ناامیدکنندگی تاسف آور برخی آدمها

* گاهی اوقات مسئله مربوط به این نمیشه که چرا چیزی رو نمیتونی تغیییر بدی؟ همه دردت از این هست که اصلا چرا اون چیز هست که حالا مجبوری تغییرش بدی؟ و اصلا چرا اینطوری هست؟! این نباید اینطوری میبود یا میشد.

* به نظر من اینکه فکر کنیم میتونیم با روشهایی برخی افکار رو تو آدمها و یا دوستامون تغییر بدیم، خیلی از مواقع کار عبثی هست. به خصوص اگه این نوع تفکر تو اون فرد ریشه دار باشه. چیزی که چند سال تو وجود فردی به صورت ارزش بوده و یا اینکه اصلا نه اون فرد کلا فرد ارزشگرایی نیست و به قول معروف هر دمبیلی هست، رو نمیشه به این راحتی اصلاح کرد. اصلا میدونین چیه؟ ناامید کننده ترین وضع اینه که آدم به این نتیجه برسه، فلانی علیرغم همه پتانسیل بالقوه اش، برای اینکه آدم مفیدی باشه، عملا داره تبدیل به یک آدم سست عنصر میشه.

* نمیتونم تمرکز کنم، یعنی افکارم رو درست بنویسم. یا چیزی که تو دلم هست رو کامل بیان کنم. میخوام بگم عقل مصلحت اندیش همیشه میگه کسی قرار نیست عقاید و یا آمالش رو بر اساس افکار ما تنظیم کنه و خوب عقل داره درست میگه. در حقیقت انرژی گذاشتن برای تغییر فکری که مطلقا قبولش نداری، خیلی از مواقع کار بیهوده ای هست. به خصوص اینکه به نتیجه اش هم واقف هستی. و از اینها مهمتر اینکه اساسا تشخیص درست یا غلط بودن عقیده ای خیلی از مواقع نسبی هست! اما دل آدم اکثرا با مغزش مخالفه. مدام میگه بازم تلاشت رو بکن. اگه این روش رو به کار ببری، اگه اونطوری عمل کنی، شاید این آدم تغییر کرد، در حالیکه همه اینا ساده اندیشی دلت هست. چون تاثیر هر روشی منوط به اینه که یا خود روش برای اون فرد مهم باشه یا تعیین و توصیه کننده روش یا هردو.

* آدم تا خودش نخواد نمیتونه تغییر کنه. کسی که تو فکر میکنی آدم حقیری هست و چه میدونم افکار سطحی داره، آدم مبتذلی هست و هر چیزی تو این مایه ها، کلا تصور بی معنایی هست. آدمها خودشون تعیین می کنن که چقدر افکارشون عمیق و یا مبتذل هست. اینکه از دیدگاه تو تفکر کسی شامل عبارات فوق میشه، در وهله اول برمیگرده به نوع جهان بینیت و سابقه زندگیت و بس. اینکه تو با این افکار و حصارها خودت رو محدود کردی، ممکنه برای کسی دیگه دقیقا ضد ارزش باشه. برای اون آدم نوعی اینطور بودن و اینطور علایق داشتن ممکنه ارزش هم تلقی باشه. آخ که چقدر فهمیدن این یکی برای من سخت هست!

* اینجاست که من همیشه میگم: باید این آدم رو ول کنی بذاری تو دنیای خودش، با علایق خودش، با آدمهای انتخابی خودش خوش باشه. تو نهایت سعیت رو کردی. ولی تغییری ایجاد نشد که متهم هم شدی. یک چیزهایی این وسط غلط هست دخترجان. یعنی باید تو یکسری از فرضیاتت شک کنی. اینکه آیا واقعا پتانسیل بالقوه برای مفید بودن توی این آدم بود؟ و یا اینکه تو دوست داشتی که میبود؟ و یا اینکه این پتانسیل رو برای دلخوشیت ساخته بودی؟ و یا اینکه تعریف تو از مفید بودن غلطه.

* اصلا من آدمیم که اکثر امیدهام در مورد آدمها به دلخوشی دادن خودم مربوط میشه. خودم رو دلخوش میکنم که فلانی اینطور نیست در حالیکه همین طور هست و حتما باید یکجایی مستقیم و محکم به زمین کوبیده بشم تا بهم ثابت بشه که هست. من هنوزه هنوز هم بک گراندهام رو درست انتخاب نمی کنم.

