وبلاگنویسی، خوب یا بد؟

* خوب بالاخره وبلاگم، پس از یک سکته مغزی خفیف زنده شد! :دی یه سری تغییرات نامحسوس (!) داده شد. بعدشم اینکه در راستای خرید فیدبرنر به گوگل و اینها، آدرس فید من هم عوض شده. آدرس جدید اینه، مثل اینکه باید اینو مشترک بشین !:D ما هنوز خودمونم نفهمیدیم منظور گوگل از این حرکات چیه؟

* میگم بی وبلاگی هم خوبه هم بد. اول از بدیش میگم: بدیش به اینه که آدم واقعا دلش برای وبلاگش تنگ میشه و وقتی صفحه خطادارش رو میبینه انگار خودش مریض شده باشه. از یه طرفی دلش برای نوشته هاش، خواننده هاش، کامنتهاش تنگ میشه و اینکه یک عالمه حرف زده نشده که دلش میخواد بقیه بخونن.

* و خوبیش هم اینه که آدم خیالش راحته و در آرامش هست! مدام به این فکر نمیکنه که حالا چی بنویسه؟ وای کامنتاش چیه؟ فلانی و بیساری چه برداشتی می کنن؟

بعدش از اون بدتر اینکه وبلاگ هرچقدرم که توش خودسانسوری باشه، بازم به یک نوعی در معرض نمایش گذاری “خود” هست. کاری که برای من یکی به شخصه خیلی سخته! کافیه تعداد خواننده هاتون از یه حدی بیتشر بشه، اونوقته که از ترس خونده شدن توسط دوست و آشنا، میترسید. میترسید هم به خاطر سوء برداشت و یا اینکه به هرحال دارن بخشهایی از افکارتون رو میخونن که ممکنه در مکالمات روزمره شون با شما نشنون! بگذریم که اونهایی هم که ما رو نمی شناسن هم به هرحال سوء برداشتهایی دارن.

* در هر صورت اینا باعث نمیشه که خوشحال نباشم از اینکه اینجا درست شد، و ممنونم از همه اونهایی که ایمیل زدن و حالم رو پرسیدن:)

۱۲ نظر

  1. ساقی ۱۳۸۷-۱۱-۱۴، ۲:۰۹ ب.ظ

    خب خدا رو شکرررررررررر
    اتفاقا” میخواستم تو فرفر بیام ازت بپرسم وبلاگت چش شده
    آخه کم کم داشت وارد حاشیه می شد این تعطیلی وبلاگت!
    حرفهایی هم که تو این پست زدی کاملا” درک میکنم..
    دقیقا” مثل این میمونه که آدم هرچی مقام و منصب اجتماعیش بالاتر میره بیشتر زیر ذره بینه و همه ازش توقع دارن و باید خیلی مراقب باشه!
    منتظر نوشته های بعدیت هستیم
    شاد و سلامت باشی زهرا جان.
    یاعلی.

    زهرا Reply:

    ممنونم ساقی جان :*

  2. احسان ۱۳۸۷-۱۱-۱۴، ۲:۱۲ ب.ظ

    سلام زهرا جان! چه خوب شد دوباره وبلاگت راه افتاد. من که خوشحال شدم…

  3. احسان ۱۳۸۷-۱۱-۱۴، ۲:۲۱ ب.ظ

    خوابشو ببینی اول شی اکبر جان:))))))))

  4. پدرام ۱۳۸۷-۱۱-۱۴، ۵:۴۱ ب.ظ

    خوش و خوشحالم که اومدین دوباره .
    حیف که نمیشه گاو به افتخار حضور مجددتون قربونی کرد و گرنه می کردیم .

  5. میلاد ۱۳۸۷-۱۱-۱۴، ۹:۱۸ ب.ظ

    به به =)) اسمت منو کشته حاجی , بیا این کامیونت رو از جلو در بردار

  6. موسیو گلابی ۱۳۸۷-۱۱-۱۴، ۱۰:۱۲ ب.ظ

    اتفاقاً دیروز اومدم دیدم تابلو زدی یهو فکر کردم چرا زهرا رفت!
    در مورد فیدبرنر هم نگرانش نباش، همون آدرس قبلی رو هم که اضافه کنن خود به خود این یکی اضافه میشه! گوگله دیگه، کم الکی که نیست!

  7. مهدی ۱۳۸۷-۱۱-۱۵، ۱:۳۸ ب.ظ

    وبلاگ نویسی فقط بد. مخصوصا اگه اجتماعی یا سیاسی بنویسی!

  8. پریزاد ۱۳۸۷-۱۱-۱۶، ۹:۴۶ ق.ظ

    آخی…خداروشکر که برگشتی.مردم بس که اومدم واون پیغام اعصاب خوردکنو رو دیدم.
    موفق باشی.

  9. یاشار ۱۳۸۸-۰۲-۱۵، ۱:۴۶ ب.ظ

    عالی بود ممنونم

  10. نازنین مصاحبتی ۱۳۸۸-۰۲-۱۵، ۱:۴۹ ب.ظ

    ازشماممنونم فقط چراعکس بد نچشبوندی

    محسن Reply:

    راست می گی دوشتت دارم