۱۳۸۷-۱۱-۱۴
وبلاگنویسی، خوب یا بد؟
* خوب بالاخره وبلاگم، پس از یک سکته مغزی خفیف زنده شد! :دی یه سری تغییرات نامحسوس (!) داده شد. بعدشم اینکه در راستای خرید فیدبرنر به گوگل و اینها، آدرس فید من هم عوض شده. آدرس جدید اینه، مثل اینکه باید اینو مشترک بشین !:D ما هنوز خودمونم نفهمیدیم منظور گوگل از این حرکات چیه؟
* میگم بی وبلاگی هم خوبه هم بد. اول از بدیش میگم: بدیش به اینه که آدم واقعا دلش برای وبلاگش تنگ میشه و وقتی صفحه خطادارش رو میبینه انگار خودش مریض شده باشه. از یه طرفی دلش برای نوشته هاش، خواننده هاش، کامنتهاش تنگ میشه و اینکه یک عالمه حرف زده نشده که دلش میخواد بقیه بخونن.
* و خوبیش هم اینه که آدم خیالش راحته و در آرامش هست! مدام به این فکر نمیکنه که حالا چی بنویسه؟ وای کامنتاش چیه؟ فلانی و بیساری چه برداشتی می کنن؟
بعدش از اون بدتر اینکه وبلاگ هرچقدرم که توش خودسانسوری باشه، بازم به یک نوعی در معرض نمایش گذاری “خود” هست. کاری که برای من یکی به شخصه خیلی سخته! کافیه تعداد خواننده هاتون از یه حدی بیتشر بشه، اونوقته که از ترس خونده شدن توسط دوست و آشنا، میترسید. میترسید هم به خاطر سوء برداشت و یا اینکه به هرحال دارن بخشهایی از افکارتون رو میخونن که ممکنه در مکالمات روزمره شون با شما نشنون! بگذریم که اونهایی هم که ما رو نمی شناسن هم به هرحال سوء برداشتهایی دارن.
* در هر صورت اینا باعث نمیشه که خوشحال نباشم از اینکه اینجا درست شد، و ممنونم از همه اونهایی که ایمیل زدن و حالم رو پرسیدن:)


زهرا Reply:
بهمن ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۲:۱۲ ب.ظ
ممنونم ساقی جان :*