* برخی از آدمها به شدت هرچه تمام ناامید کننده ان. و این تلخه که آدمی باشه که ناامیدکنندگیش تاسف آور باشه. با خودت فکر میکنی، این میتونست آدم بهتری باشه، میتونست از موقعیت خودش مفیدتر استفاده کنه، میتونست تو ارتباطاتش عزت نفس خودش رو حفظ کنه، میتونست عاقلانه رفتار کنه، میتونست پخته تر و حساب شده تر عمل کنه و …
بعدش با آدم ضعیفی روبرو میشی پر از مغلطه، پر از سکنات و رفتارها و حرفهای جلف که بیشتر از سبک مغزها بر میاد، یک آدمی که دید عمیقی نسبت به هیچی نداره، یه آدمی که فقط کشته مرده توجه هست و به هر روشی متوسل میشه که بیشتر دیده بشه… یکنوع بی لیاقتی تدریجی… خوب معلومه دیگه تو این حالت حجم سرخوردگی و ناامیدکنندگی رفتار اون آدم. حتی اگه این آدم دوست صمیمیت باشه، یا همکارت، یا یک آشنا و یا یکی از فامیل و چه میدونم به هر نحوی برات مهم باشه، بیشتر تاسف میخوری.

* از یه جایی به بعد آدم باید از تلاش دست بکشه. باید بپذیره که تغییر ممکن نیست و اساسا بی معنی هم هست. مثل این میمونه که بخوای یک خونه رو با مصالحی که وجود ندارند بسازی. خوب معموله که نمیتونی بسازیش. در مورد آدمها هم همین طوره. تو این حالت باید دو راه انتخاب کنی: یا این آدم رو همین طوری که هست قبول داشته باشی و بخشهای تاریک شخصیتش رو تحمل کنی، یا اینکه وقتی میبینی موضوع مربوط به دو دنیای مختلف میشه، کاملا حذف کنی. تو حالت اول اگه واقعا نقاط مثبت ارزشمندی داشته باشه میشه کاریش کرد وگرنه باز میمونه راه حل دوم…

* پانوشت: این پست مخاطب خاص ندارد!

۱۲ نظر

  1. مهدی ۱۳۸۷-۱۱-۲۶، ۱۲:۲۲ ق.ظ

    هنوز درگیر همون آدمی؟ من اگه جای شما بودم خیلی وقت پیش رها میکردمش. دلیلم هم اینه که شاید من اشتباه میکنم نه اون.

  2. مسافر ۱۳۸۷-۱۱-۲۶، ۱۲:۴۶ ق.ظ

    سلام.

    شاید بتونم درک کنم منظورتون چیه، شاید.

    یه زمانی منم مشکلی شبیه اینکه شما گفتینو داشتم. دوست داشتم برادر کوچیکترم مثل من فکر کنه و عقیدش مثل من باشه. خیلی حالم گرفته میشد وقتی که میدیدم داره راه اشتباهی رو میره (به نظر من راه اشتباهی بوده ولی از نظر اون اینطور نبوده).

    باید چیکار میکردم؟ نمیتونم به زور بقبولونم که داره اشتباه فکر میکنه. می تونم؟. خیلی اوقات باهاش حرف میزدم که این راه اشتباه ِ . تا جایی که احساس کردم این صحبت هام براش مفید نیست که هیچ در عوض دارم به جورایی ازش دور میشم. ترجیح دادم از نصیحت کردن دست بردارم در عوض رابطه دوستانه ام با برادرم رو حفظ کنم.

    مسافر Reply:

    راستش از کجا معلوم من دارم درست فکر می کنم و اون اشتباه؟
    من فکر میکنم عقیده من درسته همونطور که اون فکر میکنه عقیده اون.
    تنها کاری که میتونستم بکنم این بود طرز فکر خودمو بهش بگمو راهنماییش کنم که راه درست اینه.

    مسافر Reply:

    به نظرم باید دید چه چیزی باعث میشه که دوست داشته باشین طرف حرفتونو گوش کنه، چه چیزی از رفتار و کردار اون باعث میشه تا علاقه مند باشین تا اون تغییر کنه ؟ چرا در مورد خیلی های دیگه چنین حسی رو ندارین ولی در مورد اون دارین. این خودش یه نقطه مثبت در طرف هست. پس شاید حدف نکردن طرف ارزشش رو داشته باشه.

