه که نظر شما در نوبت تایید قرار گرفت:)
شما چادری ها که باید از سریالی مثل کلید اسرار خوشتون بیاد
در ضمن شکست پرسپولیس رو به تمامی بانوان عرصه ایثار و شهادت تبریک میگم
زهرا Reply:
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۸:۲۱ ب.ظ
بنده چادری نیستم دوست عزیز! ولی فکر نمیکنم ربطی به پوشش داشته باشه! هرکی چادریه لزوما مذهبی نیست و بالعکس!!!
فائزه Reply:
اسفند ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۲:۱۲ ق.ظ
من نمیفهمم مگه ما چادری ها شاخ داریم یا دم که فکر میکنن همه چیزمون با بقیه فرق داره؟؟؟؟؟!!!!! دوست عزیز فرق من با تو در اینه که من به چادر اعتقاد دارم ولی تو نداری. و این دلیل نمیشه که من بگم مانتویی ها فلان چیزو دوست دارن و چادری ها فلان چیز. کمی منطقی باشیم.
زهرا(بهار سبز) Reply:
اسفند ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۱ ق.ظ
سلام ، ببینید نمی شه بگیم من به چادر اعتقاد دارم من خودم هم چادریم ولی به نظر من با مانتو یا هر پوشش محلی می شه حجاب رو داشت همون طور که تو اروپا با مانتو و روسری زنهای مسلمون حجابشون کامله فقط شاید چادر همون طور که می دونیم جزو پوششهای قبل از اسلام ایرانیهاست البته شاید نه دقیقا به این مدل امروزیش ، پس علاوه بر اینکه پوشش بیشتری داره جزو پوششهای فرهنگی ماست و همون طور که زهرا خانم گفتن مذهب و دینداری لزوما به پوشش خاصی محدود نمی شه.
30.minut Reply:
اسفند ۱۵م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۴ ب.ظ
حرف درستو تو میزنی. منم میدونم زهرا منظورش این نبوده. این بالاییه بد برداشت کرده بود. وگرنه فگر کنم زهرا هم هم عقیده توهه. من که حرفتو قبول دارم.:
نه . منتعجوزانه بود .
تو رو خدا واقع بین باشین.
آره واقعا چه زیباست و معصوم
در جواب علی:
تو نباید این حرفو بزنی. تو داری نظرتو به ما تحمیل میکنی. این درست نیست. تو از ما چی میدونی. شاید من یه داهاتی باشم، یا فامیلام باشن یا حداقل دیده باشمشون و باهاشون زندگی کرده باشم. من خوشم نمیاد با زبان تمسخر به مردم ایرانم نگاه بشه آقای محترم!! مگه آدمهای روستایی جزو حیواناتن که این شکلی کامنت میذاری. همه ما انسانیم. شخصیت اصول گرای جنابعالی بهتون اجازه نمیده احساساتی باشین به ما چه آقا. من زندگی اینجوری بیشتر اعتقاد دارم نه گالش نیستم. مثل همه دوست دارم مدرنیزه باشم ولی قبول کن صد تا زندگی امروز ما به یه ثانیه زندگی اونها نمی ارزه. اونها واقعا داماداشون دخترهارو با اسب آرزوها میبرن ولی ماها با دروغ. چند تا زندگی شهری رو میبنی از زندگیشون راضی باشن.
زهرا(بهار سبز) Reply:
اسفند ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۶ ق.ظ
خداییش راست گفتی ،باهات موافقم صداقتی که اونها دارن خیلی کمیاب شده تو مشغله های زندگی امروزی.
بیرون شده مرغ و خروس بازی. خروسها دم می دووونند. دمتو به هر کسی بدی باختی. تصمیمو عجولانه بگیری باختی. خواهر من کپ زهراست. همسن هستن. مثل هم فکر میکنن. حرفاشون مثل همه. هر دوتاشون تنهان. بله همین زهرا خانوم صاحب وبلاگ. ندیدمش ولی کپ خواهر منه. همین امروز یه ۳۲ ساله ازش خواستگاری کرد..لی هی خواهر من…. شانس نیاورده.خیلی خوب هر دوتاشونو میفهمم. هر دوتاشون هیچ حسی به خیلی از پسرها ندارن. نمیدونن چرا مثل بقیه علاقه مند نمیشن. دوست دارنا ولی نمیشن. من هم واسه خواهرم و هم واسه زهرا خودم و هر دختر پسر دیگه دعا میکنم خوشبخت بشن.
زندگی اونجا به اندازه دورو برت کثافت کاری نمیکنن. زندگی بین اونها یه لذت دیگه داره. تو نمیتونی چون اینقده تو ناز و نعمت بزرگ شدی که هی مامانتو صدا میزنی نسبت به دیگران بدباشی.. طرز تفکرتو عوض کن. همیشه حالم از ملتهایی که به رشتی ها، ترکها، شمالیها، لرها اهانت میکنن حالم به هم میخوره و می خوام خفتون کنم. هر کسی شخصیتی داره. همه آدمیم. خواهش میکنم با مصخره کردن خودتونو خوشحال نکنین. به خودتونم نگاه کنین هزار تا عیب میبینین. امروز پاتوق من وبلاگ ایشون شده چون تا حالا جایی به خوبیه اینجا ندیده بودم. وبلاگ های دیگه بچه بازیه ولی اینجا رشد عقلیه. همین. سالم و سلامت باشین. اگه یکی واسه یه نفر دیگه آرزوی خوشبختی کنه مطمعن باشید یکی هم پیدا میشه تا واسه اون آرزوی خوشبختی کنه. پس بیاید همه قبل از اینکه به فکر خودمون باشیم واسه دوستامون، خونواده هامون آرزوی سلامتی کنیم. امروز جامعه سمت خودخواهی رفته اگه مردم دلسوز هم بودن هیچ وقت قلب ها از هم فاصله نمیگرفت.
