۱۳۸۷-۱۱-۲۹
افرادی که کمتر به چشم میان…
* امروز تو سرویس ما یه خانومه تازه اومده بود میخواست مسیر بپرسه. بهش گفتم مسیری که میخواد بره با یکی از باغبونهای اینجا یکی هستش. (سرویس ما شخصیه چند مسیر میره) موقعی که خانمه رفت با اون باغبون حرف بزنه، من البته داشتم تظاهر میکردم که دارم با گوشیم بازی میکنم ولی داشتم حرفاشون رو گوش میکردم. چون میخواستم خودمم یاد بگیرم، راستش من هنوزم تهران رو کامل نمی شناسم! میدونین چی برام جالب بود؟ اینکه باغبونه با چه دقتی تمام مسیرهای کم کرایه رو حفظ کرده بود. یعنی حفظ که نه همه رو به دقت داشت به خانمه توضیح میداد. اینکه چطور با اتوبوس و یا مترو بیاد، چه زمانی بیاد که حتما سوار اینها بشه و تاکید هم داشت که کرایه هر کدوم چقدره؟ خوب یادمه که حتی یه بار گفت زودتر بیدار شی با اتوبوس بیای بهتره، اتوبوس فقط ۲۰ تومنه در حالیکه مترو باید ۱۵۰ تومن بدی. آخر سر خانمه برگشت گفت: سریعترین مسیر رو بگین. بعد پیرمرد دوباره شروع کرد مسیر دیگه ای رو گفتن. خانمه پرسید: حاج آقا من اصلا برام کرایه مهم نیست، این مسیر سریعترین راه هست؟ پیرمرد گفت آره. بعدش با یه حالت آه و اینها گفت: خوش به حالتون، من همه زندگیم در حال چرتکه انداختن و حساب کتاب کردنم.
* با گفتن جمله آخرش دلم خیلی سوخت… این کارگره اکثرا کارهای مربوط به فضای سبز جلوی مرکز ما رو انجام میده. خوب پیرمرد سنش بالاست. یعنی خیلی پیره. کار کردن توی این سن خیلی باید براش سخت باشه. صبح خیلی زود باید بلند شه. کارش هم که راحت نیست. چون من دیدم گاهی اوقات جارو هم میزنه. و خوب تو این سرما… بعد خوب این آدم همه عمرش کارش همین بوده. حتما بچه هم داره. اونها هم خرج دارن. این آدم کارگر هست یعنی حقوقش با اضافه کار و همه چی حدودا ۳۰۰ تومن در ماه باید باشه. مسلما با این حقوق نمیتونسته خونه بخره. باید اجاره خونه هم بده و … خب طبیعیه که همه عمرش باید در حال چرتکه انداختن باشه…
تازه بیچاره بازنشسته هم نشده. احتمالا زمانهایی تو زندگیش کار نکرده، بیمه نشده… و … تازه ۹۹% کارگرها همه زندگیشون همین طوری میگذره و حتی چندصد تومن هم تو زندگیشون نقش مهمی بازی میکنه، اونم اگه حقوقشون رو پیمانکار نخوره و به موقع بهشون بده. در عین حال سختترین کارها رو هم انجام میدن. افرادی هم هستن که کمتر به چشم میان چون ساکتند و قانع.
* امشب نونوایی کوچه ما شلوغ بود باید خیلی تو صف وا میستادم. خریدامو گذاشتم کنار دیوار و به یه دختر کوچولوهه گفتم مواظبشون باشه. تا قبل از نون گرفتنم همونجا بودها، به محض اینکه نونه رو گرفتم و برگشتم دیدم نیست. البته دختره هنوز بود منم چیزی بهش نگفتم. بعد با خودم گفتم حالا باز خدا کنه یه آدم محتاج ورش داشته باشه نه یه دله دزد… چه میدونم یه کسی مثل مثال بالا یا اونهایی که وضعشون بدتره. اینطوری آدم دلش کمتر میسوزه. چون کلی وقتم صرف این خریده شده بود. بیشترشم البته خوراکی بود!!


ناشناس Reply:
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۹:۱۸ ب.ظ
نخیر ما حدیث داریم اگر از یک در فقر وارد بشه از در دیگه دین بیرون میره
شرایط بد اقتصادی باعث افزایش این گونه جرایم شده شما در نظر بگیر افزایش تورم
رکود بازار سهام (من خودم به عنوان یک سهامدار جزءقیمت سهام شرکتی که سهامدار ان هستم ۸۰%پایین اومده و…..)
رکود بازار مسکن و…..سابق چنین مواردی نداشتیم…..افتضاحه افتضاح