    شاید هم این پست تلاشی برای آگاه کردن طرف باشه. امیدواربم درک کنه.

    مسافر Reply:

    شاید حرفتون درست باشه، که فکر کنم یه جورایی درست هست.

    ولی اگه من انتظار دارم ریییس سازمان ملل در مقابل فلان فاجعه سکوت نکنه علتش در این نیست که مصلحت شخص اونو بخوام بلکه اجرای درست وظیفش و ظلم نشدن به مظلومه. در این حالت قطعا حرفتون درسته.اینکه “این دلیل نمیشه نکته مثبتی در این فرد باشه”

    ولی اگه دوست دارم ریییس سازمان ملل در مقابل فلان فاجعه سکوت نکنه به این دلیل که شخص خودش بیشتر در این منجلاب فرو نره و نه به این علت که به عده ای ظلم نشه، در این حالت آقای رئیس احتمالا نقاط مثبتی داشته.

    البته نمیگم فقط بخاطر چند دلیل کوچک ارزش تداوم ارتباط باشه میگم شاید جای ارزیابی دوباره باشه.

    اگه بصورت مثال گفتم برای انتقال راحتتر منظورم بوده.

    مسافر Reply:

    اینکه گفتین:

    “لزوما اینطور نیست که مثلا در این مسئله نفع شخصی ای به شما برسونه
    گاهی اوقات شما انتظار داری کسی خوب باشه بدون اینکه کاری برای شما انجام بده یا مسئله شخصی ای در کار باشه.”

    رو فبول دارم و فکر نکنم گفته باشم که حتما نفع شخصی برای شما داره. شاید غیر مستقیم چنین برداشتی بشه، ولی منظورم اون نبوده که گفتین.

  3. حسام ۱۳۸۷-۱۱-۲۶، ۱۱:۱۷ ق.ظ

    سلام.
    در روابط بین دوستان و هر شخصی که باهاش ارتباط داریم اگه تأثیر مثبتی نمی ذاره حداقل تأثیر منفی و یا ما رو از مسیرمون منحرف نکنه.
    خیلی سخته که آدم بتونه به جهت اصلاح کسی رو عوض کنه.
    چون من از این جور آدم ضربه خوردم میگم بهترین کار قطع رابطه است.
    مگر اینکه آدم محمکی باشی.

  4. لیلی ۱۳۸۷-۱۱-۲۶، ۱۲:۰۶ ب.ظ

    فکر می کنم نفس این نگاه که باید کسی رو تغییر داد غلط باشه.
    میشه باهاش حرف زد و استدلالی که از نظر ما اون کار غلطه رو براش گفت شاید در اون لحظه اثر نکنه ولی حتما اگر دید منطقیه طرف کور نشده باشه در آینده تاثیر خودش رو میگذاره

  5. لعیا ۱۳۸۷-۱۱-۲۶، ۱:۰۱ ب.ظ

    سلام

    این موردیه که خیلی از ماها باهاش برخورد می کنیم، مفهوم نسبی بودن هم خیلی بهش دامن می زنه
    چیزهایی که من در این زمینه می دونم یکی اینه که عقیده از عقده میاد یعنی گره یعنی چیزی که در وجود کسی محکم شده و اون فرد هم اون عقیدش رو یک شبه به دست نیاورده و سال ها زندگی حالا به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه این طرز فکر یا نظام ارزشی یا .. رو در فرد ایجاد کرده، پس اول با این شناخت نسبت به آدم ها جلو بریم و توقعمون رو از تاثیر گذاری صد در صد در کوتاه مدت کم کنیم. هر تاثیری در دراز مدت حاصل می شه تازه به قول تو اگر طرف تو بخواد که تغییر کنه و تاثیر بگیره و نخواد که متحجر بمونه رو یک عقیده.

    مثلاً ببین تو زندگی پیامبرا خیلی از این داستان های تغییر عقیده هست، یک پیامبری ۱۰۰۰ سال در بین قومش هست اما به جز یک عده انگشت شمار کسی تغییر نمی کنه، به نظر من یک نمونه خوبش همین پیامبر خودمونه که به نظر من با ۲۳ سال رسالتش که واقعاً در مقایسه با تلاش های ما برای تغییر عقیده، زمان خیلی طولانی هست باز بعد از مرگش، یک عده کم به راهش باقی می مونند و دخترش ۳ ماه کمتر از اون از غصه این مردم میمیره. یا خود خدا که تو قرآن داریم به پیامبر میگه خودت رو برای این مردم این قدر به زحمت نیانداز و به قول ما اینقدر حرص نخور، من خودم اگر اراده کنم همه انسان ها رو هدایت می کنم و این تغییر به نظر من به حکمت خدا و اراده او و بعد هم اراده ما انسان ها برمی گرده

