۱۳۸۷-۱۱-۲۲
تهران یعنی میدان انقلاب
من دیروز بعد از مدتها رفتم میدان انقلاب. آخ اخ که میدان انقلاب و کلا خیابونهای اطرافش چقدر برام نوستالژیک هست. با اینکه بوتم پاشنه اش بلند بود و اصلا مناسب پیاده روی نبود، اونقدر با دوستم قدم زدیم که الان پاهام تاول زدن.
آخ که من چقدر خاطره دارم از این میدان انقلاب و پردیس مرکزی دانشگاه تهران و خیابون های اطرافش و انتشاراتیش ها.
تهران یعنی میدان انقلاب. میدونم جای خیلییی شلوغیه ولی من دوستش دارم. این کتابفروشی ها رو دوست دارم. این آدمهایی که هر کدوم تو دستشون یه نایلونه پره کتاب هست رو دوست دارم. اینایی از شهرستان اومدن و آدرس میپرسن رو دوست دارم. آخ کتاب فروشی هاش رو دوست دارم
حتی ساندویچیهای کثیف اطراف انقلاب رو دوست دارم و به اصرار دوستم حتی امروز پاشدیم رفتیم تو یکیشون ساندویچ هم خوردیم !:) البته من ناپرهیزی نکردم و کالباس خشک گرفتم ولی بازم محیطش تنگ و پز از آدمش رو دوست داشتم.
وای وای من دسته جمعی با بچه های خوابگاه قرار میذاشتیم که یه روز بریم منابعمون رو بخریم و چقدر روبروی دانشگاه کتاب فروشی ها رو میگشتیم. چقدر دیروز یادشون کردیم.
آخی که من چقدر این شلوغی انقلاب و آدمای کتاب به دستش رو دوست دارممم !:)


زهرا Reply:
بهمن ۲۳م, ۱۳۸۷ at ۴:۲۷ ب.ظ
یعنی چکمه ای که پاشنه اش بلنده :دی
الان شمالم بازم لهجه ام دستکاری شده، چکمه رو به گیلکی نوشتم =))
جواب به این نظر