۱۳۸۷-۱۱-۲۸
هنر عشق ورزیدن
* اریک فروم در کتاب درخشانش با عنوان «هنر عشق ورزیدن» مینویسد: عشق با دو چیز شناخته میشود: عمق ارتباط متقابل و شادی.
و در ادامه تبیین میکند که هر گاه رابطه یا حسی را دیدیم که از این دو خالی است، نام عشق را باید از آن باز پس بگیریم. باز هم بحث بر ارزشگذاری و بی اهمیت شمردن رابطههای متنوع انسانی نیست. طیفی از کششها یک زن و مرد را به هم نزدیک میکند اما تنها یکی از آنها عشق نام دارد. دوستی، محبت، مهرورزی، جاذبههای روحانی، جاذبههای جسمانی و … هزار جور نام دیگر را میتوان برای هر یک از این کششها پیدا کرد اما یکی و تنها یکی عشق نام دارد و اریک فروم به ما میگوید که شاه علامتها چه هستند:
* عمق ارتباط متقابل: سه نکته در این سه کلمه وجود دارد:
الف – عمق: عشق نیلوفرانه بر سطح زندگی نمیکند. عشق شاه ماهی آبهای عمیق است. در نتیجه عشق متعلق به انسان رشد یافته است. انسانی که هم خود عمیق است و هم توان درک عمق طرف مقابل را دارد. عشق، بازی کودکانه نیست هر چند دنیای کودکانهای دارد! مسیح میفرماید: به ملکوت آسمانها دست نمییابید، مگر آن که کودک گردید. و عشق راهیابی به ملکوت انسانی است و روح کودکانه میخواهد؛ و چه کسی است که نداند دریافتهای ناخودآگاه کودکانه از دنیا، عمیقترین دریافتها هستند و عشق پرورش همین روح کودکانه است در بزرگسالی که کودکانگی را در اعماق جانش حفظ کرده است.
ب – ارتباط: ارتباط عنصر محوری عشق و بستر آن است. بدون ارتباط عشقی حادث نخواهد شد. عشق ثمره برخوردهاست نه اجتناب از آنها. آنانی که برای فرار از بحث و جدل و احیانا دعوا، دور گفتگو را خط میکشند و در ارتباط را میبندند تا به قول خودشان «عشق» را پاس بدارند، ناآگاهانه تیشه به ریشه حس درونیشان میزنند. عشق حسی انسانی است و انسان بی ارتباط اصولا انسان نیست! از سوی دیگر واکاوی عمق هر انسانی – مولفه اول – تنها به مدد ارتباط ممکن است.
ج – متقابل: عشق محصول رابطهای دوسویه است. «عشق یک سویه» چیزی است در مایههای «هواپیمای خزنده»! … اصولا مفهومی به این عنوان وجود ندارد. گفتم که هدف بیاعتباری هیچ یک از احساسات انسانی نیست. میتوانید اسم حس یک جانبه خود را بگذارید مهرورزی تروبادوری (!)، محبت، کشش یا هر چیز دیگر … اما عشق را نمیتوان بدان نسبت داد. عشق تنها از تلاش دو انسان برای کشف درونیات هم حادث میشود. و این تلاش فعالانه نهال عشق را لحظه به لحظه تناورتر و بهارانهتر میسازد. هر گاه یکی از این دو پا پس بکشد، نهال حساس عشق پاییز را بر برگهای خویش به نظاره خواهد نشست.
* شادی: (این یکی بسیار مهم است) شادی یعنی احساس رضایت. رضایت از اینکه اینجایم و در این هوا نفس میکشم و بر این زمین راه میروم و میخوابم و بر میخیزم و اندیشه میکنم و سلول سلولم طعم زندگی را حس میکند. این شادی هم عمیق است چون برخاسته از رابطهای عمیق و حسی عمیق است. به عبارت بهتر عشق لبخندی هماره است نه قهقههای ناگهان! …شادی عشق حرارتی زندگی بخش و آرامش دهنده است نه تبی سوزان و دامنگیر … چرا که حاصل شناختی آهسته و پیوسته است.
* منبع


ناشناس Reply:
مرداد ۵م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۸ ب.ظ
باید از کجا فهمید که طرف مقابل به من علاقه مند است