    خوب این برای اینکه ما از این ور بوم نیوفتیم برای اینکه کاملاً بیخیال وظایف انسانی خودمون نشیم(منظورم اینه که اگه واقعاً فکر می کنیم با یک طرز فکر بهتر می شه زندگی کرد و اون فرد هم سعادتمند می شه) اگر با یک نگاه دلسوزانه و برادرانه به افراد جامعه نگاه کردیم، چون حدیث داریم که مومنان برادر هم هستند، اگر نه از روی تفاخر نه ابراز اطلاعات نه خالی کردن حرص خودمون بلکه با نگاهی که دقیقاً به برادر یا خواهرمون داریم به افراد جامعه نگاه کنیم، اونوقت هم این نگاهمون به اون ها در تاثیری که می خواییم روشون بذاریم موثره و هم وظایف ایمانیمون رو در قبالشون انجام دادیم و مکلف به نتیجه هم نیستیم، خدا از ما عمل می خواد و نه نتیجه که اگه بخواییم با محک نتیجه کارها رو بررسی کنیم به نظر من زندگی نصف بیشتر آدم هایی که به عنوان مصلح جامعه می شناسیم هیچ نتیجه ای نداشته. اما به نظرم همین که بخواییم به آدم های دور و برمون به عنوان خواهر و برادر نگاه کنیم هم خیلی کار می بره و باید خیلی فکر کرد و تجسم کرد تا در عمل چه کنیم، به نظر من اگر در یک موقعی حتی تو گوش خواهر یا برادرمون می زنیم انجام همین عمل با این رویکرد به اون فرد تاثیر بیشتری داره تا اینکه ۱ ساعت باهاش منطقی بحث کنیم.

    آخر هم اینکه یک داستانی هست می گه یک نفر کافر و یک دانشمند دینی با هم بحث می کردند و هیچ کدوم در ظاهر این بحث و از نظر طرف مقابل قانع نمی شن و هر طرف دیگری رو قبول نکرد، شب که از هم جدا می شن، کافره می ره ایمان میاره و توبه می کنه و دانشمنده کتاب های دینیش رو میسوزونه
    می خوام بگم که من خودم خیلی مواقع تو بحث، از طرف مقابلم خیلی هم تاثیر می گیرم اما در ظاهر نشون نمی دم و یا اینکه حرفهای طرف در ذهنم می مونه و بعدها تو مواقع مختلفی در زندگی بهشون فک می کنم. من بارها دیدم که یکی یک حرفی تو ذهنش می مونه برای سال ها و می بینی مدت ها بعد همون حرف یا رفتاری که از کسی دیده در موقعی که اون فرد آمادگی روحی تغییر رو داره کمک می کنه و موثر واقع می شه

  6. میرزا ۱۳۸۷-۱۱-۲۶، ۱:۴۰ ب.ظ

    هیچ وقت فکر نکردی بقیه ممکنه در مورد تو فکر کنن که عقاید یا رفتار یا تفکرات اشتباهی داری و سعی کنن تو رو تغییر بدن؟ واکنش خود تو در اینجور مواقع چیه؟ قبول می کنی؟ یا با چارچوب فکری خودت به این نتیجه می رسی که اونا دارن اشتباه می کنن نه تو؟ مهم این چارچوب فکری یا همون تنظیمات دیفالت فکری هرکسه که اگه عوض نشه هیچی عوض نمیشه.

    زهرا Reply:

    بله و باهاشون حرف هم زدم و ممکنه به همین نتیجه در مورد من برسن
    عرض کردم که نسبیه

  7. مهدی ۱۳۸۷-۱۱-۲۶، ۱۱:۱۱ ب.ظ

    زهرا خانم طرز ببیان و موقعیت و زمان مناسب
    و هچنین اون شخص در برابر شما سپر دفاعیش رو باز کنه خیلی مهمه
    گاهی پش میاد اون شخص در گذر زمان و اطمینان به شما سپر دفاعیش رو باز میکنه
    اما با یک جرف یا جرکت جساب نشده سریع سپرش رو باز میکنه

    موفق باشید