وبلاگ ژیمناستیک و ایروبیک dezgym.blogfa.com
من می دانم معلم شان زندگی می کند چون من هم زندگی می کنم…
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
باشد که بار دیگر بازی دهند ما را
مردم به یاد دارند آن هشت سال پیشین
باید زدودش آنرا با لیف و سنگ پاها
آن نیشخند پیشین یارب به یادم آور
تا شیره ای بمالم این لخت کله ها را
آن گفتگو و سازش،آن مصلحت و مالش
لازم شود چو انصار کوبند مخچه ها را
باشد که شاد باشند این داریوش و جعفر
ساقی پیاله ای کن آن واجبی دوا را
ذوبید هر دو بیضه در کورهء ولایت
نایابی آن دما سنج کو سنجد آن دما را
مشغول ماست مالی، گاهی به بیضه مالی
وان چه که رهبرم خواست این بینوا گدا را
مردم فریب خوردند زین خرقه می آلود
پر شد هر آنچه زندان در دست بود ما را
نومید بودمی من از فرصتی دوباره
تا اینکه رهبری داد اذن و اجازه ها را
لیلی چه گریه ای کرد در پشت آن تریبون
اسکار دادمش گر بود اقتدار ما را
خم شد کمر فراوان زیر فشار محمود
قرص کمر بیارم تا شق شود نظاما
شاید که بار دیگر مردم دهد مرا رای
تا عاقبت بریزم آن مانده آبرو را
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
نیکی تو از که دیدی کو پوشد این عبا را
دایی جان نکرد شرکت در انتخاب صوری
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
- نامهای کامل شده متن: داریوش فروهر، محمد جعفر پوینده، لیلی حاتمی، محمود احمدی نژاد
ناشناس Reply:
اسفند ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۷:۴۶ ق.ظ
خاک بر سرت
ASLAN HAM KEYF NADAAREH…….GERYEH DAARE.BAYAD ZAAR ZAD BE HAALE IN BICHAAREHA.TO GHARNE 21 HANOOZ DARAN TO BADTARIN SHARAAYET DARS MIKHOONAND
آخی ، چقدر عکس گرفتن از این بچه ها لذت داره:)
ye dastan upidam
چه حال و هوایی داره اون چادر…
که این دانشگاه مام نداره
راضی ام به رضای خدا که یه روز منو مهمون اون کلاس کنه
ما آب نداریم
ما نان نداریم
ما خانه نداریم
بابا پول ندارد
مامان مریض است
….
اینم درس این بچه هاست
یک مهمان هلندی داشتیم که از بدو ورود تا اون آخرای خروج«!» همهش میگفت؛ وای! چه زندگی زیبایی دارید. چقدر قشنگه شهرتون! چقدر! … چقدر! …
و من به خودم فکر میکردم که این فرنگی غربزده، به کوه و جنگل ما حسودیش میشه، در حالی که نمیدونه ما هم به سرعت چند ده مگابایتی اینترنت اونا حسودی میکنیم«!»
اون از شیر تازه، صداقت، یکرنگی، خونگرمی و… میگفت، من از سرعت، کیفیت، آزادی و…
هیچ کس جای دیگری نیست، من شخصاً مطمئنم که زندگی در شرایط آن کودکان معصوم عشایری را دوست ندارم. نمیدانم آنها زندگی در آن شرایط را دوست دارند، یا مجبورند؟ به هر حال از روی یک عکس ساده نمیشود قضاوت کرد. هر قدر هم که عکس خوبی باشد.
ساناز Reply:
شهریور ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۳ ب.ظ
salam zahra jan matneto khondaM bebin on mehmune holanditon rast mige shahre ma va irane ma jangalo daryavo koho masumiyate bachehaye ashayeri ma ta nadare man ke be hichie ona hasodim nemishe chon ghashang tar az onam darim iranemun
قشنگه و یه حس دیگه که نمی دونم چیه …
سلام زهرا جان
مطلب بانک رو خوندم و به بدشانسیت یک ذره خندیدم
ولی این عکس منو وادار کرد که برات نظر بذارم
واقعا درست گفتی
صداقت سادگی
معصومیت
نمیدونی چه حسی بهم دست داد
دلم…..
اخ…
اره قشنگه اما به نظر من و شما که از این شلوقی خسته شدیم و
یعنی از این دنیا که همش دروقه
عالللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللی بود
زهرا Reply:
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۴:۳۱ ب.ظ
ای بابا من ترکی نمی فهمم!:دی
یکی اینو ترجمه کنه
جواب به این نظر
30-min Reply:
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۷ at ۵:۰۹ ب.ظ
ترکی نیست روسیه
جواب به این نظر